ش - سيامک
از مقطع جنگ افغانستان آنزمان که شورويها در آنجا حضور داشتند، آمريکائيها اسلام سياسى را متحدى جدى براى خود يافتهاند. هنوز هم استراتژيستهاى آمريکائى اسلام سياسى را متحد سياسى خود ميدانند و همچنانکه ميدانيم جنگ آنها با بخش تندرو آن است که سر به طغيان عليه متحد قديمى خود برداشته است. اساسا اسلام سياسى بهترين متحد سياسى آنان در خاورميانه جديد خواهند بود
ــ جنگ لبنان به آن چنان فرايند سياسى فرا نروئيد که به نزديکى و مصالحه ميان جمهورى اسلامى و آمريکا تبديل شود. با توجه به اين که عملا جبههاى سياسى از حزبالله، ايران و سوريه تشکيل شده بود، و بويژه ايران و سوريه را به قطبى اصلى از غائله تبديل کردهبود، اما اين بدان منجر نشد که جمهورى اسلامى بتواند در کنفرانس رم شرکت کند و يا اينکه آنچنان تلاشهاى سياسى صورت گيرند که در آن جمهورى اسلامى به يکى از طرفين اصلى تبديل شود. در جريان جنگ و هم اکنون نيز رژيم از اين لحاظ در شرايطى ايزوله شده قرار دارد. چنين به نظر ميآيد که حتى سخنان اخير احمدى نژاد در ديدار با کوفى عنان که گفت کشورش آماده برقرارى يک صلح و آرامش پايدار در منطقه است، هم کمکى به تغييرى اساسى در اين وضعيت ننمايد. بنابراين امتيازگيرى سياسى که ميتوانست يکى از اهداف اصلى جمهورى اسلامى باشد، لااقل در اين مقطع شکست خوردهاست.
ــ جمهورى اسلامى تلاش بسيار کرد که در جريان جنگ بتواند با استفاده از تنش موجود ارتباط خود را با دولتهاى عربى گسترش دهد و بدين ترتيب اعتماد آنان را به خود جلب کرده و موقعيت خود را مستحکمتر نمايد. سفرهاى اخير سران رژيم به کشورهاى عربى را ميتوان اساسا از اين زاويه تفسير کرد. اما اين امر به نتايج ملموسى تبديل نشد و کماکان همان آرايش سياسى قبلى به جاى خود باقى است.
ــ اين واقعيتى عينى است که حزبالله لبنان به تعبيرى برنده اصلى جنگ ويرانگرى است که يک ماه ادامه داشت، و دليل آن خيلى ساده اين است که اسرائيل به اهداف از پيش تعيين شده خود که ازادى دو سرباز به گروگان گرفته شده خود و انهدام قطعى حزبالله بود، دست نيافت. اما اگر به ويرانيها و ضررهاى عظيمى که جامعه لبنانى متحمل شد، نگاهى بيافکنيم آنچه بيشتر به نظر همگان مى آيد تصويرى از يک جنگ مغلوبه است.
در اين ميان آمريکا با اعلام اينکه حزبالله بازنده اصلى جنگ است، خواست اولا هم به نوعى به اسرائيل دلدارى داده باشد و هم باز جمهورى اسلامى را از اين بابت مطمئن کردهباشد که عليرغم نتايج جنگ لبنان هيچ سخنى در مقطع کنونى نميتواند راجع به مصالحه سياسى در ميان باشد و جمهورى اسلامى نبايد اينطور تصور کند که اکنون با قويترشدن نسبى موقعيتش، رقيب را به گوشه تنگترى از لحاظ مانور دادن کشانيده است. در واقع به اصطلاح توپ هنوز در زمين جمهورى اسلامى است.
ــ اسرائيل و آمريکا ضعيفترين حلقه را براى ضربه زدن انتخاب کردند، که اين حلقه ضعيف البته حزبالله بود. اما استراتژيستهاى آمريکائى ـ اسرائيلى در اين مورد خطاى فاحشى را مرتکب شدند.زيرا اولا حزبالله بر خلاف رژيم صدام محبوبيت تودهاتى داشت. دوما داراى ارتشى نامنظم، غير کلاسيک و متحرک بود. و سرانجام اينکه گرايش بسيار قوى ضد اسرائيلى در ميان مردم لبنان وجود دارد. آمريکا و اسرائيل در اين مورد تنها حزبالله را يک حزب سياسى ـ ميليشيائى تصور کردند، و بنابراين طبيعتا ميبايست فاقد کارائى نظامى لازم در مقابل ششمين ارتش قدرتمند جهان.
بالکل ميتوان گفت که همين ضعفهاى حزبالله در اساس نقاط قوت آن بودند. و به اضافه چند خصوصيتى که در اول اين پاراگراف بيان شد، توانست چنين، نه ضعيفترين حلقه بلکه به عنوان قويترين حلقها جلوهگر شود.
ــ قدم اول در اجراى طرح خاورميانه بزرگ (حمله به عراق) اينچنين به نتايج بسيار نابسامانى براى منطقه و کل جهان تبديل شدهاست. و قدم دوم نيز که جنگ لبنان بود، به چنين نتايج غير محتمل و غيرقابل تصورى براى آمريکا و اسرائيل تبديل شد. اعمال شتابآلود و بدور از خرد ايالات متحده که اساسا متکى بر قدرت و توانائى نظامى است اين چنين ميتواند در نهايت به ضد خود تبديل شوند و آنرا در موقعيت دشوارترى قرار دهد. البته اين به معناى عقب نشينى اين کشور در آينده نخواهد بود، اما بدان معنى نيز نخواهد بود که وضعيت به منوال کنونى نيز ادامه خواهد داشت.
بدور از هرگونه حب و بغضى نسبت به بشار اسد، بايد گفت که اسد زياد هم دروغ نميگويد که گفت بعد از جنگ لبنان، خاورميانه جديدى در حال شکل گيرى است. جنگ لبنان اعتماد نيروهاى ضد آمريکائى ـ اسرائيلى را بالا برده است. به احتمال قوى ما بعد از اين شاهد دو واکنش از طرف آمريکا خواهيم بود: يا به حلقههاى اصلى براى جبران اين شکست حملهور خواهد شد و از طريق نه تسخير بلکه تخريب به جبران آن برخواهد آمد. يا اينکه به يک تحرک سياسى راديکال و شديد براى ايجاد انشقاق در صفوف ايران ـ سوريه مبادرت خواهد ورزيد.
ــ از مقطع جنگ افغانستان آنزمان که شورويها در آنجا حضور داشتند، آمريکائيها اسلام سياسى را متحدى جدى براى خود يافتهاند. هنوز هم استراتژيستهاى آمريکائى اسلام سياسى را متحد سياسى خود ميدانند و همچنانکه ميدانيم جنگ آنها با بخش تندرو آن است که سر به طغيان عليه متحد قديمى خود برداشته است. اساسا اسلام سياسى بهترين متحد سياسى آنان در خاورميانه جديد خواهند بود، و دليل آن خيلى ساده اين است که استراتژيستهاى آمريکائى خوب ميدانستند که با حمله با عراق پتانسيل اسلام سياسى از فعل به قوه درخواهد آمد و بنابراين اين مسئله نميتوانست براى آنان نگرانى جدى ايجاد کرده باشد. اما جالب اين است نه تنها اعمال آگاهانه آنها بلکه حتى اعمال ناآگاهانه و مغرورانه آنها هم باز کماکان به رشد اسلام سياسى در منطقه مرتب يارى ميرساند. که نمونه آخر آن جنگ اخير لبنان است.
گفته ميشود که منتقدان درجه اول در آمريکا و بريتانيا از سياستهاى جنگ طلبانه اين دو کشور در قبال مسائل خاورميانه بشدت انتقاد ميکنند، و ميگويند جنگ راه حل تغييرات اساسى در اين منطقه نميتواند باشد. اگرچه تاريخ به ما ميگويد که قدرت کمتر خردمند است، اما بگذار همصدا با اين منتقدان بگوئيم که جنگ راه حل دمکراتيک در منطقه نيست و نميتواند باشد.
١۶.٠٨.٢٠٠۶