|
|
تصوير سياه سفيد و ملون ايدهئولوژى
فرخ نعمت پور
کسانى که ايده مرگ ايدهئولوژى را مطرح ميکنند، منظورشان مرگ ايدههاى چپ است، و اساسا چشم خود را به روى واقعيت تقويت حضور ايدهئولوژيهاى ليبرالى، مذهبى و ناسيوناليستى در جهان امروز بستهاند. تمامى اين ايدهها نسخههاى از پيش آمادهاى هم براى مشکلات جوامع دارند، و اصولا راهکارهاى آينده را تعيين ميکنند
همانطورى که گفته ميشود يکى از مشخصههاى ايدهئولوژى اين است که تصوير سياه سفيدى از واقعيت ارائه ميدهد. در اين تصوير رنگهاى ديگر حضور ندارند، و سياه و سفيد نيز کاملا در بسترى واحد در مقابل هم قرار گرفته و به شيوهاى قطعى در برابر هم صف آرائى کردهاند. همچنين در يک تعريف سمبوليک و در راستاى همين تصويرگفته ميشود که سياه معرف نيروى اهريمنى و شيطانى است، و سفيد هم معرف نيروى فرشتهگون و رهائیبخش. بر مبناى اين تصوير، جنگى که هست، جنگ ميان سياه مطلق در يک طرف و سفيد مطلق در طرف ديگر است و براى رهائى قطعى کافى است که سفيد بر سياه غلبه کند تا دنيا به کام فرشتگان باشد، و بهشت موعود از رويا به واقعيت تبديل شود. و به همان ترتيب تسلط سياه برسفيد، به معناى دوزخى بودن دنيا است.
اين مشخصه ارائه شده از ايدهئولوژى، علاوه بر اينکه حامل نوعى شناخت شناسى از اين مقوله است، در عين حال در بطن خود حامل نقد سهمگينى نيز از آن هست. زيرا غير مستقيم از طريق معرفت رنگ به ما ميگويد که تفکر و شناختى که گوناگونى رنگها را نبيند و نپذيرد، گوناگونى واقعيت را که خود حقيقت نيزهست، نميبيند، و بنابراين تصويرى ناقص و يا معکوس از واقعيت پيرامون ارائه ميدهد.
اما در همان حال اين تصوير به طور ضمنى راه حل اجتناب از ايدهئولوژى را هم ارائه ميدهد. براى اينکه ايدهئولوژيست نبود، کافى است که رنگهاى ديگر را هم ديد. يعنى از ديد گاوى (که فقط سياه سفيد ميبيند) حذر کرده و به ديد انسانى خود اعتماد کنيم، و قبول کنيم که دنيا مجموعهاى است از رنگهاى شايد بيشمار! علاوه بر اين باور کنيم که رنگها هميشه در مقابل هم نيستند و گاه آنچنان مرزهايشان درهم تنيده شده است که جدا کردن آنان از همديگر بسيار مشکل است. حتى در اين نگرش ضد ايدهئولوژيست، تصور بر اين است که در ميان سياه و سفيدى که در مقابل هم صف آرائى کردهاند، نيز مرزها مخدوش است. يعنى هم در سياه، سفيد وجود دارد، و هم در سفيد، سياه.
اما نتيجه عملى چنين تصويرى براى يک مبارز يا فعال سياسى چيست؟ مبارز يا فعالى که از تصوير سياه سفيد، به تصوير گوناگونى و درهم تنيدگى رنگها روى مى آورد، طبيعتا خيلى سريع به اين نتيجه ميرسد که در حريف يا دشمنش همه چيز سياه نيست و در خودش هم همه چيز سفيد نيست. يعنى در سياه سنتى مقابل ميتواند همه رنگهاى ديگر هم حضور داشته باشند و در سفيد سنتى خودش هم به همان منوال همه رنگهاى ديگر حضور داشته باشند.
نتيجه ديگر اين فراروى از تصوير سياه سفيد به تصوير ملون اين است که مبارز يا فعال سياسى ديگر از يک موضع سرسختانه به حکم اينکه طرف مقابل همه چيزش سياه نيست، عدول ميکند، و ضمن توجه به سياه مقابل، مرتب با سياه خودش هم کلنجار خواهد رفت. ديگر اين فرد به خود به عنوان آلترناتيوى که به شيوهاى حتمى جهانى ديگر و بهتر خواهد آورد، اعتماد گذشته خود را نخواهد داشت. اين فرد ديگر طبيعتا از حالت برندگى قبلى اش عدول کرده و به منتقدى فرا خواهد روئيد که هم حريفش را نقد ميکند و هم خودش را، هم طرف را سياه و سفيد و ملون مى بيند و هم خودش را، و شايد البته حضور رنگ سياه در خودش کمى کمتر باشد، و بدين ترتيب ازبرندگى آلترناتيوش کاسته خواهد شد.
اما سوال اين است که آيا هر نوع طرح آلترناتيوى، عليرغم خود انتقاديهائى که به آن وارد ميشود در نهايت يک طرح ايدهئولوژيک نيست؟ به اين دليل که بالاخره هر طرح آلترناتيوى خودبه خود حامل اين است که در مقابل طرح و وضعيت موجود، طرح و ايدهاى بهتر دارد. و اصولا طرح کننده ايده روى اين بهتر بودگى طرحش هم اصرار ويژه دارد. آيا اصولا ميشود به طرح خود به عنوان بهترين باور نداشت و براى تحقق آن کوشيد؟ به ويژه اينکه بايد به اين امر توجه داشت که براى فعالان ضد ديکتاتورى و ستم، اين اعتماد قوى به برنامه و ايده خود، اگر وجود نداشته باشد، اساسا فعاليت بسيار مشکل ميشود.
از زاويهاى ديگر نيز ميتوان گفت که هر طرح آلترناتيوى، ايدهئولوژى است، زيرا که هنوز به تجربه درنيامده است. تجربه محک راستى و درستى يک ايده يا يک طرح است، و بنابراين طرحى که هنوز به نوعى در فرم ايده يا ابهامات ايدهاى است، به نوعى زير تاثيرات ايدهئولوژيکى قرار دارد.
هيوم که يک فيلسوف تجربهگرا بود، به استنتاجات بشرى در راستاى استخراج قانون از واقعيات تکرارى روزانه باور قطعى نداشت. وى ميگفت اينکه هرروز آفتاب طلوع ميکند به اين معنى نيست که فردا هم قطعا طلوع خواهد کرد. بنابر نظر وى اين قانون که "هرروز آفتاب از شرق طلوع ميکند" قانونى صد درصد مطمئن نيست، زيرا که ما هنوز طلوع فردا را تجربه نکردهايم، وکاملا محتمل است که حادثهاى ديگر روى دهد!
از اين ديدگاه هيومى ميتوان گفت که هر طرحى هر چند آشنا و آزموده باشد، مادام که هنوزدر جامعهاى ديگر، به عنوان طرح مطرح است، هنوز نميتواند يک ايده قانونى وعلمى باشد، و بنابراين شديدا حامل بار ايدهئولوژيکى خواهد بود. يعنى حامل خواستهها و انتظارات تدوين کنندگان طرح مذکور.
البته کسانى که ايده مرگ ايدهئولوژى را مطرح ميکنند، منظورشان مرگ ايدههاى چپ است، و اساسا چشم خود را به روى واقعيت تقويت حضور ايدهئولوژيهاى ليبرالى، مذهبى و ناسيوناليستى در جهان امروز بستهاند. تمامى اين ايدهها نسخههاى از پيش آمادهاى هم براى مشکلات جوامع دارند، و اصولا راهکارهاى آينده را تعيين ميکنند.
پس با اين وصف عليرغم فراروى از تصوير سياه سفيد به تصوير ملون، هنوز ايدهئولوژى باقى ميماند، اما شايد نه در خطوط پررنگ و زننده گذشته خود، بلکه شايد کمى منعطفتر و آرامتر. اما بهرحال ايدهئولوژى هنوز مى زيد و راه خود را عليرغم خواست ما به پيش ميگشايد.
۴ خرداد ۱۳۸۵
|
|
|