پادشاه نپال نيز صداى انقلاب مردم را شنيد!
مليحه محمدى

آيا صلاح در اين است که پيشنهاد مصالحه پادشاه پذيرفته شده و اپوزيسيون با کسب امتيازاتى، فعاليت خود را براى تغييرات بيشتر در فضاى تازه پى‌گيرى کند؟ يا نه! هميشه اينطور است که وقتى شکوه مردم آنقدر فرياد شود که از برج و باروى کاخ‌ها گذشته و به گوش شاهان برسد، ديگرزمان براى هر مصالحه‌اى از دست رفته است؟!

روز جمعه ٢١ آوريل شاه گيانندرا، فرمانرواى يکى از آخرين ديکتاتورى هاى پادشاهى در جهان، در تلويزيون دولتى نپال ظاهر شد و گفت که حاضر است قدرت را به مردم تفويض کند. او قول داد که دولت در چهارچوب قانون اساسى مصوب سال ١۹۹٠ عمل خواهد کرد. او گفت: "ما متعهد به دمکراسى چند حزبى و پادشاهى مشروطه هستيم.".
خيلى از ايرانيان اين بخش را چون سکانسى از فيلم انقلاب ايران ديدند و بسيارى از ما فکر مى کرديم بود که اينک:
آيا صلاح در اين است که پيشنهاد مصالحه پادشاه پذيرفته شده و اپوزيسيون با کسب امتيازاتى، فعاليت خود را براى تغييرات بيشتر در فضاى تازه پى‌گيرى کند؟ يا نه! هميشه اينطور است که وقتى شکوه مردم آنقدر فرياد شود که از برج و باروى کاخ‌ها گذشته و به گوش شاهان برسد، ديگرزمان براى هر مصالحه‌اى از دست رفته است؟!
احزاب اپوزيسيون در آغاز سخنرانى شاه را رد کردند زيرا تقاضاى اصلى آنها، از جمله انتخاب يک مجمع موسسان براى نوشتن يک قانون اساسى تازه را ناديده مى گرفت و مردم به سرعت نه تنها خواهان برکنارى او که خواستار برچيده شدن نظام سلطنتى در نپال شدند. تظاهرات خيابانى اوج گرفت و انبوه مردم در خيابانها يک‌صدا در حمايت از جمهورى شعار سر دادند و سه روز بعد آمريکا که همواره از رژيم نپال حمايت کرده است؛ از اعضاى هيئت ديپلماسى خود خواست که نپال را ترک کنند.
اينک دو هفته از اوج بحران گذشته است. با عقب نشينى هاى بيشتر شاه گيانندرا دولت جديد در نپال تشکيل شده است؛ و حتا مائوئيست هاى تندرو که در آغاز حاضر به پذيرفتن عقب نشينى شاه نبودند اينک با اعلام سه ماه آتش‌بس، دولت تازه را يارى مى رسانند. اما تحليلگران سياسى هنوز نمى‌توانند با اطمينان از بازگشت آرامش و ثبات به نپال سخن بگويند. زيرا آنها کشورى را مى‌شناسند با يک حکومت عقب‌مانده و توتاليتر، طيف رنگارنگى از اپوزيسيون! و ايضاً ساختار و سابقه پارلمانى قابل توجه!
اما افکار عمومى جهانى خيلى در مورد نپال نمى‌داند و اين بى‌اطلاعى از سر بى‌علاقگى نيست. نپال کشورى از هر نظر فقير است. نپال نفت ندارد و تقريباً به هيچيک از منابع ثروت طبيعى دسترسى ندارد. چنين کشورهايى حتا اگر نقض سيستماتيک حقوق بشردر آنها صورت بگيرد؛ روزنامه نگاران و زنانش دستگير و شکنجه شوند ومثل نپال سالها گرفتارشورش و ناآرامى‌هايى باشند که در همين ١٠ سال گذشته دهها هزار کشته بر جا گذاشته است؛ بازهم در رأس اخبار قرار نمى‌گيرند.نپال نيز عليرغم موقعيت استراتژيک مهم خود؛ يعنى قرار گرفتن اين کشور در مجاورت با چين و آسياى مرکزى، که براى آمريکا اهميت دارد، از اين قاعده مستثنا نيست.
پس اول کمى بيشتر در باره اين نپال کمتر سرشناس ِ فقير ِ آشوبگر!
نپال يک کشور باستانى در جنوب آسيا و بين دو کشور هند و چين است. اگر نام و شهرتى داشته باشد، بيش از هر چيز بخاطر سلسه کوه هاى هيماليا و واقع شدن قله اورست در آن است. به لحاظ دارايى‌هاى طبيعى بهره‌اى از طبيعت نبرده است يا لااقل تاکنون چنين کشفى صورت نگرفته است. جمعيت آن اندکى کمتر، تا بيشتر از ٢۷ ميليون نفر ذکر مى شود که اکثراً پيرو آيين هندو، و اقليتى هم بودايى و مسلمان هستند.
از هر سه نفر نپالى دو نفر بى سوادند. طبق آخرين گزارش‌های بانک جهانى، ۴٠ % مردم نپال زير خط فقر زندگى مى‌کنند و درآمد ماهيانه آنها بطور متوسط ١٨ يورو در ماه است. رشد توليد ناخالص ملى ۶ .۲ % و از نرخ رشد جمعيت نيز کمتر است. ۴١% توليد ناخالص ملى را ٨٠% مردم در بخش کشاورزى به شيوه هاى ابتدايى تامين مى‌کنند. ٢٢% درامد ناخالص ملى در بخش صنعت توسط ١۷% جمعيت توليد مى‌شود. اما ٣% جمعيت در بخش خدمات ٣۷% درآمد ملى را از آن خود مى‌کنند!! که اين کمبود شديد متخصص و عدم زيرساخت‌هاى صحيح اشتغال سازى را نشان مى‌دهد.
درآمد دولت عمدتاً از توريسم و کمک‌هاى خاجى تأمين مى‌شود. سالانه تقريباً ٣٠۰۰۰٠ نفر به هيماليا سفر مى‌کنند. ۵٠ ميليون يورو و در واقع ٣٠% درآمد کشور حاصل سفر آنهاست و البته معيشت هزاران "شرپا" که در مناطق کوهستانى راهنمايى کوهنوردان را بر عهده مى‌گيرند، نيز از آنجا تأمين مى شود. ١۵% درآمد دولتى، يعنى حدود ٢۵ ميليون يورو نيز از راه صادرات فرش نپال و باقى از کمکهاى خارجى تأمين مى شود.
كار كودكان در اين کشورمى‌توان گفت که عموميت دارد. سازمان‌هاى غير دولتى ١٢۷ هزار کودک استثمار شده را سرشمارى كرده‌اند كه اغلب ٤ دلار در ماه درآمد دارند. اين در حالى است که سازمان ها تصريح ميكنند که آنها توانسته اند فقط به ١٠% اين موارد دسترسى بيابند. و در اين نپالى که رشد جمعيت نرخ بالايى دارد، هر دو ساعت يك زن به هنگام زايمان می‌ميرد....
و آيا در دادخواهى بر اين بيداد نيست که که در اين کشور زنان با سرعتى جلوتر از زمان! به صفوف مبارزه پيوسته و در اکثر فعاليتهاى سياسى و حتا جنگهاى چريکى شرکت فعال دارند؟! به نوشته "سدريک لورنر" روزنامه نگار و فرستاده ويژه لوموند ديپلوماتيك، که در نوامبر ٢٠٠٣ گزارش مفصلى از نپال و مناطق تحت سلطه شورشيان تهيه کرده بود، يك سوم شورشيان مائوئيست را زنان تشكيل ميدهند اين درست است که سياست تشکيلاتى حزب کمونيست مائوئيست نپال آن است که در هر دسته پارتيزانى که از ۹ تا ١١ نفر تشکيل مى شود حداقل دو زن حضور داشته باشند؛ اما اين امکان را نيز آنان از ميزان بالاى آمادگى زنان تحت ستم نپالى يافته‌اند.سال گذشته که باز تظاهرات وسيعى بر عيله پادشاه " گيانندرا" انجام شد؛ در ميان چهار صد نفر دستگيرشدگان اين راهپيمايى تعداد چشمگيرى از زنان فعال سياسى، از اساتيد دانشگاه، معلمين و دانشجويان تا زنان خانه‌دار به چشم مى خوردند که پس از آزادى از شکنجه وحشيانه پليس اين کشور و آزار و اذيتهاى جنسى هنگام دستگيرى، نزد خبرنگاران خارجى شکايت مى‌کردند.

ساختار سياسى نپال،حکومت، اپوزيسيون

حکومت،
از كلكته که نسبتاً به نپال نزديک است، انگليسى ها به نپال راه پيدا كردند. كمپانى هند شرقى در سال ١۵ ـ ١٨١۴ جنگى عليه سلطنت"گورخا" براه انداخت و بخش بزرگى از سرزمين متعلق به خاندان “پريتوى نارايان شاه” را به تصرف خود درآورد. در سال ١٨۴٨ يك نهاد سياسى براى اداره نپال زير نظر انگلستان به مدت يك قرن در اين کشور ايجاد شد. يكى از خاندانهاى فئودالى برجسته كاتماندو بنام “رانا” كه با انگليسيها رابطه داشت، مقام نخست وزيرى را که قدرت واقعى در نپال بود، ارث خانوادگى خود كرد. پادشاهان در اين کشور صرفا مقامهائى تشريفاتى بودند كه براى حفظ موقعيت خود مجبور بودند با يكى از اعضاى خاندان “رانا” ازدواج كنند. شرايط فئودالى بى‌نهايت عقب‌مانده بر نظام سياسى اجتماعى ـ اقتصادى حاكم بود.
نپال در سال ١۹٢٣ ميلادى ظاهراً از تحت‌الحمايگى بريتانيا خارج و به کشورى مستقل تبديل شد، اما تنها پس از جنگ جهانى دوم و تضعيف موقعيت استعمارى انگلستان، سيستم نخست وزيرى موروثى که فاسد و دست نشانده بود سقوط كرد. در سال ١۹۵١، پس از مداخله مستقيم هند در اوضاع نپال و با حمايت آن، پادشاه "بيرندرا" طى يک رشته اصلاحات در جهت استقرار نظام مشروطه سلطنتى گامهايى برداشت اما تمامى احزاب سياسى وقت، ممنوع‌الفعاليت گرديدند. قبل از اين در ١۹۴۹ حزب کمونيست نپال و در ١۹۵٠ "حزب کنگره" نپال تشکيل شده بودند و حزب ملى در مناطق روستايى مسلحانه مى‌جنگيد. گرچه دولت شاه "بيرندرا" همواره سعى داشت که از شدت آشوبها بکاهد و راه مصالحه با ناراضيان را بيابد.اما اوضاع اقتصادى نپال همراه با فساد پيشرونده در دستگاه ادارى و سياسى کشور همواره وخيم‌تر مى شد.
دولت از سال ١٩٩٢ به تشويق نهادهاى مالى بين‌المللى روند خصوصى‌سازى را آغاز كرد اما اين امر علاوه بر آنکه گشايشى پيش نياورد، موجب نابودى معدود خدمات موجود نيز شد ومردم براى تهيه آب آشاميدنى نيز که اينک به كالا تبديل شده است به زحمت افتادند. اين انتظار که در مقابل قشر جديدى از مصرف‌كنندگان، عرصه‌هاى توليدى تازه‌اى ايجاد شود بيهوده بود زيرا در همان آغاز کار، فساد حاكم بر دستگاه‌ها، موجب فرار اولين سرمايه‌گذارها شد.. و شايد بدتر اينکه در ژوئن ٢٠٠١ پادشاه و همسرش و مجموعاً يازده نفر از اعضاى خانواده سلطنتى در کاخ سلطنتى خود در کاتماندو، به وسيله وليعهد "ديپندرا" هدف گلوله قرار گرفته و به قتل رسيدند! "ديپندرا" که به‌خاطر مخالفت پدر و مادرش با ازدواج او با دختر مورد علاقه‌اش دست به اينکار زده بود؛ در پايان با شليک گلوله خود را نيز از پاى درآورد. و پس از آن عموى او يعنى شاه فعلى“ گيانندرا " يکى از ثروتمندترين مردان نپال که در اکثر شرکتها و صنايع اين کشور شراکت دارد و به هيچوجه خوشنام نبود به عنوان تنها بازمانده خاندان شاهى، سلطنت رسيد.
برخى از نپالى ها معتقد بودند كه اين حادثه در اثر يك توطئه به وقوع پيوسته است. مائوئيست‌ها نيز که با اساس سلطنت و شاه بيرندرا نيز مبارزه آشتى‌ناپذير داشتند، اين نظريه را قبول دارند و از امكان دسيسه عليه پادشاه بيرندرا سخن گفته و آن را محكوم مى‌كنند. پادشاه بيرندرا به زعم آنان نيز آزادمنش تر از آن بود كه در مقابل شورشيان به اسلحه متوسل شود. اما "گيانندرا" در سال ٢٠٠٢ پارلمان كشور، و در سال ٢٠٠۵ نيز دولت را منحل كرد. در فاصله حكومت ۴ ساله او، هزاران نفر، به‌ويژه از ميان دهقانان، معلمان، روزنامه نگاران، وكلا، دانشجويان و ديگر روشنفكران نپال دستگير يا كشته شده‌اند.
آى پى آى در گزارش سالانه خود نپال را يکى از خطرناک ترين کشورها براى حرفه خبرنگارى معرفى کرده است او همچنين مى نويسد که شمار خبرنگارانى که در سال٢٠٠۵ در نپال راهى زندان شده اند،بيش از هر کشور ديگرى است. " گيانندرا" پس از به دست گرفتن كامل قدرت در سال٢٠٠۵ كوشش كرد تا به كمك آمريكائى ها شورش مائوئيستى را سرکوب کند، اما موج نارضايتى مردم به قدرى قوى است كه موفقيت شورشيان بيش از او بوده است.

اپوزيسيون
در نپال، عليرغم اينهمه عقب ماندگى مانند هند و کشورهاى آن منطقه، "چپ" پايگاه وسيعى دارد و احزاب کمونيست بسيارى از گرايش هاى گوناگون در آن هستند. پيروزى حزب کمونيست نپال (مارکسيست لنينست متحد) در انتخابات چند سال پيش و به نخست وزيرى رسيدن "مان موهان آدهيکارى“ از اين حزب باعث شد که رسانه‌ها به اين کشور لقب اولين کشور پادشاهى با حاکميت حزب کمونيستى و نخست وزير کمونيست را بدهند.
نگاهى به مهمترين احزاب اين کشور،
حزب کمونيست نپال از بدو تأسيس اش در سال ١۹۴۹، تلاش خود را بر گشودن راه مبارزه سياسى پارلمانى گذاشت و از وارد شدن در مبارزه مسلحانه‌اى که در آن ايام از سوى "حزب ملى“ نپال برعليه حاکميت ١٠۴ ساله خاندان "رانا" جريان داشت، سر باز زد و عليرغم مبارزه اش براى دموکراسى، جريان مسلحانه را انقلابى "خرده بورژوايى“ ارزيابى کرد و از آن حمايت نکرد. از ١۹۶٠ به بعد که يک کودتاى درون حکومتى توسط جريانى ارتجاعى‌تر عليه پادشاه صورت گرفت و حزب کمونيست نپال از شاه در مقابل کودتاگران حمايت کرد، درون اين حزب گرايشات گوناگونى رشد کرد. گرايشى که از شاه طرفدارى مى‌کرد، گرايشى که خواهان دمکراسى ملى و فعاليت سياسى پارلمانى براى تغيير حاکميت است و گرايشى که خواهان انقلاب کمونيستى مبتنى بر مائوئيسم است.
در سال ١۹۷۴ دو کميته محلى اين حزب رو در روى هم قرار گرفتند. اين رويارويى، به دنبال اتخاذ مشى مبارزه مسلحانه از سوى کميته شرقى اتفاق افتاد. تفرقه شديد ميان گروه هاى کمونيستى مختلف، منجر به پديد آمدن شرايط اسفناکى گرديد که در آن، اعضاء کميته‌هاى محلى به کشتار يکديگر دست زدند و در همان سال، هزاران تن از انقلابيون نپال از سوى رژيم دستگير و اعدام شدند. چهار سال بعد پروسه وحدت ميان احزاب کمونيست نپال با تشکيل حزب کمونيست نپال (مارکسيست – لنينيست) آغاز گرديد. حزب کمونيست نپال (م- ل) در نتيجه از به هم پيوستن گروه هاى کوچک مارکسيست – لنينيست، به وجود آمد.
"حزب کنگره" نپال، حزبى با مرام سوسيال دمکراسى است که در سال ١۹۵٠ تشکيل شده است. در نوامبر سال ١۹۹٠ تظاهرات وسيعى که از جانب حزب کمونيست و حزب کنگره سازمان داده شده بود با حمايت دولت هند توانست تغييرات مشخصى را در قوانين انتخاباتى ايجاد کرده و به انتخابات پارلمانى نسبتاً آزادترى در ماه ماى ١۹۹١ منجر شود. با وجودى که پارلمان سابقه طولانى در اين کشور ندارد؛ اما شايد به‌خاطر حضور احزاب متعدد در اين کشور (حتا پيش از تشکيل پارلمان) اين نهاد از حساسيت بالايى در محاسبات سياسى برخوردار است و کلاً تحزب و پارلمانتاريسم اهميت و ويژگى خود را يافته است.
در پارلمان منحل شده نپال، هفت حزب حضور داشتند که قويترين آنها "حزب کنگره" است با برنامه سوسيال دموکراسى که در سال ١۹۵٠ تشکيل شده است و ١١١ کرسى را در اختيار دارد. دومى حزب کمونيست مائوئيست است با با ۷١ کرسى که در سال ١۹۹١ از حزب کمونيست نپال جداشد.. سومى "آر پى پى“ حزبى است با ١١ کرسى که سال ۹۹ وارد پارلمان شد. توسعه ليبرالى را هدف خود اعلام مى کند و مونارشيست است. يک حزب ديگر مونارشيست، ۵ کرسى، جبهه مردم ۵ کرسى. و دو حزب کوچکتر هر يک با يک کرسى.
بر زمينه اوضاع دائماً ويرانتر اقتصادى، اجتماعى، گرايشات موجود در اپوزيسيون، به‌ويژه حزب کمونيست نپال، هرروز راديکالتر مى شد. درسال ١۹۹۴ يک جريان مائوئيست تندرو از حزب کمونيست نپال جدا شد و در سال ١۹۹۶ با الهام از تئورى جنگ دهقانى مائوتسه دون و تحت تاثير گروه "راه درخشان" در پرو مبارزه مسلحانه را آغاز کرد که اينک مناطقى از کشور را در اشغال خود دارد و ده تا پانزده هزار نفر مسلح، در اين حزب بخش‌هايى از مناطق دور افتاده روستايى کشور را عملا در اختيار خود دارند و در عمليات مسلحانه عليه نيروهاى دولتى درگير هستند. آنان قوانين سخت اخلاقى را در تشکيلات و در مناطق تحت نفوذ خود به‌کار گرفته‌اند.
مائوئيستها مصرف الكل را در اين مناطق ممنوع كرده‌اند و بر اساس گزارشى که سدريک گارنر، در لوموند يپلماتيک آورده است،(١) "جوانانى نيز كه قبل از ازدواج روابط جنسى داشته باشند، حتى مبارزان و جنگجويان، زندانى ميشوند.» مكافات اين «جنايت»، «٥ تا ٨ ماه زندان» است". او از يک از چريکها پرسيده است: "آيا قماربازها كه بضاعت اندك خانواده را به باد می‌دهند، به حبس محكوم می‌شوند؟" و ساگالماتاى پريک پاسخ داده است: «نه ما فقط آنها را وادار ميكنيم كه كارتهاى بازى را ببلعند.» و سپس شال خود را به سدريک گارنر نشان داده است که برا« نوشته است: «زنده باد ماركسيسم، لنينيسم، مائوئيسم و پراچانديسم».پراچاندا، به معنى «قدرتمند»، اسم مستعار آقاى بوشپا داهال، رهبر حزب كمونيست مائوئيستى نپال می‌باشد.
اما اهالى اين منطقه که از محرومترين مردم هستند، در مجموع پشتيبان مائوئيستها هستند زيرا اکثر آنها علاوه بر ندارى، از گروه قبيله "نجس" ها هستند که: " در مناطق روستايى، عملاً، نجسها (دالتيها ٢١ درصد جمعيت) نمی‌توانند به معبد بروند، از چاه آب بكشند، محصولات خود را بفروشند و غذاى ديگران را لمس كنند. گاهى، برخى از آنها به بهانه «جادوگری» توسط تمامى اعضاى روستا تحت شكنجه قرار می‌گيرند." و امروز مائوئيستها اين تفاوتها را از ميان برداشته‌اند! «اگر يك برهمن با ما بدرفتارى كند، مائوئيستها او را به دست تنبيه می‌سپارند....ما حال ديگر می‌توانيم به معبد برويم. آنان كلاسهاى سوادآموزى رايگان براى كودكان و بزرگسالان برگزار می‌كنند.» مائوئيستها در اين كلاسها به اين مردم چه مى‌آموزند؟ «خواندن، نوشتتن و حساب كردن براى آن كه تجار اموال مردم را بالا نكشند. همچنين تاريخ سياسى و سوسياليسم و غيره تدريس ميشود."

و اينک
آيا به‌راستى اين مائوئيست‌ها و برنامه‌هايشان پاسخ به نياز زمانه هستند؟ و آيا براى مردم نپال انتخابى جز ميان حکومت فاسد و دست‌نشانده پادشاهى و مائوئيست‌هاى افراطى موجود هست؟ اتحاد قوى امروز ميان احزاب متعدد و قدرتمند نپال به اين اميد مجال زنده شدن مى‌دهد و از همه مهمتر! در اين "نپال" اينک آرامش برقرار است و حتا مائوئيست‌هاى آشتى‌ناپذير به کمک دولت تازه آمده‌اند زيرا که اين دولت نيز قول همکارى و حتا امکان حضور آنان را در پارلمان داده است. ــ گرچه سخنگوى وزارت خارجه آمريکا بلافاصله اظهار نظر کرد که به هرحال ايشان را تروريست مى‌داند!ـ
نکته ديگر اينکه همگان اميد يافته اند که در بررسى و تدوين قانون اساسى جديد امکان الغاى نظام پادشاهى موجود است. اما آيا واقعاً نگرانى هاى آمريکا که اينروزها در بسيارى موارد به آن "جامعه جهانى" خطاب مى شود، امکان حل مسالمت آميز مشکلات سياسى را در نپال باقى مى‌گذارد تا راهى و برنامه‌اى براى حل معضلات اقتصادى، اجتماعى اين سرزمين يافته شود؟

۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۵

١- http://ir.mondediplo.com/article211.html