برگردان: حسن نادری
تنها يک آلترناتيو ... باقى ميماند: مذاکره مستقيم با سوريه و دولت لبنان براى صلح کامل و همهجانبه به قيمت عقبنشينى از بلندیهاى جولان. توافق با محمود عباس بر پايه "سرزمينها در قبال صلح". در غير اينصورت، اسلام بنيادگرا در همه منطقه رشد خواهد کرد
مصاحبه خانم والرى فِرون گزارشگر روزنامه اومانيته فرانسه از بيت المقدس با دوو خِنُُُِِين عضو حزب کمونيست اسرائيل. او از نادر نمايندگان در پارلمان کِنست اسرائيل است که از همان آغاز با جنگ به مخالفت برخاست.
سوال ـ به نظر شما اولين اقدامات فورى بعد از آتشبس چيست؟
جواب ـ قبل از هر چيز از برقرارى آتشبس خوشحال هستم. زيرا اين جنگ رنجها و مصيبتهائى را بر مردم لبنان و اسرائيل تحميل نمود. مسئله اما در حال حاضر عقبنشينى ارتش اسرائيل و استقرار ارتش لبنان است. بهطور قطع هيچکس در اين جنگ پيروز نشد. لبنانیها، فلسطينيهاو اسرائيليها همه بازنده بوديم. اما آنچه که امروز با اهميت ميباشد، اين است که طرفهاى در گير، فلسطينیها، لبنانیها، سورىها و اسرائيلیها بايد براى پيشبرد روند صلح هرچه زودتر به دور ميز مذاکره برگردند تا به يک راه حل کلى مسالمتآميز و بهويژه استقرار يک دولت فلسطينى در مرزهاى ١۹۶۷ دست يابند.و همه طرفهاى درگير بايد در آن شرکت کنند.
س ـ آيا بايد در باره معاوضه زندانيان هم گفتگو کرد؟
ج ـ از همان ابتداء روشن بود که اين جنگ براى آزادى دو نظامىمان شروع نشده بود. زيرا با گفتگو ميتوانستيم دو نظامى اسرائيلى در لبنان و يکى را هم در غزه آزاد کنيم.. بايد زندانيان لبنانى و فلسطينى را آزاد کرد. اما اگر قرار بود به وضعيت کنونى يعنى آتشبس دست يابيم، پس چرا جنگ کرديم تا اين همه رنج و مشقت بر طرفين تحميل شود؟ به اين دليل بود که ما کمونيستها از همان ابتداء عليه اين جنگ برخاستيم. اعتراضات بيش از پيش در طول هفتهها با گردهمايى يهوديان و اعراب اسرائيلى گسترش مىيافت. بايد يادآور شوم که اين اعتراضات در تلآويو يعنى در قلب بزرگترين شهر يهودىنشين صورت ميگرفت. ديگر گروهها نظير مِرتز (چپگرا) و جنبش* صلح اکنون*، کم کم به اين اعتراضات پيوستند. هر چند دير آمدند اما بهتر از نيامدن است. يادآور شوم که در ابتدای جنگ، اکثر اسرائيلیها به ضرورت اين جنگ متقاعد شده بودند. اين هم بستگى به آن داشت که شما چه تجزيه و تحليلى از اوضاع ميدهيد. دليل مخالفت ما از همان ابتداء عليه جنگ بدين دليل بود که بعد از بررسیهاى لازم از زمان و شرايط آغاز جنگ، به اين نتيجه رسيديم که اين سياست جنگى در ارتباط با مسائل اجتماعى و اقتصادى ميباشد.
س ـ به نظر شما چه خطراتى در پيش هستند؟
ج ـ بهطور قطع پيرامون مسائل نظامى در جامعه، بحث و مناقشات زيادی وجود دارند. اما براى ما مسائل اجتماعى و اقتصادى در درجه اول اهميت قرار دارند. اين خطرات از تصميمات و سياستهاى بغايت ضد اجتماعى دولتهاى پى در پى ناشى ميشوند. از طرف ديگر جنگ براى همه سياسيون افراطى از هر رنگ آسانسور دلانگيزى ميباشد. در اسرائيل خطرجدى به قدرت رسيدن راست افراطى از طريق عَلَم کردن مسائل قومى و اجتماعى وجود دارد. اين دستجات بر آن تاکيد ميکنند که همه مسائل از ضعف سياست شارون و سپس اولمرت ناشى ميشوند.بهعلاوه آنها با راستگرايان آمريکائى در دولت بوش که افراطىتر هستند، رابطه عميقى دارند.اين نه تنها براى شهروندان عرب اسرائيلى بلکه براى اپوزيسيون چپ ونيز فضاى دموکراتيک جامعه خطرآور خواهد بود.
من در اين خصوص دو گزينه ممکن در پيش رو مىبينم:
يک: جنگ تمام عيار با د نياى عرب که منجر به نابودى کامل منطقه، بهويژه اسرائيليها، فلسطينيها، لبنانيها و سورىها گردد. اين گزينه فوقالعاده جدى ميباشد. اگر ما به اين مرحله برسيم، اروپائيان فکر نکنند که از اين وخامت مبرا خواهند بود. من نسبت به سياست کنونى آمريکا و نيز اروپا که بهطور جدى از پيشگيرى جنگ تلاش نکردند، فوقالعاده انتقاد دارم.
دو: انتخاب جايگزين اين سياست، راه حل صلحآميز و منزوی کردن افراطيون ميباشد. هنوز امکانات و فرصتهاى توسعه جامعه و دستيابى به آلترناتيو مناسب عليه اين خطرات وجود دارند. بدين خاطر است که من به دوستان اروپايىام خطاب ميکنم که هر چه زودتر اقدام نمايند. زيرا اين به نفع صلح جهانى است.اين درخواست من حتى يک تقاضاى همبستگى نيست بلکه براى منافع فردى همه خلقها ميباشد.
۱- در سال ١۹٨۵ در قبال آزادى ١١۵٠ عرب ٣ نظامى اسرائيلى؛
در سال ١۹۹۶ آزادی ١٢٣ لبنانى در قبال استرداد جسد دو نظامى اسرائيلى؛
در سال٢٠٠۴ آزادى ۴٣٢ فلسطينى در قبل ١ مقاطعهکار و٣ جسد اسرائيلى.
* dov khenin
********************************************
اسرائيل، زمان تجديد نظر استراتژيک!
نقطه نظر شارل اِندرلاند گزارشگر کانال تلويزيون ٢ فرانسه وآگاه به مسائل اسرائيل،با اصليت يهودى.
جنگ در لبنان دومين استراتژى غا فلگيرکننده براى اسرائيل از زمان تاسيس آن ميباشد.اولين آن در اکتبر ١۹۷٣ رخ داد.دوازده ساعت قبل از شروع جنگ، رهبرى سياسى و نظامى اسرائيل اعتقاد داشت که سوريه و مصر جرأت حمله را ندارند و اگر آنها عليرغم همه خطرات دست به حمله بزنند، ارتش اسرائيل قادر است شکست سختى را به آنها وارد نمايد.باقى ماجرا: ٢٢ روز جنگ، ٢۵۵٢ کشته و ٣٠٠٠ زخمى در بين ارتش اسرائيل و پيشروى نيروهاى نظامى اسرائيلى تا ١٠٠ کيلومترى قاهره و ۴٠ کيلومترى دمشق. دستاوردهاى اين استراتژى منجر به پروسه صلح با مصر بود.
١۴ ژوئيه ٢٠٠۶ حزبالله لبنان با به زير آتش گرفتن يک گروه گشتى اسرائيلى، ٨ نظامى کشته و ٢ نظامى ديگر به اسارت در آمدند.اين منطقه پيشتر در وضعيت فوقالعاده بهسر ميبرد و احتمال چنين حادثهاى قابل پيشبينى بود. اسرائيل هم با بمباران شديد مناطق شيعهنشين لبنان ميخواست "درس عبرتی" به حزبالله بدهد. فرماندهان نظامى اسرائيل فکر ميکردند با چند روز بمباران و حملات زمينى، مسئله حزبالله خاتمه مييابد. دفاع غير فعال اسرائيل به يکباره غافلگير شد. حزبالله با پرتاب راکتها به حملات جواب ميداد. در حيفا و ديگر شهرهاى شمالى اسرائيل، يک هفته بعد از جنگ سيستمهاى اعلام خطر بهکار افتادند. حتى در بعضى از انبارهاى نظامى هم از همپاشيدگى وجود داشت..... در بخش اطلاعاتى هم اين نواقص بهچشم ميخورد: سرويس اطلاعاتى اسرائيل از ساختن شبکههاى زيرزمينى دفاعى حزبالله بىاطلاع بود. بعضى از اين سرپناهها در ٣٠ مترى زير زمين ساخته و مجهز به کامپيوتر و سيستمهاى ويدئويى کنترلکننده از محيط بيرونى بودند.نيروى هوائى اسرائيل قادر به تخريب آنان نبود.
غافلگيرى دوم: سلاحهاى فوقالعاده پيشرفتهاى که حزبالله از آن برخوردار بود.موشکهاى ضد تانک که قادر به سوراخ کردن تانکهاى ميرکاوا هستند.اين در حاليست که اين تانکها از پيشرفتهترين تانکهاى جهان ميباشند.موشکهاى ساخت ايران، روسيه و آمريکا.تلفات نظامى اسرائيل بر اثر وجود اين موشکها بوده است.بدون آنکه اسرائيل به مسلح شدن حزبالله در طول اين ۶ سال پى ببرد.
بدتر از همه اينها، بخش ادارى غير نظامى اسرائيل است که قادر به مديريت بحران نبود. بر اثر شليک موشکها و راکتهاى حزبالله به شمال اسرائيل، صدها هزار اسرائيلى به کمک انجمنهاى خيريه به مرکزاسرائيل پناهنده شدند.عدم آمادگى در تمامى سطوح ارتش، دولت و وزارتخانهها بهچشم ميخورد. اين حاصل نگاهى است که اسرائيل به همسايههاى خود وهمچنين به نيروهاى خود دارد.
از ابتدای سال ٢٠٠٠ اسرائيل سياست خود را بر اين اصل بنا نمود که طرفى که بخواهد با آن صلح کند وجود ندارد و قدرت نظامىاش به او اجازه ميدهد تا هر وقت بخواهد، بتواند تصميمات خود را بر دشمنان ضعيفش تحميل کند. عقبنشينى از لبنان در ٢۵ مه ٢٠٠٠ از اولين نمونههاى اين سياست يکجانبهگرايىاش ميباشد. بعد از شکست مذاکره با حافظ اسد در مارس ٢٠٠٠، اهود باراک نخست وزير وقت تصميم گرفت تا به وعدههاى انتخاباتى خود جامه عمل بپوشاند.او مناطق امنيتى براى اسرائيل در خاک لبنان را پس از ١٨ سال اشغال تخليه ميکند. اين کار بدون توافق با دولت لبنان و سوريه صورت ميگيرد.از نظر ژنرال اورى ساگی(١) که مذاکرات محرمانه با سوريه را پيش ميبرد، امکان معاهده صلح با دمشق وجود داشت و عقبنشينى يکجانبه از لبنان يک خطا بوده است.
چند ماه بعد، بعد از شکست روند صلح اسلو، ِاهود باراک اعلام ميکند که ياسرعرفات شريک مذاکره براى صلح نيست. جانشين او آريل شارون، عرفات را مسئول انتفاضه ميداند و او را در محل اقامتگاهش در رامالله محاصره و سعى در قطع ارتباطاتش با دنياى خارج مينمايد. اين اتهامات عليه عرفات کاملا بىاساس بودند.زيرا در ۴ مه ٢٠٠۶ آقاى آوى ديچر (٢) مسئول آن وقت سازمان اطلاعات داخلی (شين بيت) در يک مصاحبه تلويزيونى ميگويد: بر خلاف آنچه که قبلا گفته ميشد، عرفات انتفاضه را شکل نداد و شدت عمل آن را هم کنترل نميکرد..
اين سياست همچنين بدون مذاکره با رهبرى فلسطين به عقبنشينى يکجانبه از نوار غزه در سال ٢٠٠۵ و ساختمان ديوارهاى جداسازى در مناطق کناره ساحلى اردن منتهى شد.کشيدن اين ديوارها براى فلسطينيها و دنياى عرب بهمثابه مرزهاى آينده اسرائيل ارزيابى ميشد.اين در حاليست که اسرائيل هيچگاه به تقاضاى معتدلانه آقاى محمود عباس براى از سرگيرى مذاکرات در باره سرزمينهاى فلسطينى جواب مثبت نداد..... همه اين سياستها از دکترين تازه نظامى اسرائيل بر میآيد که بر اساس برخورد با "شدت و ابعاد پا ئين" طراحى شده بود. "مرکز مطالعات استراتژيکی" ژنرالهاى ذخيره مستقر در مدرسه عالى آموزش افسران عاليرتبه، اين طرحهاى استراتژيکى را که منجر به قلب ماهيت واقعى اختلاف با اعراب شده است، ارائه دادهاند. از جمله در اين طرح آمده است که ميبايستى به فلسطينيها "فهمانده شود" که با خشونت هيچ چيز بدست نميآورند.براى اين منظور بايد با فشار بر مردم فلسطين از طريق منع عبورومرور در ساعات تعيين شده، محاصره و تنبيهات اقتصادى را به ميزان حداکثر افزايش داد.
ديگر عنصر اين دکترين بر پايه استفاده از اصطلاح "اهرم" ميباشد. به نظر ژنرال گال هيرش(٣) يکى از طراحان اين تئورى، "بايد آنچنان فشار دائمى و مداوم بر رهبرى فلسطين وارد آورد تا مجبور به مبارزه عليه تروريسم بشود"...و عمليات ارتش در مناطق اشغالى از آن جهت بود تا به رهبرى فلسطين نشان داده شود که اين او هست که هزينه حمايت از تروريسم را ميپردازد.[بر گرفته از کتاب "جنگ محدود" از انتشارات وزارت دفاع اسرائيل در سال ٢٠٠۴].
بعدها مسئولين نظامى و اطلاعاتى اسرائيل بهاين نتيجه ميرسند که آن انتظارى که از اين استراتژى داشتند، جواب مطلوب را نداده است. اينک اما بعد از پنج سال فشار و سرکوب بر جنبش انتفاضه، رهبران ميانهرو فلسطينى منزوى شدند و حماس رهبرى دولت فلسطين را بهدست آورد.
در لبنان هم اسرائيل تلاش به اجراى چنين استراتژى نمود. فشار بر مردم با بمباران محورهاى تردد هوايى و زمينى، انتشار تراکت در محلهاى شيعهنشين بر ترک کردن آنها از اين مناطق و بمباران زيربناهاى اقتصادى با هدف استفاده از "اهرم" فشار بر دولت لبنان. در اينجا هم نتيجه کار منفى بوده است. اسرائيل مجبور به پذيرش توافق بر "ترک مخاصمه" ميشود. آن هم بسيار دورتر از اهداف تعيين شده از هنگام حمله نظامى يعنى آزادى دو سرباز اسير در دست حزبالله، کنترل مرزهاى سوريه ـ لبنان بهمنظور جلوگيرى از تسليح مجدد حزبالله که همچنان توانائى خود را حفظ کرده و سکوهاى پرتاب موشک دست نخورده باقی ماندند.
بنابراين تنها يک آلترناتيو در مقابل اين استراتژى باقى ميماند: آن هم پيشنهاد اورى ساگى و تلاشگران نشست کنفرانس ژنو با فلسطينیها میباشد. مذاکره مستقيم با سوريه و دولت لبنان براى صلح کامل و همهجانبه به قيمت عقبنشينى از بلندیهاى جولان. توافق با محمود عباس بر پايه "سرزمينها در قبال صلح". در غير اينصورت، اسلام بنيادگرا در همه منطقه رشد خواهد کرد.
1)ouri saguy
2)avi dichter
3)gal hirsh