![]() |
![]() |
|
نئوليبراليسم،افسانه و واقعيت (بخش ۴)
مارتين هارت – لندزبرگ (Martin Hart - Landsberg) مانتلى ريويو آوريل ٢٠٠۶ ترجمه: مهرداد بهارآرا زحمتکشان و تشکلهاى آنها در مقابل شرايط موجود از خود مقاومت رو به افزايشى (هرچند ناهماهنگ) نشان ميدهند. با وجود تأثيرات روزافزون، اين مقاومت هنوز به مقدار زيادى در حالت دفاعى باقى مانده و به لحاظ سياسى غير متمرکز ميباشد. يکى از علل اين امر اين است که تئورى نئوليبرالى به مثابهى ابزار پيشبرد منافع سرمايهدارى، توانسته است در نقش يک پوشش قوى ايدئولوژيک براى جهانىسازى سرمايهدارى نقش ايفا کند. علت ديگر خصلت پوياى سرمايهدارى معاصر ميباشد، که ماهيت ويرانگر آنرا پنهان ميکند. بنابر اين، بهعنوان نيروهاى مقاومت، بايد همهى تلاشهاى ما در مسيرى بهکار گرفته شوند که به زحمتکشان کمک کند تا خصلت پروسههاى انباشت سرمايه که زندگى ما را متحول کرده است بهتر درک کنند. از اينطريق، ما ميتوانيم مشکلات مشترک پيش رو را که ريشه در سرمايهدارى دارند و همچنين اهميت ايجاد جنبش متعهد به دگرگونى اجتماعى راديکال و همبستگى جهانى را برجسته کنيم. بخش چهارم (پايانى) چين: جديدترين پديدهى موفق نئوليبراليسم عدم موفقيت سرمايهدارى در پيشبرد امر توسعه نه بهخاطر عدم پويائى (lack of dynamism) آن بلکه در حقيقت نتيجهى پويائى و تحرک آن ميباشد. با پيشرفت توسعه و کاربرد روابط جديد توليد در درون و فيمابين کشورها، موفقيتهاى اقتصادى ملتها دستخوش تغييرات سريع ميشوند. يک گروه "پيروزمندان - winners" دائماً در حال تغيير (و بهلحاظ تعداد کاهشيابنده) و يک گروه "شکستخوردگان - losers" دائماً در حال تغيير (و بهلحاظ تعداد افزايشيابنده) ايجاد ميشوند و رابطهى بين اين دو از ديده ها پنهان ميماند. حتى آسياى شرقى، با بحران ١۹۹۷-١۹۹٨ که گذشتهى کشورهاى - "ستارگان درخشان" - کرهى جنوبى، اندونزى، تايلند، و مالزى را به نابودى کشانيد، دستخوش بىثباتى ديناميسم سرمايهدارى شد. بيشتر نئوليبرالها پس از اينکه بهسرعت از اين کشورها (پس از آنهمه تشويق در گذشته بهخاطر رشد چشمگير آنها) فاصله گرفتند هم اکنون آغوش به روى قهرمان جديد، چين گشودهاند. پس از اينکه دولت چين استراتژى رشد را با ميدان دادن به بازار جهانى و سازمانهاى اقتصادى خصوصى پذيرفت، اين کشور به لحاظ پذيرائى سرمايهگذارى مستقيم خارجى، صدور کالاهاى توليدى، و رشد اقتصادى سومين کشور جهان شناخته شد. در ادامهى اين استراتژى جديد، سرمايهگذارى مستقيم خارجى در چين از ۵.٣ ميليارد دلار در سال ١۹۹٠ به ۶.٠۶ ميليارد دلار در سال ٢٠٠۴ افزايش يافت. توليداتى که با دخيل بودن شرکتهاى خارجى تهيه ميشوند بالغ بر يک سوم کل توليد چين را شامل ميشوند. اين توليدات همچنين ۵۵ درصد صادرات کشور را و درصد خيلى بيشترى در زمينهى صادرات کالاهاى تکنولوژى جديد را شامل ميشوند. در ادامهى اين روند، نسبت صادرات به GDP کشور بهطور مستمر رشد داشته است (از ١۶ درصد در سال ١۹۹٠ به ٣۶ درصد در سال ٢٠٠٣ افزايش يافته است.) بنابراين، رشد اقتصاد چين بهطور فزايندهاى به فعاليت سازمانيافتهى صادراتى شرکتهاى فرامليتى وابسته شده است. سرمايهگذارى خارجى در حقيقت چين را، با ظرفيت توليد داخلى چشمگير، به سکوى صادرات با رشد جهشى تبديل کرده است. بهطور همزمان، خيلى از محدوديتهاى اين استراتژى رشد، که در بالا به آنها اشاره شد، در چين قابل مشاهده هستند. براى مثال، فعاليت صادراتى کنترل شده از طرف شرکتهاى خارجى کمکى به توسعهى توليد ملى يا شبکههاى عرضهى تکنولوژى نکرده است. علاوه بر اين، از نقش دولت در برنامهريزى و هدايت کردن توانائيها کم شده است و با جذب منابع کشور به شبکههاى خارجى و بهکار گرفتن اين منابع در راستاى برآورده کردن تقاضاهاى بازار خارجى، استقلال کشور در امر توسعه از بين رفته است. (با توجه به جمعيت چين - مترجم)، رشد اقتصادى چين باعث ثروتمند شدن بخش کوچکى (به لحاظ نسبى) اما تعداد کثيرى (بهلحاظ عددى) از مردم شده است که از ايجاد فرصتهاى مصرفى در جامعه بهرهمند ميشوند. اما اين دستاورد به مقدار زيادى تحتالشعاع استثمار شدن بخش عظيمى از زحمتکشان چين قرار گرفته است. براى مثال، بهعنوان پيامد سياستهاى دولت چين در زمينهى آزادسازى سرمايه، شرکتهاى دولتى ٣٠ ميليون کارگر را در فاصلهى سالهاى ١۹۹٨ و ٢٠٠۴ از کار بيکار کردند. با نرخ بيکارى شهرى بيش از ١٠ درصد، تعداد کمى از اين کارگران بيکار شده موفق به استخدام مجدد شدند. در حقيقت، بيش از ٨.٢١ ميليون از آنها با کمک دولتى "حداقل مساعدت براى ادامهى زندگى“ به زندگى ادامه ميدهند. از ژوئن ٢٠٠۵، ميانگين درآمد ماهانهى يک کارگر شهرى حدود ١۶۵ دلار ميباشد. با وجوديکه صادرات توليدى تحت کنترل شرکتهاى خارجى موقعيتهاى شغلى جديدى را باعث شده است، درآمد بيشتر اين مشاغل بسيار ناچيز ميباشد. يکى از مشاوران دفتر آمار کارگرى ايالات متحده تخمين زده است که کارگران چينى شاغل در کارخانهها مبلغى معادل ۶۴ سنت (به شمول مزايا) در ساعت دريافت ميکنند. در استان گوانگدانگ (همان استان کنتون، از استانهاى جنوبى چين - مترجم)، استانى که تقريباً يک سوم صادرات چين در آن توليد ميشود، دستمزد پايهى کارگران صنعتى براى دو دههى گذشته ثابت مانده است. علاوه بر اين، تعداد معدودى از اين کارگران به منازل متناسب با درآمد، بيمهى بهداشتى، مزاياى بازنشستگى، و آموزش دسترسى دارند. دگرگونى در اقتصاد چين نه تنها به بهاى سنگينى براى زحمتکشان چين به دست آمده است، بلکه باعث تشديد تناقضات توسعهى سرمايه دارى در ديگر کشورها، به شمول کشورهاى شرق آسيا، شده است (و در عين حال خود از اين امر بهره برده است.) به عنوان مثال، موفقيتهاى صادراتى چين در بازارهاى پيشرفتهى سرمايه دارى، بهطور مشخص بازار ايالات متحدهى آمريکا، باعث حذف ديگر کشورهاى شرق آسيا از اين بازارها شده است. به دليل نياز، اين کشورها فعاليتهاى صادراتى خود را بر روى توليد قطعات و قسمتها براى استفادهى شرکتهاى فرامليتى فعال در چين متمرکز کردهاند. بنابر اين، همهى کشورهاى شرق آسيا در شکل يک ساختار اقتصادى منطقهاى که از خيلى مرزها عبور ميکند ظاهر ميشوند. اين ساختار اقتصادى منطقهاى فعاليتها و منابع ملى را در مسيرى غير از رفع نيازهاى داخلى هدايت ميکند. در عوض، فعاليتها و منابع در خدمت به بازارهاى صادراتى خارج از منطقه تحت کنترل شرکتهاى فرامليتى، که منافعشان عمدتاً در کاهش هزينه ميباشد، صرفنظر از عواقب اجتماعى و محيط زيستى آن، سازماندهى ميشوند. رشد کند اقتصادى دوران پس از بحران کشورهاى شرق آسيا، و فشارهاى رقابتى فزاينده که استانداردهاى زندگى در منطقه را تهديد ميکند، خود گواه بر اين است که اين تنظيم جديد روابط اقتصادى منطقهاى قادر نخواهد بود توسعهى پايدار و درازمدت را براى منطقه به ارمغان آورد. تغييرات جهشى صادراتى در چين به ايجاد خلأء صنعتى در ژاپن و ايالات متحده و همچنين به ناپايدارى تجارت در ايالات متحده سرعت بخشده است. زمانى عدم تعادل اقتصادى و سياسى ايجاد شده بهوسيلهى اين پروسهى انباشت، آنقدر چشمگير خواهد شد که اصلاح آن ضرورى خواهد بود. ماداميکه منطق رقابت سرمايهدارى به چالش گرفته نشود، سياستهاى پروسهى انطباقسازى (adjustment) دولتها باعث وخيمتر شدن شرايط کارگران هم در کشورهاى جهان سوم و هم در کشورهاى پيشرفتهى سرمايهدارى خواهند شد. طرفداران نئوليبراليسم نيز از اين پروسهى انطباقسازى استفادهى ابزارى کرده و آنرا براى "کشف" داستان کاميابى بعدى خود بکار خواهند برد، که تجربهى آن را به عنوان مدرک اثبات برترى نيروهاى بازار مطرح خواهند کرد. چالش ما همانطوریکه مشاهده شد، همهى مباحثى که تلاش ميکنند نشان دهند که سياستهاى تجارت آزاد/بازار آزاد، فعاليتها و روابط اقتصادى را در مقياس جهانى در راستاى منافع زحمتکشان سوق ميدهند بر بنيان تئوريها و شبيهسازیهائى (simulations) بنا شدهاند که کارکرد واقعى سرمايهدارى را تحريف ميکنند. واقعيت اين است که تعداد رو به افزايشی از کارگران توسط پروسهى انباشت سرمايهى بطور فزاينده منسجم و فرامليتى به استثمار و اسارت گرفته شده اند. عليرغم توليد ثروت، زحمتکشان خالق اين ثروتها در همهى کشورها در مقابل هم قرار ميگيرند و از پيامدهاى مشابه مانند بيکارى و بدتر شدن شرايط زندگى و محيط کار، رنج ميبرند. زحمتکشان و تشکلهاى آنها در مقابل شرايط موجود از خود مقاومت رو به افزايشى (هرچند ناهموار) نشان ميدهند. با وجود تأثيرات روزافزون، اين مقاومت هنوز به مقدار زيادى در حالت دفاعى باقى مانده و به لحاظ سياسى غير متمرکز ميباشد. يکى از علل اين امر اين است که تئورى نئوليبرالى به مثابهى ابزار پيشبرد منافع سرمايهدارى، توانسته است در نقش يک پوشش قوى ايدئولوژيک براى جهانىسازى سرمايهدارى نقش ايفا کند. علت ديگر خصلت پوياى سرمايهدارى معاصر ميباشد، که ماهيت ويرانگر آنرا پنهان ميکند. بنابر اين، بهعنوان نيروهاى مقاومت، بايد همهى تلاشهاى ما در مسيرى بهکار گرفته شوند که به زحمتکشان کمک کند تا خصلت پروسههاى انباشت سرمايه را که زندگى ما را متحول کرده است بهتر درک کنند. از اينطريق، ما ميتوانيم مشکلات مشترک پيش رو را که ريشه در سرمايه دارى دارند و همچنين اهميت ايجاد جنبش متعهد به دگرگونى اجتماعى راديکال و همبستگى جهانى را برجسته کنيم. ___________________________________________________________ *مارتين هارت – لندزبرگ در کالج لوئيس و کلارک در پورتلند اورگون اقتصاد تدريس ميکند. وى نويسنده ۵ کتاب از جمله "چين و سوسياليسم: رفرمهاى بازار و مبارزهى طبقاتى (Monthly Review, 2005)" و "توسعه، بحران، و مبارزهى طبقاتى: درسهائى از چين و آسياى شرقى (St. Martin Press, 2000) " ميباشد که هر دو با همکارى پال بارکت (Paul Burkett) به رشتهى تحرير در آمده اند. بخش اول بخش دوم بخش سوم |
|