آ. سافارين
برگردان: ا.م. شيزلى
حلقۀ کشندۀ مرگ در نتيجۀ اشغال عراق توسط آمريکا و انگلـيس به بهانۀ سرنگون ساختن «رژيم ديکتاتورى صدام» و «استقرار دموکراسى»، به گردن مردم عراق افتاد. همه و همه چيزعراقیها را تا حد غير قابل تصورى ويران کردند. ۶۵۰ هزار نفر کشته در طول مدت سه سال! «دموکراسی» آمريکايى، يک زندگى معمولى را در اين کشورعملا غير ممکن ساخته است
جرج بوش با مشکل تازۀ بسيار عظيمى مواجه شده است. چند روز پيش مجلۀ معتبر پزشکى «لانـست» آمار کشتهشدگان مردم عراق راکه از طرف يک گـروه متخصص آمريکايى تهيه شده است، منتشر ساخت. بنا به گزارش آنها، پس از "پيروزى دموکراسى" در ماه آوريل سال ۲۰۰۳ در عراق، در اين کشور ۶۵۰ هزار نفر از جمعيت ۲۴ ميليونى آن قربانی خشونتها شدهاند. ازجمله ۱۸ هزار نـفـراز آنها را نيروهاى آمريکايى کشتهاند.
اين به چه معنى است؟ سلوبادان ميلوشوويچ را به قتل عام آلبانیهاى کوسووو متهم کردند. اين درحالى بود که تبليغات دروغين و سياستمداران دروغگـوتر از آن غرب آمار کشتهشدگان را دههزار نفر اعلام کردند. نيروهاى ناتو پس از اشغال کوسووا هيچ نشانهاى از اين کشتار جمعى نيافتند. با اينهمه، همچنان ميلوشوويچ را به نسلکشى متهم مىکردند. اينک دادگاه لاهه در تعـقـيـب ژنرال راتکـو ملاديچ بوده و وى را به قتل ۶ هزار نفر از مردم صربرنـيـتسا متهم مینمايد. در اينجا مسائل ناروشن بسيار زيادى باقـى است. ده سال است که ژنرال در شرايط مخفى زندگى مىکند. صدام حسين را که گويا بهدستور او ۱۸۰ نفر از ساکـنين يک آبادى را به قـتل رساندهاند، محاکمه مىکنند. علاوه بر آن، وى را به اتهام کشتن ۶ هزارکرد عراقى طى بمباران شيميايى در جريان جنگ ايران و عراق متهم مىنمايند. يعنى کسی را به اتهام قـتل ۶ هزار نفـر به جنايت جنگى متهم مىسازند. اما، عـاملين کشتارهاى صدبرابر بيشتر از آن (۶۵۰ هزارنفر) همچنان مـدافعان صلح و حـقـوق بشر ناميده مىشوند. مزيد برآن، اخيرا بوش قانونى را امضاء کرد که، به سازمان امنيت آمريکا اجازۀ شکنجۀ متهمان را مىدهد. رئيس جمهور آمريکا خود را داورى مىشناسد که، بهخود اجازه مىدهد تا بگويد که؛ کدام کـشور دموکرات است و کدام نـه! امّا اخيرا، از طرفى ضربهاى بر وى وارد شد که، انتظار آنرا نداشت. اين ضربه از سوى سازمان امنيت خودش بود. بخشهايى ازگزارش مـحـرمانه در مورد رونـد جنگ با تروريسم بينالمللى، به مطبوعات آمريکا راه يافـت. در اين گزارش گفته مىشود که؛ حملۀ آمريکا به عـراق باعـث گسترش تروريسم شده و ادامۀ جنگ در اين کشور، بيش از هر چيزى، سبب افزايش خشونت در جهان گرديده است.
انتشار بخشهايى از گزارش محرمانه، گويى باد در کورۀ آتش انتقادها از بوش و «بازهاى شکاری» او که، همين طور هم در آمريکا شعلهور بود، دميد. آمريکا هزينۀ بسيار سنگينى را در جنگ عـراق تحمـّل مىکند. هـرهفته، درحدود ۲ ميليارد دلار. با اينهمه، راه خروج از بنبست، حتى در چشماندازهاى دورهم ديده نمىشود. حتى، مادلن اولبرايت، وزير خارجۀ اسبق آمريکا که، هيچ درکى از«آسمان آبی» ندارد (بهويژه اينکه وى مقصر اصلى تجاوز ناتو به يوگسلاوى و تشکيل دادگاه لاهه مىباشد)، با نگرانى شديدى تأکيد مىکند که، پيامدهاى ناشى از جنگ عراق مىتواند بسيار سنگـينتر و شديدتر از ماجراجويى در ويتنام که، تأثيرات ويرانگرانهاى بر اقتصاد و ثبات آمريکا داشت، باشد. آمريکا با چنگالهاى خود زخمهاى جنگ چند دهه قـبـل را خراشيد. تصميم بوش براى اشغال عراق بدين معنى بود که، آمريکا مصايب جنگ ويتنام را پشت سرگذاشته است و حالا (در شرايط نبود اتحاد شوروى) هرچه که بخواهد، مىتواند بکـنـد. بدين جهت، با اتکا به توانائىهاى بىپايان خود، ابتدا يوگـسلاوى و سپس، افـغـانستان را مورد تجاوز قرار داد. اشغال عـراق، اوج تجاوزگرى آمريکا بود.
نتيجۀ بهدست آمده چيست؟ همانطور که مىگويند؛ شکـست! اوضاع عراق واقـعـا وخيم است. قبل از دوران کنونى، اين کـشور جاى نسبتا مناسبى براى زندگى عادى بود. اما، اکنون، روزانه دهها نفردر نتيجۀ انفجار بمبها کـشته مىشوند. علاوه بر آن، صدها نفر زخمى و معلول میشوند. چرا که اساسا، انفجارها در محلهايى که تجمع مردم زياد است ازجمله؛ در بازارها و ايستگاههاى حمل و نقـل عمومى، روى مىدهد. اين بدين معنى است که، هر عـراقى ضمن خروج از خانه، در واقع به استقـبال مرگ مىرود.
در اين ماههاى اخير، گرايش بسيار خطرناک تازهاى پيدا شده است. تقـريبا هـر روز در خيابانها، در اطراف منازل، در آشغالدانیها و در ميان ويرانههاى اماکن تخريبشده، جسدهاى مـقـتـولينی که زير شکنجۀ وحشيانه بودهاند، با دستان بسته پيدا مىشود. در عراق «تيمهاى مرگ» شديدا فعالاند. آنها کـيستند؟ اقدامات بربرمنشانۀ نيروهاى متخالف داخلى؟ نه! به نوشتۀ يکى از روزنامههاى غربى، «تيمهاى مرگ»، آفريدۀ سازمان امنيت آمريکا و پنتاگون مىباشد. به تـحـقـيق آنها هستند که، با قطع اميد از متوقـف ساختن مبارزات آزاديبخش، اين جنايات هولناک را مـرتکـب مىشوند. و همۀ اينها، «دموکراتيزه کـردن خاورميانۀ بزرگ» ناميده مىشود.
آمريکائىها، آتش جنگی داخلى را در عراق شعلهور ساختند که چند طرف در آن درگير هستند. کـردها در شمال، در جهت جدايى و تشکـيل دولت مستـقـل فعاليت مىکنند. شيعيان در جنوب (شصت درصد مردم عراق)، ازحـق خودمختارى وسيع ناراضىاند و خواهان اعمال کـنترل بر همۀ عراق هستند. و سـنىها در مناطق مرکزى کشور که، پيشتر حاکميت در اختيار آنها بود، حاضر نيستند به اوضاع و احوال کنونى تن داده و به زير رهبرى ديگـران بروند. مزيد بر اينها، نيروهاى خارجى با دخالتهاى دائمى خود، بر آتش زير اين ديگ جوشان مىدمند. البته که، نيروهاى اشغالگر آمريکا و انگـليس مخالف هرگونه مبارزۀ آزاديبخش هستند. از سوى ديگر، نيروهاى امنيتى اسرائيل، از مدتها پيش، مـواضع بسيارمحکمى در شمال، در کردستان دارند (دولت يهودى براى تضعيف يکى از دشمنان اصلى اسرائيل – صدام حسين – از تلاش کردها براى نيل به استقلال استفاده کـرد).
تـرکيه نيز به شدت نگـران تشکـيل يک دولت مستقل کرد در عـراق است. چرا که اين امر در تسريع و تقويت مبارزات آزاديبخش کردهاى ترکيه که بر اساس برخى گزارشها، آنها، يک سوم جمعيت ترکيه را تشکيل میدهند، بسيار مؤثرخواهد بود (در اين صورت ترکيه تجزيه خواهد شد). کشورهاى حوزۀ خليج فارس که پيرومذهب سنى مىباشند، قطعا مخالف به قـدرت رسيدن شيعيان درعـراق هستند و اما، ايران برعکس، بهشدت طرفدار تحکيم موقعـيت شيعيان همفکر خويش در حاکميت عراق است. حلقۀ کشندۀ مرگ بدين ترتيب، در نتيجۀ اشغال عراق توسط آمريکا و انگلـيس به بهانۀ سرنگون ساختن «رژيم ديکتاتورى صدام» و «استقرار دموکراسى»، به گردن مردم عراق افتاد. همه و همه چيزعراقیها را تا حد غير قابل تصورى ويران کردند. ۶۵۰ هزار نفر کشته در طول مدت سه سال! «دموکراسی» آمريکايى، يک زندگى معمولى را در اين کشورعملا غير ممکن ساخته است.
اگـر در هـفـتـه هاى اوّل «پيروزی» آمريکا در جنگ عـراق خبر انـفـجار يک بمب همچون يک خبر غير منتظره بود، اينک مطبوعات جهان بلافاصله بعد از هر انـفـجارى، خبر کشته شدن دهها عراقى را مخابره مىکـنند. بروز کوچکترين علامت «آنفـلـوانزاى پرندگان» باعث نگـرانى شديد مىشود ولى، صدها هزار کشتۀ عـراقى، هيچگـونه احساسى را حتى در ميان متخصصان «مبارزه براى حـقـوق بشر» برنمىانگيزد. در عراق تـحـت کـنترل آمريکا هيچ نشانهاى از تمدن و انسانيت باقى نمانده است.
امـّا، امروز واضح شده است که آمريکا، با آنچه که، هر چه بخواهد، بتواند بکند، فاصلۀ زيادى دارد. ذخاير مالى، نيروهاى نظامى و شکستناپذيرى آن در تنگـناى سختى گرفـتـار آمدهاند. در حال حاضر آمريکا ۱۴۰ هزار نفر نيروى ارتشى درعراق دارد. آنها خسته شدهاند. در ارتش آمريکا نه سربازان وظيفه، بلکه سربازان پيمانى خدمت مىکـنند. بدين جهـت، علاقمندان ورود به خدمت ارتش کـمتر و کـمتر مىشود. در ارتش و حتى پياده نظام دريائى کسرى فاحشى مشهود است. تعداد احمقانى که سر خويش را «حتى با شرايط بهتر» آماج گلولۀ شورشيان قرار دهند، کمتر شده است. بهويژه اينکه، اين ارتش در افـغـانستان در جنگ نااميدانهاى با القاعـدۀ موهوم و « طالـبـان» واقـعـى درگير است.
تا امروز، تعداد تلفات ارتش آمريکا در افغانستان و عراق، از تعداد قربانيان حادثۀ يازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ بيشتر شده است. در طول قريب سه سال جنگ درعـراق، ۲۶۹۷ نظامى آمريکائى جان خود را از دست داده اند و ۲۷۸ نفـر نيز در افـغـانستان کـشته شده اند. در حملات تروريستى ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱، مجموعا ۲۹۷۳ نفـر کشته شد. جالب اين است که در چنين شرايطى، فقط ماجراجويانى مـثـل سا آکاشويلى مىتوانند اميدوار باشند که، آمريکا به خاطراميال استعمارگرانۀ خويش به قـفـقـاز بيايند. اينک، بهتر است امريکا پاى خود را از افـغـانستان و عـراق بيرون بکـشد. واقـعـيت اين است که، آواز جناب بوش، ديگر خوانده شده است. وى تنها میتواند، همچون «اردک لـنگى» يک طورى تا پايان دورۀ دوّم رياست جمهورىاش به حـرکـت خودش ادامه دهـد. واقعا هم اين فکر، جنتلمن از خودراضى را که تاکنون هميشه لبخند رضايت بر لبانش بود، نگران ساخته است. و امّا آنچه که، به حزب جمهوريخواه وى مربوط ميشود، اين است که، اين حزب در انتخابات آينده شکـست سختى خواهد خورد. انتقـاد شديد دمـوکراتها از بوش، به خاطر طرفـدارى مفرط آنها از صـلح نبوده (همين ب. کلينتون دموکرات بود که به يوگسلاوى حمله کرد) بلکه، با اين شيوه در صدد نجات حزب جمهوريخواه مىباشند. و کار آنها را ادامه خواهند داد. سعى خواهند کرد عـراق و بهطور کلى خاورميانه را (حتى با متـدهاى ديگر) در چنگال خود حفـظ کـنند.
منافع انحصارات آمريکايى سياست اين کشور را ديکـته مىکـنند. و آنها منافع خود را با رنگ کارت حزبى جـنتـلمنى که در کاخ سفيد مىنشيند، پيوند نمىدهند.
روزنامۀ: سووتسکايا راسيا، شمارۀ۱۲۲(۱۲۸۹۵)، ۱۹/ اکتبر/ ۲۰۰۶