نگاهى به‌ کردستان عراق
(از ١۹۹١ تا به‌ امروز)
ش- سيامک

قسمت اول

با برجسته‌ کردن چهار‌ حادثه‌ عمده‌ (قيام مردمى در پى جنگ اول خليج فارس، آغازجنگ داخلى و آرامش نسبی پس از پايان آن و جنگ دوم خليج فارس)، ميتوان تاريخ کردستان عراق از سال ١۹۹١ به‌ بعد را به‌ چهار‌ مرحله‌ تقسيم نمود... اگر چه‌ در اين ميان حوادث مهم ديگرى هم روى دادند (ازجمله‌ جنگ ميان اتحاديه‌ ميهنى و احزاب اسلامى) که‌ حتى منجر به‌ تقسيم کردستان به‌ مناطق ديگرى هم شدند

با برجسته‌ کردن چهار‌ حادثه‌ عمده‌ (قيام مردمى در پى جنگ اول خليج فارس، آغازجنگ داخلى و آرامش نسبی پس از پايان آن و جنگ دوم خليج فارس)، ميتوان تاريخ کردستان عراق از سال ١۹۹١ به‌ بعد را به‌ چهار‌ مرحله‌ تقسيم نمود: مقطع قيام مردمى بر عليه‌ رژيم صدام حسين تا شروع جنگ داخلى مابين احزاب عمده‌ کردى (١۹۹١ تا ١۹۹۴)، شروع جنگ داخلى تا پايان آن (١۹۹۴ تا ١۹۹٨)، دوران آرامش نسبى (١۹۹٨ تا ٢٠٠٣)، و سرانجام جنگ دوم خليج فارس که‌ به‌ سرنگونى رژيم بعث انجاميد (اين مرحله‌ از ٢٠٠٣ شروع شده‌ و تا حالا نيزادامه‌ دارد). اگر چه‌ در اين ميان حوادث مهم ديگرى هم روى دادند (ازجمله‌ جنگ ميان اتحاديه‌ ميهنى و احزاب اسلامى) که‌ حتى منجر به‌ تقسيم کردستان به‌ مناطق ديگرى هم شدند، اما آنچه‌ که‌ به‌ نظر من تاثير به‌سزائى بر سرنوشت مردم کردستان و روند حوادث در کل داشتند، عبارت اند ازچهار واقعه‌اى که‌ در ابتدا به‌ آن اشاره‌ شد. در اينجا در ادامه‌ بحث سعى ميکنم به‌ اجمال مشخصات هر کدام از اين مراحل را مورد بررسى قرار دهم.

مقطع قيام مردمى تا شروع جنگ داخلى (١۹۹١ تا ١۹۹۴)

پس از حمله‌ ارتش عراق به‌ کويت و سرانجام دخالت جامعه‌ جهانى براى پس راندن ارتش اين کشور، شورش‌هاى بزرگ و متعددى در نقاط مختلف عراق بر عليه‌ رژيم بعثى به‌ وقوع پيوستند. در کردستان عراق، سرانجام در بهار ۹١، پس از يک قيام مردمى، ارتش، نيروهاى امنيتى، و ادارات بعثى از کردستان پس رانده‌ شدند، و کردستان آزاد گرديد. خلاء قدرت به‌ وجود آمده،‌ به‌ آن منجر شد که‌ شوراهاى مردمى در اکثر شهرهاى بزرگ وکوچک شکل بگيرند، به‌ طورى که‌ مردم توانستند از طريق اين شوراها به‌ رتق و فتق امور جارى زندگى خود بپردازند. اما اين امر ديرى نپائيد، و با بازگشت احزاب مسلح کردى که‌ سالهاى سال بر عليه‌ بعث جنگيده‌ بودند، اين شوراهاى خودجوش مردمى جاى خود را به‌ جبهه‌ کردستانى سپردند. جبهه‌ کردستانى با ايجاد ارگان‌هاى ادارى خود تا مقطع انتخابات پارلمانى در بهار سال نود و دو، اداره‌ امور را در دست گرفت.
با برگزارى انتخابات، اتحاديه‌ ميهنى کردستان و حزب دمکرات کردستان عراق، کرسی‌هاى پارلمانى را به‌ خود اختصاص داده‌ و از توان تشکيل دولت محلى برخوردار گشتند. (حزب شيوعى که‌ يکى از احزاب عمده‌ در جنگ مسلحانه‌ بر عليه‌ بعث بود، به‌ علت وجود خاطره‌ سياست گذشته‌اش در نزديکى به‌ حزب بعث در اذهان عمومى، و نيز به‌ علت فروپاشى اتحاد شوروى در اين مقطع از نفوذ معنوى و سياسيش به‌ شدت کاسته‌ شده‌ بود و از اين رو نتوانست به‌ پارلمان راه‌ يابد). البته‌ انتخابات به‌ معناى پايان عمرعملى جبهه‌ کردستانى نيز بود، و اگر چه‌ حزب شيوعى تا سال‌هاى بعد نيز از بازگشت اين جبهه‌ براى حل قطعى معضلات جامعه‌ کردستان دفاع ميکرد، اما اين جبهه‌ عملا از هم پاشيده‌ شد، و بر وظيفه‌ تاريخى خود نقطه‌ پايان گذارد.
اگر چه‌ طبق نتايج انتخابات، حزب دمکرات پنجاه‌ و يک درصد آرا، و اتحاديه‌ ميهنى چهل و نه درصد آرا را به‌ خود اختصاص داده‌ بودند، اما به‌ خاطر عدم پذيرش آن از طرف اتحاديه‌ ميهنى ( اين جريان هم خود را وارث حقيقى‌تر جنبش کردستان ميدانست، و هم معتقد بود که‌ در جريان انتخابات از طرف حزب دمکرات تقلبات زيادى صورت گرفته است‌) اين نتيجه‌ تثبيت نشد، و نهايتا به‌ خاطر اجتناب از شروع جنگ داخلى، حکومت را پنجاه‌ پنجاه کردند (در ميان مردم به‌ فيفتى فيفتى مشهور شده‌ بود).
البته‌ در همان زمان خيليها معتقد بودند که‌ اتحاديه‌ ميهنى ميبايست به‌ نتيجه‌ انتخابات گردن مينهاد و به‌ حزب اپوزيسيون تبديل ميشد. اما به‌ هر حال نهايتا اين امر صورت نگرفت، و اين دو حزب عملا يک دولت محلى ائتلافى کاملا به‌ دو نيم تقسيم شده‌ را تشکيل دادند. پس ازبرگزارى انتخابات، و تشکيل حکومت که‌ با راى تقريبا مطلق مردم همراه‌ بود، متاسفانه‌ به‌ علت همين فيفتى فيفتى بودن دولت محلى جديد، رقابت ناسالم و سوءظن تاريخى اين دو حزب به‌ همديگر، دولت جديد بلافاصله‌ با بحران و مشکلات جدى روبرو شد. به‌ علت وجود پست و موقعيت مساوى در ادارات و ارگان‌هاى دولتى، کارها عملا به‌ پيش برده‌ نميشدند، و دولت محلى جديد در رتق و فتق امور مردم ناتوان و فلج بود. اين امر و به‌ همراه‌ آن، امر محاصره‌ اقتصادى که‌ بر کل عراق تحميل شده‌ بود، با گذشت زمان زندگى را در منطقه‌ کردستان با مشکلات و فاجعه‌هاى زيادى از جمله‌ فقر شديد روبرو کرد.
حکومت ائتلافى نه‌ تنها‌ نتوانست دواير يکپارچه‌ و کارا داير کند، بلکه‌ ناتوان از حذف ميليشياها و تشکيل يک بازوى مسلح يکپارچه‌ نيز بود. حتى فراتر از آن، با در دست گرفتن اهرم‌هاى مالى و اقتصادى در چنگال قدرتمند مافياهاى درون حزبى، ميليشياهاى اين دو حزب چنان رشد کردند و گسترش يافتند که‌ خارج از تصور هر کسى بود.
البته‌ بايد به‌ اين امر نيز اشاره‌ شود که‌ بعد از اينکه‌ نيروهاى متحدين از حمله‌ به‌ بغداد باز ماندند، و از سرنگونى قطعى رژيم صدام پشيمان شدند، دولت بعثى که‌ دوباره‌ توانى يافته‌ بود، نيروهاى خود را سازماندهى کرده‌ ودرتاريخ ٣٠ مارس سال نود و يک دوباره‌ به‌ کردستان به‌ منظور بازپس گيرى آن حمله‌ نمود. نيروهاى بعثى خيلى سريع پيشروى کرده‌ و توانستند مراکز و شهرهاى بزرگ را دوبار به‌ تصرف خود درآورند. هجوم نيروهاى بعثى منجر به‌ کوچ ميليون‌ها نفر از مردم کردستان شد. ابعاد اين فاجعه‌ به‌ قدرى بزرگ بود که‌ وجدان جهانيان را تکان داد. به‌ دنبال همين رويداد تاريخى بود که‌ با تعيين مرز سى و شش درجه‌ که‌ مناطق بزرگى از کردستان عراق را تحت پوشش خود ميگرفت، منطقه‌ کردستان تحت پوشش امنيتى جامعه‌ جهانى قرار گرفت.
البته‌ تعيين مدار سى و شش درجه‌ خود به‌ خود به‌ معناى عقب‌نشينى بعثی‌ها از کردستان نبود. زيرا درست در همين شرايط مذاکرات بين جبهه‌ کردستانى و حزب بعث در بغداد هم در جريان بود، و آن چيزى که‌ منجر به‌ عقب نشينى نيروهاى عراقى شد، اعتراضات و قيام‌هاى ديگرى بود که‌ به‌ويژه‌ در سليمانيه‌ و اربيل به‌وقوع پيوستند. رژيم زير اين فشارها سليمانيه‌ را ترک کرد که‌ در داخل مدار سى و شش درجه‌ نبود، اما موصل را ترک نکرد که‌ در داخل اين مدار بود.اما به‌هرحال رژيم بعثى ناچار به‌ تخليه‌ مناطق بزرگى از کردستان شد، و براى هميشه‌ از آن پس رانده‌ شد.
يکى از تجربيات تلخ اين دوره‌ حمله‌ مشترک ترکيه‌ با نيروهاى پيشمرگ اتحاديه‌ ميهنى و حزب دمکرات به‌ نيروهاى پ کاکا در شمال عراق بود. پ کاکا با ديدن شرايط جديد در شمال عراق و خلاء قدرت نسبتا پيش آمده‌، سعى در ايجاد حکومتى در مناطق تحت نفوذ خود داشت. امرى که‌ هم ترکيه‌ را به‌ شدت تحريک کرد و هم باب طبع حاکمان جديد در کردستان نبود.
عليرغم تمامى فراز و نشيب‌ها در اين دوره‌ آن چيزى که‌ ستون فقرات حوادث بود، گسترش و تعميق تضاد و رقابت‌ها ميان دو حزب عمده‌ در کردستان بود. فيفتى فيفتى بودن حکومت و توازن شکننده‌ قدرت در دستگاه‌هاى ادارى حکومتى، که‌ گه‌گاه خود را در برخوردهاى شديد لفظى و حتى تهديدات، نمايشات و برخوردهاى محدود نظامى نشان ميداد، آرام آرام وضعيت را به‌ سوى جنگ داخلى پيش ميبرد. و اين در حالى بود که‌ اين قدرت محلى در محاصره‌ کامل دشمنان خود در منطقه‌ بود، و از طرف هيچ دولتى به‌ رسميت شناخته‌ نشده‌ بود.
به‌ طور کلى ميتوان مشخصات اين دوره‌ اول را چنين فورموله‌ کرد: اميد به‌ آينده‌ در ميان کردها، عليرغم آنارشيسم سياسى و فقر رو به‌ فزاينده در ميان مردم‌.

جنگ داخلى (١۹۹۴ تا ١۹۹٨)

قدرت محلى کردستان به‌ هر حال عليرغم تمامى مشکلاتى که‌ داشت، سال ۹۴ را نيز تجربه‌ کرد. اما اين تجربه‌، تجربه‌ تلخى بود، زيرا که‌ در تاريخ ٠دوم مه همان سال با روى دادن يک درگيرى کوچک در منطقه‌ "قه‌لادزه" آتش جنگ داخلى به‌ سرعت شعله‌ور گرديد، که‌ چهار سال جامعه‌ را در خود فروبلعيد. اين جنگ در اساس ادامه‌ همان رقابت تاريخى مابين حزب دمکرات و اتحاديه‌ ميهنى بود، که‌ ريشه‌هايش به‌ دهه‌ شصت ميلادى يعنى به‌ زمان ملامصطفى بارزانى برميگشت. اين جنگ در اساس جنگ قدرتى بود مابين نيروها و عناصرى با تعلقات شهرى در يک طرف، و نيروها و عناصرى با تعلقات عشيره‌اى در طرف ديگر.
جنگ داخلى چهار مرحله‌ را از سر گذرانيد. در دو مرحله‌ نخست جنگ در ابعاد نسبتا کوچکترى جريان داشت، اما در دو مرحله‌ آخر خود ابعاد آن در همه‌ جهات گسترش يافت، که‌ از جمله‌ ميتوان به‌ موارد زير اشاره‌ کرد: تلفات سنگين طرفين، طولانی‌تر شدن آن، دخالت دادن دولت‌هاى منطقه‌ وحتى خود دولت بعثى در آن، و سرانجام تاثير آن بر گسترش شديد فقر و عقب‌ماندگى کردستان. در اين مورد به‌ عنوان نمونه‌ ميتوان گفت که‌ در دوره‌ سوم جنگ داخلى، حزب دمکرات کردستان عراق عملا با استفاده‌ از ارتش عراق توانست شهر اربيل را که‌ در مرحله‌ دوم جنگ به‌ تصرف اتحاديه‌ ميهنى کردستان درآمده‌ بود،از چنگ اين اتحاديه‌ خارج کند، و نيز در مرحله‌ چهارم ارتش ترکيه‌ مستقيما در کنار نيروهاى حزب دمکرات قرار گرفت و البته‌ با توجه‌ به‌ تجهيزات مدرنى که‌ داشت (تجهيزات ناتوئى) توانست ضربات انسانى سهمگينى به‌ اتحاديه‌ ميهنى وارد آورد.
در مرحله‌ سوم جنگ نيز پس ازعقب راندن اتحاديه‌ ميهنى از منطقه‌ سليمانيه‌، اين اتحاديه‌ با کمک جمهورى اسلامى خود را دوباره‌ مجهز ساخته‌، توانست طى يورشى لااقل مناطق تحت نفوذ سنتى خود را دوباره‌ به‌ دست آورد. جنگ داخلى سرانجام در سال نود و هشت طى توافق‌نامه‌‌اى که‌ به‌ "اتفاقيه‌ واشنگتن" مشهور بود، خاتمه‌ يافت و کردستان عراق توانست پس از چهار سال جنگ خونين و زيان‌بار، نفس راحتى بکشد. البته‌ شايان توجه‌ است که‌ اتمام جنگ داخلى به‌ معناى تجديد ساختار حکومت اقليمى کردستان نبود و کماکان اين دو حزب در مناطق تحت نفوذ و اداره‌ خود، دواير و ارگان‌هاى حکومتی- حزبى خود را داشتند. به اين ترتيب کردستان عملا به دو بخش تقسيم شد.
يکى از مشخصه‌هاى جامعه‌ کردستان عراق در تمامى مراحل خود اين است که‌ توانسته‌ است سيماى چند حزبى خود را حفظ کند. به‌ قدرت رسيدن حزب دمکرات و اتحاديه‌ ميهنى به‌ معناى محو قطعى احزاب ديگر از صحنه‌ سياسى نبود. اما در همان حال اين دو حزب سعى کردند که‌ احزاب ديگر را در خود هضم کنند و يا اينکه‌ آنان را تحت نفوذ خود در آورند. و البته‌ در همان حال دست به‌ ايجاد احزاب نوينى پيرامون خود نيز زدند. هردو حزب در اين مورد موفقيت‌هائى داشتند و توانستند احزاب ديرينه‌ را که‌ از زمان جنگ پارتيزانى در کنار هم بودند به‌ دور خود جمع کنند. همگامى اين احزاب با دو حزب عمده‌ و عدم توجه‌ آنان به‌ نقش اپوزيسيونى خود، و نيز کم توجهی‌‌يشان به‌ توده‌، منجر به‌ اين شد که‌ احزاب اسلامى کم کم با استفاده‌ از امکانات منطقه‌اى که‌ داشتند، نقش بيشترى کسب کنند. چنانکه‌ حالا بعد از گذشت سالها عملا به‌ نيروى سوم بعد از اتحاديه‌ ميهنى و حزب دمکرات تبديل شده‌اند.
البته‌ احزاب و جريانات اسلامى در فرم‌هاى گوناگون فعاليت خود را آغاز کردند. بخشى از آنان در قالب احزاب تندرو مسلح عمل کردند، و عملا در مقابل اتحاديه‌ ميهنى و در منطقه‌ تحت نفوذ آن توانستند حتى به‌ جنگ مسلحانه‌ جبهه‌اى پرداخته‌ و مناطقى را نيز تا حمله‌ آمريکا به‌ عراق زير کنترل خود داشته‌ باشند. از طرف ديگر "متحدين اسلامى کردستان" شکل گرفت که‌ ساختارى نظامى نداشت و در نگرش اسلامى خود مدرن عمل مينمود. جنگ داخلى، فقر و فاقه‌ ناشى از محاصره‌ اقتصادى عراق و بى‌توجهى قدرت سياسى کردى به‌ خواسته‌هاى اقتصادی-اجتماعى، خيلى سريع احزاب اسلامى را دارای نفوذ سياسى قابل توجهی در ميان مردم کرد و از اين طريق آنان را به‌ دست‌يابی به رويايشان که‌ ايجادى حکومتى اسلامى بود، بيشتر دلگرم ساخت. متحدين اسلامى با استفاده‌ از امکانات مالى که‌ داشتند، توانستند يک سرى خدمات اجتماعى را در جامعه‌ سازماندهى کنند که‌ اين به‌ شدت به‌ تقويت و گسترش نفوذشان کمک کرد. در حاليکه‌ دو حزب عمده‌ مشغول جنگ بر سر قدرت سياسى از طرق نظامى بودند، آنها از طريق ارائه‌ خدمات اجتماعى، آرام آرام زير پاى اين دو حزب را خالى ميکردند. اين در حالى بود که‌ اسلاميون بر سيماى کردى خود نيز تاکيد داشتند و سعى ميکردند خود را حزبى اسلامی- کردى در پيش مردم معرفى کنند.
اما شايد يکى از مورد توجه‌ترين قسمت‌هاى حوادث داخلى کردستان عراق در اين مقطع وضع اپوزيسيون کرد ايرانى و کرد ترکيه‌ باشد. حزب کارگران کردستان ترکيه‌ با عقب‌نشينى حزب بعث از کردستان پايگاه‌هاى خود را در شمال عراق گسترش داد و به‌شدت بر دامنه‌ فعاليت‌هاى نظامى خود در ترکيه‌ افزود. البته‌ بايد گفت که‌ اين حزب با توجه‌ به‌ وضعيت جغرافيائى که ‌در آن قرار داشت، از کشورهاى زيادى به‌ عنوان پشت جبهه‌ خود چه‌ در فعاليت‌هاى نظامى و چه‌ در فعاليت‌هاى سياسى استفاده‌ ميکرد. عراق، ايران، سوريه‌ از جمله‌ اين مناطق بودند. اما به‌ هرحال کردستان عراق از اين لحاظ نقش برجسته‌ترى داشت. دامنه‌ فعاليت‌هاى اين حزب و فشار ترکيه‌ بر حکومت نوپاى کردستان، بالاخره‌ کار را همچنانکه‌ گفته‌ شد بدانجا رسانيد که‌ در نخستين سالهاى عمر اين حکومت نوپا، حزب دمکرات و اتحاديه‌ ميهنى حمله‌ مشترکى را به‌ نيروهاى پ کاکا سازمان دهند.
اگر چه‌ کردها قبلا نيز اين نوع عمليات‌ بر عليه‌ همديگر تجربه‌ کرده‌ بودند، اما اين بار رفتن به ‌جنگ يک حزب کردى در فرم حکومت نوپاى کردستان خود حکايت ديگرى بود. در واقع اين مسئله‌ يکى از نقطه‌شروع‌هاى بد حکومت کردستان بود، و به‌ شدت بر وجاهت آن به‌ويژه‌ نزد کردهاى ترکيه‌ ضربه‌ وارد آورد. درگيريهاى مابين پ کاکا و به‌ويژه‌ حزب دمکرات کردستان عراق، بعدها نيز به‌ درازا کشيد. اما سرانجام کار بدانجا کشيده‌ شده‌ است که‌ نيروهاى پ کاکا مناطقى را در کردستان عراق در دست داشته‌ باشند و عملا دولت محلى کردستان نيز اين مسئله‌ را قبول کرده‌ است، و از جنگ بر عليه‌ آنان خوددارى ميورزد.
آخرين اخبارى که‌ در مورد نيروهاى پ کاکا به‌ گوش ميرسد اين است که‌ دولت ترکيه‌ فشار سنگينى را جهت بيرون راندن آنها بر آمـريکا وارد مى آورد، که‌ البته‌ آمريکا عليرغم موافقت ظاهرى، به‌ عملى کردن آن نپرداخته‌ است. و نيز يکى از مسئولين پ کاکا، حزب دمکرات و اتحاديه‌ ميهنى را به‌ آن متهم کرده‌ است که‌ آنان مانع ارتباط و پيوند ميان آمريکا و پ کاکا هستند و در اين امر کارشکنى ميکنند. که‌ البته‌ اين گلايه‌ را هم حزب دمکرات کردستان ايران به‌ نوعى دارد.
در مورد اپوزيسيون کرد ايرانى هم بايد گفت که‌ شرايط نوين، آنها را نيز کاملا زير تاثير خود قرار داد. اين اپوزيسيون که‌ ساختارى نظامى داشت و در زمان بعث عمدتا در مناطق مرزى و دور از شهرها مستقر بود، در مرحله بعدی ارتباطش با مردم به‌ علت سياست کوچانيدن اجبارى مردم روستاها به‌ شهرها با ساختن مجتمع‌هاى مسکونی تازه‌ از پيش نيز کمتر شد و ديگر هيچ روستائى در نزديکی مقرهای آنان وجود نداشت. با پايان جنگ ايران عراق، شايعه‌ امکان مصالحه‌ اين دو کشور بر سر اپوزيسيونهاى يکديگر قوت گرفته‌ بود و اين امر، آينده‌ آنها را کاملا تيره‌ و تار ساخته‌ بود. اما قيام مردم و آزادسازى کردستان به‌ منزله‌ طلوع نوينى در افق اين اپوزيسيون بود. در همان حال بازگشت مردم به‌ مناطق روستائى، آنان را با مشکلات نوينى نيز روبرو کرد. همچنين نفوذ تدريجى جمهورى اسلامى در کردستان عراق و فعاليت وسيع واحدهاى امنيتى آنان، به‌تدريج اپوزيسيون کرد ايرانى را در وضعيت بسيار نامناسبى قرار داد.
البته‌ در چند سال اول پس از قيام، اپوزيسيون کرد ايرانى کماکان توانست وضعيت پيشين خود را حفظ کرده‌ و به‌ عمليات نظامى خود در داخل کردستان ايران ادامه‌ دهد، اما جمهورى اسلامى نيز تلاشهايى جدى را براى ضربه‌ زدن به‌ آنان آغاز کرد. اين تلاش‌ها خود را در اعمال بمبارانها، موشک‌اندازی و توپ‌بارانهاى نسبتا مداوم، اعمال فشار سياسى و امنيتى از طريق اتحاديه‌ ميهنى به‌ آنان، ترور و تعقيب، وسرانجام کنترل دقيقتر آنان، که‌ البته‌ در اثر آنارشيزمى که‌ در کردستان برقرار بود، کاملا ميسر گشته‌ بود.
لازم به‌ يادآورى است که‌ از زمان قيام تا سال ۹۷ لااقل ليست دويست نفر از فعالان کرد ايرانى وجود دارد که‌ مستقيما به‌ وسيله‌ نيروهاى امنيتى جمهورى اسلامى در کردستان عراق ترور شدند. در واقع در اين مرحله‌ رژيم توانست جنگ را به‌ کردستان عراق منتقل کند و در آنجا طرف خود را مشغول کند. از جمله‌ مهمترين تحرکات نظامى رژيم حمله‌ تابستان سال ۹۶ به‌ اردوگاه‌هاى حزب دمکرات و مقر رهبرى آن در کوى سنجق بود، که‌ با نفوذ در عمق خاک کردستان عراق و با حمل قفس‌هاى بزرگى که‌ به‌ منظور حمل اسيران احتمالى تدارک ديده‌ شده‌ بودند، صورت گرفت. اين حرکت با همکارى کامل اتحاديه‌ ميهنى کردستان عراق صورت گرفت.
فشارهاى جمهورى اسلامى سرانجام بدانجا منتهى شد که‌ اپوزيسيون رسما ناچار شد که‌ به‌ فعاليت‌هاى نظامى خود در کردستان ايران پايان دهد، و بدين ترتيب مرحله جديدى از فعاليت آنان آغاز گرديد. مرحله‌ای که‌ با کوچ مقرها به‌ نزديکى شهرها شروع شده‌ بود، متعاقبا به‌ يک زندگى صرفا اردوگاه‌ نشينى تبديل شد. از اين مرحله‌ به‌ بعد اين اپوزيسيون عمدتا به‌ کار سياسى و تبليغى روى آورد و اخيرا از طريق استفاده‌ از ماهواره‌ و نزديکى به‌ سياست‌هاى آمريکا در منطقه‌ سعى در استفاده‌ از وضعيت موجود در ابعاد وسيع‌ترى دارد، تا خود را از شرايط رخوت‌گونه‌اى که‌ به‌ آن گرفتار آمده‌ است، رها سازد.
لازم به‌ يادآورى است که‌ رژيم امکان نفوذ و تحرکاتى را که‌ در مناطق زير نفوذ اتحاديه‌ ميهنى داشت، در مناطق زير نفوذ حزب دمکرات نداشت. علت آن اين بود که‌ ايران اولين و آخرين امکان ارتباط اين جريان با جهان خارج بود، اما حزب دمکرات علاوه‌ بر ايران، امکان استفاده‌ از ترکيه‌ را نيز داشت، و اين به‌ آن امکان مانور می‌بخشيد. امنيت نسبى در مناطق تحت نفوذ حزب دمکرات باعث شد که‌ از سال ۹۶ به‌ بعد، با فعال شدن کميسارياى پناهندگى سازمان ملل در اربيل، تعداد زيادى از کردهاى ايرانى که‌ در سليمانيه‌ و ديگر مناطق تحت نفوذ اتحاديه‌ ميهنى زندگى می‌کردند، به‌ اربيل و ديگر شهرهاى زير نفوذ حزب دمکرات نقل مکان کنند. که‌ البته‌ اين امر خوشايند اتحاديه‌ ميهنى نبود و بعدها از طرق ديگر اين اتحاديه‌ سعى کرد که‌ اين اعتماد به شدت تضعيف شده‌ ميان خود و کردهاى ايران را بازسازى کند.
به هرحال در سال ۹٨ همچنانکه‌ گفته‌ شد، جنگ داخلى خاتمه‌ يافت. اين امر نتيجه آن بود که‌ اين دو حزب متوجه‌ شدند که‌ قادر به‌ حذف همديگر نيستند و نيز اين مسئله‌ بهترعيان شد که‌ قدرت‌هاى منطقه‌اى، مانند ترکيه‌ و ايران خواستار حذف هيچکدام به‌ نفع ديگرى نبودند. جنگ داخلى بالاخره‌ پايان يافت، اما هنوز هم آثار و تاثيرات منفى آن کماکان در ذهن مردم باقى است.
از تاثيرات منفى جنگ داخلى می‌توان از آغاز و تشديد پديده‌ مهاجرت. بيکارى، فقر گسترده‌ و آنارشيسم سياسى نام برد که بسيارى را به‌ ترک وطن واداشت. اين نيرو که‌ در اکثريت خود جوان بود، به‌ جاى ماندن و مبارزه‌ کردن بر عليه‌ وضع موجود، راه‌ جلاى وطن را در پيش گرفت. اساسا يکى از علت‌هاى عدم پيدايش و رشد جنبش ضد جنگ داخلى، همين قضيه‌ بود. جوانانى که‌ در سالهاى زمامدارى رژيم بعث چنين دلاورانه‌ و فداکارانه‌ به‌ پيکار عليه‌ فاشيسم بعثى پرداختند، اينک در شرايط جديد خود را خلع سلاح شده‌ مى‌پنداشتند و عارى از توان پيشبرد يک مبارزه‌ مدنى بر عليه‌ جنگ ناعادلانه‌ داخلى بودند. البته‌ اساسا اينکه‌ چرا جامعه‌ کردستان عراق نتوانست در مقابل چنين پديده‌ منفى‌اى واکنش درخور نشان دهد، به‌ علت‌اى بسيار ديگرى برميگردد. از جمله‌ عدم وجود اپوزيسيون، پديده‌ ادغام دولت و حزب، نقش ضعيف روشنفکران، و سرانجام تسلط کامل احزاب در قدرت بر شاهرگهاى اقتصادى کردستان.

۱۸ خرداد ۱۳۸۵