فرخ نعمتپور
جامعه عراق که در زمان صدام حسين يک جامعه بحران زده بود، اکنون پس از فروپاشى اين رژيم از طريق دخالت خارجى به مراتب با بحرانهاى جديترى روبرو شده است. اگر در زمان صدام اين بحران در وجود يک سيستم ديکتاتورى فاشيستى و افروختن جنگهاى مداوم با همسايگان تبارز میيافت، امروز اين بحران در نتيجه حضور خارجى و روند پولاريزاسيونى است که کل اين جامعه را فرا گرفته است...
جامعه عراق که در زمان صدام حسين يک جامعه بحران زده بود، اکنون پس از فروپاشى اين رژيم از طريق دخالت خارجى به مراتب با بحرانهاى جديترى روبرو شده است. اگر در زمان صدام اين بحران در وجود يک سيستم ديکتاتورى فاشيستى و افروختن جنگهاى مداوم با همسايگان تبارز میيافت، امروز اين بحران در نتيجه حضور خارجى و روند پولاريزاسيونى است که کل اين جامعه را فرا گرفته است، و نتيجه آن فروريزش همبستگى ملى و چند پارگى قطعى کشور بر اساس هويتهاى قومى و مذهبى است. در اين روند دشوار و تراژديک آنچه که در چند هفته اخير بطور بارز خود را نشان داده است، قطعى شدن جنگى است که به اسم جنگ داخلى مابين فرقههاى مذهبى شيعى و سنى مشهور شده است، که نتيجه آن کشتار وحشتناک مردم بيگناه به دست باندهاى مسلحى است که از پاکسازیهاى مذهبى هيچ ابائى ندارند.
اکنون کار را به جائى رسيده است که نه تنها از هيچ نوع وحدتى سخنى باقى نمانده است، بلکه آنچه بيش از همه واضح است تبارز قطعى هويتهاى قومى و مذهبى است. اکنون بهويژه ميان فرقههاى مذهبى آنچه باقى مانده است نه ايجاد سيستم سياسى دولتى بر اساس تقسيم قدرت به شيوهاى دمکراتيک و غير متمرکز، بلکه بر اساس تفوق يافتن يکى بر ديگرى بر اساس کشتارهاى بيرحمانه است. يعنى دقيق همان کارى که صدام کرد. که البته اين بار به علت حضور نيروى خارجى که اجازه تفوق نهائى يکى بر ديگرى را نميدهد، اين روند به جاى قطعى شدن نهائى خود به جنگى بيرحمانه، خونين و مداوم تبديل شده است. اکنون ديگر سخن از سيستم فدرالى، دمکراتيک و پارلمانى به شوخیاى تبديل شده است که فقط خوشبينترين افراد و يا سردمدارانى مثل بوش از آن سخن به ميان میآورند.
اما آيا علت چنين جوى را تنها آنگونه که بعضیها مطرح ميکنند تنها ميتوان با علت وجودى بيش از سى سال حاکميت بعثى توجيه کرد، و يا علل ديگرى هم درکارند که به مانند همان سيستم بعثى نقش مهم خود را در وجود وضع موجود بازى میکنند؟ به عنوان نمونه آيا درک پولاريستى از دمکراسى، برجستگى قطعى هويتهاى قومى و مذهبى، ميداندارى ايدهئولوژى مذهبى، تصورات ارتجاعى راجع به آزادیهاى فردى و اجتماعى، عقبنشينى بيشتر زنان از صحنههاى اجتماعى و سرانجام خود نقش عامل خارجى در تشديد تناقضات قومى و مذهبى را واقعا نبايد در نظر گرفت؟ آيا ديگر وقت آن فرا نرسيده است که از ارجاع به گذشته در سطح بالائى پرهيز کرد و به علل کنونى بيشتر پرداخت و درد را در آنجا جست؟
حالا وضع را به جائى رسيده است که جماعتى را بر اين عقيده است که حفظ يکپارچگى عراق و هماهنگى ميان نيروهاى مختلف و اصلى آن غير ممکن مینمايد. بسيارى از تجزيه اين کشور و يا از يک سيستم کنفدرالى (و نه فدرالى) سخن به ميان میآورند. اما آيا تجزيه اين کشور واقعا امکان پذير است؟ تجزيه اين کشور نه در برنامه کشورهاى اشغالگر عراق است و نه جامعه جهانى و کشورهاى منطقه اجازه آن را میدهند، و نيز از لحاظ داخلى نه نيروهاى اصلى صحنه سياسى کشور خواهان آن هستند و نه اساسا طرح و مرز مشخصى براى اين تجزيه وجود دارد. به عنوان نمونه در بغداد که جزو منطقه به اصطلاح سنىنشين است، در سطح وسيعى محلات شيعىنشين وجود دارند (حالا از احتمال خطرناک تقسيم بغداد به دو منطقه سنى و شيعى نشين سخن گفته میشود) و نيز در مناطق جنوبى کردستان عراق، مناطق مختلفى وجود دارند که تعيين مرز قطعى را در شرايط فعلى بسيار دشوار میکند. وضع طورى است که حتى بازگشت به فاکتورهاى تاريخى و يا رایگيرى در اين مناطق نه تنها نميتواند راهگشاى کار باشد، بلکه وضع را پيچيدهتر ميکند.
در مجموع ميتوان گفت که در شرايط فعلى نه امکان همزيستى مسالمتآميز قوميتها و مذاهب مختلف در عراق کنونى در فرم يک دولت واحد وجود دارد، و نه تجزيه و تبديل آن به مناطق گوناگون. آنچه وجود دارد ادامه جنگ و فضاى بدبينیاى است که کل اين جامعه را در بر گرفته است و کماکان اين کشور را در گرداب فاجعهاى مستمر و ظاهرا بدون فرجام فرو برده است.
۲۸ تير ۱۳۸۵