|
|
احزاب مدرن – دمکراتيک
اتحادهاى مدرن - دمکراتيک
مناسبات مدرن- دمکراتيک ميان ايرانيان
زندگى مدرن- آزاد - عادلانه – سبز و صلحآميز براى ايرانيان
مجيد عبدالرحيم پور
آيا زمان آن نرسيده است که مدافعان متفرق و متشکل گرايشهای گوناگون ليبرالدمکراسى و گرايشهای گوناگون سوسيال دمکراسى درداخل و خارج کشور تشکلهاى سياسى بزرگ و فراگير خودرا بسازند؟
براى اينکه جامعه ايران دمکراتيزه شود ودر سمت توسعه همه جانبه حرکت کند، وجود احزاب سياسى مدرن- دمکرات با گرايشها و سمتگيرىهاى برنامهاى واجتماعى متفاوت در جامعه، با توجه به حضور و نفوذ فکرى و سياسى آنها در زندگى روزمره شهروندان و اقشار و طبقات گوناگون جامعه و همچنين برقرارى مناسبات دمکراتيک ميان اين احزاب و تشکيل اتحادها و ائتلافهاى دمکراتيک فراگير ميان آنها امرى کاملا ضرور و مساله روز ايران است.
مبارزه با حکومت دينى جهت تضعيف و رفع آن در کشور ما زمانى به دمکراتيزاسيون جامعه و تاسيس نظام سياسى مدرن - دمکرات درايران منجر مىشود که افراد و اتحادها و احزاب و سازمانهاى سياسى واقعا موجود از اخلاق سنتى و روشهاى پوپوليستى و آمرانه بگسلند؛ اخلاق مدنى - شهروندى و مناسبات افقى دمکراتيک دردرون وميان آنها شکل بگيرد و برنامهها وهويتهاى اجتماعى متفاوت آنها مشخص و شفاف و مناسبات دمکراتيک ميان آنها شکل گرفته باشد. بدون وجود چنين اخلاق و مناسبات و احزاب واتحادهاى فراگير، نظام سياسى مدرن- دمکراتيک در جامعه ايران مستقر نمىشود.
کسانى که کوشش مىکنند بهشيوه پوپوليستى و ولونتاريستى و با سردادن شعارهاى دلربای اتحاد براى جمهورى يا اتحاد براى دمکراسى و حقوق بشر، نظام سياسى مدرن دمکراتيک درايران برقرار کنند لازم است توجه کنند که ادامه اين شيوهها در پروسه طولانى مشکلساز خواهد بود. دمکراسى را نبايد بهشيوههاى پوپوليستى و آمرانه و با تشکيل اين يا آن اتحاد پوپوليستى بر جامعه تحميل کرد. با هياهو وجنجال مىشود هزاران فرد را حول يک شعار زيبا جمع کرد و براى مدتى به اينسو و آنسوکشيد ولى نمىتوان نهاد دمکراتيک پايدار ساخت. فراخوان رفرندام را بيش از ٣٠ هزار نفر امضا کردند اما اين امضاها منجر به تشکيل يک نهاد ملى مدرن دمکراتيک نشد. هرکسى بهنام رفراندم راه خود را گرفت و رفت.
رفع و يا دفع حکومت دينى، بدون وجود احزاب مدرن دمکراتيک، تحت شرايط معينى، بهشيوه پوپوليستى و ولونتاريستى و آمرانه امکانپذير و عملى است اما اينکه از بطن چنين تحولى در جامعه ما، مناسبات مدرن دمکراتيک برخواهد خاست بعيد بهنظر مى رسد. انقلاب مشروطيت، نهضت ملى بهرهبرى مصدق و انقلاب بهمن مصداقهاى عينى وتاريخى اين ادعا هستند. اين تجارب براى جلوگيرى از کجراهه رفتن جريانهاى سياسى کشور و انتخاب راه و روش و شکل و محتوى دمکراتيک و مسالمتآميز از طرف آنها حاوى درسهاى فراوان است. ايرانيان و ايران ديگر فرصت تکرار کجراههها را ندارند.
جمع شدن افراد متفرق و منفرد با گرايشهای برنامهاى و اجتماعى متفاوت وگاه متضاد در زير چترهائى نظير دوم خردادیها، اصلاحطلبان، اتحاد براى دمکراسى در خانه و صلح درجهان، اتحاد جمهوريخواهان و جنبش جمهوريخواهان دمکرات و لائيک و اتحاد براى دمکراسى وحقوق بشر و اتحاد براى رفراندم و کنگره ملى و جلسه برلين – لندن البته اقدامات مثبتى در جهت دمکراتيزه شدن روابط ايرانيان و جريانات سياسى بوده است اما اين تجمعها و نشست وبرخاستها نمىتوانند و نبايد جايگزين احزاب دمکراتيک با گرايشهای برنامهاى و اجتماعى متفاوت بشوند.
روشن و شفاف شدن جهتگيرى برنامهاى واجتماعى جريانهاى سياسى، تلاش براى نفوذ انديشه سياسى و برنامه و سياست خود در ميان شهروندان و اقشار و طبقات جامعه، از الزامات رشد و گسترش جنبش دمکراسى در جامعه ما است. جنبش دمکراسى و حقوق شهروندى جارى درايران، زمانى گستردهتر، ژرفتر، غنىتر و قدرتمندتر خواهد شد که هريک از جريانات سياسى بهنام خود با شهروندان و اقشار و طبقات گوناگون سخن بگويند، ميان آنان نفوذ فکرى و برنامهاى و سياسى و معنوى داشته باشند.
بر بستر چنين فعاليتها و نفوذهاى فکرى و سياسى و معنوى در ميان شهروندان واقشار و طبقات جامعه است که مىتوان آنان را به همکارى و اتحاد در راه برقرارى دمکراسى بهجاى دولت دينى فراخواند. بهخاطر وجود چنين زمينههائى است که مىتوان اميدوار بود اتحادى دمکراتيک فراگير، پايدار و کارساز براى رفع حکومت دينى و استقرار دمکراسى درايران شکل گيرد. تلاش براى همکاريها و اتحادها و جبهههاى جمهورىخواهى و دمکراسىخواهى زمانى پرثمر و کارسازتر مىشوند که اولا متکى بر احزاب و سازمانهاى دمکرات با برنامه و جهتگيریهاى روشن باشند ثانيا هر يک از جريانات سياسى بر پايگاههاى اجتماعى مشخص و معين و قدرتمند خود متکى باشند وقادر باشند درحيات سياسى جامعه نقش موثر ايفا کنند.
تلاش بهشيوه پوپوليستى، ولونتاريستى با روحيه ضد حزبى و روش آمرانه در راه برقرارى دمکراسى تحت عناوين اتحاد براى جمهورى و اتحاد براى دمکراسى وحقوق بشر، در نفس خود دچار تناقض بنيادين است. کوشش براى بهميدان آورد ن مردم تودهوار توسط اين يا آن اتحاد دمکراسىخواهى و يا جمهورىخواهى متشکل از منفردين و يا توسط اين يا آن شخصيت سياسى براى برقرارى جمهورى بهجاى جمهورى اسلامى يا دمکراسى بهجاى حکومت دينى چه آگاهانه باشد چه ناآگاهانه، تلاشى پوپوليستى و ولونتاريستى و آمرانه است که در نهايت در خدمت زورمداران قدرتپرست قرار مىگيرد.
مردم بهمثابه يک توده بیشکل حتى درجوامع نسبتاً دمکراتيک که آشنا با حقوق خود هستند، قادر به کسب حقوق شهروندى و اجتماعى خود نيستند چه رسد در جامعه ايران که از فرهنگ سنتى و اخلاق سنتى رنج مىبرد و زير سلطه استبداد دينى قرار دارد. براى جلوگيرى از سوء تفاهم بايد مجددا تاکيد کنم که تلاش براى جمع شدن افراد دمکرات با گرايشهای گوناگون ومتفاوت فکرى و برنامهاى و اجتماعى زير چتر اعلاميهها و فراخوانها و پلاتفرمها و تشکيل همايشها و کنفرانسها و کنگرهها وايجاد اتحادهاى جمهورىخواهى و دمکراسىخواهى و ايجاد حرکت سياسى، تاکنون تلاشهاى مثبتى درجهت دمکراتيزه شدن روابط ايرانيان بودند اما لازم است توجه شود که اگر اين تلاشها و اتحادها دربرابر تلاش براى شکلگيرى احزاب مدرن دمکرات با جهت گيریهاى متفاوت قرار بگيرند ويا جايگزين آن شوند، کارآئى و سازندگى خود را از دست خواهند داد.
بهعنوان مثال « اتحاد جمهوريخواهان ايران» چند سال بعداز تشکيل، هنوز هم روشن نکرده است که آيا تشکلى متشکل از فراکسيونهاى حزبى با جهتگيرىهاى برنامهاى و اجتماعى مشخص ومتفاوت است يا خير؟ چند فراکسيون با کدام جهتگيريهاى برنامهاى و اجتماعى دارد؟ مناسبات ميان آنها چگونه است؟ کدام فراکسيون، جهتگيرى ليبرالدمکراسى و نئوليبرالى و کدام جهتگيرى سوسيالدمکراسى دارد؟ سخنگويان آنها کيستند؟ اگر فراکسيونهاى حزبى در اتحاد جمهورىخواهان وجود ندارند موانع تشکيل آنها کداماند؟ روشن نبودن اين موارد اين اتحاد را به جريانى «در خود» تبديل کرده و اعضای آن را مشغول مشکلات درونى خود کرده است. شوراى مرکزى اين جريان هنوز هم تصور میکند که در حيات سياسى جارى در ايران نقشآفرينى مىکند.
ديگر جريانات سياسى که تحت عناوينى نظير اتحاد براى دمکراسى و حقوق بشر، اتحاد براى رفراندم و شورايعالى جنبش رفراندم واجلاس برلين – لندن ووو فعاليت مىکنند دچار همين مشکل و توهم هستند. برخى از اينها هنوز در ابتدای راه، خود را نقطه عطف اعلام مىکنند. «جنبش جمهوريخواهان دمکرات ولائيک ايران» اگر چه در کنگره قبلى خود تشکيل فراکسيونهاى حزبى را تصويب کرد، اما هنوز نتوانسته است گامهاى عملى بردارد. تلاش نيروهائى لنظير دکتر معين و حجاريان و نهضت آزادى و جبهه مشارکت اسلامى ووو تحت منشورهائى نظير «دمکراسى در خانه و صلح درجهان» هنوز در سطح پلاتفرم باقى مانده است و بانيانش در دايره قانون اساسى گرفتار اند. امضاهاى ۵٠٠ نفرى و ۶٠٠ نفرى داخلکشورىها و خارجکشورىها اگر چه مثبت است ولى در همين حد باقى مانده است. افرادى نظير گنجى فعاليت پراکنده و ناسازمانيافتهاى را شروع کردهاند. من به هيچوجه نمىخواهم ارزش کار و فعاليت اين عزيزان را ناديده بگيرم. در جامعه ايران هرگامى که در راه آزادى و دمکراسى و عليه حکومت دينى برداشته شود، بسيار بسيار ارزشمند است و جامعه ما نيازمند همين گامهاى کوچک وبزرگ است اما بهنظر ميرسد اينگونه کارهاى پراکنده، موجى، فصلى و بىارتباط باهم و ناسازمان يافته عليرغم مثبت بودنشان پاسخگوى نياز اساسى جامعه ما نيستند. زمان آن رسيده که اين قطرات پراکنده و نامنظم و گهگاه از جويبارها و رودهاى پراکنده و کم رمق، راهی شطهاى بزرگ و دريا شوند.
لازم است ما افراد موجود زير پوشش اين چترها و اتحادها و منشورها و اعلاميهها و بيانيهها و اعتصابهاى ۶٠٠ نفرى و ١٠٠٠ نفرى و هزاران نفرى در داخل و خارج کشور به اين سوال ساده جواب بدهيم که تاکى مى خواهيم به اين شيوهها به فعاليت سياسى ادامه دهيم؟ به چه دليلى احزاب مورد نظر خودرا تشکيل نمىدهيم؟ چرا ما دارندگان گرايشهای گوناگون ليبرال دمکراسى و گرايشهای گوناگون سوسيال دمکراسى، چترها و تشکلهاى حزبى خود را درست نمىکنيم؟ آقاى گنجى و همفکرانش که بسيارند چرا حزب ليبرالدمکراتيک خود را درست نمىکنند؟ ليبرالدمکراتها و سوسيالدمکراتهاى ايران چرا بهجاى تشکيل احزاب مدرن - دمکرات مورد نظر خود جنگ حيدری-نعمتى جمهورىخواهى و مشروطهخواهى راه انداختهاند؟
البته احزاب و سازمانهاى سياسى که قبل از انقلاب تشکيل شدهاند نيز وضعيتى بهترى ندارند، آنها نه تنها نتوانستهاند و نمىتوانند در داخل و خارج کشور نيرو جذب کنند تا خون تازهاى به کالبد نحيفشان برسد، بلکه مدام نيرو از دست مىدهند وبه منبع نيرورسانى به اين چترها و اتحادهاى بىهويت اجتماعى در داخل و خارج کشور تبديل شدهاند. پرسيدنى است که اين احزاب و سازمانها از جمله سازمان ما – سازمان فدائيان خلق ايران-(اکثريت) - تا کى مىخواهند کوچک و کوچکتر بشوند؟
آيا زمان آن نرسيده است که مدافعان متفرق و متشکل گرايشهای گوناگون ليبرالدمکراسى و گرايشهای گوناگون سوسيال دمکراسى درداخل و خارج کشور تشکلهاى سياسى بزرگ و فراگير خودرا بسازند؟ آيا ليبرالدمکراتهاى ايران مىخواهند، ابتدا حکومت دينى برکنار شود و قدرت سياسى کسب شود و بعد از آن، احزاب خودرا تشکيل دهند؟ آيا چپهاى دمکرات ايران مىخواهند ابتدا حکومت دينى از طريق انقلابى نظير انقلاب بهمن برود و بعد از آن حزب بزرگ خود را تشکيل بدهند؟
مجموعه نشانهها و شواهد از داخل و خارج کشور نشان مىدهند که جنبش دمکراسىخواهى واوضاع جامعه ايران از نظريهپردازان و سياستپردازان و سياستگذاران و فعالان سياسى آزاديخواه و دمکرات کشور، اشکال سازماندهى نوينى مىطلبد. اينکه استبداد سياسى حاکم مانع تشکيل احزاب مدرن – دمکرات در کشور است قانعکننده بهنظر نمىرسد. ايراد و اشکال در درون نيروهاى مدرن دمکرات چپ و راست و ميانه نيز است. بهنظر مىرسد عليرغم گسترش و ژرفش فکر و فرهنگ آزادى و دمکراسى در ميان نيروهاى سياسى کشور، هنوز روحيه ضد حزبى نيرومندى جريان دارد. کسانى که با حفظ روحيه ضد حزبى در زير چترها و اتحادهاى جمهورىخواهى و دمکراسىخواهى جمع مىشوند نمىتوانند سازندگان مناسبات مدرن – دمکراتيک در درون آنها و ميان آنها باشند. بايد در يک گفت و شنود وتلاش همگانى بر روحيه ضد حزبى ميان نيروهاى سياسى کشور غلبه کرد.
پيداکردن اشکال مناسب براى گرد آمدن مدافعان اين گرايشهای متفاوت در تشکل سياسى حزبى خود و پيدا کردن اشکال مناسب براى اتحاد ميان آن تشکلها در راه دمکراسى و حقوق بشر در ايران از اهم وظايف طرفداران دمکراسى است.
البته من موافق اين نظر نيستم که طرفداران اين گرايشها بايد تا تشکيل چنين فراکسيونها و چنين احزاب و چنين اتحادهاى فراگير، دست از فعاليت سياسى بردارند. احزاب و اتحادها بر بستر پراتيک سياسى و اجتماعى و در پيوند با مبارزات روزمره شهروندان و اقشار و طبقات جامعه شکل مىگيرند نه صرفا از طريق کار نظرى و بحث و گفت و شنود و برگزارى جلسات و نشست ميان روشنفکران و فعالين سياسى.
پراتيک سياسى و اجتماعى و سازمانگرانه و کار فکرى و فرهنگى و گفت و شنود و نشست و برخاست از ارکان اصلى تلاش در راه تحقق دمکراسى در ايران هستند.
تشکيل فراکسيونهاى حزبى دردرون اتحادهاى موجود
بهنظر مىرسد اين اتحادها و چترهاى واقعا موجود در داخل و خارج کشور يا بايد حق تشکيل فراکسيونهاى حزبى و حق فعاليت آنها را در نظر و عمل بپذيرند و يا بهدلايل گوناگون در عمل جلو آن را بگيرند. جلوگيرى از تشکيل فراکسيونهاى حزبى در درون اتحادها و چترهاى مذکور، نه تنها غير دمکراتيک است بلکه به درجا زدن اين اتحادها در درون خود منجر مىشود. نمىشود با حفظ روحيه ضد حزبى و تقويت آن در درون خود، اتحاد دمکراتک پايدار ساخت. مباره با روحيه و افکار ضد حزبى و تشکيل فراکسيوناى حزبى دمکراتيک در درون اين تشکلها گام مثبتى خواهد بود در سمت دمکراتيزه شدن مناسبات درون اتحادها و ميان اتحادها و احزاب و سازمانهاى سياسى موجود.
بهنظر مىرسد با پذيرش حق تشکيل فراکسيونهاى حزبى در اين تشکلهاى سياسى و تشکيل آنها در عمل و برقرارى مناسبات دمکراتيک ميان آنها، ديوار بهظاهر بلندِ و نفوذناپذير ميان آنها، وميان اين تشکلها و احزاب و سازمانهاى سياسى واقعا موجود، کوتاه و قابل عبور خواهد شد. اگر فراکسيونهاى حزبى بهشيوه دمکراتيک و بهدور از فرقهگرائى و تعصبات، در درون اتحادهاى جمهورىخواهى و دمکراسىخواهى تشکيل و مناسبات دمکراتيک ميان آنان برقرار شود، فراکسيونهاى همگرا و مشابه دراين اتحادها در داخل و خارج کشور، دلايل عقلانى و قانعکنندهاى براى عدم ارتباط و کار مشترک با همديگر وبا احزاب و سازمانها ويا با فراکسيونهاى درون آنها پيدا نخواهند کرد.
البته ما اصل را بر برخورد عقلگرايانه انتقادى، سالم و دمکراتيک تلاشگران مىگذاريم نه برخوردهاى قومگرايانه و گروهگرايانه و سازمانگرايانه و هژمونيستى و ايدئولوژيک باقى مانده از گذشته که در ذهن تک تک ما جارى است.
اگر ارتباطات شفاف و همکارىهاى معين و مشخص ميان فراکسيونهاى گوناگون ليبرالى با همديگر و ميان فراکسيونهاى سوسيال دمکراسى با همديگر دردرون اتحادهاى واقعا موجود شکل بگيرند، ارتباطات ميان اين فراکسيونها با احزاب و سازمانهاى همگرا وهم سياست و يا با فراکسيونهاى همگرا و هم سياست در اين احزاب و سازمانها نيز برقرار مىشوند.
اگر اين فرضها، صرفا جنبه تخيل نداشته باشند و منطبق با روندهاى واقعى و عينى در اين اتحادها واحزاب و سازمانها باشند ودر عمل تعين و تحقق پيدا کنند، اتحادهائى نظير اتحاد جمهورىخواهان ايران و جنبش جمهوريخواهان دمکرات و لائيک ايران و جنبش رفراندم ( بروکسل) و اجلاس برلين- لندن و اتحاد براى «دمکراسى در خانه و صلح در جهان» و نظير اينها زمينههاى موجوديت خود بهمثابه يک اتحاد سياسى با بافت و ساخت جدا از ديگران را از دست خواهند داد و بهتدريج و در درازمدت جايشان را به احزاب مدرن دمکراتيک با برنامهها و هويتهاى اجتماعى متفاوت و مشخص و به اتحاد ها ى مدرن - دمکرات و يا اتحاد اتحادها در راه دمکراسى و حقوق بشر خواهند داد.
شکلگيرى گروههاى گوناگون با گرايشهای فکرى و جهتگيرىهاى برنامهاى و اجتماعى متفاوت در داخل و خارج کشور، در دل چترها و اتحادهاى موجود و در درون احزاب و سازمانهاى سياسى واقعا موجود نشانههاى مهمى از ضرورت اصلاح و تغيير در روش و ساختار و سياستهاى اتحادها و احزاب و سازمانهاى سياسى در راستاى تشکيل احزاب مدرن - دمکرات با گرايشهای برنامهاى و اجتماعى متفاوت و تشکيل اتحادهاى فراگير مدرن دمکرات است.
بهنظر مىرسد مدافعان گرايشهای برنامهاى و اجتماعى متفاوت، نمىتوانند بهطور انفرادى براى مدت طولانى در اتحادهاى سياسى فاقد جهتگيرى برنامهاى و اجتماعى، فعاليت موثر وسازندهاى داشته باشند. بهعنوان مثال طرفداران منفرد نئوليبراليسم و ليبراليسم (چه جمهوریخواه باشند و چه مشروطهخواه) و سوسيالدمکراتهاى منفرد متمايل به راست و سوسيالدمکراتهاى منفرد تحولطلب جمهورىخواه تا زمانى مىتوانند در کنار هم و زير يک چتر بىبرنامه و بىجهتگيرى اجتماعى باقى بمانند که مبارزات مردم ايران برآمد سياسى گسترده و نيرومندى نداشته باشد. نبايد فراموش کرد که دمکراسى و جنبش دمکراسى و حقوق شهروندى در ايران امرى همگانى و ملى و فراطبقاتى است و شهروندان و اقشار و طبقات گوناگون ايران در تحقق دمکراسى و آزادى درايران منافع مشترک دارند، اما درعين حال هرکدام از آنها تمايلات و انتظارات خاص خودرا نيز دارند. بىتوجهى به اين ويژگىها نشانه بلوغ ما نيست و مىتواند جنبش دمکراسى و اتحادها را در پروسه با مشکلات جدى و عديدهاى مواجه کند.
لازم است مجددا تاکيد شود که اتحاد براى جمهورى و يا دمکراسى بهشيوه پوپوليستى و آمرانه و با روحيه ضد حزبى، راه رسيدن به دمکراسى مدرن نيست.
شعار امروز فقط اتحاد، يکى از بارزترين نمودهاى شيوههاى پوپوليستى و ولونتاريستى مبارزه براى دمکراسى وعالیترين تجلى نگرش آمرانه به سياست و دمکراسى است. کسانى که براى اتحاد مدرن – دمکرات درراه دمکراسى در ايران تلاش مىکنند لحظهاى نمىتوانند و نبايد دست از تلاش براى شکلدهی احزاب مدرن – دمکراتيک با برنامه وجهت گيرى متفاوت بردارند. با حضور و گسترش روحيه و افکار ضد حزبى در درون اتحادها نمىتوان اتحاد دمکراتيک درست کرد. جامعه ايران براى دمکراتيزاسيون به احزاب مدرن- دمکرات با گرايشهای متفاوت نيازمند است، نه به نمادها و شخصيتها و افرادى که روحيه ضد حزبى دارند و خود را فراتر از احزاب مىدانند. تجربه حرکت فراحزبى مصدق و محمد خاتمى هنگام زمامدارى، درسهاى کافى در اين زمينه را دربر دارد. شعار امروز فقط اتحاد البته مبتنى بر منافع ايدئولوژيک گروه معينى نيز است. نمادها و شخصيتها و افرادى که به خودشان حقوق فراشهروندى و رسالت خاصى قائلند هميشه دوست دارند خارج از احزاب دمکرات و فراى اتحادهاى دمکراتيک نقشآفرينى کنند. اين روشن است که هرچه زمينه براى تشکيل احزاب مدرن - دمکرات و اتحادهاى مدرن - دمکراتيک فراهمتر شود، اهميت نمادها و شخصيتها در آن چترها و اتحادها کمترخواهد شد.
شفافيت
روشن وشفاف شدن جهتگيرىهاى برنامهاى و اجتماعى احزاب و سازمانهاى سياسى و افراد و تشکيل فراکسيونهاى حزبى در درون چترها و اتحادهاى دمکراتيک نامبرده، روشن شدن رابطه و جايگاه هر فردى در اين اتحادها و تنظيم مناسبات مدنى- دمکراتيک و شفاف ميان آنها از الزامات پيشرفت و ژرفش و غنىسازى فکر و فرهنگ و روش دمکراسى در درون اپوزسيون و از الزامات تشکيل اتحادها و ائتلافهاى دمکراتيک فراگيرو موثر ميان آنها درراه تحقق استراتژى استقرار دمکراسى بهجاى حکومت دينى درايران است.
شفافيت از ويژگىهاى مهم دمکراسى مدرن است. درپرده ماندن و در هالهاى ازابهام ماندن جهتگيریهاى برنامهاى و اجتماعى و در پرده ماندن جايگاه افراد و شخصيتهاى سياسى در درون چترها و اتحادها قادر به اعتمادسازى و رفع بىاعتمادیها نيست. احزاب و اتحادها اگر نتوانند با افراد خود و با يکديگر و با افراد و شخصيتهاى خارج از ساختار خود رابطه شفاف داشته باشند و اگر نتوانند با پايگاه اجتماعى مورد نظر خود تماس برقرار کنند و اگر نتوانند آنها را بهسمت برنامه خود جلب کنند، به تشکلهائى درخود تبديل مىشوند. بىبرنامگى و بدون حزب بودن دکتر مصدق با آن نفوذ دامنهدار تودهاى و همچنين اصلاحطلبان دولتى با وجود ٢١ تا ٢۶ مليون راى طى هشت سال، از عوامل مهم شکست آنها بود. سقوط دولت مصدق وشکست اصلاح طلبان دولتى با توجه به نفوذ وسيع ميان مردم سازماننايافته با وجود امکانات وسيعى که دراختيار داشتند براى اپوزسيون دمکرات درسهاى فراوانى را دربردارد.
خطرى ديگر دربرابر مناسبات دمکراتيک و اتحاد دمکراتيک فراگير.
خطرديگرى که لازم است مورد توجه نشستها واتحادها و نيز احزاب و سازمانهاى سياسى قرار گيرد اين است که اينها هرکدام بخواهند با خودبزرگبينى و تبختر، خودرا «نقطه عطفى» درتاريخ دمکراسى ايران و يا مرکز ثقلى براى ايجاد اتحاد ويا ائتلاف دمکراتيک بدانند و نخواهند گامهاى ضرور براى بازانديشى و بازسازى خود بردارند.
«نقطه عطف» و يا «قطار» دانستن اين يا آن نشست، اين يا اتحاد دمکراتيک، اين يا آن حزب و سازمان و فراخواندن ديگران براى پيوستن به اين «نقطه عطف»ها و «قطار»ها نشانههائى از رسوبات افکار و فرهنگ غير دمکراتيک است. عقل هيچ فرد دمکرات يا اتحاد براى دمکراسى و يا جمهورى از ديگرى کاملتر نيست. صلاحيت و صحت سياستهاى هيچ جريان مدافع دمکراسى در ايران ودر پراتيک اجتماعى و سياسى در ابعاد مردمى و ميليونى به اثبات نرسيده است. تبليغ اينکه که اتحاد ما و نشست ما و حزب ويا سازمان ما نقطه عطفى در... است و خطاب به اتحاد جمهورىخواهان، اتحاد دمکراسىخواهان و احزاب وسازمانهاى سياسى که به اين نقطه بپيونديد وبه اين قطار سوار شويد، جز رسوبات نگرش گذشتهگرا، خودمحوربين و هژمونىطلب در ذهن دمکراتيک ما چيزى نيست.
رعايت «تفاوت و تفاوتها»، «مدارا»، «کثرتگرائى» و «گفت وشنود» در عمل سياسى و اجتماعى هميشه سختتر از پذيرش آن در نظر بوده است. بکوشيم در نظر وعمل چنين دقايقی را رعايت کنيم.
سخنى کوتاه با نيروهاى چپ ايران
اما آنچه در اين مقال مورد توجه و تاکيد و مورد خطاب است آن بخش از نيروهاى سياسى کشور است که خود را مدافع گرايشهای گوناگون سوسيالدمکراسى مىدانند. زمان آن رسيده است که اين نيروها به تفرقه و پراکندگى خود در جهت تشکيل حزب يا احزاب چپ مدرن- دمکرات و تاسيس اتحاد دمکراتيک چپهاى ايران پايان دهند. جامعه ايران براى دمکراتيزه شدن، به حزب مدرن- دمکرات - آزاديخواه – عدالت جو – هوادار محيط زيست سالم و صلحدوست بزرگ نيازمند است. زمان آن رسيده است که چپ ايران پروژه پايان دادن به تفرقه و پراکندگى و تشکيل حزب فراگير خود را تنظيم و اجراى آن را در دستور کار خود قرار دهند. چپهاى متشکل و غير متشکل ايران اگر مىخواهند ايفاگر نقش مهمى درحيات سياسى کشور و درامر دمکراتيزاسيون جامعه باشند ناگزير به دمکراتيزه کردن مناسبات درونى و برونى خود و عبور از وضعيت موجود و عبور از منافع گروهى و غلبه بر سکتاريسم خود است. اين واقعيت دارد که تک تک احزاب و سازمانهاى چپ درحال ضعيف شدن و نحيف شدن هستند، هيچ يک از آنها به تنهائى قادر به ايفاى نقش مهم در حيات سياسى کشور نيستند، هزاران فرد چپ در تشکلها و چترها و اتحادهاى موجود در داخل و خارج کشور فعالند ولى جذب احزاب و سازمانهاى چپ ايران نمىشوند. اين پارامترها و دهها پارامتر ديگر بايد احزاب و سازمانها و افراد چپ ايران را بيدار، چشمها و گوشها و ذهنشان را باز و به اندازه کافى به تفکر و تعمق واداشته باشد. ما نبايد از تلاش در راه تشکيل حزب دمکراتيک و فراگير چپ ايران و ادغام شدن در آن در يک پروسه، با اجراى پروژههاى کوچک و بزرگ هراس داشته باشيم. سازمانها و احزاب و اتحادها، اهداف ما نيستند وسايلى هستند در خدمت تحقق جامعهاى با مناسبات دمکراتيک – آزاد – عادلانه – سبز و صلحآميز درايران. بکوشيم نيروى چنين حزبی براى چنين جامعهاى باشيم. ما مىتوانيم و بايد دراين مسير از خود عبور کنيم.
abdolrahimpour@gmx.de
|
|
|