حميد اشرفى
اگر سردمداران آمريکائى واقعا در فکر به ارمغان آوردن دمکراسى و آزادى براى منطقه هستند، حصول آن نه از طريق جنگ و کشتار و دور زدن سازمان ملل، بلکه از طريق تقويت نقش سازمان ملل و سعى در ايجاد و تقويت صلحى است که ميتواند نهايتا گرايشهاى تندرو در منطقه را تضعيف و خاموش سازد
آيا جنگ اسرائيل ـ لبنان آنچنانکه جنگطلبان اسرائيلى ـ آمريکائى میخواهند به چنان تغييراتى در آرايش سياسى منطقه تبديل خواهد شد که باب طبع طراحان آن باشد؟ نظاميان اسرائيلى ابتدا در نظر داشتند که با يک حمله شديد وهمه جانبه به لبنان با از بين بردن حزبالله و ضعيف کردن بيش از پيش اين کشور، با کمک آمريکا شرايط سياسى را در لبنان نهايتا به سود خود خاتمه دهند، و اين چنين براى هميشه هم امنيت مرزهاى کشور خود را تامين کرده باشند، وهم به يکباره نفوذ و قدرت ايران و سوريه را از لبنان حذف کرده باشند، و بدين ترتيب قدم دوم در اجراى طرح خاورميانه بزرگ برداشته شده باشد.
اما اکنون با گذشت نزديک به سه هفته از جنگ، و مقاومت دور از انتظار حزبالله و ضربات غير منتظرهاى که ارتش اسرائيل خورده است (امرى که افسانه شکستناپذيرى اسرائيل را بهشدت تضعيف کرده است) و نيز جنايتهاى اين کشور بر عليه مردم بىدفاع و رشد روزافزون نفرت مردم منطقه از آمريکا و اسرائيل، روند رويدادها نه در مسير اهداف و پيشبينیهاى آمريکا ـ اسرائيل، بلکه در خلاف آن پيش ميرود. سفر ناگهانى تونى بلر به واشنگتن، و سرانجام تاکيد آمريکا بر طرح آتشبس، خود نشانههائى از اين وضعيت تازهاند. وضعيتى که در آن طرف آمريکائى ـ اسرائيلى سعى ميکند با طرح اعزام نيروهاى بينالمللى به مرز لبنان ـ اسرائيل، لااقل در فرم حضور اين نيروها هم که شده حزبالله را از منطقه دور کنند و حداقلى از دستاورد سياسى را در بحران اخير داشته باشند.
اما فراتر از اين، ادامه اين بحران و جنايتهاى دولت اسرائيل، علاوه بر افروزاندن خشم مردم و افکار عمومى منطقه، بهتدريج ميتواند به عکسالعملهاى ناخوشايندى از طرف دوستان آنها در منطقه هم تبديل شود که وضع را البته براى آنها پيچيدهتر خواهد کرد. که نمونه آن را ميتوان در خوددارى دولت لبنان از ملاقات با رايس بعد از فاجعه و بمباران روستاى قانا در جنوب لبنان ديد.
شواهد اينطور نشان میدهند که تاکيد يکجانبه و دور از خرد آمريکا و اسرائيل بر قدرت نظامى، به تمسخر گرفتن سازمان ملل و منافع کشورهاى منطقه در بحران قديمى خاورميانه، آنطورى که جنگافروزان آمريکائى انتظار دارند به آن نتايجى منتهى نخواهد شد که در نظر دارند. تحولات را نميتوان آنطورى هم که ژاک شيراک گفت تنها بر زور متکى کرد. به کار بردن زور، به تقويت و حضور بيشتر آن نيروها و گرايشهائى در منطقه يارى میرساند که اگر حالا هم موقتا در لبنان شکست بخورند، بهنوعى ديگر و تحت شرايطى ديگر دوباره سر برخواهند آورد. تجربه عراق، که اولين قدم در اجراى طرح خاورميانه بزرگ آمريکائى بود، خود بهخوبى گواه اين مسئله است. اگر سردمداران آمريکائى واقعا در فکر به ارمغان آوردن دمکراسى و آزادى براى منطقه هستند، حصول آن نه از طريق جنگ و کشتار و دور زدن سازمان ملل، بلکه از طريق تقويت نقش سازمان ملل و سعى در ايجاد و تقويت صلحى است که ميتواند نهايتا گرايشهاى تندرو در منطقه را تضعيف و خاموش سازد.
اما آيا واقعا آمريکائيها به دمکراسى، آزادى و صلح در منطقه میانديشند؟ آيا توليد مستمر کانونهاى جنگ و بحران در منطقه که اکنون به لبنان هم کشيده شده است، خود نشان از آن ندارد که آنان در پى تعقيب اهداف ديگرى هستند؟ آيا اساسا جنگ و ايجاد کانونهاى بحران يکى از اهداف آنان در منطقه نيست؟ آيا اکنون سياست زمين سوخته به يکى از ابزارهاى ديگر آنان تبديل نشده است؟ و حال سوال اين است بعد از لبنان، کانون جنگ و کشتار بعدى کجا خواهد بود؟
ظاهرا آمريکائيها همچنان بر اجراى طرحهاى خود مصرند، و میخواهند در شكل خشن و نظامى آن را به پيش ببرند. اما بايد آنان به ياد داشته باشند که اگر درعراق توافق نسبى مردم را در جريان جنگ در کنار خود داشتند، اکنون در بحران لبنان با عکس اين مسئله روبرو هستيم. بنابراين شايد وقت آن رسيده باشد که استراتژيستهاى نئومحافظهکار آمريکائى با احتياط بيشترى وارد درگيریهاى خاورميانه شوند و علاوه بر قدرت نظامى بلامنازع خود و متحد قديمیشان اسرائيل، به فاکتور خشم و نارضايتى روزافزون مردم منطقه هم نيمنگاهى بياندازند.
نهم امرداد ۱۳۸۵