مصاحبه نشريه كار با بهزاد كريمي
اعتماد مردم آمريكا ، زير آوار سياست بوش خاك مي‌شود!


مقدمه:
باوركردني نبود اما به چشم خود تصاوير شكنجه زندانيان زندان " ابوغريب" بغداد را به دست نظاميان آمريكائي ديديم. شايد باوركردني نباشد اما به چشم خود ديديم كه در عراق نظاميان آمريكا قلاده بر گردن انسان انداخته اند. قطعاً تصاوير تكان دهنده تر از آنچه كه ما ديديم نيز وجود دارند كه تنها سناتورهاي آمريكائي، پشت درهاي بسته آنها را رويت كردند و به بايگاني سپردند و ما نديديم. اما آنچه را كه ديديم واقعي بودند. چرا نظاميان آمريكائي چنين كردند؟ آيا عجز شكست هست كه آمريكا ابرقدرت جهان را به چنين اعمال كراهت بار واداشته يا سرمستي پيروزي؟
آيا نظاميان آمريكائي با شكنجه زندانيان، اعتماد مردم اين كشور را زير آوار نفرت و انزجار خاك كردند؟ اين پرسش و چند پرسش ديگر در ارتباط با اوضاع جاري عراق، روند تحول تهاجم نظامي آمريكا به عراق و تاثير آن بر مناسبات جمهوري اسلامي و آمريكا، رقابت اتحاديه اروپا و آمريكا در منطقه، سياست اتحاديه اروپا در قبال جمهوري اسلامي و تاثير تحول مناسبات آمريكا و اتحاديه اروپا با جمهوري اسلامي بر جنبش دموكراسي در ايران را با بهزاد كريمي مسئول هئيت سياسي-اجرائي سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) مطرح كرديم. آنچه مي خوانيد پاسخ ايشان به پرسش هاي نشريه كار است.

نشريه كار

كار: رسوائي بدرفتاري نظاميان آمريكا با مردم عراق و شكنجه زندانيان زندان "ابوغريب" بغداد چنان تكان دهنده است كه پاپ رهبر مسيحيان جهان، آن را بدتر از ضربه ١١ سپتامبر توصيف كرده است. آيا پي آمدهاي اين "ضربه" بر استراتژي نظامي آمريكا در منطقه تاثير خواهد گذاشت يا آن كه دولت جرج بوش قادر خواهد شد موج نفرت و انزجاري كه بعداز اين رويداد عليه آمريكا به وجود آمده را مهاركند؟

بهزاد كريمي: اجازه دهيد كه ابتدا سقف اين پرسش را اندكي پائين بياوريم تا مجبور نباشيم فرداي "استراتژي نظامي آمريكا در منطقه" را از منشور اين رسوائي پيش بيني كنيم. بهتر است اين سوال را پيش روي خود قرار دهيم كه جايگاه افشاگري هاي اخير در مورد شكنجه زندانيان عراقي توسط نظاميان آمريكائي و گويا انگليسي، در مشي دولت بوش در عراق كدام است. 
طبق اعترافات خود مقامات آمريكائي، از اكتبر سال گذشته برخي گزارش ها كه حاكي از شكنجه اسيران عراقي توسط زندانبانان آمريكائي بوده به دست آنان رسيده است. سازمان صليب سرخ جهاني و عفو بين الملل نيز از شش ماه پيش و براساس مشاهدات ماموران اعزامي خود به زندان هاي عراق، بارها به دولت آمريكا در اينمورد هشدار داده و خواهان توضيح و رسيدگي از سوي آنان شده بودند. نتيجه مي گيريم كه رفتارهاي وحشيانه و ضد انساني عليه زندانيان عراقي از مدتها پيش وجود داشته و "مقامات مافوق" نيز كاملاً از آن مطلع بودند. تداوم شكنجه ها طي اين مدت، تنها مي تواند يك معني داشته باشد كه مقامات مطلع، اگر هم دستور دهنده مستقيم اين شكنجه ها نبوده باشند، حداقل تائيد كننده آنها بوده اند. وقتي فلان سناتور جمهوريخواه اكنون نيز در پي رسوائي اينچنيني باز تصريح مي كند كه: "زندانيان عراقي در "ابوغريب" به دليل تخلفات رانندگي زنداني نشده اند. آنها قاتل، دهشت افكن و شورشي هستند. دستان بسياري از آنها به خون آمريكائي ها آغشته مي باشد و ما چرا بايد نگران چگونه گي شيوه برخورد با آنها باشيم؟" ديگر پي كاوي اين موضوع كه اعمال اين شكنجه ها تا چه اندازه خودسرانه بوده است، صرفاً اتلاف وقت و انحراف از اصل قضيه است. 
شكنجه گران اعم از عاملان و آمران آن، در زندانها همان سياستي را به اجرا گذاشته اند كه دولت بوش در وسعت عراق آنرا پيش ميبرد. سياستِ كسب پيروزي نظامي بهرقيمت؛ به تنهائي و حداكثر با همراهي انگليسي ها و چند كشور يدك كش ديگر! اين سياست در مقام اجرا، به انسان هاي عقده اي و بيرحمي نياز دارد كه با انداختن سگ هاي تربيت شده به جان انسان هاي دست و پا زنجير شده قصد ارضاي نيازهاي ساديستي خود را دارند. سياستي كه سمبل آن آقاي بوش، فرمانده عملياتي آن جناب رامسفلد و نظريه پردازش كساني همچونع وولفووتيزباشند، وقتي بخواهد در زندان "ابوغريب" عملي شود، پي آمدش همان شكنجه هاي تكان دهنده اي مي شود كه بشريت را تكان داده است. صاحب الاختيار بودن تام و تمام زندانبان در فلان زندان عراق تداوم و نتيجه منطقي تام الاختيار بودن نماينده آقاي بوش جناب برومر است كه در مقام صاحب عراقِ شكست خورده عمل مي كند و خود را برتر از تدبير جهاني و مردم عراق مي داند. خشونت و كينه سبعانه اي كه در شكنجه گاههاي عراق صورت گرفته، تبارز كينه اي است كه اين نظاميان آنرا در آموزشگاههاي نظامي شان در آمريكا آموخته اند. براستي بدترين نوع شيادي سياسي همين است كه تعدادي گروهبان و سرباز آمريكائي شكنجه گر را در اسرع وقت به پاي ميز محاكمه بكشند تا رهبران جنگ افروز، منزه جلوه كنند و بري از مسئوليت! نمايشي براي نجات سياست شكست خورده دولت بوش.
آري! زندان "ابوغريب" يك پديده تازه و منحصربفرد نيست؛ شكنجه در " ابوغريب" تالي شكنجه هاي اعلام ناشده در زندان "گوانتاناموبه" است كه همه ميدانند جاي مخوفي است براي شكنجه هاي جسمي و روحي اسيران. ولي هيچكس نميداند كه در آنجا دقيقاً چه نوع زجر و اذيتي بر زندانيان وارد مي شود؛ زيرا كه دولت آمريكا اجازه بازديد از آنجا را به هيچ نهاد بين المللي نمي دهد. تنها بايد چند شكنجه شده آزاد مي شدند تا اخبار پراكنده اي از رفتارهاي وحشيانه زندانبانان با اسيران در قفس افتاده را به بيرون درز دهند. 
اما همانگونه كه شكنجه زندانيان عراقي نتيجه منطقي سياست جنگي دولت آمريكا در عراق است، رسوائي اين دولت در پي افشاي اين شكنجه ها نيز نشانه شكست اين سياست است و مي تواند نقطه عطفي در مسير ياد شده باشد. در جنگ ويتنام نيز چنين بود. در سالهاي نخست اين جنگ، بمباران وحشيانه روستاها و شهرهاي ويتنام هنوز افكار عمومي آمريكا را با خود داشت و آقاي جانسون – جانشين كندي – همچنان مي توانست ناپالم هاي بيشتري بر سر مردم ويتنام بريزد. اما زماني فرارسيد كه افكار عمومي در آمريكا جهتگيري ديگري را برگزيد و به مخالفت با اين جنگ برخاست. زماني كه، مردم آمريكا به زمينگير شدن سياست دولتمردان خود پي بردند و ديگر حاضر نشدند هزينه جاني و مالي اين سياست را بپردازند. به گمان من، موضوع رسوائي اخير دولت آمريكا در رابطه با زندان هاي عراق، يك جنبه سمبليك دارد و آن رونماشدن شكست مشي تاكنوني دولت جرج بوش در عراق است. آري! ورق دارد برميگردد. در واقع، انزجار عمومي از تك تازي هاي وحشيانه در زندان هاي عراق، نشانه اعتراض جهاني عليه يكه تازي دولت آمريكا در اين كشور است. عنصر تازه در اين اعتراض، اولاً ورود هرچه بيشتر عنصر آمريكائي به دائره اين اعتراض، ثانيا فراخ تر شدن اين جبهه به مقياسي جهاني است. در پشت افشاگري هاي اخير، بايد شكست مشي دولت بوش را ديد كه با دور زدن سازمان ملل متحد، و با دستآويزهاي هنوز اثبات نشده آنهم پس از يكسال و اندي در پي تسخير عراق براي توجيه آغاز جنگ، به اجرا گذاشته شد. اين جنگ، بخشي از جنگ عليه تروريسم اعلام شد ولي تاكنون جز تقويت تروريسم و بنيادگرائي اسلامي و جز تبديل شدن عراق به پايگاه عملياتي القاعده، حاصل ديگري نداشته است.
در این که با تروریسم می باید در مقیاس جهانی مبارزه کرد، تردیدی وجود ندارد. بشریت مترقی و متجدد برای مقابله با بنیادگرائی در توافق است. از میان برداشتن جرثومه فسادی چون بن لادن یا ماجراجوی دیکتاتوری چون مانند صدام حسین نمیتواند مورد استقبال دمکراسی، صلح و تجدد نباشد. اما هدف شریف همواره بوسیله شرافتمند نیاز دارد. در آن نوع مبارزه علیه تروریسم و بنیادگرائی، که آلوده به حمایت از نوع دیگری از تروریسم باشد و یا مبتنی بر آزمندی و سیادت طلبی آن بسود بنیادگرایان تمام شود، قطعا باید تردید کرد. بهمین دلیل نیز، مشی دولت بوش و متحدان آن در شروع جنگ عراق و ادامه همین مشی پس از سقوط صدام حسین، نه تنها با مخالفت اکثریت قاطع نیروهای دمکرات و مترقی جهان روبرو بود، بلکه با مخالفت بخش قابل توجهی از متحدین تاریخی و استراتژیک امریکا نیز مواجه شد. اکنون ، پس از یکسال و اندی روشن تر میتوان سیاستهای آقای بوش را در ترازوی نقد گذاشت و در مقابل سنجید که کدام تدبیر جهانی در قبال صدام دیکتاتور و جنگ افروز خردمندانه و متضمن مقصود بود. 
در همين عراق، فضاي كنوني همان نيست كه در ماههاي نخستين سقوط صدام حسين بود. اكنون كساني چون مقتدا صدر ميدان داري مي كنند؛ چند بنيادگراي بيرحم، يك اسير آمريكائي را بنحو سبعانه اي سر مي برند و آنرا در معرض تماشا قرار ميدهند و جمعيت بزرگي از افراطيون و متعصب هاي مذهبي در كشورهاي اسلامي اين انتقام كشي را با تكبير تائيد مي كنند! هرچه كه جلوتر آمده ايم، محصول نارضايتي مردم از عملكرد اشغالگران به جيب بنيادگرايان ريخته شده است.
اين جنگ كه با اين پيام آغاز شد كه پس از صدام نوبت تنبيه شرورهاي ديگر است و هم سلطنت طلبان ايران را به وجد آورد و هم متاسفانه بخشي از جمهوريخواهان و دمكرات هاي ما را وسوسه كرد كه گويا كشتي بان را سياستي دگر آمده و امكانات تازه اي براي مبارزه با جمهوري اسلامي فراهم آمده است، اكنون با افتادن در باتلاق، و براي برون رفت از آن، جمهوري اسلامي را يكي از بهترين ميانجي گران مي يابد! اين جنگ، جمهوري اسلامي را تقويت كرد و به آن فرصت داد كه حتي جناح هايي از خود را كه طرفدار اصلاح آن ولو با حفظ اركان و مباني نظام بودند، از مجلس بيرون بريزد. اين جنگ، به اعمال سياست هاي سركوبگرانه از سوي دولت آريل شارون در اسرائيل عليه فلسطيني ها ميدان بيشتري داد. به آخرين نمونه تروريسم دولتي اسرائيل در جنوب غربي نوار غزه كه بيش از ١۰۰ نفر كشته بجاي گذاشته و كشتار عمومي ارزيابي شده است، نگاه كنيد. حتي "نقشه راه" كه ابتكار خود واشنگتن بوده زير آوار سياست هاي تروريستي آريل شارون عليه فلسطيني ها قرار گرفته است.
در يك كلام، سياست دولت آمريكا در عراق با بن بست روبرو است و براي منطقه نه امنيت و صلح كه تشنج و جنگ و تروريسم بيشتر بار آورده است. بنيادگرائي اكنون برزمينه نفرت ضد آمريكائي در ميان توده مردم عرب از شرائط مساعدتري براي سربازگيري بهره مند است.

كار: با تداوم جنگ، ترور، كشتار و بلبشوي كنوني، به نظر مي آيد وعده انتقال حاكميت به مردم عراق و تشكيل مجلس و دولت ملي و دمكراتيك در اين كشور به اين زودي ها تحقق نخواهد يافت. تاخير در تامين استقلال حاكميت مردم به سود كدام جريان داخلي و خارجي است. به نظر شما چرا آمريكا عليرغم تحمل تلفات مادي و انساني نمي خواهد سازماندهي تدارك تشكيل دولت ملي عراق را به سازمان ملل متحد واگذار كند؟ نگراني آمريكا ناشي از چيست؟ 

بهزاد كريمي: در مختصات كنوني، البته كمال مطلوب دولت آمريكا است كه يك دولت عراقي برسر كار آيد تا از مخمصه كنوني نجات يابد. موضوع اما اينست كه چه نوع دولتي و داراي چه مناسباتي با دولت آمريكا؟ اظهار نظر آقاي كالين پاول كه به چهره معتدل و عاقل دولت بوش معروف است، در اين رابطه بسيار روشنگرانه است. ايشان تصريح كرده اند كه در كابينه آتي عراق، وزير دفاع آن بايد زير نظر دولت آمريكا عمل كند! به ديگر سخن، تحت هر شرائطي بايد هژموني آمريكا در عراق اعمال شود و نقش تعيين كننده آن تضمين گردد. از نظر مقامات کنونی امریکا موضوع حداکثر، نه خروج نيروهاي دولت آمريكا از عراق و يا واگذاري نقش تعيين كننده آن به ديگران، بلكه تعديل در سياست استقرار نيروي نزديك به يكصد و چهل هزار نفري آمريكا در عراق و نيز وارد كردن سازمان ملل و اروپا به حوزه " مسئوليت" در عراق است! دولت آمريكا به عراق نيامده بود كه صدام ديكتاتور را بردارد تا در عراق، دمكراسي برقرار شود. بوش، با اين قصد به عراق حمله كرد كه سيادت خود در منطقه خاورميانه را تامين و تثبيت كند. حال اگر خواب آقاي بوش تعبير نشده و دولت آمريكا در بحراني گير كرده كه خود پديد آورنده آن بوده، دليلي براي فراموش كردن انگيزه اصلي آن از حمله به عراق نيست. انگيزه اي كه عليرغم بروز موانع شكننده در راه تحقق آن، همچنان خط راهنماي واشنگتن است. 
مي دانيد كه دولت آمريكا مدتها مقاومت كرد تا اداره عراق پس از جنگ، به سازمان ملل واگذار شود و ايستادگي نمود كه اروپا شريك مديريتي آن نشود. اكنون اما زير فشار بحران طاقت فرسا، اين دولت از برخي مواضع پيشين خود عقب نشسته و دنبال يار و شريك مي گردد. از اروپا تا جمهوري اسلامي! ولي حالا نيز، چنين شراكتي را در عرصه ديپلماسي، با شروط رهبري طلبانه همراه مي كند و در ميدان عمل، با كارشكني هاي بسيار مواجه مي سازد. من تصور نمي كنم كه دولت بوش در اين شش ماه باقي مانده تا انتخابات نوامبر آينده، آمادگي تجديد نظر در سياست تاكنوني خود داشته باشد. تداوم بحران، فعلاً چشم انداز اصلي است. فعلاً پاي آمريكائي ها تا درون اماكن مقدس شيعيان يعني نجف و كربلا كشيده شده و دور تازه اي از غيظ و نفرت، تنش و انتقام در حال سربرآوردن است.
اما، اكنون نيز عراق مي تواند چشم انداز حل بحران را داشته باشد، اگر دولت آمريكا به اين سياست بپيوندد كه تامين امنيت در عراق تا زمان انتقال دمكراتيك قدرت به يك دولت منتخب و مورد توافق مردم عراق، برعهده سازمان ملل متحد قرار گيرد. و بپذيرد كه روند انتقال قدرت در عراق، زير نظر سازمان ملل متحد صورت پذيرد. عقل و تدبير جهاني برآنست كه خروج نيروهاي نظامي از عراق طي يك پروسه انجام گيرد و نه يكباره. بعلاوه بهره گيري از همين نيروهاي خارجي موجود در عراق، مورد مناقشه نيست؛ مسئله اما اينست كه چنين حضوري در مسير كاهندگي قرار گيرد؛ عملكرد آن متوجه حفظ صلح و امنيت باشد و نه ادامه اشغالگري و حكمراني برمردم عراق و بهمين دليل هم مطلقاً زير رهبري سازمان ملل متحد عمل كند. آيا دولت بوش و همراه آن دولت توني بلر، حاضرند تن به چنين تدبيري بدهند؟ اين پرسش كماكان با پاسخي منفي روبروست.

كار: يك سال پيش زماني كه نظاميان آمريكا و متحدين آن وارد خاك عراق شدند، جورج بوش جمهوري اسلامي را يكي از سه عضو محور شيطاني خواند و اين نظر قوت گرفت كه بعداز سقوط صدام حسين، نوبت جمهوري اسلامي و صدور "دمكراسي" به ايران است. اما از اخبار و گزارش ها چنين بر مي آيد كه تهاجم نظامي آمريكا به عراق براي جمهوري اسلامي "نعمت" بوده و عكس آنچه كه پيش بيني مي شد روي داده است. آيا واقعاً جنگ عراق نتيجه عكس داده يا جمهوري اسلامي تحت فشار جنبش دموكراتيك داخل كشور براي آمريكا و پروژه منطقه اي آن قابل هضم تر شده است؟

بهزاد كريمي: اگرچه در پرسش هاي قبلي به بخشي از اين پرسش پرداختم، با اينهمه مكث بيشتري روي آن مي كنم.
آرزوي سران جمهوري اسلامي اين بود كه صدام سرنگون شود و ساختار سياسي دولت بعث عراق در هم شكند؛ اما در همان حال دولت بوش با بحران روبرو گردد. اين آرزو، برآورده شده است. 
محاسبه سران جمهوري اسلامي اين بود كه در نبود يك سيستم قدرت منسجم از اعراب سنّي در عراق و ايجاد ساختار سياسي براساس تركيب جمعيتي عراق چندمليتي و چندمذهبي، توازن قطعاً به سود شيعه ها است كه اكثريت ۶۰ در صدي جامعه عراق را تشكيل مي دهند. اين محاسبه، در معادلات سياسي كنوني عراق قوياً عمل مي كند. 
برپايه اين محاسبه و آن تمايل بود كه جمهوري اسلامي در يكسال و اندي گذشته از يك خط سياسي ثابتي در عراق پيروي كرده است و آن عبارت است از: خروج هرچه سريع تر نيروهاي اشغالگر از عراق و انتقال قدرت به مردم عراق زير نظر سازمان ملل. سياستي كه مقبوليت جهاني دارد و عقل سليم بين المللي و توافق عمومي جهاني را جز پيروزمندان جنگ عراق، با خود همراه دارد!
مي بينيم كه درست برخلاف افغانستان كه در آنجا جمهوري اسلامي فاقد پايگاه اكثريت شيعي بوده و بدليل ناتواني ذاتي ايدئولوژيك خود كه نمي توانست از ميان غيرهمفكران خويش متحداني برگزيند و لذا همواره دچار بي سياستي و تناقض هاي ديپلماتيك بود و سرانجام نيز بي تاثير ماند و سرش كلاه رفت، در عراق اما روي اكثريت شيعه حساب كرده و حساب مي كند. صرفنظر از عملكرد اين يا آن گروهبندي در جمهوري اسلامي كه منافع شان در تقويت اين يا آن جناح از شيعيان عراق است، سياست رسمي جمهوري اسلامي در قبال شيعيان عراق، توجه همزمان به همه دسته بندي ها در ميان آنان بود. هم آيت الله سيستاني كه مواضع آن بيشتر يادآور مواضع آيت الله شريعتمداري است تا آيت الله خميني، هم مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، و هم گروه تندروي مقتداصدر. دخالت هاي نظامي و حمايت هاي لجستيكي جمهوري اسلامي در اينمدت كه البته هميشه منكر آنها شد، اساساً متوجه سازماندهي مقاومت در برابر آمريكا بوده است و بسترسازي براي تحقق همان سياست رسمي و عمومي خود در عراق آتي. 
سياست هاي انحصار طلبانه دولت بوش در بازسازي سياسي عراق، تاكنون به سود جمهوري اسلامي تمام شده و اكنون كار به آنجا رسيده است كه معاون وزير امور خارجه آمريكا اظهار ميدارد: "ايران مي تواند ميانجي خوبي در عراق باشد"! و اين طبيعي است كه تازمانيكه دولت آمريكا نخواهد در موضوع انتقال قدرت در عراق زيرنظر سازمان ملل متحد و با مشاركت همه كشورها عمل كند، مجبور شود كه با جمهوري اسلامي به چانه زني بنشيند. واقعيت اين است كه جمهوري اسلامي جزء برندگان اين جنگ بوده و واقعيت بزرگتر اين است كه ميتوانست چنين نباشد. در اوايل پيروزي بوش بر صدام، جمهوري اسلامي كاملاً در موضع دفاعي و اضطراب قرار داشت و اكنون نه تنها مطمئن از رفع خطر "تهاجم نظامي" آمريكاست، بلكه از موضع تهاجمي خواهان امتيازاتي از دولت بوش است. بنابر اين مناسبات كنوني دولت آمريكا با جمهوري اسلامي را بايد در كادر بحران عراق نتيجه گرفت و نه هنوز در رابطه با تحولات درون ايران. 

كار: رقابت بين اروپا و آمريكا تا چه اندازه در نرمش واشنگتن در قبال جمهوري اسلامي موثر بوده است؟ آيا عدم پيشروي پروژه نظامي در عراق عامل اصلي رويكرد جديد آمريكا به جمهوري اسلامي است يا از دست دادن فرصت و ميلياردها دلار امتيازي كه جمهوري اسلامي در عرصه تجارت، نفت، گاز، شبكه تلفن و غيره در اختيار فرانسه، آلمان، اتريش، چين، ژاپن و غيره گذاشته است؟

بهزاد كريمي: من ترجيح ميدهم كه در پاسخ به اين سوال، پرسش را عمومي تر تلقي كرده و يكجا به عوامل نه تنها ناظر بر رقابت بين اروپا و آمريكا همچنين ناظر بر اشتراكات آنان در عرصه هاي معين و در نهايت با اشاره اي به موضوع بحران عراق و همچنين موضوع بازارهاي ايران و موقعيت سوق الجيشي آن، پاره اي توضيحات بدهم.
مناسبات اتحاديه اروپا با جمهوري اسلامي به ويژه در دو سال اخير تابع ثابت ها و متغيرهاي معيني بوده است. ثابت هاي اين رابطه عمدتاً با منافع درازمدت اتحاديه اروپا ارتباط دارند. از جمله ثابت هاي مذكور تامين نيازهاي روزافزون اين اتحاديه به انرژي و متنوع ساختن منابع اين تامين است. اتحاديه اروپا گرچه به نفت و گاز آفريقا و روسيه بي اعتنا نيست، اما وزن سنگين خاورميانه به لحاظ ذخاير انرژي، اروپا را واميدارد كه براي تامين نيازهاي بيشتري از منابع انرژي در دنيا از حيطه دست اندازي انحصاري شركت ها و كنسرن هاي آمريكائي بركنار بماند و منافع اين قاره در زمينه تامين منابع هيدروكربوري خود به خواست و منافع قطب هاي رقيب و از جمله ايالات متحده وابسته نشود. صرفنظر از مسائل مربوط به تفاوت ديدگاه ها در زمينه نحوه برقراري تامين ثبات و امنيت در خاورميانه و چگونه گي ادغام بيشتر اين منطقه در روندهاي جهاني و نيز صرفنظر از تفاوت منافع ژئوپلتيكي آمريكا و اتحاديه اروپا در اين منطقه، آنچه كه اين دو را در زمينه حمله به عراق از هم جدا مي كرد همانا نگراني اروپا از تسلط بيشتر آمريكا بر منابع انرژي اين منطقه نيز بود.
تا آنجا كه به ايران برميگردد، اتحاديه اروپا گذشته از مسائل عام مربوط به منافع انرژيائي خود در منطقه، از اين واقعيت نيز غافل نيست كه با افزايش سهم گاز در سوخت هاي مورد نياز اين قاره، ذخاير بزرگ گازي ايران منبعي نيست كه بتوان از آن چشم پوشيد. ١۸ درصد از ذخاير گاز دنيا در عمق اراضي ايران نهفته است و طبيعي است كه اتحاديه اروپا كه وابستگي يك جانبه به گاز روسيه را نقطه آسيب پذيري در سياست هاي انرژيائي خود تلفي مي كند به كشور ما به عنوان حوزه اي كه كماكان از دائره نفوذ موثر واشنگتن خارج است نگاه ويژه اي داشته باشد. چنين نگاهي مانع از آن است كه اتحاديه اروپا با سياست هاي منزوي سازي ايران توسط واشنگتن كه گاه و بي گاه در واشنگتن دست بالا را پيدا مي كند همراهي و همگامي داشته باشد. ناگفته پيداست كه گسترش اخير اتحاديه اروپا به ٢٥ كشور و بازسازي اقتصادي كه در كشورهاي جديد جريان دارد، به علاوه تعطيل شدن بخش بزرگي از نيروگاه هاي مستعمل اتمي در اين كشورها توجه اتحاديه اروپا به تامين پايدار انرژي مورد نياز خود به ميزان چشمگيري افزايش خواهد داد.
صرفنظر از مسائل مربوط به تامين انرژي، ايران از جهت تبادلات تجاري، به ويژه با توجه به غيبت نسبي آمريكا در اين زمينه، از حوزه هاي مورد توجه اتحاديه اروپاست. مبادلات جمهوري اسلامي و اين يا آن كشور اروپائي گرچه ممكن است هراز چندي دچار كش و قوس شود، اما در كليت مناسبات طرفين تفاوت و نوسان بزرگي پديد نمي آيد. گفتني است كه اين مناسبات كم و بيش روندي رو به تزايد داشته است. واردات ايران از اتحاديه اروپا كه سال ٢۰۰٢ بر ۸ ميليارد دلار بالغ ميشد در سال گذشته با يك افزايش ٢٢ درصدي به ۹/۸ ميليارد دلار رسيده است. حجم صادرات ايران كه عمدتاً نفت را شامل مي شود نيز در سال گذشته با يك افزايش ٢٣ درصدي نسبت به سال ٢۰۰٢ به ۹/۶ ميليارد رسيد كه البته بخشي از اين افزايش به صعود قيمت نفت مربوط است. در مجموع هم اينك جمهوري اسلامي پس از عربستان سعودي و اسرائيل سومين شريك تجاري اتحاديه اروپا در خاورميانه به شمار مي آيد. 
از مسائل تجاري و انرژيائي گذشته، ايران از يكسو پل ارتباطي اروپا و آسيا به شمار مي آيد و دروازه ورود به مناطق مهمي همچون خليج فارس، آسياي ميانه و درياي خزر است. از سوي ديگر كشور ما با توجه به مرزهاي متعدد و طولاني اش و همسايگي با ١٥ كشور چه شامل مرزهاي خشكي و يا آبي تقريباً همان نقشي را در منطقه دارد كه آلمان در قلب اروپا دارد. همه اين ويژگي ها ايران را حائز آنچنان اهميتي مي كند كه رقابت سخت قطب هاي سياسي و اقتصادي بر سر نفوذ و تاثير گذاري در آن را واجد مباني عيني و واقعي مي سازد. اين نيز هست كه ايران در زمينه توسعه سياسي و رشد مدني تجربه اي را طي مي كند كه در كمتر كشوري در منطقه شاهد آن هستيم. حتي در تركيه نيز كه چنين روندي با گام هاي سريعتري در جريان است عمدتاً تاثير عوامل خارجي و ضرورت هاي ناشي از ورود به اتحاديه اروپا، و نه لزوماً ديناميسم هاي دروني جامعه، چنين شتابي را دامن زده است. دستكم براي بخشي از محافل سياسي اروپا (و نيز آمريكا) تداوم تجربه گشايش سياسي و مدني ما كه از بطن جامعه جريان يافته است با همه كش و قوس هايش در تحليل نهائي جزيي از روندهاي مثبت عمومي در سطح جهان است كه ضمن راهگشائي براي فرايند جهاني شدن در خدمت ثبات و امنيت پايدار و عقب راندن گرايش هاي افراطي در منطقه نيز هست. اين نكته به ويژه پس از يكسال و اندي پس از جنگ عراق و پيآمدهاي ناشي از اقدامات ضربتي و جراحي گونه در منطقه اهميت و تبارز بيشتري يافته است. 
در كنار عوامل تقريباً ثابت فوق، متغيرهائي هم در مناسبات اتحاديه اروپا با جمهوري اسلامي عمل مي كند كه از جمله مهمترين آنها مي توان به تعامل و مناسبات اروپا با آمريكا، به رفتار سياسي جمهوري اسلامي در داخل و خارج و نيز به وضعيت جديد اتحاديه اروپا اشاره كرد. 
طي ٢٥ سال گذشته به رغم مناسبات استراتژيك اروپا و آمريكا، هيچگاه مناسبات اتحاديه و جمهوري اسلامي تابع تام و تمام كش و قوس رابطه تهران و واشنگتن نشده است. عمده ترين بحران در مناسبات اتحاديه اروپا (بازار مشترك) با جمهوري اسلامي نه در پي وخامت رابطه واشنگتن و تهران، بلكه به دنبال دادگاه ميكونوس روي داد كه تقريباً همه سفراي اتحاديه اروپا تهران را ترك كردند. حتي ٤ ماه پس از ١١ سپتامبر كه جرج بوش جمهوري اسلامي را جزئي از محور شرارت توصيف كرد و تهديدهاي بيشتري را متوجه جمهوري اسلامي نمود نيز، اتحاديه اروپا بنا به منافع متفاوت خود و به اعتبار بينش دگرگونه اش نسبت به مهار تهديدات، از تبعيت واشنگتن سرباز زد. با وقوع جنگ عراق، اروپا به اين نتيجه رسيد كه مخالفت صرف با سياست هاي آمريكا نمي تواند مانع اقدامات يك جانبه واشنگتن شود. از سوي ديگر بروز نشانه هاي بيشتري از تلاش اتمي غيرصلح آميز جمهوري اسلامي براي اتحاديه اروپا امكان مانور در مناسباتش با واشنگتن را محدود ساخت. اين وضعيت به ارائه طرح سياست امنيتي جديدي از سوي اتحاديه اروپا در اجلاس ژوئن سال گذشته در يونان منجر شد كه در آن نسبت به خطير بودن مسئله تروريسم و خطر اشاعه سلاح هاي كشتار جمعي با واشنگتن همنوائي مي شود و كاربرد قهر براي مهار اين خطرات نيز منتفي تلقي نمي گردد. از اين پس اتحاديه اروپا به ويژه براي ممانعت از تجربه عراق و براي آنكه ابتكار عمل را تام و تمام به واشنگتن نسپارد در قبال برنامه هسته اي جمهوري اسلامي حساسيت و واكنش هاي بيشتري نشان داده است. بيانيه سعدآباد كه پائيز گذشته با حضور سه وزير اروپائي در تهران به امضاء رسيد و تهديدها و فشارهائي كه كماكان اتحاديه اروپا براي وانهادن سياست هسته اي به تهران وارد مي كند عمدتاً در همين چارچوب قابل تبيين و توضيح است. تصميم اتحاديه اروپا در سال ٢۰۰٢ براي آغاز مذاكرات با ايران براي عقد قرارداد جامع اقتصادي و تجاري نيز از جمله تحت الشعاع همين چالش قرار گرفته و دائم به تعويق افتاده است. عقد قرارداد يادشده البته به عوامل ديگري نيز پيوند داده شده است كه بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران، عدم حمايت از اقدامات و گروه هاي تروريستي و نيز اتخاذ سياست محتاطانه تر و سازنده تري در قبال مناقشه اسرائيل و فلسطينيان از آن جمله اند.
در اين اواخر به نظر ميرسد وضعيتي كه آمريكا در عراق با آن مواجه شده است و نياز به استفاده از نفوذ و اهرم جمهوري اسلامي در اين كشور برخي تعاملات آشكار و پنهان را ميان واشنگتن و تهران پديد آورده است كه گرچه هنوز جنبه تاكتيكي و موردي دارند اما بي اهميت نيستند. البته در ظاهر كار عمدتاً به انكار و تكذيب كشيده است اما در عرصه عملي نشانه هاي ديگري را مي توان مشاهده كرد. لغو بخشي از تحريم هاي آمريكا عليه ايران و تمديد اخير آن به مدت سه ماه ديگر و تشديد چالش ها و تضاد ها در مورد شيوه برخورد با جمهوري اسلامي در درون دستگاه رهبري آمريكا از جمله اين نشانه هايند. اين در حالي است كه انگلستان به عنوان نزديك ترين متحد آمريكا در اروپا و درجهان در قبال جمهوري اسلامي گام هاي بيشتري نسبت به واشنگتن برداشته است. سفر به ظاهر بي اهميت وليعهد انگلستان به ايران، ابراز رضايت لندن از رفتار جمهوري اسلامي در عراق، لغو اخير ممنوعيت صدور تكنولوژي هاي دو منظوره به ايران پس از ٢٥ سال و ... نشانه هائي هستند كه گرچه بر تحول كيفي در مناسبات جمهوري اسلامي و واشنگتن و لندن دلالت ندارد، اما كم و كيف اين مناسبات را نسبت به يك سال پيش به اندازه اي قابل اعتنا متفاوت مي كند. قرارداد بزرگ ژاپن با جمهوري اسلامي براي بهره برداري از منابع نفتي دشت آزادگان نيز در حالي كه تاچندي پيش توكيو از ادامه مذاكرات پيرامون آن به سبب رفتار اتمي ايران امتناع مي كرد عمدتاً در سايه فضاي قسماً متفاوت در مناسبات واشنگتن و تهران ميسر شده است. اين فضاي متفاوت اما به معناي آن نيست كه حساسيت نسبت به برنامه هاي اتمي جمهوري اسلامي كاهش يافته يا نزديك شدن به انتخابات رياست جمهوري آمريكا برخي چرخش هاي جديد در مناسبات في مابين را محتمل نمي كند. 
با گسترش اتحاديه اروپا و ورود ١۰ كشور جديد به درون آن، اين گمانه مطرح مي شود كه با گرايش شديد ۸ عضو از اين ١۰ عضو به واشنگتن، اتحاديه اروپا نيز در مناسبات خود با تهران بيش از پيش استقلال خود را از دست بدهد و تبعيت بيشتري از آمريكا را پيشه كند. اين گمانه اما چندان با واقعيت سازگار نيست. چرا كه از سوئي ۸ عضو ياد شده هركدام براي خود مناسبات مشخص، معين و تاريخاً شكل گرفته اي با تهران دارد كه همه آن را تابع رابطه خود با واشنگتن نمي كنند و كار جمهوري اسلامي را نيز در ياري گيري هاي بيشتر در درون اين اتحاديه از طريق امتيازهاي سياسي و اقتصادي تسهيل مي كند، و از سوئي ديگر، هم فعل و انفعالات دروني اين كشورها (مانند انتخابات اسپانيا) و هم رنگ باختن برخي نگره ها و توهمات كه آن ها را به سوي آمريكا سوق داده است به تدريج اين كشورها را به سوي توجه بيشتر به منافع مشترك ناشي از عضويت در اتحاديه اروپا سوق خواهد داد. اين نيز هست كه كشورهاي عمده اتحاده اروپا مانند فرانسه و آلمان از برخي اهرم ها و محمل ها برخوردار هستند كه نگذارند گرايش شيديد كشورهاي يادشده به واشنگتن به ضرر منافع مشخص اين اتحاديه در عرصه هاي مختلف تمام شود.

كار: عليرغم گشاده دستي و امتيازهائي كه جمهوري اسلامي به كشورهاي عضو اتحاديه اروپا داده است، اعضاي اين اتحاديه هم چنان شمشير تصميم گيري در مورد برنامه هسته اي را بر فراز سر جمهوري اسلامي نگه داشته اند و در ديدار با مقامات رژيم، زمان اجلاس شوراي حكام آژانس اتمي را يادآوري مي كنند. آيا كنترل و شفافيت فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي خط قرمز اتحاديه اروپاست يا سياست آنان در اين زمينه تابع كنش و واكنش واشنگتن-تهران است؟

بهزاد كريمي: واقعيت اين است كه فشار غرب بر جمهوري اسلامي در مورد برنامه هسته اي اش ( كه با نگراني ها و جد و جهدهاي اسرائيل، به مثابه نظامي كه جمهوري اسلامي خواهان نابودي آن است، بي ارتباط نيست ) كماكان ادامه دارد و شمشير تصميم گيري در مورد اين مسئله در اجلاس آتي شوراي حكام آژانس اتمي در ماه ژوئن همچنان بر فراز سر جمهوري اسلامي مي چرخد. با اين همه غرب در مجموع آن و اتحاديه اروپا به طور خاص، از جمله متاثر از تحولات منطقه و فضاي قسماً متفاوتي كه در مناسبات تهران و واشنگتن پديد آمده، به اين سمت پيش مي روند كه اين مسئله را از ساير مسائل في مابين جدا كنند. صد البته تلاش فشرده ديپلماتيك جمهوري اسلامي و رفت و آمدهاي مكرر مقامات اين رژيم به بروكسل و پايتخت هاي عمده اروپائي و دادن برخي قول و قرارها هم در اين زمينه بي تاثير نبوده اند. پس از پيروزي محافظه كاران در انتخابات مجلس هفتم و مطمئن شدن آنها از قبضه انحصاري قدرت، دستگاه قضائي جمهوري اسلامي برخي وعده و وعيدها را در زمينه رعايت حقوق بشر به اروپا داده است. وزراي خارجه اتحاديه اروپا در اجلاس ١۸ و ١۹ مارس خود تصميم گرفتند كه در ٥۹ مين اجلاس كميسيون حقوق بشر سازمان ملل، براي محكوميت جمهوري اسلامي قطعنامه اي ارائه نكنند و دليل آن را هم "قول همكاري هاي سازنده" جمهوري اسلامي اعلام كردند. بخشنامه اخير رئيس قوه قضاييه در مورد چگونگي رفتار با متهمين و نيز آزادي موقت شماري از زندانيان سياسي و مطبوعاتي ظاهراً مابه ازاي مادي اين قول و قرارهاست. اين در حالي است كه اندكي پس از انتخابات مجلس هفتم لحن اتحاديه اروپا نسبت به جمهوري اسلامي تندي كم سابقه اي پيدا كرده بود. اما اينك در آخرين سفر كمال خرازي به بروكسل و ديدار وي با مقامات ارشد اتحاديه اروپا امكان شروع مذاكرات در مورد قرارداد جامع تجاري و اقتصادي نيز موضوع بحث ها بوده است.
با نزديك شدن انتخابات رياست جمهوري آمريكا، مناسبات تهران هم با واشنگتن و هم با اتحاديه اروپا كم و بيش تابعي از نتايج اين انتخابات خواهد شد. در صورت پيروزي دوباره جرج بوش، شايد نيازهاي مقطعي به كاهش موقت و حتي ميان مدت تنش ها در مناسبات تهران و واشنگتن بيانجامد. ليكن تداوم نزديكي تنگاتنگ فعلي كاخ سفيد با اسرائيل مانع تحول كيفي در روابط في مابين خواهد بود، مگر آنكه در سياست خاورميانه اي جمهوري اسلامي تغييري كيفي پديد آيد. در صورت پيروزي جان كري نيز، همه مسائل به حد نزديكي دولت وي به اسرائيل، ميزان نفوذ لابي جمهوري اسلامي در سياست گذاري هاي اين دولت و نيز حد تغييرات در رفتار، در سياست هاي اتمي و خاورميانه اي تهران منوط خواهد بود. در هردو حالت اما به نظر مي رسد كه تغيير سياست حكومت اسلامي گزينه اصلي تري در قبال تغيير اين حكومت است. بر چنين بستري اتحاديه اروپا هم به حيث به خطر نيانداختن منافع خويش و هم از جهت ثمر بخشي راه و روشي كه منجر به تغيير سياست هاي حكومت شود بيش از منزوي سازي به تعامل و ديالوگ با اين رژيم گرايش داشته، دست خود را بازتر خواهد ديد. اينكه در اين سياست كدام طرف بيشتر سود خواهد برد و سود و زيان آن براي استقرار دمكراسي و مردم سالاري در ايران چه خواهد بود از جمله منوط به وجود و حساسيت اپوزيسيوني مقتدر و صاحب نفوذ است كه با دقت مناسبات ميان تهران، بروكسل (پاريس، برلين و لندن) و واشنگتن را دنبال كند و در قبال اين كه بهبود و ارتقاي اين مناسبات احتمالاً به ضرر امر دموكراسي و آزادي تمام شود واكنش درخور نشان دهد.

كار: تحولات در مناسبات جمهوري اسلامي با آمريكا و اتحاديه اروپا چه تاثيري بر مبارزه اپوزيسيون حكومت دارد؟ آيا جنبش دمكراسي در ايران مي تواند روي پشتيباني موثر آمريكا و اتحاديه اروپا حساب باز كند؟

بهزاد كريمي: اگر از پاسخ من شگفت زده نشويد، در جواب مي گويم كه خير، فعلاً تاثيري بر مبارزه اپوزيسيون حكومت ندارد! و مي گويم كه نه اپوزيسيون هنوز نمي تواند روي پشتيباني موثر آمريكا و اتحاديه اروپا حساب باز كند! مي دانيد چرا؟ براي اينكه، اين مائيم كه مقدمتاً بايد بر مناسبات جمهوري اسلامي با جهان خارج تاثير بگذاريم؛ اين مائيم كه بايد توجه افكار عمومي جهان را به موجوديت خودمان جلب كنيم؛ اين ما هستيم كه بايد قوي شويم تا ديگران ما را به حساب آورند.
سياست اتحاديه اروپا صرفنظر از فراز و فرودها و كش و قوس ها در مناسبات با جمهوري اسلامي، تاكنون بر محور " سياست مدارا"، " گفتگوي سازنده" و " ديالوگ انتقادي" طي طريق كرده و پايه آن را، گسترده ترين مناسبات اقتصادي و تجاري و در همانحال حفظ برخي فاصله هاي ديپلماتيك، كه عمدتاً در موضوع حقوق بشر متجلي شده است، تشكيل مي دهد. تا زماني كه براي اتحاديه اروپا، گزينه بهتري در ميان نباشد كه تنظيم كننده مناسبات عقلائي و بهتري با آن از سوي ايران گردد، هيچ دليلي وجود ندارد كه تصور شود و آرزو گردد كه اتحاديه اروپا از جمهوري اسلامي روي برتابد و يا بر آن فشار موثر وارد آورد.
در مورد دولت بوش كه فكر مي كنم در لابلاي پاسخ هايم به پرسش هاي پيشين، نشانه هائي از تجديد نظر آن در سياست هاي تاكنوني را متذكر شدم. به اين توصيه پيشنهادي بسنده مي كنم كه در برنامه راهبردي سياسي حزب جمهوريخواه آمريكا براي سال ٢۰۰٤ منعكس شده: "به سرعت از تمامي بحث هاي موجود در خصوص تغيير رژيم يا حمايت از حركت هاي جناح هاي سياسي در ايران پرهيز شود و به عنوان نخستين گام مفيد، امكان ارتباط نزديك بين دو كشور برقرار شود."
بدين ترتيب دستكم در چشم انداز كنوني، سخن گفتن از چالش تند سياسي بين غرب و جمهوري اسلامي در سطح تغييرات معطوف به قدرت سياسي در ايران، هيچ مبنا و زمينه اي ندارد. نكته اما اينجاست كه اين تصويرهاي واقعي، تنها مي تواند آن بخش از اپوزيسيون را احتمالاً دچار انفعال سياسي كند كه يا بطور سنتي سياست هايشان متكي بر مناسبات جهان خارج با ايران است و يا اينكه از موضع "نگرش نو" به "تحولات نو" در جهان به اين نتيجه رسيده اند كه مي توان از سياست و نيروي بوش براي ايران ما، باري بست. اپوزيسيون متكي بر نيروي تغيير دهنده در ميان مردم و در خود جامعه ايران، در انتظار معجزه از خارج نبوده و به نيروي خارجي دل نبسته بود كه اينك دچار يأس سياسي شود. همانگونه كه ديروز، امروز نيز كماكان روش سياسي آنست كه اپوزيسيون مستقل باشيم، نيرومند شويم، و در سيماي اتحاد و با موضع اتحاد ازامكانات بين المللي براي فشار عليه جمهوري اسلامي بهره برگيريم.
پس از وقايع ١١ سپتامبر، سازمان ما اعلام داشت كه جهان و بشريت محكوم به انتخاب يكي از دو راه بوش و بنياد گرائي نيست؛ راه سومي نيز وجود دارد و ما رهرو آن هستيم. و در رابطه با بازتاب اين تقسيم بندي تحميلي در صحنه سياسي كشورمان، گفتيم كه تنها دو جبهه وجود ندارد كه يكي از آن واشنگتن و متحدانش باشند و ديگري از آن جمهوري اسلامي و طرفداران ريز و درشت آن، بلكه جبهه سومي نيز مي تواند و بايد باشد كه ما جزو آنيم. ما همچنان در اين خط و در اين جبهه هستيم. 

كار: از شما بخاطر اين مصاحبه سپاسگزاريم.