دولت رفاه‌ و پلوراليسم سياسى
فرخ نعمت پور

وجود طيف‌هاى سياسى گوناگون در کشورهای پيشرفته‌ اروپائى و رقابت آنها در يک بستر پلوراليستى و قانونى، اين امکان را فراهم مى‌آورد که‌ مردم مستقيما گفتار و کردار آنان را تجربه‌ کرده‌ و در نهايت بر اساس برنامه‌هاى مشخص اقتصادی- اجتماعى آنان در جريان انتخابات راى بدهند

يکى از پايه‌هاى رشد اجتماعى، اقتصادى و سياسى در جوامع پيشرفته‌ اروپائى که‌ نهايتا خود را در جامعه‌ رفاه‌ برجسته‌ ميکند، عبارت است از وجود و پذيرش طبيعى گرايش‌هاى سياسى متناقض اما آشتى‌پذير در جامعه‌ مدنى، که‌ در يک روند قانونى و مسالمت‌آميز به‌ رقابت با هم ميپردازند. اين گرايش‌هاى سياسى متناقض و مخالف، عبارتند از گرايش چپ، راست و ميانه‌.
در مورد گرايش چپ ميتوان گفت که‌ اين گرايش به طور تاريخی حامل خواست‌هاى مشخص اقتصادی- اجتماعى به‌ نفع طبقات و اقشار کم درآمد جامعه‌ بوده‌ است، و در قالب احزاب و بلوک‌بندی‌هاى سياسى بر اساس طرح‌هاى مشخص، به‌ پيش برده‌ شده است. البته‌ طيف چپ در درون خود در اين کشورها جناح‌هاى فکری- سازمانى گوناگونى را در بر ميگيرد، از چپ به‌ اصطلاح ارتدکس و تندرو گرفته‌ تا چپ ميانه‌ و سوسيال دمکرات. اما اساسا احزاب و بلوک‌بندی‌هاى چپى که‌ در اين کشورها در جريان انتخابات آزاد شکل ميگيرند،‌ عموما خواست‌هاى اصلاح‌طلبانه‌ و رفرميستى در سيستم کشور را مطرح می‌کنند، و به‌ تعبيرى در آخرين تحليل، سيماى زشت ناشى از رقابت آزاد در سيستم سرمايه‌دارى را به‌ چالش رفرميستى ميکشانند. در حالی که‌ اگر چنين چالشی صورت نگيرد و بازار رقابت آزاد به‌ حال خود رها شود، ميتواند سيستم را مستقيم و سريع در معرض تشنجات اجتماعى قرار دهد. آنان از طريق انواع بيمه‌هاى اجتماعى گوناگون و نيز تقويت نقش دولت، از آسيب‌پذيرى بيشتر اقشار کم درآمد و زحمتکش جامعه‌ مى‌کاهند. به‌ عنوان نمونه‌ در کشور نروژ، ائتلاف موسوم به‌ "سرخ- سبز" که‌ متشکل از دو حزب چپ و يک حزب ميانه‌ است و در انتخابات سال گذشته‌ به‌ پيروزى رسيد، از خصوصى‌سازى بيشتر که‌ توسط دولت راست پيشين به‌ عمل مى‌آمد، جلوگيرى کرد. به‌ويژه‌ آنها مخالف سرسخت خصوصى‌سازى بخش‌هاى بهداشت و درمان و آموزش عمومى هستند، و از طريق تقويت نقش کمون‌ها (شهرداريها)، سطح خدمات عمومى را بالا ميبرند. اين ائتلاف اگر چه‌ سوسياليست به‌ آن معنائى که‌ در کشورهائى مانند ما رايج است، نيستند، اما در کل حامل گرايش‌هاى سوسياليستى (يعنى جمع‌گرايانه‌) در برنامه‌هاى اقتصادی- اجتماعى خود هستند. اين گرايش به‌ منطق بازار باور دارد، اما آن بخش‌هاى عمومى را که‌ ميتواند منطق بازار به‌ آن ضربات جدى وارد آورد و مردم را زير ضرب قرار دهد، از بخش خصوصى دور نگاه‌ ميدارد.
در مورد گرايش راست هم ميتوان گفت که‌ اگر چه‌ يک نرم نسبتا استانداردى از رفاه‌ در اين کشورها وجود دارد و معمولا حتى راستها هم به‌ آن پاى بندند، اما اين بدان معنا نيست که‌ گرايش راست در اين جوامع به‌ تعرض براى بازپس‌گيرى آنها نپردازد. به‌ويژه‌ تجربه‌ اين چند سال اخير و گسترش اعتراضات مردمى (مثلا در فرانسه‌) خود حاکى از آن است که‌ اين گرايش در هنگامه‌ بحرانها و مشکلات اقتصادى، سريعا به‌ دستاوردهاى مردم حمله‌ ميبرد و از طريق سياستهاى نئوليبرالى در صدد کم کردن شديد حجم دولت است.
به‌ عنوان نمونه‌ اين گرايش در نروژ در زمينه‌ بهداشت و آموزش عمومى، به‌ سيستم رقابت‌سازى و خصوصى‌سازى باور دارد. و نيز در زمينه‌ مهاجرت و امر پناهندگى سياست‌هاى سختگيرانه‌ترى دارد و حتى از طرح ايده‌هاى ناسيوناليستى براى تقابل با امر پناهندگى ابائى هم ندارند. يکى از اين احزاب، حزب ترقى است که‌ هم بر سنت مسيحى بودن نروژى تاکيد دارد، و هم بر سنن ملی نروژى بودن در مقابل پديده‌ ورود فرهنگ‌هاى بيگانه‌ از طريق پناهجويانى که‌ به‌ اين کشور روى مى‌آورند. اما البته‌ بايد گفت که‌ در طيف و بلوک راست هم جناح‌هاى مختلف وجود دارند، از بورژوازى به‌ اصطلاح ملى گرفته‌ تا نئوليبراليستها، و بر همين اساس ديدگاه‌ها و برنامه‌هاى مختلفى هم در مورد حل معضلات کشور طرح و پيشنهاد ميکنند.
سرانجام در مورد جناح ميانه‌ ميتوان گفت که‌ اين جناح نقش دوگانه‌اى بازى ميکند و در بلوک‌بندی‌هاى ميان راست و چپ در صحنه‌ سياسى کشور، گاه‌ با چپ‌ها و گاه‌ با راست‌ها به‌ ائتلاف ميپردازد. اساسا منطق اين طيف اين است که‌ خود را از مفاهيم چپ و راست بودن مبرا دارد و به‌ قول معروف طرحى نو دراندازد. اما اين طيف اساسا به‌ احزاب بزرگ فرا نروئيده‌است و بيشتر منشاء مذهبى و دهقانی (دهقانان مرفه‌) دارند و در نهايت به‌ نوعى در رابطه‌ با تحولات، تفکرى کونسرواتيو دارند.

وجود طيف‌هاى سياسى گوناگون در اين کشورها و رقابت آنها در يک بستر پلوراليستى و قانونى، اين امکان را فراهم مى‌آورد که‌ مردم مستقيما گفتار و کردار آنان را تجربه‌ کرده‌ و در نهايت بر اساس برنامه‌هاى مشخص اقتصادی- اجتماعى آنان در جريان انتخابات راى بدهند. فضاى باز و آزاد، امکان جوسازی‌هاى تهييجی و احساساتى را از احزاب ميگيرد، و آنچه‌ ميماند اين است که‌ آنان بايد در يک کنش عقلانى به‌ تاثير خود بر روى مردم فکر کنند، و نه‌ در يک کنش احساسى و تهييجی. اما عليرغم اين فضاى مساعد، باز دمکراسى غربى از عدم حضور اکثريت زياد مردم در جريان انتخابات‌ها رنج ميبرد و به‌ويژه‌ قشر جوان آن نسبت به‌ مسائل و تحولات سياسى کشورشان بى توجه‌اند. امرى که‌ بسيارى را به‌ انديشيدن حول آن واداشته‌ است.
و نهايتا اينکه‌ البته‌ مرز ميان اين سه‌ گرايش در مورد بعضى مسائل کاملا قطعى و واضح نيست، و بنا به‌ شرايط، آميختگی‌هائى وجود دارد. مثلا در مورد عضويت در اتحاديه‌ اروپا هستند احزابى که‌ عليرغم بودنشان در ائتلاف‌هاى گوناگون و مخالف هم، سياست واحدى را تعقيب ميکنند.

۱۴ خرداد.۱۳۸۵