انقلابيون شورشگر و ما بازمانده گان!
سارا ارمنی
asar@noavar.com
آنارشيستها طبق آرزوهايشان خواهان پايان حاكميت انسان بر انسان هستند. آنها
آنارشيسم را فلسفه عمل و عمل انقلابي را، تبليغ عمل سياست و مبارزه ميدانند. به نظر
آنها درهرجايي كه دولت با كمك پليس و بوروكراتي، هرگونه اعتراض راسركوب كند، زمينه
براي تبليغ آنارشيسم وجود دارد.
از جمله شعارهاي رمانتيك انقلابي انسان مبارزغرب كه در آرشيو تاريخ ثبت شده ؛ نتايج
ناشي از يك اقدام انقلابي بزرگتر از پخش هزاران اعلاميه، شبنامه و بروشور است.
مالكيت دزدي است و دولت مدافع و ضامن دزدان سرمايه دار است.مرگ بر هرگونه اتوريته و
حاكميت !؛ چه كليسا، چه دولت، چه قانون؟چه خدا، چه ارباب، چه رئيس. چون همه آنها
موجب برده شدن انسان بيدفاع ميشوند…- هستند.
آنارشيسم يكي از مفاهيم مبارزه اجتمايي 2500ساله غرب بوده كه باكمك انقلاب فرانسه
تكاني تاريخي، سياسي، ايدئولوژيك خورد. و آن واژه اي است از يونان باستان كه به
معني: انسان بدون آقا و ارباب بالاي سر است. ارسطو آنارشيسم را وضعيت برده هاي بدون
برده دار و صاحب، تعريف كرد. ماكياولي با اشاره به ارسطو، آنرا دمكراسي جعلي و بدون
ريشه ناميد. ليبرالها آنارشيسم را در مقابل دولت قانوني نفرين كردند. رمانتيك ها به
زدودن صفات منفي: هرج ومرج طلبي و بي ثباتي گري آن پرداختند و آنرا زمينه اي براي
خلاقيت استتيك و آزادي هنر و هنرمند در فرهنگ و جامعه دانسته و بجاي هدف سياسي آن،
خواهان نقش انتقادي از فسيل گري و سنت گرايي شدند. غير از رمانتيك ها، سوسياليستهاي
تخيلي، متفكران عصر روشنگري و تئوريسين هاي ايده آليسم آلماني به جانبداري مثبت از
آن پرداختند. ليبرالها،ماركسيستها، سنت گرايان، هر كدام از موضعي خاص به انتقاد از
آن پرداختند. سنت گرايان با تجربيات ناشي از انقلاب فرانسه آنرا تئوري ترور، وحشت،
نابود كننده سازمانهاي سياسي و دليل بي نظمي و آرامش دانستند. در باره آنارشيسم
سياسي- اجتمايي بايد اشاره كرد كه پرودون اولين صاحب نظري بود كه عقايد سياسي خود
را زير عنوان آنارشيسم مطرح كرد. در دهه هشتاد قرن 19 آنارشيسم در رقابت با جنبش
كارگري ماركسيستي تبديل به يك جنبش اجتمايي شد. در كنگره انترناسيونال اول ماركس و
باكونين رودررو قرار گرفتند. در دانشنامه هاي امروزي ماركسيستي پيرامون تعريف
آنارشيسم آمده كه آن يك نظريه شبه انقلابي خرده بورژوازي است كه براساس بي برنامه
گي، خواهان نابودي قانون و دولت است و زسازماندهي طبقه كارگر درمبارزه طبقاتي
جلوگيري ميكند و درعمل در جبهه ارتجاع قرار دارد.ماركسيستها نمايندگان آنارشيسم
درغرب را: اشتيرنر، پرودون و باكونين ميدانند.
آنارشيستها طبق آرزوهايشان خواهان پايان حاكميت انسان بر انسان هستند. آنها
آنارشيسم را فلسفه عمل ميدانند و عمل انقلابي را، تبليغ عمل سياست و مبارزه
ميدانند. به نظر آنها درهرجايي كه دولت با كمك پليس و بوروكراتي، هرگونه اعتراض
راسركوب كند، زمينه براي تبليغ آنارشيسم وجود دارد.
محققين دانشگاهي درغرب چهار صفت آنارشيسم راعمده ميكنند، ازجمله :مخالفت آن با
هرگونه سازمان؛ چه دولت، چه كليسا، چه اتحاديه. به اين دليل آنها خود را انقلابيون
آزاد مينامند. دوم اينكه مخالفت آن باهرگونه: ايدئولوژي، تئوري، مذهب، ناسيوناليسم.
به اين دليل آنها مشكوك به نداشتن تئوري براي عمل ميگردند. و سوم اينكه آنها بجاي
دولت و مديريت اقتصادي خواهان: شوراها، تعاونيها، كمونها، خودگرداني فدراتيو هستند.
چهارم اينكه آنها با اشاره به غريزه هاي طبيعي انسان، اساس زندگي خصوصي را برپايه
آزادي اراده شخصي پيشنهاد ميكنند. بزبان ديگر، نظريات انقلابي آنها ريشه در
سوسياليسم تخيلي و كمون هاي اوليه دارد. انواع آنارشيسم را ميتوان به : فردي، جمعي،
كمونيستي، سنديكايي و غيره تقسيم كرد. مورخين : جوامع صنعتي، ازخود بيگانگي و تقسيم
كار وحشيانه را دليل رشد روشنفكران آنارشيست بي طبقه و آنارشيسم سنديكايي بشمار مي
آورند. در مقابل آن در جوامع عقب افتاده فئودالي و جوامع كشاورزي نوع ديگري از
آنارشيستها وجو داشت. از جمله روشهاي مبارزه آنارشيستي ميتواند: بايكوت، خرابكاري،
تظاهرات جمعي، آهستگي عمدي در توليد، و تبليغ براي انقلاب باشد. در دهه هاي اخير
روشنفكران آنارشيست بدليل غيبت حمايت توده ها،سنگر مبارزه را به فضاي فرهنگ و ادب و
هنر و انتقاد از فرهنگ حاكم انتقال دادند. از آن ميان: آوانگارد، پاپ و پست مدرن و
غيره ميباشند. آنارشيستها خود را جريان مدرن ترقي خواه خوشبينانه و سوسياليستهاي
آزاديخواه بحساب مي آورند،و بدون شرط، تئوري ترور انقلابي و خرابكاري را تداعي
نميكند. نظريه آنارشيسم امروزه بخشي از تئوريهاي سياسي و فلسفه سياسي است.
از جمله صاحب نظران آنارشيسم درغرب : ويليام گودوين(1756-1836ميلادي)، ماركس
استيرنر(1806-1856م)، يوسف پرودون(1809-1865م)، ميخائيل باكونين(1814-1876م)، پيتر
كروپتكين(1842-1921م)، گوستاو لنداور(1870-1919م)، و مارتين بوبر (1878-1965م)
هستند. گرچه مغزهاي نبوغ آميز آن، چون گذشته : پرودون، باكونين، و پيتر كروپتكين
خواهند ماند ، آنها رانيز ميتوان شهيدان راه حقيقت و گمراهي، مبارزاني چون : ماركس،
انگلس، لاسال، كائوتسكي، لنين، تروتسكي و ببل دانست.