براى خيلى از نخبگان آمريکا، نگرش چند جانبه – تحت فشار قرار دادن اما مشورت و سازش ظاهرى با متحدين –برترين راه دستيابى به سلطه بوده و همچنين ميباشد. از دوران وودرو ويلسون (Woodrow Wilson) ، يعنی از اوائل قرن بيستم تا دوران رئيس جمهور بوش اول و پايان دوران کلينتون، اين نگرش وجود داشته است. امّا ١١ سپتامبر آغازى بود براى نگرشى جديد به دنيا. همانطوريکه گرى اشميت و تام دانلى (از پروژۀ غير محافظه‌کارانه براى قرن جديد آمريکا) در ژانويۀ ٢٠٠٢ نوشتند، دکترين بوش براى آنچه که از آن تهى است قابل اهميت است. "سياست بوش سياست چند جانبۀ کلينتون نيست؛ رئيس جمهور به سازمان ملل متحد رجوع نميکند، به کنترل مسابقۀ تسليحاتى ايمان ندارد، جائى براى "راه حل صلح آميز" باقى نميگذارد، و به رئاليسم بالانس قدرت دوران پدرش اعتقادى ندارد. برعکس، دکترين بوش باز تأکيدى است بر اينکه صلح و امنيت پايدار تنها با قدرت نظامى - سياسى آمريکا به‌دست خواهد آمد".

اولين چيزى را که بايد متوجه شد اين است که نئوليبراليسم، حتى از نظر خيلى از اقتصاددانان و تحليلگران سياسى جريان اصلى (mainstream)، در دستيابى به اهداف اعلام کرده‌ى خود شکست خورده است. نئوليبراليسم نه باعث رشد سريع اقتصادى، نه باعث کاهش فقر، و نه باعث باثبات‌تر شدن اقتصاد شده است. در حقيقت، در طى ساليان هژمونى نئوليبراليسم، رشد اقتصادى کندتر شده است، فقر افزايش يافته است، و بحران‌هاى اقتصادى و مالى رايج‌تر بوده است. آمار و ارقام در مورد هرکدام از اينها فراوانند. اما، نئوليبراليسم به مثابه‌ى پروژه‌ى طبقاتى سرمايه موفق عمل کرده است و توانسته است در راستاى هدف اعلام نکرده‌ى خود، سلطه‌ى شرکت‌هاى فرامليتى، سرمايه‌گذاران بين‌المللى، و بخش‌هائى از اليت‌هاى محلى را افزايش دهد در نتيجه، وقتى سرمايه در موقعيت تهاجمى بوده است، واکنش سوسيال دموکراسى تسليم بوده است.

درک واکنش‌هاى سرمايه به اين معنى است که رکود سرمايه‌گذارى به جاى اينکه يک بحران باشد می‌تواند يک فرصت باشد. در صورت کنار گذاشتن وابستگى به سرمايه، در تضاد بودن منطق سرمايه با نيازها و منافع مردم را ميتوان به‌روشنى ديد. در صورت يورش سرمايه، دو گزينه وجود دارد، يا تسليم شدن و يا ادامه دادن. متأسفانه، سوسيال دموکراسى در عمل نشان داده است که در تئورى با همان محدوديت‌هاى کينيسينيسم - فرضيات ساختارى، توزيع مالکيت و حق تقدم منفعت فردى از طرف مالکان - دست به گريبان است. در نتيجه، وقتى سرمايه در موقعيت تهاجمى بوده است، واکنش سوسيال دموکراسى تسليم بوده است.

اما خداى تعالى ديگر به عنوان ايجادگر اين جادو تصور نمی‌شود. بازار بر اين مسند می‌نشيند، که يا بايد فرامين آن را به اجرا درآورد و يا دچار خشم و غضب وى قرار گيرد. سعى می‌شود به ما القاء شود که همه کس از مبادله‌ی آزاد در بازار آزاد منتفع خواهد شد (در غير اين‌صورت اتفاق نمی‌افتد) و داد و ستد انجام گرفته به‌وسيله‌ی افراد منطقى (از همه‌ی مبادلات ممکن) بهترين نتايج ممکن را به‌دست می‌دهد. بنابراين، نتيجه گرفته می‌شود که مداخله‌ی دولت در بازار ايده‌آل می‌تواند مصيبت‌بار باشد به‌طوری‌که خسارات آن بيش از دستاوردهايش است

لازم است تصريح کنم که يک مفهوم علمى ميتواند خيلى "کهنسال" باشد و در عين حال "کهنه" نباشد. "کهنسالى“ و "کهنگى“ دو مفهوم کاملاَ متفاوت هستند. قانون جاذبه بسيار "کهنسال" و در عين حال "کهنه" نيست. هر کسى به آن شک دارد ميتواند خود را از طبقه‌ى دهم ساختمانى پرت کند. اين خطر وجود دارد که بخشى از چپ با ناديده گرفتن مفاهيمى چون طبقه و مبارزه‌ى طبقاتى، به اين دليل که اين مفاهيم "کهنسال" ميباشند، بهاى سنگينى بپردازد. ما اگر وجود طبقه و ائتلافهاى طبقاتى شکل گرفته در مقياس جهانى بين طبقات مسلط دنياى سرمايه دارى توسعه يافته و در حال توسعه را درک نکنيم، قادر به درک دنيا (از عراق گرفته تا رد قانون اساسى اتحاديه‌ى اروپا) نخواهيم بود. نئوليبراليسم ايدئولوژى و عملکرد مشترک طبقات مسلط دنياى توسعه يافته و در حال توسعه ميباشد

داستانسرائی‌هاى نئوليبراليسم در خصوص کاهش نقش دولت در زندگى مردم با واقعيت‌هاى موجود همخوانى ندارند و به‌راحتى افشاء ميشوند. در حقيقت، همانطوريکه زمانى جان ويليامسون، يکى از معماران ورزيده‌ی نئوليبراليسم، مطرح کرد، "ما بايد درک کنيم که آن‌چيزی‌که دولت آمريکا در خارج از مرزهاى خود ترويج می‌کند، لزوماًَ در خانه اجرا نميکند،" و اضافه ميکند که "دولت آمريکا سياست‌هايى را ترويج ميکند که در خانه قابل اجرا نيستند." ("آنچه با طرح رفرم سياسى منظور واشنگتن است،" جى ويليامسون، اصلاحات در آمريکاى لاتين، ١۹۹٠، ص ٢١٣). بهتر از اين نميتواند به زبان آورده شود. به زبانى ديگر، براى درک سياست‌هاى عمومى آمريکا، نه به آن‌چيزی‌که دولت آمريکا می‌گويد، بلکه به آن‌چيزی‌که اين دولت عمل می‌کند بايد دقت شود. چنين امرى منحصر به آمريکا نيست، بلکه در بيشتر کشورهاى سرمايه‌دارى پيشرفته چنين سياستى دنبال ميشود. دولت‌هاى اين کشورها بيش از پيش به سياست‌هاى دخالتگرايانه روى آورده‌اند. حجم دولت (با معيار هزينه‌هاى عمومى سرانه) در بيشتر اين کشورها افزايش يافته است. در اين خصوص نيز اطلاعات تجربى محکم وجود دارند. آن‌چيزی‌که اتفاق افتاده است نه کاهش دخالت دولت، بلکه تغيير ماهيت دخالت دولت در راستاى تقويت خصلت طبقاتى خود بوده است

در سه دهه‌ى گذشته، سياست‌هاى نئوليبرالى براى مهار بحران سرمايه‌دارى به‌کار گرفته شده‌اند. اين سياست‌ها غالباَ در راستاى اعطاء فرصت‌هاى سرمايه‌گذارى با تسهيلات زياد به سرمايه‌داران بزرگ، به‌ويژه از ايالات متحده عمل کرده‌اند. سياست‌هاى نئوليبرالى براى جلوگيرى از کاهش ارزش سرمايه و مقابله با عدم وجود روزنه‌هاى کافى براى سرمايه‌گذارى سرمايه‌هاى مازاد سرمايه‌داران که از قبل کار کارگران، کشاورزان، و مردم زحمتکش جهان به‌دست آورده اند، به توسعه‌ى اين روزنه‌ها ميپردازند. اين سياست‌ها به مجموعه‌ى بشريت صدمه زده‌اند. به‌خصوص جنوب در مقياس جهانى از پديده‌ى نفرت‌انگيز بازپرداخت بدهی‌ها، فرار سرمايه١٠، و بازگشت سودهاى حاصل از سرمايه‌گذاری‌هاى خارجى به کشورهاى مبداَ بيشترين صدمه را ديده است.

درک عملکرد تئوريهاى نئوکلاسيکى داراى اهميت ميباشد. اين تئوريها به مثابه‌ى پوشش علمى سياستهاى نئوليبرالى عمل ميکنند. تصادفى نيست آنچه را که نئوليبراليسم عمل ميکند تئورى موعظه ميکند: نئوليبراليسم دولت را يکجا در خدمت سرمايه‌ى خصوصى ميگذارد و در حقيقت، هر چه را زمانى در خدمت عموم بود اکنون به بخش خصوصى واگذار شده است. همه چيز بشمول توليد دانش و آموزش بايد در بازار قرار ميگيرد. موضوع اين نيست که دولت نبايد وارد عمل شود – در اين راه نئوکلاسيک مدرن بين خود و ضد دولتيهاى سنتى و همچنين موضع آزاديخواهانه‌ى اقتصاددانهايى از قبيل فريدريک هايک (Friedrick Hayek) تفاوت قائل ميشوند - دولت بايد سيادت سرمايه‌ى خصوصى و شرکتهاى فرامليتى را تضمين کند. وقتى اقتصاددانان برجسته‌اى همچون ميلتون فريدمن، گرى بکر، و رابرت لوکاس با هم جمع شدند تا برنامه‌ى اقتصادى جورج دبليو بوش را تأييد کنند هر ادعاى بيطرفى از طرف نئوکلاسيک‌ها زير سؤال رفت.

زحمتکشان و تشکل‌هاى آنها در مقابل شرايط موجود از خود مقاومت رو به افزايشى (هرچند ناهماهنگ) نشان ميدهند. با وجود تأثيرات روزافزون، اين مقاومت هنوز به مقدار زيادى در حالت دفاعى باقى مانده و به لحاظ سياسى غير متمرکز ميباشد. يکى از علل اين امر اين است که تئورى نئوليبرالى به مثابه‌ى ابزار پيشبرد منافع سرمايه‌دارى، توانسته است در نقش يک پوشش قوى ايدئولوژيک براى جهانى‌سازى سرمايه‌دارى نقش ايفا کند. علت ديگر خصلت پوياى سرمايه‌دارى معاصر ميباشد، که ماهيت ويرانگر آنرا پنهان ميکند. بنابر اين، به‌عنوان نيروهاى مقاومت، بايد همه‌ى تلاش‌هاى ما در مسيرى به‌کار گرفته شوند که به زحمتکشان کمک کند تا خصلت پروسه‌هاى انباشت سرمايه که زندگى ما را متحول کرده است بهتر درک کنند. از اينطريق، ما ميتوانيم مشکلات مشترک پيش رو را که ريشه در سرمايه‌دارى دارند و همچنين اهميت ايجاد جنبش متعهد به دگرگونى اجتماعى راديکال و همبستگى جهانى را برجسته کنيم.

نگاهی به سخنان هوگو چاوز در فوروم اجتماعی جهان
 ضرورت فراروی از سرمایه داری

جنبش برای اقتصاد مشاركتی
مایکل آلبرت
ترجمه بابک پاكزاد
اندیشه های نو در سوسیالیسم
نوشته: لوک مارتل
ترجمه: کمال اطهاری

بخش اول
پیرامون سوسیالیسم مشارکتی
ح . ریاحی

نحوه مبارزه به مبارزين ديكته مى شود
نقدى بر گزارش «شعاعيان، چپ نوانديش»


اقتصاد مشاركتى يك آلترناتيو اقتصادى
مايكل آلبرت
ترجمه: مهران قاسمى

ما خواهان جهانى هستيم كه در آن در حالى كه گروهى خاويار خورده و در هواپيما هاى شخصى خود مسافرت مى كنند، ديگران در زير پل زندگى نكرده و براى زنده ماندن در سطل هاى زباله در جست وجوى غذا نباشند. ما خواهان توزيع مناسب و همسان منابع و فرصت ها هستيم. ما به جاى كاپيتاليسمى كه تنها به حفظ و توسعه طبقه ثروتمند و حاكم منتهى شده و ديگران را از دسترسى به منابع و فرصت ها باز مى دارد، خواهان ايجاد الگويى نوين هستيم، الگويى مبتنى بر توسعه عمومى، عدالت اجتماعى و رفاه مردم.


تغييرات عظيم ژئوپوليتيک
در سايه «انقلابهاي خودجوش»


فقر جهانى و انباشت سرمايه
سمير امين*
منبع: نشريه مانتلى ريويو

كشاورزى مدرن سرمايه دارى ـ كشت در مقياس وسيع چه از سوى زارعين ثروتمند و چه انحصارات بزرگ زراعى ـ دست اندركار تهاجمى عظيم عليه كشاورزى دهقانى در «جهان سوم» است. در نشست ماه نوامبر ۲۰۰۱ سازمان تجارت جهانى در شهر «دوحه»، شيخ نشين قطر، چراغ سبز براى چنين تهاجمى داده شد. قربانيان اين تهاجم بى شمارند و بيشتر آنها دهقانان جهان سومى هستند كه نيمى از جمعيت جهان را تشكيل مى دهند.

بحث درباره فقر و كاهش ابعاد آن، اگر نه ريشه كن كردنش، امروزه مد روز شده است؛ بحثى كه در حد نيكوكارى به سبك قرن ۱۹ است، اما در صدد درك مكانيسم هاى اقتصادى و اجتماعى به وجود آورنده فقر نيست و اين در حالى است كه ابزار و وسايل علمى ـ تكنولوژيك ريشه كن كردن فقر اكنون وجود دارد.



فلسفه يعنى مبارزه
آنتونيو نگرى در ايران

انوشيروان گنجى پور

جهانى شدن سرمايه دارى
الن ميكسنز وود*
ترجمه: ف.م. هاشمى

اكنون كه سيستم سرمايه دارى كم وبيش به مرزهاى نهايى توسعه جغرافيايى خود دست يافته و دوران گسترش مكانى را پشت سر گذاشته ضامن موفقيت هاى اوليه اش بوده تنها بايد بر روى پاى خود بايستد و از امكانات خويش تغذيه كند. اكنون هر چه سيستم موفق تر عمل نمايد بيشتر از ذخاير انسانى و طبيعى خويش مصرف مى كند. به همين دليل است كه نگارنده معتقد است جهانى شدن كاپيتاليسم نشانه شكست ماركسيسم نيست، بلكه فرصتى طلايى براى ارتقاى مبارزه طبقاتى به مرحله اى جديد محسوب مى شود.



در آمريكاى لاتين
غول چپ دوباره بيدار مى شود

هيو دليوس
ترجمه: مهران قاسمى







«» الن ميكسنز وود*
ترجمه: ف.م. هاشمى

جهانى شدن سرمايه دارى


«» هيو دليوس
ترجمه: مهران قاسمى

در آمريكاى لاتين
غول چپ دوباره بيدار مى شود


«» گفتگو با حسن مرتضوی
انسان باوری گوهر ماركسيسم


«» کارل مارکس
دیالکتیک را روی پایش گذاشتم


«» اليزابت مارتينز و آرنولدو گارسيا
"ليبراليسم نو" چيست؟


«» ويسنت ناوارو
(Vicent Navarro)

نابرابری‌های اجتماعی سلامت انسان را به خطر می‌اندازند


«» آلبرت انشتين
چرا سوسياليسم؟


«» سهيل آصفى
کمون پاريس حکومت زودگذر تهی‌دستان فرانسه