گئورگى ميرسکى
مترجم: سيامک سلطانى
عراقىها آزادى دريافت کردند و هر چه که دلشان مىخواهد، برعليه حکومت برزبان مىآورند. بسيارى احزاب سياسى اعلام موجوديت کردند و صدها نشريه با سمتگيرىهاى متفاوت، انتشار يافتند، حقوق کارمندان دولتى چند برابر افزايش يافت. اما همه اينها به خاطر وجود خشونت در جامعه، در رده دوم اهميّت قرار مىگيرند. نکات منفى بهمراتب بيشتراز نکات مثبت هستند
اوضاع در عراق هم چنان رو به وخامت است، چه از نگاه آمريکا و چه از نگاه عراق و يا اعراب در مجموع. اما در اين ميان ايران تنها کشورى است که رهبرانش با خوشنودى اميد به آن دارند که از شدت گرفتن هرج و مرج در عراق به سود خود استفاده نمايند. روزانه بهطورمتوسط دو تا سه سرباز آمريکايى در عراق کشته مىشوند. در ماه اکتبرى که گذشت بيش از يکصد آمريکايى کشته شدند. اکنون هزينه جنگ درعراق به رقم کمرشکن دو تريليون دلار رسيده است.
با وحشت مىتوان تصورنمود که مردم عراق چه رنج ودردى را متحمل مىشوند. بر اساس دادههاى موسسه بهداشت جامعه در بالتيمور، ازآغاز تهاجم آمريکا و انگلستان به عراق، تعداد قربانيان در بين مردم عراق ٦٥٠ هزار نفربرآورد شده است. البته نظرى وجود دارد که مىگويد اين رقم به اندازه زيادى مبالغه شده است؛ اما در هرصورت آمار تعداد کشتهشدگان چندصدهزار نفر را شامل مىشود. در اين اواخر روزانه صدها عراقى به قتل رسيدهاند که بيشتر آن هم در نتيجه درگيرى بين سنّىها و شيعهها بهوقوع پيوستهاند. در ماه اکتبر ١٢٨٩ عراقى کشته شدند. تعداد آوارگان نيز رقم بالايى را شامل مىشود. بر اساس شواهد موجود، ١٠٠ هزارعرب مجبوربه رفتن از کردستان عراق گشتند؛ تعداد ٢٠٠ هزارعرب سنّى نيز محل سکونت خويش درمناطق غربى عراق را ترک نمودند، و٥٠ تا ١٠٠ هزارنفرعرب شيعه نيزاز مناطق مرکزى عراق فرار نمودند. در اين صورت، تعداد آوارگان بالغ بر ٣٥٠ تا ٤٠٠ هزار نفراست.
در اواسط ماه اکتبرتنها در بغداد ٦٠ جنازه که دستهاى همگىشان بسته و آثار شکنجه بر بدنشان وجود داشت، پيدا شد. قتلهاى دستهجمعى در ماه مبارک رمضان، به پديدهاى روزمره تبديل شده بودند. اکثر قتلها يا در ورودىهاى مساجد و يا در محلهاى پذيرش به خدمت افراد به پليس و يا ارتش، و گاهى هم در خيابان بهوقوع مىپيوندند. اين اعمال به يک اندازه مساوى، هم توسط سنّىها و هم شيعهها، صورت مىگيرند. تنّفر متقابل، به نقطه اوج خود رسيده و کشور در آستانه جنگ داخلى قرارگرفته است. براى نمونه در محلّه شيعهنشين صدر/سيتى در بغداد، سنّىها مدت هاست که در انظارعمومى حضور ندارند، درمحلّههايى که آميزهاى از هر دو گروه زندگى مىکردند، شرايط غير قابل تحمل شده است و مردم از ترس جانشان مىترسند که در خيابان حضور يابند.
اکنون ديگربر همگان واضح شده است که يگانه کارى که توسط آمريکايىها به هنگام پا گذاشتن به خاک عراق صورت گرفت همانا سرنگونى ديکتاتورى فاشيستى خونآشام، صدام حسين بود. اما هزينه اين کار بسيار سنگين بود. تضادها و اختلافات بين خلقها و بهويژه بين اديان، که در زمان حکومت توتاليتر تعميق هر چه بيشتر يافته و "منجمد" شده بودند، اکنون سربلند کردهاند.عراقىها آزادى دريافت کردند و هر چه که دلشان مىخواهد، برعليه حکومت برزبان مىآورند. بسيارى احزاب سياسى اعلام موجوديت کردند و صدها نشريه با سمتگيرىهاى متفاوت، انتشار يافتند، حقوق کارمندان دولتى چند برابر افزايش يافت. اما همه اينها به خاطر وجود خشونت در جامعه، در رده دوم اهميّت قرار مىگيرند. نکات منفى بهمراتب بيشتراز نکات مثبت هستند.
دليل اين امر را تا حدودى مىتوان با ويژگىهاى مردم عراق که هيچ گاه ملّتى واحد نشدند، تبيين نمود. اينها ويژگىهايى هستند که در طول تاريخ شکل گرفتهاند. درسال ١٩٣٣ بود که فيصل، نخستين شاه عراق اندکى قبل از مرگش چنين گفت: "هنوزملتى بهنام عراق وجود ندارد؛ آنچه که وجود دارد فقط تعداد غير قابل تصورى است از تودههاى انسان در حال زيست، محروم از هر گونه احساسات ميهنپرستانه، عميقن آغشته به سنتها و مزخرفات مذهبى، که با هيچ امر مشترکى به هم پيوند ندارند، و بهراحتى تن به شرارت مىدهند، تمايل به هرج و مرج دارند، و هر لحظه آماده آنند که در برابرهرنوعى از حکومت بپا خيزند."
سنّىها که صدها سال درکشور قدرت در دستشان بود، با تاثيرپذيرى از قدرت سلاطين ترک (با توجّه به سنّى بودن خود ترکها، غير از اين نيزامکان نداشت)، هموطنان شيعه خود را همسان همدينان خود، کردها، مورد فشار و سرکوب، قرار مىدادند. پس از رهايى از ستم رژيم سنّى صدام حسين، ٦٠ درصد تشکيلدهنده جمعيت کشور به اين فکر افتاد که وقت تصفيهحسابها بابت همه فشارها وستمها فرا رسيده است. اين گونه بود که خشونت، رشد نمود وغيرقابل کنترل گشت.
فعالين سنّى اين را درک مىکنند که اگر اکنون غفلت ورزيده و سدّى در مسير حرکت شيعهها به سمت قدرتمدارى در کشور، بهوجود نياورند، بعدها ديگر خيلى ديرخواهد بود، زيرا شيعهها با کمک ايران حکومتى را ايجاد خواهند نمود که آيينه تمامنماى همان چيزى خواهد بود که قبلا وجود داشت؛ با اين تفاوت که اين بارشيعهها درموقعيت برتر قرار خواهند داشت و سنّىها در موقعيت پايين. به همين دليل رسيدن به هدف خروج آمريکايىها ازعراق، اساس استراتژى جناح راديکال سنّىها را که عناصر رانتخوار رژيم صدام در آن تعيين سياست مىکنند، تعيين مىکند. در چنين حالتى، سنّىها که خود را درهمه عرصهها و از آن جمله در عرصه نظامى بىاندازه برتر مىدانند، مىتوانند شرايط گذشته را هر چند هم نه به شکل کامل آن، برگردانند و موازنه نيروها را به سود خود تغيير دهند. حساب آنها اين است که بدون حضور آمريکايىها، مىتوانند بر شيعهها غلبه نمايند. به همين دليل اين بهويژه رزمندگان سنّى "شاخه القاعده در عراق" هستند که با کارگذاشتن "بمبهاى در مسير خيابان" موجب بيشترين تلفات در ميان سربازان آمريکايى مىگردنند؛ مگر نه اين است که پيروان بن لادن نيز سنّىهاى از شاخه وهابى هستند. هدف آنها از اين بمبگذارىها اين است که آن قدر تلفات به نيروهاى آمريکايى وارد کنند که سرانجام افکار عمومى در آمريکا واکنش نشان داده و خواهان خروج سربازان آمريکا يى ازعراق شوند (تکرار سناريوى ويتنام). آن وقت است که سنّىها مىتوانند در نبرد تک به تک در برابرشيعهها، ايستادگى نمايند.
در نقطه مقابل، شيعهها، با درک عينى از اوضاع خواهان حضور نيروهاى آمريکايى درعراق تا مدت زمان معينى هستند، که در طى آن بتوانند: يا فرآيندى را که به تحريک واشنگتن، و با هدف ايجاد نهادهاى قدرت مورد نظر در قانون اساسى را که طى آن اکثريت جمعيت شيعه کشور از طريق انتخابات دمکراتيک، مىتواند موقعيت برتر را هم در پارلمان و هم در دولت بهدست آورد را به پايان برسانند؛ و يا اين که منطقهى خود مختارشيعهنشين، مانند کردها در شمال عراق، ايجاد نمايند. اما در واقعيت همه چيز به اين سادگى هم نيستند: رزمندگان جوان شيعه پيروان مقتدا صدر، از سربازان آمريکايى و دشمنان سنّى مذهب خود به يک اندازه متنفر هستند، و هر لحظه که امکانش فراهم مىشود، با رغبت تمام سربازان آمريکايى را بهقتل مىرسانند؛ به نظر راديکالهاى شيعه، اين امر مىتواند موجب تحريک بوش به خارج نمودن نيروها ازعراق گردد. در ضمن اين را هم نبايد فراموش کرد که درگيرىهاى ميان آمريکا و ايران شيعه بر سربرنامه اتمى ايران، خود دليلى است بر تقويت روحيه ضد آمريکايى در ميان شيعيان عراق. درنگاه شيعيان عراق، آمريکا هرچه بيشتر هم چون دشمن اسلام جلوه مىکند. علاوه براين، جنگ اخير لبنان نيزکه طى آن اسراييل(بنا بر اعتقاد عميق مسلمانان، فرزند و ابزار آمريکا)، شيعيان لبنان و تشکيلات حزبالله را که بهشدت مورد احترام شيعيان عراق است، آماج ضربات خود قرار داد، به روحيه ضد آمريکايى در ميان جامعه شيعه در عراق شدت بخشيد.
در بستر چنين صحنه ناخوشايندى، هزينه جنگ درعراق براى جامعه آمريکا دائم رو به افزايش است. بهنظر مىرسد که هزينه جنگ در عراق از رقم کمرشکن ٢ تريليون دلار هم بالاتربرود. بيهوده نيست که ٥٢٪ از آمريکاييان اميدى به پيروزى جنگ درعراق ندارند. نداهاى خارج کردن نيروها و يا حداقل تنظيم تقويم زمانى جهت خروج نيروها از عراق، هرچه بيشتر و بلندتر مىشوند. نه تنها جناح دمکراتها، بلکه فعالين جناح جمهورىخواه نيز خواهان خاتمه دادن به حرکت ماجراجويانه درعراق هستند. اما بوش با سرسختى تمام تلاش مىکند به مردم بباوراند که همه چيز به شکل مطلوب به پيش مىرود و خروج نيروها تنها زمانى امکانپذير خواهد بود که نيروهاى مسلح عراقى بتوانند به تنهايى در برابر تروريستها ايستادگى کنند. بوش قصد آن را ندارد که وزير دفاع، دونالد رامسفلد را، که به اعتقاد بسيارى معمار اصلى بنبست عراق است، از مقام خود برکنار نمايد. برعکس، چند روز پيش بود که بوش چنين اظهار داشت که رامسفلد و همچنين قائم مقام رئيس جمهور، ديک چينى، "کارى بسيارعظيم" را به پيش مىبرند؛ ارزيابى اين چنين از جانب رئيس جمهور، دهان کجى است به همه کسانى که اين دو نفر را به عنوان اصلىترين مسئولين شکست درعراق مىشناسند. تعداد چنين کسانى دائمن رو به افزايش است.
آيا دمکراتها قادر خواهند بود که در انتخابات پيش روى از موقعيت نامطلوبى که رقيبشان به تقصيرخود در آن قرار گرفته است، استفاده نمايند؟ در ميان دمکراتها يک نفر که آشکارا رهبرى کاريزما بوده و برنامه عمل دقيق در رابطه با عراق داشته باشد، وجود ندارد. گفتن اين که نيروها را خارج مىکنيم آسان است؛ اما روشن است که خارج کردن نيروها در وضعيت فعلى به معناى آن است که اين کشور دردمند را با سرنوشتى محتوم به جنگ داخلى و احتمالن درازمدت، به حال خود رها سازيم. جنگ داخلى لبنان را که ١٥ سال طول کشيد هنوزفراموش نکردهايم.
دهها و شايد صدها کتاب در ايالات متحده آمريکا درانتقاد از جنگ، انتشار يافتهاند. توماس فريدمان از "نيويورک تايمز" مىنويسد که وقت آن رسيده است تا در کتابفروشىها بخشى جداگانه با نام "بنبست عراق" ايجاد نماييم. در واقع نيز، کلماتى از قبيل "بنبست"، "شکست"، "فاجعه"، کلماتى هستند که روزانه بهگوش مىرسند. واضح است که موضوع اصلى اين انتخابات، در شکل اساسى آن پرداختن به رفراندوم در مورد مسئله عراق خواهد بود. نه اقتصاد و نه مبارزه با تروريسم، نه برنامههاى اتمى ايران و کره شمالى، دراذهان آمريکاييان از چنان جايى برخوردار نيستند که مسئله عراق است. اين روزها هرچه بيشتراز ويتنام، ياد آورده مىشود. بايد منتظر شد و ديد که همه اين مسائل چگونه در انتخابات انعکاس مىيابند.
www.politcom.ru
٤- نوامبر ٢٠٠٦