|
|
نحوه مبارزه به مبارزين ديكته مى شود نقدى بر گزارش «شعاعيان، چپ نوانديش»
سازمان چريك هاى فدايى خلق ايران به عنوان پرچمدار مشى مسلحانه نه تنها در
ايران هوادارانى پروپا قرص داشت بلكه از طريق بخش عمده دانشجويان خارج از كشور نيز
كه به عبارتى قريب يكصد هزار نفر مى شدند، مورد حمايت مادى و معنوى قرار مى گرفت.
گزارشى با عنوان «شعاعيان، چپ نو انديش» به جهت و به بهانه انتشار كتاب «مصطفى
شعاعيان، يگانه متفكر تنها» اثر هوشنگ ماهرويان در روزنامه هاى شرق ۲۹/۹ و ۱/۱۰/۸۳
منتشر شد. اين گزارش به صورت ميز گردى چهار نفره تهيه شده كه يكى از حضار آن آقاى
مسعود سفيرى نويسنده و روزنامه نگار است. در اين نوشته قصد دارم صرفاً به پاره هايى
از نقطه نظرات نامبرده بپردازم. روشى كه در اين نقد برگزيدم به اين ترتيب است كه
نخست عين عبارت نامبرده ذكر مى شود و سپس نقد آن مطرح مى شود.
۱- «نسل امروز از زواياى مختلف زندگى شعاعيان هيچ آشنايى ندارد، اما اگر در تهران
بخواهد كتاب رزالوكزامبورگ را مطالعه و يا به بحث بگذارد، شايد ده كتاب از خاطرات
خانوادگى و دوران كودكى اش موجود باشد كه به او كمك كند تا در مورد او تحليل و
قضاوت كند.»
اى كاش حتى چنين بود! در جنبش چپ جهانى، در ميان طيف رنگارنگ ماركسيست ها، بيش از
هزار كتاب، مقاله و اظهار نظر درباره رزالوكزامبورگ (۱۹۱۹- ۱۸۷۱) وجود دارد كه
تعداد انگشت شمارى از آنها به زبان فارسى ترجمه شده اند. او صاحب نظرى معتقد و كوشا
بود كه ديدگاه هايش در خصوص امپرياليسم، ساختار حزب و تشكيلات كارگرى۱ و بحث
سرنگونى و انقلاب اكتبر۲ كماكان مطرح است. كتاب «نامه هاى زندان» براى اولين بار در
زمستان ۵۸ توسط نظم نوين و «زن شورشى» تاليف كاى گالو، توسط زنده ياد مجيد شريف
ترجمه و در سال ۱۳۷۷ چاپ شدند و تا حدودى از «خاطرات خانوادگى و دوران كودكى اش»
پرده برمى دارند. رزالوكزامبورگ چهره اى جهانى است كه عميقاً با ديدى وسيع به اوضاع
و احوال زمانه پرآشوب خود پرداخت، او چه در عرضه تئوريك و چه در صحنه پراتيك
جايگاهى شناخته شده دارد.
زمانه ما، زمانه اى نيست كه اگر كسى حرفى براى زدن داشته باشد و ديدگاهش حتى چند
ميليمترى از هم قطار انش بالاتر باشد به بوته فراموشى سپرده شود يا از قلم بيفتد.
اگر در كتاب يرواند آبراهاميان (ايران بين دو انقلاب)۳ و مجموعه كتاب هايى كه از
حميد شوكت با عناوين: كنفدراسيون جهانى،۴ گفت وگو با كورش لاشايى،۵ گفت وگو با ايرج
كشكولى۶ و گفت وگو با مهدى خانبابا تهرانى۷ تهيه كرده است، حتى اسمى از مصطفى
شعاعيان نيست، تا حدودى جاى تامل و تفكر دارد.
اما بر يك نكته بايد انگشت گذاشت كه نوشته هاى مصطفى شعاعيان از جمله كتاب هايى
بوده كه در دسترس اعضا و هواداران سازمان چريك هاى فدايى خلق ايران قرار داشته و
آنها، آن مطالب را در هسته هاى مطالعاتى شان مورد نقد و بررسى قرار مى داده اند.
مع الوصف، باز هم اگر حضراتى هستند كه خود را موظف مى دانند كه «نسل امروز» مى
بايستى «از زواياى مختلف زندگى شعاعيان» آشنايى حاصل نمايد، خب! چه چيز جلوى راهشان
را گرفته است، هذا گوى هذا ميدان! حداقل روزنامه شرق در خدمتشان است، ده پانزده
مقاله اى رديف كنند و بار سنگين تاريخى را از روى دوششان به زمين وانهند.
۲- «من مصطفى شعاعيان را نزديك به پديده كاسترو و يامائو قرار مى دهم كه بومى گراتر
از ديگر ماركسيست ها بود.»
حال كه از مقايسه رزا لوكزامبورگ با مصطفى شعاعيان تا حدودى خلاص شديم مقايسه اى
ديگر مطرح مى شود: پديده كاسترو! پديده مائو! كه گويا «بومى گراتر از ديگر ماركسيست
ها» بوده اند!!
فيدل كاسترويى كه قريب نيم قرن در ۶۰ مايلى ايالات متحده آمريكا همچون خارى در چشم
حكام ستمگر آن سرزمين فرو رفته! و «پديده مائويى» كه در هزاره سوم ميلادى مى رود تا
با قريب يك ميليارد و چهارصد ميليون نفر جمعيت بسيج شده قله هايى رفيع از جايگاه
تاريخى بشر را تصاحب كند!
اگر قصد مقايسه باشد، آداب و رسوم دارد، راه و روش دارد، بهتر اين بود كه مقاش در
يك دست و ذره بين در دست ديگر به كشور هاى عقب افتاده آفريقايى، آسيايى يا آمريكاى
لاتينى نظرى انداخته مى شد، شايد مشابهى جهت مقايسه پيدا مى شد نه كاسترو! نه مائو!
۳- «مصطفى شعاعيان وقتى كه خودكشى مى كند، حدوداً ۴۰ سالش بود، ولى بقيه چپ ها و
انشعابيون آن و اعضاى چريكى حزب توده كمتر به آن سن مى رسند [مى رسيدند]، به همين
جهت آن سلطه توده گرايانه و كمبود مطالعه در غالب اين آدم ها، آسيب هايى بر عليه
وضع موجود مى رساند.»
- «امير پرويز پويان... در ۲۳ سالگى كتاب «هم استراتژى و هم تاكتيك» را نوشت، من
نمى دانم پشتوانه فرهنگى و مطالعاتى امير پرويزپويان چگونه بود.»
اجازه بفرماييد به راه دور نرويم، در مجله نگاه نو، بهمن ۱۳۸۱ مقاله اى درباره
زندگى و فعاليت هاى مبارزاتى بيژن جزنى (۱۳۵۴- ۱۳۱۶) به قلم محمد حسين خسرو پناه
چاپ شده كه در آن به اهم فعاليت هاى تئوريك و پراتيك نامبرده اشاره شده است. در اين
مقاله از اشراف نسبى بيژن جزنى بر امر مبارزه و مفاهيم ماركسيسم و لنينيسم و تاريخ
اين مرز و بوم اشارات
مفصلی بعمل آمده است.
همچنين در احوالات مبارزاتى مسعود احمد زاده يكى ديگر از پايه گذاران سازمان چريك
هاى فدايى خلق ايران آمده است: «مسعود احمد زاده از خانواده اى روشنفكر بود؛
خانواده اى كه به دليل مخالفت با خاندان پهلوى از اوايل دهه ،۱۳۰۰ پشتيبانى
سرسختانه از مصدق پس از سال ۱۳۲۸ و همكارى نزديك و پايدار با جبهه ملى و نهضت آزادى
معروف شده بود. احمد زاده هنگامى كه در مشهد دانش آموز دبيرستانى بود، باشگاه دانش
آموزان مسلمان را تشكيل داد، به جبهه ملى پيوست و در تظاهرات مذهبى عليه شاه شركت
كرد. اما در نيمه هاى دهه ،۱۳۴۰ هنگام تحصيل رشته رياضى در دانشگاه صنعتى آريا مهر
(شريف) تهران، به ماركسيسم روى آورد و در سال ۱۳۴۶ براى بحث و بررسى آثار چه گوارا،
رژى دبره و كارلوس ماريگلا، انقلابى برزيلى و طراح تئورى جنگ هاى چريكى شهرى يك
گروه كوچك مخفى تشكيل داد. احمد زاده در سال ،۱۳۴۹ يكى از آثار مهم تئوريكى سازمان
فدايى را با عنوان «مبارزه مسلحانه: هم استراتژى هم تاكتيك۸ نوشت.»
معلوم نيست توجه به سن و سال، چرا تا اين حد در لابه لاى اظهارات نامبرده پررنگ
است.
چارلز داروين (۱۸۸۲- ۱۸۰۹) زيست شناس پر آوازه قرن ،۱۹ بعد از آن كه سال هاى مديد
روى كتاب «منشاء انواع» كار كرد، قبل از آنكه تزهاى مطرح شده در كتابش را در
بالاترين مراكز علمى زمانه اش معرفى نمايد، با جزوه اى از والاس آشنا شد، والاس كه
عمرى نصف عمر داروين داشت و به نتايجى مشابه نتايج آن مرد سالخورده دست يافته بود،
جالب اينجا است كه روز معارفه، داروين هم كتاب خود را مطرح ساخت و هم جزوه والاس را
معرفى كرد. اما هيات علمى صرفاً به اين دليل كه تعداد فاكت ها، منابع و استناد هاى
داروين كثيرتر و غنى تر بودند د اروين را پايه گذار آن ايده معرفى نمودند. جالب
اينجاست كه در كتاب «منشاء انواع» به ۱۲ مورد از بررسى ها و تحقيقات والاس كه در
كتب ديگر او درج شده بودند استناد شده است. در تاريخ برخورد عقايد و تضارب آرا سن و
سال محلى از اعراب ندارد، در آن عرصه باشكوه «ماقال» حرف اول را مى زند و نه «من
قال»!
اما در مورد امير پرويز پويان و كتاب هم استراتژى و هم تاكتيك او كه در سن ۲۳ سالگى
با پشتوانه فرهنگى و مطالعاتى نامشخص نوشته شده است؛نخست آن كه كتاب «هم استراتژى و
هم تاكتيك» نوشته امير پرويز پويان ۲۳ ساله نيست، نوشته هيچ كس نيست، چون اصلاً
همچون كتابى وجود خارجى ندارد.
كتاب «مبارزه مسلحانه، هم استراتژى و هم تاكتيك» نوشته مسعود احمد زاده است كه از
محتواى كتاب و كدهايى كه حساب شده در آن انعكاس يافته مشخص مى شود نامبرده مبارز
باسواد و مطلعى بوده است. فراموش نكنيم كتاب «منشاء خانواده، مالكيت خصوصى و دولت»
اثر برجسته فردريك انگلس را او ترجمه كرده است و براى اولين بار در سال ۱۳۵۴ منتشر
شد.
كتاب امير پرويزپويان «ضرورت مبارزه مسلحانه، رد تئورى بقا» نام دارد. آن را مى
توان مقاله اى بلند بالا در دفاع از مبارزه مسلحانه تلقى كرد.
انسانى ۲۳ ساله مى تواند با هر محتوا و مضمونى مقاله اى بنويسد، با هر پشتوانه
فرهنگى و مطالعاتى اما خواننده بايد عاقل باشد!
در خصوص شناخت بيشتر امير پرويز پويان حداقل مى توان به صفحات ۵۹۸ و ۵۹۹ كتاب
آبراهاميان مراجعه نمود. ضمناً جا دارد عنوان شود نامبرده مقاله بالابلند، مبسوط و
مستدلى در رد ديدگاه هاى جلال آل احمد دارد. همچنين مقالات پراكنده اى در مجله خوشه
و ساير مجلات زمانه اش منتشر نموده است.
۴- «حكومت بعد از سال ۴۲ همه راه ها را بست تا جنبش هاى چريكى شكل نگيرد. يك بخش از
آن را بچه هاى مسلمان و انجمن هاى اسلامى شكل مى دهند، بخش ديگرى از آن را هم بيژن
جزنى در سازمان چريكى سازماندهى مى كند و بخش ديگر آن را شعاعيان سازمان مى دهد.»
نمى دانم ادعاهايى به اين بزرگى از كجا ناشى مى شوند، حداقل آبراهاميان بياناتى
كاملاً متفاوت دارد:
«از نظر پيشينه و ديدگاه سياسى، اين سازمان هاى چريكى به پنج گروه قابل تقسيم است:
۱- سازمان چريك هاى فدايى خلق ايران...
۲- سازمان مجاهدين خلق ايران...
۳- ماركسيست هاى منشعب از مجاهدين... (معروف به پيكار)...
۴- گروه هاى كوچك اسلامى محلى: «گروه ابوذر» نهاوند، «گروه شيعيان راستين» همدان،
«گروه الله اكبر» اصفهان و «گروه الفجر» زاهدان.
۵- گروه كوچك ماركسيست...»۹
اجازه بفرماييد به منظور جلوگيرى از اطاله كلام به همين مختصر اكتفا شود.
۵- «بررسى كنيم تعداد كتاب هايى كه به زبان فارسى در آن دهه از جنبش هاى چپ در جهان
ترجمه شده بود، در ايران چه مقدار به زبان فارسى ترجمه شد؟ آيا چريك ها به اندازه
كافى فرصت داشتند كه به زبان انگليسى مسلط شوند يا آثارى كه به زبانى خارجى منتشر
مى شد را ترجمه كنند و آثار جهانى چپ را به روز بخوانند؟
- در واقع سيطره، قدرت و اتوريته جنبش چريكى آن قدر بالا بود كه در آن موقع نمى
توانستند وارد همچنين ديالوگى شوند. به همين علت نمى توانيم يك گروه چپ خارج از
زندان را مثال بزنيم كه در آن فضا تصميم به كار فرهنگى اتخاذ كرده باشد.»
سازمان چريك هاى فدايى خلق ايران به عنوان پرچمدار مشى مسلحانه نه تنها در ايران
هوادارانى پروپا قرص داشت بلكه از طريق بخش عمده دانشجويان خارج از كشور نيز كه به
عبارتى قريب يكصد هزار نفر مى شدند، مورد حمايت مادى و معنوى
قرار مى گرفت. يكى از اين خيل عمده، گروهى بود به نام اتحاد كمونيستى، از منشعبين
جبهه ملى (عمدتاً بخش خاورميانه آن) كه با طرح مباحث نظرى به روز از جنبش جهانى در
بسترى از احترام متقابل و ديالوگ صحيح به پاره اى از معضلات جهانى آن روزگار از
قبيل: مائوايسم، استالينيسم، انقلاب، مبارزه مسلحانه، شوروى و... پرداختند.
انبوه مجادلات بسيار آموزنده بين دو گروه مذكور در بدنه سازمان و هواداران آنها نيز
بى تاثير نبود. از دقت و عمق آثار منتشر شده از گروه مذكور چنين استنباط مى شود كه
اكثر اعضاى آن گروه نه تنها حداقل به يك زبان خارجى مسلط بوده اند بلكه دنياديده و
مطلع به نظر مى رسيدند و با انتشار كتب و جزوات و مقالات و ترجمه برخى از آثار
كليدى به رسوب زدايى و تجديد حيات نظرى سازمان چريك هاى فدايى خلق، كمك شايان توجهى
كردند.
اما تاكيد بر عمل مسلحانه از ويژگى هاى مورد تاكيد و كليدى آن شىء به حساب مى آمد،
جا دارد به نقل قول آقاى سفيرى از بيژن جزنى تاكيد شود كه:
«حزب توده چنان جنبش چپ در ايران را آلوده كرده بود كه براى پاك كردنش بايد خون
بريزيم، خون بدهيم و كار ديگرى نمى توانيم بكنيم.»
6ـ «اساس تفكر دموكراتيك در آن دوره بسيار ناممكن و ناباور بود.»
نمى دانم دقيقاً منظور از جمله فوق چيست؟ يك تعبير از آن اين است كه: در فضاى خفقان
زده مورد نظر براى انسان ها «بسيار ناممكن و نادر بود» كه به اساس انديشه هاى
دموكراتيك دست يابند. در پاسخ به اين تعبير بايد گفت كه «اساس تفكر دموكراتيك» يك
دستاورد جهانى است كه مى توان به آن دست يافت، مى توان آن را آموخت و به كار گرفت.
همان گونه كه در يك جامعه عقب افتاده مى توان جاده كشيد، بزرگراه و آزادراه و
خيابان تعبيه كرد و متعاقب آن اتومبيل را به كار گرفت. تعبير ديگر اينكه به كارگيرى
تفكر دموكراتيك در اساس بسيار ناممكن و نادر بوده است، كه جا دارد براى نقض آن
حداقل به يك فيلم استناد كرد. همه ما فيلم «حكومت نظامى» را حداقل يك بار تماشا
كرده ايم. در فضاى نفس گير فوق پليسى نيكاراگوئه، در حالى كه تشكيلات چريكى به شدت
زير ضربات چكمه پوشان دوره ديده است، اعدام يك مستشار به نحو زيبايى به راى عمومى
اعضاى تشكيلات گذاشته مى شود. اتوبوسى كه آخرين شيفت شبانه را مى پيمايد، جايگاه
دموكراسى را به نحو بارزى در تشكيلات پررنگ مى كند، آن هم تشكيلات در بحران!
ولى اين اظهار ناروشن، مبهم و گنگ، اين شبهه را پررنگ مى كند كه اظهارات مصطفى
شعاعيان بعد قهرمانانه به خود بگيرد. فراموش نكنيم در گزارش مذكور آمده است:
«شعاعيان در آن فضا بيشتر از اين نمى توانست دموكرات و آزادانديش باشد.»
به عبارت ديگر:
۱- شعاعيان خيلى جرات داشت مخالفت خود را با چريك ها اعلام مى كرد!
۲- اگر در نوشتار شعاعيان آثار ديكتاتورى و استبداد راى ملاحظه مى شود، ناشى از آن
فضاى محدود زمانه اش بوده است و نبايد به جد آن را گرفت!
۷- «شما وقتى كار فرهنگى مى كنيد با اينكه اسلحه به دست بگيريد خيلى متفاوت است.
اسلحه به دست گرفتن خيلى راحت است اما كار فرهنگى دست كم آثارش در دوره تاريخى ديگر
حاصل مى شود.»
اينكه «اسلحه به دست گرفتن» خيلى راحت است يا «كار فرهنگى»، داستان مفصلى براى خود
دارد كه در اين مختصر نمى گنجد، اما فراموش نكنيم چند پاراگراف بالاتر آمده بود كه:
«حكومت بعد از سال ۴۲ همه راه ها را بست تا جنبش چريكى شكل نگيرد.» و به عبارت ديگر
نحوه مبارزه غالباً به مبارزين ديكته مى شود، اين آرزوى مبارزين است كه در شرايط
دموكراتيك به تحقق آرمانشان نزديك شوند و به فعاليت مناسب با آن بپردازند، روزنامه،
مجله و كتاب منتشر كنند، جلسات بحث و سخنرانى برپا كنند، با نمايش فيلم و تئاتر
آنچه را كه لازم مى دانند با مردم در ميان بگذارند، شعر و ادبيات را در خدمت
آرمانگرايى و انسانيت و آزادى به كار گيرند و در كليه شئون زندگى طرحى نو درافكنند
و شورى ديگر به پا كنند و در پرتو دموكراسى و آزادى، يكدلى، تفاهم، خلاقيت، فداكارى
و كليه جنبه هاى له شده در جوامع متكى به استثمار و استبداد را بازسازى و احيا كنند
و به عبارتى ارتقاى فرهنگى در عالى ترين سطوح فراهم گردد، اما معمول جوامع طبقاتى
با آرزوهاى مبارزين همخوانى ندارد.
رژى دوبره معتقد بود در شرايط استبداد، شليك هر گلوله به سمت دولتمردان، معادل هزار
اعلاميه اى كه ميان مردم پخش شود، اثر دارد. اسلحه به دست گرفتن در زمانه اى كه
قدرقدرتى شاه بيداد مى كرد، در زمانه اى كه به خاطر جو اختناق و وحشت عمومى، مردم
از سايه خود نيز مى هراسيدند، در زمانه اى كه سانسور بيداد مى كرد و تمامى روزنه
هاى هستى بخش مسدود و بسته شده بودند و ساواك هل من مبارز مى طلبيد، در زمانه اى كه
مطبوعات، راديو و تلويزيون و كليه منابع ارتباطى در دست عوامل رژيم بودند يا به
نوعى تحت نظر رژيم، يك ضرورت تاريخى بود كه از جنبش جهانى سرچشمه مى گرفت، از
مقاومت مردم ويتنام در مقابل بمب افكن هاى غول پيكر آمريكايى نشات مى گرفت، از
مبارزه مسلحانه مبارزين الجزايرى آب مى خورد، از پيروزى انقلاب كوبا الهام مى گرفت،
خيل هواداران اين جريانات در دانشگاه ها، مدارس، كارخانه ها، و در سراسر ايران، به
نوعى تاييدى بر صحت اين مشى تلقى مى شود، گو اينكه مشى چريكى صرفاً اسلحه به دست
گرفتن نبود، وجود بيش از صدها كتاب يا به صورت تاليف يا ترجمه، جزوه، مقاله،
اعلاميه و هزاران ساعت برنامه هاى راديويى كه توسط طيف وسيع مدافعان مشى چريكى
منتشر و پخش مى شد گواه بر اين مدعاست كه مشى چريكى هيچ گاه ناقض كار فرهنگى نبوده
و به آن به چشم تحقير نگريسته است... اما با تمام اين توصيف ها پس از آن پيروزى
نسبى، بر آن جريانات چه گذشت، داستان بلند ديگرى است كه حتى فضاى هشت ساله اخير
نتوانست از رازهاى بى شمار و سر به مهر آن پرده بردارد.
پی نوشتها:
1ـ پل سوئيزى، نظريه تكامل سرمايه دارى، ترجمه حيدر ماسالى، انتشارات تكاپو و
دامون، تهران، ،۱۳۵۸ صص ۲۲۶-۲۲۰
۲- جان مالينكس، ماركسيسم و حزب، ترجمه سازمان وحدت كمونيستى، تهران، بهمن ،۱۳۵۸ صص
۱۵۵-۱۲۵.
۳- يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدى، محمدابراهيم
فتاحى، نشر نى، ۱۳۷۷.
۴- كنفدراسيون جهانى محصلين و دانشجويان ايرانى (اتحاديه ملى) از آغاز تا انشعاب،
حميد شوكت، تهران: عطايى، ۱۳۷۸.
۵- گفت وگو با كوروش لاشايى، نگاهى از درون به جنبش چپ ايران، حميد شوكت، ناشر
اختران، ۱۳۸۱.
۶- گفت وگو با ايرج كشكولى، نگاهى از درون به جنبش چپ ايران، حميد شوكت، ناشر
اختران، ۱۳۸۰.
۷- گفت وگو با مهدى خانبابا تهرانى، نگاهى از درون به جنبش چپ ايران، حميد شوكت،
شركت سهامى انتشار، ۱۳۸۰.
۸ _ منبع ،۳ ص ۵۹۸.
۹- منبع ،۳ ص ۵۹۴ و ۵۹۲.
از روزنامه شرق
|
|
|