پولاريسم و پلوراليسم
فرخ نعمت‌پور

بسياری از روشنفکران به‌ نام دورى از ايده‌ئولوژى، قرار نگرفتن در چارچوب و احترام به‌ مقوله‌ نقد از تشکلات سياسى دورى می‌جويند. اين باعث شده‌ است که‌ احزاب، پايه‌ اصلى تئوريزه‌ کردن خواست‌هاى برآمده‌ از بطن اجتماع را تا حدود زيادى از دست بدهند و از لحاظ وضوح و برندگى هويت فکرى خود تضعيف شوند

در مرحله‌ کنونى علاوه‌ بر خطر خارجى در شکل دخالت نظامى که‌ جامعه‌ ايران را با خطر فروپاشى، جنگ‌هاى داخلى و آنارشيزم سياسى روبرو می‌کند، خطر ديگرى که‌ فراروئى منطقى از نظام جمهورى اسلامى به‌ يک نظام دمکراتيک را تهديد می‌کند، عبارت است از درک پولاريسم‌گونه‌ از دمکراسى که‌ هم‌اکنون به‌طور عميق و وسيع در جامعه‌ ما ريشه‌ دوانيده‌ است.
در شرايط استبداد سياسى در ايران و نبود امکان ريشه‌هاى آموزشى و عادی براى ايجاد يک درک صحيح و مدرن از دمکراسى، از هم اکنون شاهد پولاريزه‌ شدن جامعه‌ و نه‌ پلوراليزه‌ شدن آن هستيم. به‌ عبارتى ديگر ما شاهد رشد پولاريسم و نه‌ پلوراليسم هستيم.
و اما در خصوص اينکه‌ چگونه‌ ميتوان خصوصيات اين پولاريسم را توضيح داد، با طرح آن در چندين محورمی‌توان آنرا چنين فرمول‌بندى کرد:
ــ افزايش تشکل‌های موازى: در اين حالت در گرايش‌های سياسى هم‌شکل، ما شاهد ايجاد تشکل‌های مختلف اما با هدف واحد هستيم. که‌ البته‌ اين امر به‌ چند دليل‌ معايب خود را دارد. اول اينکه‌ از تبارز نهائى گرايش‌هاى هم‌شکل جلوگيرى می‌کند، دوم اينکه‌ درک مردم از آنها را مخدوش می‌کند. اين پديده‌ به‌ويژه‌ در احزاب ديده‌ ميشود.
ــ عدم هميارى و همکارى گرايش‌ها و جنبش‌هاى مختلف با هم: در شرايط پولاريستى گرايش‌ها و جنبش‌هاى مختلف (مختلف هم از لحاظ پايه‌ اجتماعى و هم از لحاظ هدف) هر کدام به‌ تنهائى و در عدم حضور ديگرى وارد مبارزه‌ می‌شوند. به‌ عنوان نمونه‌ جنبش زنان، دانشجويان و غيره‌. در شرايط پولاريستی اين جريانات از هم بريده‌ می‌شوند و هر کدام شخصيتى آنقدر مستقل پيدا می‌کنند که‌ از ديگرى جدا می‌شود. عدم انسجام آنها در فرم جبنش‌هاى متحد، سيماى پايه‌اى دمکراسى که‌ وحدت در عين افتراق است را از بين می‌برد.
ــ عدم تبارز تشکلات و گرايش‌هاى هم‌سو در شکل لايه‌بندی‌هاى بزرگ سياسى (مثلا جبهه‌ راست‌ها، چپ‌ها و ميانه‌ها): متاسفانه‌ هنوز در کشور ما چنين امرى نه‌ در داخل و نه‌ در خارج از کشور تبارز نهائى خود را نيافته‌ است. و اين البته‌ به‌ اغتشاش بيشتر در سمت‌گيری‌هاى سياسى مردم کمک می‌کند. در واقع تشکيل لايه‌بندی‌هاى بزرگ سياسى، انسجام وسيع بخش‌هاى زيربنائى اجتماعى را در عرصه‌ سياسى می‌رساند.
ــ عزلت و دورى‌گزينى روشنفکران از تشکلات سياسى و رويکرد انديويدواليستى آنها به‌ امر سياست و دورى از فرم تحزب: بسياری از روشنفکران به‌ نام دورى از ايده‌ئولوژى، قرار نگرفتن در چارچوب و احترام به‌ مقوله‌ نقد از تشکلات سياسى دورى می‌جويند. اين باعث شده‌ است که‌ احزاب، پايه‌ اصلى تئوريزه‌ کردن خواست‌هاى برآمده‌ از بطن اجتماع را تا حدود زيادى از دست بدهند و از لحاظ وضوح و برندگى هويت فکرى خود تضعيف شوند. دورى آنها از احزاب و نقد مداومشان از تشکلات سياسى يکى از پايه‌هاى عدم شکل‌گيرى يک آلترناتيو سياسى در مقابل رژيم است. اين نقد مداوم اگر چه‌ خود نشان از يک برآمد مستقل روشنفکرى دارد که‌ نه‌ تنها احزاب و رژيم بلکه‌ کل ساختار جامعه‌ را به‌ چالش کشيده‌ است، اما از طرف ديگر در فضاى کنونى اعتماد مردم به‌ امر احزاب و خود تشکل‌دهى را نيز به‌ چالش کشيده‌ است.
بازگشت روشنفکران به‌ دنياى سياست از زاويه‌ نقد است و اين در حالى است که‌ بخش اساسى از دنياى سياست، پراکتيزه‌ کردن ناشده‌هاست. فقط از زاويه‌ نقد به‌ سياست نگاه‌ کردن يک درک پولاريستى است. و اينکه‌ روشنفکران ما کى از اين درک پولاريستى رهائى خواهند يافت خود بحث پيچيده‌اى است. البته‌ بايد اذعان کرد که‌ يکى از علل اصلى عدم رويکرد روشنفکران به‌ امر تحزب، فرم نامناسب احزاب ما در مقايسه‌ با دنياى کنونى و نيازمنديهايش است. اما بايد گفت که‌ اولا بخشى از اين احزاب تا سطح زيادى متحول شده‌اند، و دوما اينکه‌ وارد شدن به‌ امر تناسب، خود حضور روشنفکران را می‌طلبد.

و اما خصلت پلوراليسم چگونه‌ است؟ با يک بحث ضدگونه‌، می‌توان کل حرف‌هاى گفته‌ شده‌ را معکوس کرد و به‌ درکى نسبى از اين خصلت رسيد. يعنى می‌توان گفت:
ــ همکارى و هميارى ميان گرايش‌ها و جنبشهاى مختلف شکل می‌گيرد.
ــ لايه‌بندی‌هاى بزرگ سياسى (چپها، راستها و ميانه‌ها) به‌ منصه‌ ظهور می‌رسد.
ــ و سرانجام اينکه‌ روشنفکران حضور فعال‌ترى در احزاب پيدا می‌کنند و بدين وسيله‌ احزاب جلوه‌ روشنترى از لحاظ گرايش‌هاى فکرى ـ سياسى خود پيدا می‌کنند.

در پلوراليسم عليرغم تنوع، پيوستگی‌ها نيز حضور دارند و قوی‌اند. در پلوراليسم، چقدر تنوع مهم است، آن‌قدر هم همبستگى. اما در پولاريسم همبستگى گم ميشود و همه‌ چيز به‌ افراد بدون اجتماع، اقوام بدون ارتباط، احزاب بدون چهره‌ نهائى و؛ سرانجام جنبش‌ها به‌ هويت‌هاى بى‌ريخت و موقتى تبديل می‌شوند.
در گذر از يک سيستم بسته‌ سياسى به‌ پلوراليسم، پولاريسم خطرى جدى است. زيرا پولاريسم هم به‌ بقا و يا دوباره‌ متولد شدن سيستم‌هاى بسته‌ سياسى يارى می‌رساند و، هم به‌ گسترش عدم تفاهم و جنگ‌هاى بى‌سرانجام. پس براى دمکراسى ما به‌ يک درک پلوراليستى نياز داريم. درکى که‌ از خود فراتر می‌رود و به‌ "خودى“ پيوسته‌ در ميان ما و ديگران تبديل ميشود.

۲۳ امرداد ۱۳۸۵