![]() |
![]() |
|
"تجديد حيات" نئوليبرالى اقتصاد توسعه
رمى هررا (Remy Herrera)١ مانثلى ريويو مه ٢٠٠۶ ترجمه: مهرداد بهارآرا در سه دههى گذشته، سياستهاى نئوليبرالى براى مهار بحران سرمايهدارى بهکار گرفته شدهاند. اين سياستها غالباَ در راستاى اعطاء فرصتهاى سرمايهگذارى با تسهيلات زياد به سرمايهداران بزرگ، بهويژه از ايالات متحده عمل کردهاند. سياستهاى نئوليبرالى براى جلوگيرى از کاهش ارزش سرمايه و مقابله با عدم وجود روزنههاى کافى براى سرمايهگذارى سرمايههاى مازاد سرمايهداران که از قبل کار کارگران، کشاورزان، و مردم زحمتکش جهان بهدست آورده اند، به توسعهى اين روزنهها ميپردازند. اين سياستها به مجموعهى بشريت صدمه زدهاند. بهخصوص جنوب در مقياس جهانى از پديدهى نفرتانگيز بازپرداخت بدهیها، فرار سرمايه١٠، و بازگشت سودهاى حاصل از سرمايهگذاریهاى خارجى به کشورهاى مبداَ بيشترين صدمه را ديده است. بخش سوم وپايانى بحران نئوليبراليسم در سه دههى گذشته، سياستهاى نئوليبرالى براى مهار بحران سرمايهدارى بهکار گرفته شدهاند. اين سياستها غالباَ در راستاى اعطاء فرصتهاى سرمايهگذارى با تسهيلات زياد به سرمايهداران بزرگ، بهويژه از ايالات متحده عمل کردهاند. سياستهاى نئوليبرالى براى جلوگيرى از کاهش ارزش سرمايه و مقابله با عدم وجود روزنههاى کافى براى سرمايهگذارى سرمايههاى مازاد سرمايهداران که از قبل کار کارگران، کشاورزان، و مردم زحمتکش جهان بدست آوردهاند، به توسعهى اين روزنهها ميپردازند. اين سياستها به مجموعهى بشريت صدمه زدهاند. بهخصوص جنوب در مقياس جهانى از پديدهى نفرتانگيز بازپرداخت بدهیها، فرار سرمايه١٠، و بازگشت سودهاى حاصل از سرمايهگذاریهاى خارجى به کشورهاى مبداَ بيشترين صدمه را ديده است. نئوليبراليسم يک مدل توسعه نيست؛ بلکه يک استراتژى ميباشد که به بهاى تاراج جنوب بهوسيلهى سرمايه در راستاى انباشت تدريجى سرمايه در شمال بهکار برده ميشود و عليرغم ناکامیهايش در تمامى حوزهها (به مفهومى، ناکامى ارتش نخبههايش)، همچنان بهطور يکجانبه و غير دموکراتيک تحميل ميشود. و در عين حال، نابرابریها در مقياس ملى و بينالمللى بيداد ميکنند. اين بحران حتى دامنگير مکانيزمهاى تعديل سرمايهدارى جهانى نيز شده است. امروز، خصلت بنيادى سرمايهى جهانى تحت هژمونى آمريکا، نظاميگرى آن ميباشد. اين خصلت کمتر از طريق شاخص "هزينهى نظامى“ آن – هزينهى نظامى به عنوان در صدى از توليد ناخالص داخلى (GDP) – و بيشتر با توسعهطلبى تجاوزکارانهى پايگاههاى نظامى آمريکا در مقياس جهانى، و همچنين حضور روزافزون شرکتهاى فرامليتى در مجموعههاى نظامى-صنعتى سنجيده ميشود. واژهى جهانى شدن (globalization) همان امپرياليسمى است که بطور عريان از طريق جنگ اعمال ميشود. سرمايه با هر کسى که سعى ميکند امر توسعه را بهطور مستقل پيش ببرد در حال جنگ ميباشد و نفس چنين حرکتهاى مستقلانهاى دليل پايهاى جنگهاى امپرياليستى در حمايت از سرمايه ميباشد. بهعنوان مثال، هدف اصلى سرمايه در عراق کنترل نفت ميباشد. واقعيت اين است که توجيهگر جنگ عراق و ديگر جنگها، ايجاد شرايطى است که سرمايه را قادر به رشد و ادامه حيات ميسازد. سرمايهدارى ديگر قادر نيست هژمونى خود را جز از طريق جنگ حفظ کند. جالب توجه است که اقتصاددانهاى نئوکلاسيک مشتاقانه آغاز به ابداع اقتصاد دفاع (defense economics)١١ کردهاند، اما تا به حال موفق نشدهاند. يکى از دلايل اين عدم موفقيت، عدم توانايى اقتصاد نئوکلاسيک در رويارويى با "برخورد"، معضل واقعى در تحليل جنگ ميباشد. از مبارزه بر عليه فقر تا مبارزه بر عليه فقير رهآورد سياستهاى نئوليبرلى، که بنا بود يکى از پايههاى ايدئولوژيکى آن کاهش فقر باشد، بيشتر از پيش به جنگى تمام عيار بر عليه فقير تبديل شده است. در اين جنگ، بيشتر اقتصاددانها، از جمله آنانیکه خود را نسبت به جنبههاى اجتماعى توسعه حساس نشان ميدادند – و يا حتى آنانيکه به عنوان منتقدين نئوليبراليسم شناخته شده بودند، مانند ژوزف استيگليتز و آمارتيا سن – آلترناتيوى راهی را در مقابل لشکرکشى نئوليبراليسم ارائه نميدهند. اقتصاددانان "بزرگ" (برندگان جايزهى نوبل در علوم اقتصاد)، نسبت به موضوعات مطرح شده از طرف "اهداف توسعهى هزارهى سازمان ملل متحد" انتقادات شديدى دارند. توماس شلينگ، برندهى اقتصاد نوبل به خاطر "کشفياتش" در تئورى بازى (game theory)۶ و کسى که زمانى در استخدام رند کئورپوريشن (RAND Corporation)١٢ بود و بر رابرت مک نامارا در تصميمات اتخاذ شده در جريان جنگ ويتنام تأثير بهسزائى داشت، جزء "گروه خبرگان" پروژهى "توافق کپنهاگ – Copenhagen Consensus"، که در سال ٢٠٠٣ به هدف بررسى اهداف توسعهى هزاره تشکيل شد، بود. پروژهى توافق موسوم به کپنهاگ توسط بژورن لامبورگ، مخالف محيط زيست و نويسندهى کتاب جنجالى "طرفدار شکاک محيط زيست – The Skeptical Environmentalist"، و با حمايت انستيتوى ملى بررسى محيط زيست دانمارک راهاندازى شد. شلينگ پيشنهاد داد که: (١) سازمان ملل به اهداف کاهش گازهاى گلخانهاى ارجحيت کمترى دهد (وى قبلاَ از سياست عدم تاييد آمريکا از پروتکل کيوتو حمايت کرده بود)؛ (٢) سازمان ملل آزادى تجارت را بيشتر ترويج کند؛ (٣) به داروهاى ايدز امتياز انحصارى بيشترى داده شود؛ و (۴) براى مقابله با سوء تغذيه تعديل ژنتيکى اندام بدن ترويج شود. اى کاش شلينگ در بين اقتصاددانان برندهى جايزهى نوبل بهخاطر عقايدش يک استثنا بود. اما متاسفانه اينطور نيست. فوگل (برندهى ١۹۹٣)، که تعبيرش از بردهدارى آمريکا نوعى رابطهى آزاد بين بردهها و اربابان بود، نيز جزء "گروه خبرگان" پروژهى "توافق کپنهاگ بود و توصيه هايى شبيه توصيههاى شلينگ – با در اولويت جهانى قرار دادن تجارت آزاد و تلاش براى از اولويت خارج کردن سوء تغذيه و گرسنگى و مبارزه با افزايش دماى کرهى زمين – مطرح کرد. آيا میتوان ميلتون فريدمن (برندهى ١۹۷۶)، که معتقد است که دخالت دولت در امور غير از خدمات آموزشى که از طرف بازار ارائه ميشود "ضرورى نيست"، چون سيستمى را در پى خواهد داشت که به مراتب بدتر از آنى خواهد بود که در پى افزايش روزافزون نقش بازار خواهد آمد، فراموش کرد؟ يا حيک (Hayek) (برندهى ١۹۷۴)، که مواضع اولتراليبرالى وى آنقدر آشکار است که نيازى به تفسير آن در اينجا نيست. گرى بکر (برندهى ١۹۹٢)، اعلام کرد که تمايل اقتصاددانهاى دانشگاه شيکاگو (بچههاى شيکاگو – Chicago Boys) به کار کردن براى ژنرال پينوشه "بهترين چيزى بود که براى شيلى اتفاق افتاد." رابرت بارو (کانديد نوبل اقتصاد) نوشت که عملکرد خوب فعلى اقتصاد شيلى بدون شک مديون رفرمهاى نئوليبرالى بهکار گرفته شده از طرف ژنرال پينوشه در طى سالهاى ١۹۷٣ تا ١۹٨۹ ميباشد. چون هيچ کس به اندازهى وى نتوانست برترى سرمايهدارى بر سوسياليسم را به اثبات برساند. "اقتصاددانهاى بزرگ" مهربانتر و نجيبتر ايدئولوژى ارتجاعى تعدادى از اقتصاددانهاى "بزرگ"، که در بالا به آنها اشاره شد، نسبتاَ شناخته شده و در وجه غالب تقبيح شده است. اما مباحث اساساَ پرو نئوليبرالى برندگان نوبل ميانهروتر، مانند اشتيگليتز و شن که اغلب بهعنوان منتقدين معروف سيستم از آنها ياد ميشود، معمولاَ کمتر مورد نقد قرار ميگيرند. اين دو نويسندهى "نان به نرخ روز خور" خوب ميدانند چگونه بر امواج مخالفت با نئوليبراليسم وحشى سوار شده و در عين حال براى پيشبرد مقررات بازار به ترويج سرمايهدارى "با چهرهاى انسانى“ بپردازند. بههر حال، اين يک سوء تعبير جدى است، چون هيچکدام از آنها پيشنهادى مبنى بر بازسازى دولت رفاه، تعديل ساختار مالکيت سرمايه به نفع عموم، کاربرد سياست باز تقسيم درآمد، يا ترويج خدمات عمومى ارائه نميدهد. عليرغم تفاوتهاى جزئى و کماهميت، مباحث آنها معمولاَ بر تسليم کامل دولت به نيروهاى مسلط سرمايهى جهانى و کمک به انباشت سرمايه تأکيد میکنند. وقتى گزارش سالهاى ١۹۹٨-١۹۹۹ تحت عنوان "دانش براى توسعه" منتشر شد، اشتيگليتز (برندهى ٢٠٠٠) هنوز اقتصاددان خبرهى بانک جهانى بود. اين گزارش ماهيت "کئوپريشن" با بخش خصوصى را در حوزههاى اطلاعات و ارتباطات نشان ميدهد: خصوصىسازى، تضعيف تحقيقات عمومى (حتى انتقال انستيتيوهاى تحقيقاتى به شرکتهاى سهامى)، و بازارى کردن آموزش (حتى با کمک کردن به فقيران براى پرداخت هزينههاى تحصيلى خود). اين گزارش با گزارشهاى قبلى بانک جهانى در امور زيربنايى، محيط زيست، بهداشت يا دستاورد صلح، که شرکتهاى فرامليتى را با بيمه کردن در مقابل ريسک ملى شدن؛ در موقعيتهاى برتر قرار دادن در ساختن امور زير بنايى براى انباشت سرمايه، به هزينهى دولت؛ تاراج بردن جنگلها براى صادرات؛ کاهش بودجههاى عمومى و سرويسهاى اجتماعى؛ و گشايش بازارها براى مجموعههاى ارتشى-صنعتى (قبل از توصيهى خلع سلاح به قصد ادامهى وصول بدهیهاى جهان سوم) کمک کرده است، همخوانى دارد. شن (برندهى ٢٠٠۴) در مبارزه با فقر، "شق ديگرى“ را پيشنهاد کرده است. آناليز وى بر کمى سرمايهى (بهويژه در مهارتها و توانائیهاى انسانى) فقرا متمرکز بوده، که اين امر مانع از شرکت فعال آنها در بازار و در نتيجه مانع از خلاصى آنها از فقر ميشود. ايدههاى شن در رابطه با توسعهى انسانى، بهمقدار زيادى بر سازمانهاى جهانى تأثير گذار بوده است. با اينحال، منطق وى کپى تئورى نئوکلاسيکها (شامل "تعادل عمومى“ و متودولوژى فرديت) میباشد. در سخنرانیهاى اخلاقى وى در باب پلوراليسم – که غالباَ گيجکننده ميباشند – پيشنهادهايش با نظرات جماعت بانک جهانى و صندوق جهانى پول در رابطه با "خوب اداره کردن"۴ يکى میشوند. شيفتهى متودولوژى فرديت و فرصتهاى وى (و ظرفيتهايش) در انتخاب کردن، شن تقريباَ بهطور سيستماتيک معضل توزيع امکانات بين گروههاى اجتماعى و مهمتر از همه نابرابریها در مالکيت سرمايه را ناديده ميگيرد. دقيقاَ مثل اشتيگليتز، و خيليهاى ديگر (از کروگمن تا جفرى ساش)، شن خود را در تخيل متودولوژى فرديت گم ميکند. اين موضوع به مقدار زيادى به مفهوم ايدئولوژيکى "دموکراسى“ در رابطه با حق انتخاب فردى و پوشاندن تأثيرات سلطهى طبقاتى و يا ملى و روابط تجاوزگرانهى نيروها بين استثمارگران و استثمارشوندگان – که خود تناقض اساسى سرمايهدارى از بدو تولد ميباشد، مربوط ميشود. اين روزها، سلطهى اقتصاد نئوکلاسيک بر تئورى توسعه همسنگ با قدرت سرمايهى نئوليبرالى بر سياستهاى توسعه ميباشد. اين به اين معنى نيست که همهى نئوکلاسيکها نئوليبرال ميباشند. يکى از موارد بغرنج اين دوره دقيقاَ از شيزوفرنياى (schizophernia)١٣ تعدادى از اقتصاددانهاى در محل کار نئوکلاسيک و در آخر هفتهها شبهپوپوليست حاصل ميشود. اين به اين معنى است که اين دو نوع سلطهى ايدئولوژيکى متمم يکديگر ميباشند. بنابراين، به نظر من، نه تنها عدم وجود بنيان علمى و تناقضات منطقى بلکه کارکرد ايدئولوژيکى و پروژهى ضد اجتماعى متدولوژى در خدمت سرمايه جهانى آنها است که اين شيوه را ناکارآمد ميکند. تلاشگران غير نئوکلاسيک و غير نئوليبرال نبايد با پلميکهاى بیثمر و دستهبندیهاى مصنوعى بيش از اين غير متحد باشند. با اينحال، نه با موعظه کردن "سنتزهاى“ جديد، و نه با تسليم خود به نئوکلاسيکهاى مسلط، قادر خواهند بود نيروها را براى بازسازى يک آلترناتيو نقاد و کارآ بسيج کنند. امروز بيش از هر زمانى، اين سؤال مطرح میشود که چگونه ميتوانيم شکستهاى گذشته را پشت سر بگذاريم و در قالب يک آلترناتيو پساسرمايهدارى پروژهى توسعهى کارآمدى را ايجاد کنيم؟ اين سؤال است که دگرانديشى را از ابتدا در اقتصاد توسعه زنده کرده است. ___________________________________________________________ ١- رمى هررا - يکى از محققين مرکز ملى تحقيقات علمى است و در دانشگاه پانتئون-سوربون پاريس تدريس ميکند. وى همچنين هماهنگ کنندهى فوروم جهانى براى آلترناتيوها ميباشد. ٢- externality - تأثيرى که در نتيجهى معامله بين دو طرف بر روى شخص، اشخاص، و يا هر موجود ثالثى که در آن معامله نقشى ندارد حاصل ميشود. اين تأثير ميتواند مثبت و يا منفى باشد. ٣- تئورى کينيسين (Keynesian Theory) - بر اساس نظريات جان مينارد کينز (John Maynard Keynes)، اقتصاددان قرن بيستم انگليس به تئورى اقتصاد مختلط که در آن هر دو بخش دولتى و خصوصى در آن نقش کليدى دارند معتقد است. اين تئورى در حقيقت بسط تئورى اقتصاد کلاسيک با در نظر گرفتن تئوريهاى کارل مارکس ميباشد. ۴- خوب اداره کردن (Good Governance) - ترمى که در اقتصاد توسعه به کرات مورد استفاده قرار ميگيرد، به آن پروسهى تصميمگيرى اطلاق ميشود که نهادهاى عمومى با بهکارگيرى منابع عمومى امور عمومى را به نحوى پيش ميبرند که حقوق بشر در نظر گرفته شوند و در پناه حکومت قانون از سوء استفاده و فساد جلوگيرى شود. ۵- رابينسون کروسو (Robinson Crusoe) در جزيره - رمان دانيل دفو (Daniel Defoe)، که در سال ١۷١۹ منتشر و به اولين رمان به زبان انگليسى معروف است، داستان فردى است که بر اثر غرق شدن کشتى مدت ٢٨ سال در جزيرهاى دور افتاده با هزاران مشکلات دست به گريبان بود. ۶- تئورى بازى (game theory) - يکى از شاخههاى ترکيبى رياضى کاربردى و اقتصاد ميباشد که موقعيتهاى استراتژيک شرکتکنندگان که براى بهينه کردن بازده خود هر يک عملکرد متفاوتى را پيش ميگيرند مورد مطالعه قرار ميدهد. ۷- حالت پيوسته و يکنواخت (steady state) - تئورى در مقابل تئورى "وقوع ناگهانى – big bang" که در سال ١۹۴٨ بهوسيلهى هرمان باندى، توماس گولد، و سر فرد هويل پيشنهاد شد. ٨- representative agent model - در اقتصاد به مدلى گفته ميشود که همهى عوامل طورى عمل ميکنند که مجموعهى عملکرد آنها ميتواند به مثابهى عملکرد يک عامل تلقى شود که در جهت بهينه کردن عملکرد پيشبينىشده عمل ميکند. ۹- Washington Consensus – مجموعهاى از سياستهايى است که از طرف عدهاى از افتصاددانهاى نئوليبرال، با طرح رفرمهايى بر اساس بازار آزاد، به قصد تشويق رشد اقتصادى در کشورهاى آمريکاى لاتين و ديگر مناطق دنيا تدوين شده است. ١٠- فرار سرمايه (capital flight) - در اقتصاد به پديدهى خروج ناگهانى سرمايه از کشور بهعلت عدم ثبات اقتصادى-سياسى اطلاق ميشود. ١١- اقتصاد دفاعى (defense economics) – به حوزهى مديريت اقتصاد ملى در رابطه با تأثيرات اقتصادى هزينههاى نظامى، مديريت اقتصادى در دوران جنگ، و مديريت بودجههاى نظامى در دوران صلح اطلاق ميشود. ١٢- رند کورپوريشن (RAND Corporation) – يک نهاد غير رسمى که ابتداَ براى ارائهى تحليل و تحقيق نيروهاى مسلح آمريکا در سال ١۹۴٨ توسط نيروى هوائى آمريکا بهوجود آمد. اين نهاد اکنون به حوزههاى دولتى و تجارى نيز گسترش يافته است. ١٣- شيزوفرنيا يا روان گسيختگى (schizophernia) – يک بيمارى روانى است. علائم آن شامل آشفتگى شخصيتى، توهم و از دستدادن شعور میباشد. اين بيمارى اکثراًً در سنين حدود ۱۹ تا ۲۱ سالگى رخ میدهد. بيماران تصاويرى را میبينند و صداها، بوها و مزههايى را احساس میکنند که واقعى نيستند. بخش نخست بخش دوم |
|