بهروز صفرى
اى کاش کسانى که هنوز چپ را با «مرگ بر آمريکا» مىشناسند، به نفع مشترک دو ارتجاع در شعلهور ساختن آتش جنگ مىانديشيدند. آن هنگام که کارل مارکس برخى جريانات ارتجاعى ضد بورژوازى را که ماهيت اشرافى و فئودالى داشتند افشاء مىنمود و آنها را «سوسياليسم ارتجاعی» نام مىنهاد، پيشبينى آن را کرده بود که جرياناتى از شدت نفرت از «امپرياليسم» به دامن نيروهايى سياهتر و سبعتر از امپرياليسم درغلطتند
به نوشته روزنامه «اينديپندنت»، تاکنون ۹٣٢ لبنانى کشته و ۷۵٠ نفر مفقود شدهاند. اين روزنامه مىنويسد ۴۵% قربانيان را کودکان تشکيل مىدهند. در اين ٢٨ روزى که از جنگ گذشته ۹١٣٠٠٠ لبنانى بيخانمان شدهاند که ٣٠٠ هزار نفر از آنان کودک هستند. بنا براين آمار در اين ٢٨ روز حزب الله ٣٠٠٠ موشک به سمت اسرائيل شليک کرده و اسرائيل نيز ٨۷٠٠ بمب بر فراز لبنان رها کرده که ١۴۶ پل و ۷٢ جاده را تخريب کرده است.
جنگ کنونى يکى از چندشآورترين وقايع آغاز قرن بيست و يکم به شمار خواهد آمد. زمانى تهوعآور بودن اين جنگ –که هر يک از طرفين آن را «مقدس» مىنامند- بر انسان آشکار مىگردد که به ماهيت هر دو طرف جنگ به خوبى پى ببريم.
رژيم اسرائيل که نقش پليس امپرياليسم را در منطقه بازى مىکند، از ابتدا با توسل به زور توانست براى خود در خاورميانه جايگاهى دست و پا کند. سرمايهداران صهيونيست که با توسل به اساطير و مذهب تلاش دارند در ميان يهوديان پايگاهى به دست آورند، براى توجيه تجاوزگرى نظامى خود در افکار عمومى جهان نياز به دشمنى ساختگى دارند تا بهانه لازم را براى بسط و گسترش نظامىگرى خود در منطقه کسب کنند. اين مساله امروز که نارضايتى در ميان زحمتکشان اسرائيلى اوج گرفته، اهميت بيشترى پيدا مىکند. حاکمان اسرائيل اينک مردم اسرائيل را از خطر تروريسم مىترسانند تا آنان را وادار به پذيرش جنگ کنند. آمار اخير ١٠% بيکارى در اسرائيل، يکى از بحرانهاى رژيم سرمايهدارى اسرائيل است که جنگ را تنها راه فائق آمدن بر آن مىبيند.
به محض شروع جنگ اخير، روشنفکران ايرانى نيز سريعا به موضعگيرى در اين زمينه پرداختند. موضع اغلب روشنفکران داخل کشور محکوم کردن رژيم صهيونيستى بود. اما کمتر کسى در داخل ايران، به طرف ديگر جنگ -يعنى حزبالله- انتقاد کرد (بگذريم از موضع برخى روشنفکران دينى که در اين قضيه هم قصدشان از محکوم کردن اسرائيل صرفا يک خودنمايى عمومى و در کنار آن دم تکان دادن براى جمهورى اسلامى بود). از روشنفکران ايرانى انتظار مىرفت در مورد اينکه موشکها و هواپيماهاى حزبالله از کجا تهيه مىشود هم به طرح بحث مىپرداختند. حزبالله دولت نيست، کشور نيست، فقط حزب است. يعنى يک سازمان سياسى است که تنها حامى آن جمهورى اسلامى ايران است و اندکى هم سوريه. چرا کسى در ايران به آن ارزش اضافهاى که از زحمتکشان ايرانى کسب شده بود و اينک تبديل به موشک و هواپيما براى جنگ لبنان شده اشاره نمىکند؟ چپ ايران در عين اينکه بايد سرمايهدارى و امپرياليسم را دشمن اصلى خود بداند، نبايستى به دام آمريکاستيزى و اسرائيلستيزى برخى چپنماهايى بيفتد که اينک با بنيادگرايان اسلامى همصدا شدهاند. در حدود دو تا سه ماه پيش، ديدارى ميان نوام چامسکى و سيدحسن نصرالله صورت گرفت که در آنجا چامسکى تاکيد کرده بود که حزبالله بايد مسلح باقى بماند. درست همان زمان به نقل از برخى روشنفکران چپ تحليلهايى منتشر شد که بسيار شبيه به تحليلهاى بنيادگرايان اسلامى در قضيه خاورميانه بود!
اما اندکى آشنايى با حزبالله براى کسانى که «چپ» بودنشان در همراهى کردن جمهورى اسلامى نمود دارد ضرورى است: حزبالله در سال ١۹٨۵ و با هدف تشکيل جمهورى اسلامى در لبنان پايهگذارى شد. در برنامهاش محو اسرائيل را مطرح ساخت و صراحتا در برنامه حزبى خود نوشت: «ما هيچ آتشبس و هيچ قرارداد صلحى را نخواهيم پذيرفت.» شمارى از نيروهاى سپاه به لبنان رفته و به آموزش نظامى حزبالله پرداختند و پس از مدتى سلاحهاى سنگين از ايران و سوريه راهى لبنان شد. با بخشى از پولى که از ايران به حزبالله داده شد، مجموعهاى از سرويسهاى اجتماعى در جنوب لبنان به راه افتاد که حدودا شامل ۴ بيمارستان، ١٢ کلينيک، ١٢ مدرسه اسلامى و ٢ مرکز کشاورزى بود. اين خدمات اجتماعى براى کسانى که به عضويت حزبالله در بيايند مجانى است و در مقايسه با سرويسهاى خصوصى گرانقيمت لبنان، طبيعى است که بسيارى از مردم براى استفاده از اين سرويسهاى رايگان به حزبالله مىپيوندند. آنچنان که بر همگان واضح است، در لبنان به موازات دولت، يک دولت قدرتمندتر به نام حزبالله ساختهاند، با اين تفاوت که چون رسما دولت نيست، به هيچ جا هم پاسخگو نمىباشد و دولت اصلى لبنان آنقدر ضعيف است که توان خلع سلاح حزبالله را ندارد. حزبى که تانک و موشک و هواپيما دارد بايد آنقدر صداقت داشته باشد که اعتراف کند که اين تسليحات و اين صنايع عظيم مالى را از کجا آورده است؟ اما دنيا چرا در اين مورد چيزى نمىگويد؟ اتحاديه اروپا حزب اللهلبنان را يک سازمان تروريستى نمىشناسد. دولت لبنان با آغاز جنگ اطلاعيهاى داد و همه مسئوليت را از سر خود باز کرد.
اينک وضعيت در لبنان بسيار وخيم گزارش مىشود. تمام زيرساختهاى اقتصادى لبنان ويران شده است. اين کشور دهها سال از نظر اقتصادى به عقب باز گشته است. اى کاش کسانى که هنوز چپ را با «مرگ بر آمريکا» مىشناسند، به نفع مشترک دو ارتجاع در شعلهور ساختن آتش جنگ مىانديشيدند. آن هنگام که کارل مارکس برخى جريانات ارتجاعى ضد بورژوازى را که ماهيت اشرافى و فئودالى داشتند افشاء مىنمود و آنها را «سوسياليسم ارتجاعی» نام مىنهاد، پيشبينى آن را کرده بود که جرياناتى از شدت نفرت از «امپرياليسم» به دامن نيروهايى سياهتر و سبعتر از امپرياليسم درغلطتند که در مانيفست گفت: «اشراف، چنتهى دريوزگى پرولتاريا را همچون پرچمى به حرکت در مىآورند تا مردم را از پى خود به راه اندازند ولى هر وقت که مردم به دنبال آنان روان شدند، نشان قديمى فئودالى را در پشت آنان مشاهده کردند و با قهقهه بلند خالى از احترامى از آنان دورى گرفتند.»