|
|
کنشها و حالات موثر در جامعه
فرخ نعمت پور
با گذر از مسير عمر رژيم جمهورى اسلامى، و مکث و نگاهى به مرحله کنونى، میتوان به طور کلى چهار برآيند را تصوير کرد که هر کدام از مسيرى، نقطهاى به نام مردم را زير تاثير خود گرفتهاند. اين چهار برآيند عبارتاند از خود نظام جمهورى اسلامى، اپوزيسيون، جنبش اصلاحطلبى و نقش عامل و دخالت خارجى
فشار سنگين و گسترده رژيم جمهورى اسلامى بر جامعه و مردم ايران، و در مقابل آن بطئیبودن مبارزات مردم و گاه بروز آن به شکل گسترده در فرم حرکات و امکانات قانونى (مانند جنبش دوم خرداد)، مسئلهاى است که بسيارى را به انديشيدن و تفکر حول اين مسئله واداشته است. به راستى چگونه مىتوان تعارض واضح نظام جمهورى اسلامى را با جامعه، روند رويدادها در سراسرجهان، و سازش نسبى مردم با آن را توجيه کرد؟ آيا علتهاى گوناگون توضيحدهنده آن هستند، و يا به طور اصولى تنها يک علت وجود دارد؟ بهطور مثال آيا اين علت اصولى عبارت است از زايش نظام از دل يک انقلاب تودهاى؟ و يا عبارت است از سرکوب، نفوذ مذهب، عقبماندگى، ناکاملى جامعه مدنى ايران، بحرانهاى برونى مداوم و نابالغى شکننده اپوزيسيون؟ و يا همه اينها؟
البته حول اين مسئله بحثها و گفتارهاى بسيارى طرح و نوشته شده است. اما به هر حال بحثى است که لااقل تا اين نظام وجود داشته باشد، ادامه خواهد داشت. در اينجا من نيز به نوبه خودم سعى ميکنم با طرح زوايائى از بحث که در کليت خود شايد تازه نباشند، بار ديگر وارد اين مقوله بشوم، و البته با قراردادن اين زوايا در يک پيوند، شايد بتوان تا حدى به شکافتن ارتباط آنها درمرحله کنونى کمک کرد.
با گذر از مسير عمر رژيم جمهورى اسلامى، و مکث و نگاهى به مرحله کنونى، میتوان به طور کلى چهار برآيند را تصوير کرد که هر کدام از مسيرى، نقطهاى به نام مردم را زير تاثير خود گرفتهاند. اين چهار برآيند عبارتاند از خود نظام جمهورى اسلامى، اپوزيسيون، جنبش اصلاحطلبى و نقش عامل و دخالت خارجى. اگر مردم را به عنوان نقطهاى تصوير کنيم و سه عامل ديگر را به عنوان فلشهائى که سعى بر تاثير گذاردن بر اين نقطه را دارند، ميتوانيم آنرا چنين مجسم کنيم:
١-رژيم جمهورى اسلامى---> < ---۲-
اپوزيسيون
مردم
۳- اصلاح طلبان ---> < --- (۴)عامل خارجى
1) فاصلهاى دور شونده
2) فاصلهاى دور شونده/ ايستا
3) فاصلهاى دورشونده/ ايستا
4) فاصلهاى نزديک شونده/ ايستا
البته اين تصوير نواقص خود را دارد. اولا اينکه هر رژيمى نيروهائى پيرامونى حول خود دارد، و همين نيروهاى پيرامونى، نقطه وصلدهنده اين رژيم با بدنه جامعه است. اين نيروهاى پيرامونى در جامعه زندگى ميکنند و برخلاف خود حکومتگران نميتوان آنان را از مردم جدا کرد. آنان در همان محلات و مکانها زندگى ميکنند که مردم زندگى ميکنند. بنابراين، طرح ما در اينجا پيوند رژيم با مردم را ناديده ميگيرد.
دوم اينکه همين امر در مورد اپوزيسيون از جهتى ديگر به صراحت بيشترى صادق است، يعنى اپوزيسيون را اصولا نميتوان از مردم جدا کرد، زيرا اپوزيسيون همان مردم معترض متشکل در تشکلات سياسياند. اما بههرحال آنجا که اپوزيسيون نميتواند مردم را بهحرکت آورند و يا به نماينده آنان تبديل شود، خودبهخود به تبلور اپوزيسيون به عنوان نقطهاى مجزا از مردم بيشتر يارى ميرساند، و اين فرصت را به ما ميدهد که آنرا چنين فرض کنيم.
سوم اينکه جنبش اصلاحطلبى از لحاظ منشا مردمى خود حد واسط رژيم و اپوزيسيون قرار گرفته است. يعنى اينکه از نقاط تماس وسيع با هر دو بخش بهرهمند است، و از اين لحاظ از ميدان مانور وسيعى بهره میگيرد. اين بخش در حقيقت هم از امکانات رژيم بهره میگيرد، و هم در اپوزيسيون امکان مانور دارد، و البته از مردم هم که مابين اين دو قطب قرار گرفتهاند. و چهارم اينکه عامل خارجى بر خلاف دو فلش ديگر، کاملا از مردم لااقل از لحاظ مکانى بريده است و واقعا تنها به عنوان عامل خارجى عمل ميکند.
همچنانکه از طرح ١ برمیآيد مردم به عنوان نقطهاى، مورد کارکرد و کنش چهار فلش متفاوت است، که هر کدام از جهتى و بنابر ماهيت و برنامهاى سعى بر تاثير گذارى بر آن را دارند. و البته در اينجا طرح ما باز به اشکال ديگرى بر ميخورد، و آن اين است که از طرف مردم فلشى که ناظر بر تاثير متقابل آن بر چهار برآيند ديگر باشد، نداريم. يعنى اينکه ما در اين طرح فقط يکجانبه خود را روى تاثير اين چهار فلش بر نقطه مورد نظر متمرکز کردهايم و بس. و اين انتزاع البته براى برجستهتر کردن نقش اين چهار عامل در پيوند خود با نقطه مردم، و نيز در پيوند ميان خود، براى ما بسيار حائز اهميت است و اساسا خال اساسى شروع بحث ما است.
اما راجع به کارکردهاى اين چهار فلش مختلف:
فلش اول که فلش رژيم جمهورى اسلامى است، ناظر است بر چگونگى کارکرد رژيم بر مردم. رژيم با استفاده از اهرمهاى موجود و در دسترس خود از قبيل اهرمهاى اقتصادى، سياسى، امنيتى و ايدهئولوژيکى در صدد تصرف هميشگى اين نقطه و تاثير مداوم و منحصرانه خود بر آن است. و همه ميدانيم که اهرمهاى رژيم در اين مورد، خصوصيات غير دمکراتيک، سرکوبگرانه و خنثیکننده به خود ميگيرند. که اين امر در نهايت خود باعث دورى نقطه مردم از فلش مذکور ميشود. در اين مورد ميتوان گفت که مردم ارتباط فيزيکى خود را با رژيم دارند، اما ارتباط معنوى از هم گسسته ميشود. به معنائى ديگر در عين اينکه اين فلش بيشترين تماس را با مردم دارد، اما در همان حال در حال بازتوليد بيشترين فاصله ميان خود و مردم است. پس گريز نقطه مردم از فلش اول، و تلاش رژيم، لااقل براى حفظ فاصله موجود و جلوگيرى از انبساط بيشتر آن، از خصوصيت پيوند ميان رژيم و مردم است.
فلش دوم: فلش اپوزيسيون و نقطه مردم. اين فلش نيز ناظر بر تاثير بر نقطه مردم است، و اين تاثير از طرق سياسى، تبليغى و نظامى پيگيرى شده است. با نظرى کلى ميتوان گفت که گاه در مقاطعى اين تاثير قابل توجه بودهاست. به عنوان مثال تاثير مجاهدين خلق در مقطع سال شصت، تاثير حزب توده ايران و سازمان اکثريت در فاصله سال ۵۹ تا ۶٢، و سرانجام تاثير احزاب مسلح محلى در کردستان ايران که تاثير بزرگى بر جامعه کردى از مقطع انقلاب تا سالهاى آخر مبارزه مسلحانه داشتند. اما تاثير اپوزيسيون به طور کلى تاثيرى جسته گريخته، غير سيستماتيک و محدود بوده است. در مورد نوع ارتباط اين فلش با نقطه مردم ميتوان گفت که نقطه اگر چه بهطور فيزيکى از فلش دور بوده است اما روحا از آن گريزان نبوده است و به طور عام اپوزيسيون يک نوع جذابيت براى آن داشته است. اين جذابيت که اساسا ناشى از گشتن پى راهکارهاى تغيير است، هميشه رژيم را بر آن واداشته است که شدت عمل ويژهاى نسبت به اپوزيسيون حتى تضعيف شده داشته باشد و از اين طريق پتانسيل آن را براى به فعليت درآمدن، ريشه کن کند. از طرف ديگر به علت روند تضعيف اپوزيسيون و روند نسبى عدم انعطاف و کارآمدى آن، عليرغم ماندگارى نسبى جذابيتش، مردم به يک نوع حفظ فاصله با آن خو گرفتهاند. که اين خط فاصله را ميتوان دورشونده/ ايستا توصيف کرد. اين بدان معنى است که اين دور شوندگى ميل به ايستائى دارد.
فلش سوم: اصلاح طلبان و نقطه مردم. به نظر من وضعيت فلش اصلاح طلبان کم و بيش در همان وضعيت فلش اپوزيسيون است. اصلاحطلبان نيز مانند اپوزيسيون دوران شکوفائى و پژمردگى (و نه ميرائى) خودشان را دارند. اما فرقى که اين فلش با فلش اپوزيسيون دارد اين است که اصلاحطلبان بعد از شکستشان و راندن از حاکميت شانس ماندگارى در جامعه ايران را دارند، و به جريانى مهاجر نشين تبديل نشدهاند. همين امر به آنان امکان ميدهد که شرايط خوديابى و شانس صعود مجدد را دوباره داشته باشند. اما از طرف ديگر به علت تجربه مستقيم حکومتدارى، و عدم توانائى در پراکتيزه کردن برنامههايشان، بشدت اعتماد مردم را از دست دادهاند، و بازسازى اين اعتماد کاريست کارستان. بنابراين ميتوان گفت که تاثير اين فلش بر نقطه مردم با توجه به عدم يک استراتژى نوين، هنوز تاثيرى ايستا و فاقد پويش و بالندگى است، و اساسا مردم فاقد حساسيت بالائى در برخورد با آنان هستند. به نظر من وضعيت اين فلش با نقطه، وضعيتى ايستا/ دورشونده است. اين بدان معنى است که اين ايستائى ميل به دور شوندگى دارد.
فلش چهارم: عامل خارجى. اين فلش در مقايسه با ساير فلشها، تا حد زيادى فلش تازهاى است که به علت همين خصوصيت خود هم رتبه اول را در جدول تاثيرات دارد، و حتى ساير فلشها را نيز بيش از ديگران متاثر کرده است. اين تاثير با شروع حمله به افغانستان و عراق و در جريان فروپاشى رژيمهاى اين کشورها به اوج خود میرسد، اما در همان حال با شروع روندهاى دشوار در اين کشورها، مانند ساير فاکتورهاى ديگر ظاهراً به سير نزولى خود فروغلتيده است. البته هنوز اين نزول مانند سير نزولى ساير فلشها نيست، زيرا که هنوز به عنوان عاملى قدرتمند عمل ميکند. لاقل ميتوان گفت چيزى است در حد وسط اوج و حضيض. بنابراين ميتوان گفت که همين وضعيت باعث شده است که در روانشناسى مردم به صورت ترس و اميد خود را بنماياند. همين مسئله باعث شده است که عامل خارجی نتواند نقطه مردم را به زير سيطره کامل خود بکشاند.
به عنوان خصيصه آخر اين فلش بايد گفت به علت توانمندى بيشتر آن، فلشهاى ديگـر به نوعى بـر اساس آن به باز تعريف رابطه خود با مـردم پرداختهاند. به عنوان نمونه رژيم از طريق تشديد تضاد با آن میخواهد ترس مردم را از جنگ و يا دخالت خارجى به همبستگى ملى تبديل کند. اپوزيسيون میخواهد از تاثير آن به عنوان فرصتى براى فشارهاى سياسى و حتى بخشى از براى فشارهاى نظامى استفاده کند (اين بخش دارد تماما استراتژى خود را بر آن بنياد مینهد)، و سرانجام اينکه اصلاحطلبان به دو شيوه از آن استفاده ميکنند: همچون امکان گشايشى سياسى در روابط حاکميت با آمريکا، و نيز امکانى براى انسجام بخشيدن به کليت رژيم به شيوه خودشان. به نظر من در کل ميتوان رابطه اين فلش را با نقطه دورشونده/ايستا توصيف کرد. اين بدان معنى است که اين نزديک شوندگى ميل به ايستائى دارد. و اين البته به شرطى است که نقش عامل خارجى از فرم نظامى به فرمهاى سياسی/ مدنى تغيير چهره دهد.
۳۱ خرداد ۱۳۸۵
|
|
|