|
|
سالروز تولد هربرت مارکوزه
هربرت ماركوزه
گردآورى و ترجمه: فرهاد كاوه
ماركوزه هرگز از مواضع انقلابى و اعتقادش به تئورى ماركس و سوسياليسم آزادى
خواهانه اش تا پايان دست برنداشت. در سال ۱۹۷۹ آخرين كتابش با عنوان -بعد زيبايى
شناختى- را در دفاع از قدرت رهايى بخش -فرهنگ متعالى- به چاپ رسانيد و به فاصله كمى
پس از چاپ آخرين اثرش در ژوئيه ۱۹۷۹ چشم از جهان فرو بست.
هربرت ماركوزه- در نوزدهم ژوئيه ۱۸۹۸ در شهر برلين متولد و در ۳۴ سالگى با اخذ مدرك
دكترا از دانشگاه فرايبورگ فارغ التحصيل شد. در همان دوران دانشجويى اش بود كه به
عضويت حزب سوسيال دموكرات درآمد. پس از فراغت از تحصيل در يك كتاب فروشى در برلين
مشغول به كار شد و در سال ۱۹۲۸ اولين مقاله خود را به چاپ رسانيد. اين زمان او در
جست وجوى چارچوبى فكرى براى ارائه تفسيرى واحد از مطالعات و يافته هايش در زمينه
هاى پديدارشناسى، اگزيستانسياليسم و ماركسيسم بود. تلاشى كه بعدها به دست متفكرانى
چون -سارتر- و -مرلو پونتى- ادامه پيدا كرد. در سال ۱۹۲۹ -ماركوزه- به فرايبورگ
بازگشت تا تحت رهنمودهاى -مارتين هايدگر- به نگارش -هستى شناسى هگل- و -تئورى تاريخ
گرايى- اقدام كند. چندى بعد با كمك -تئودور آدورنو- و -ماكس هورك هايمر- موسسه
فرانكفورت را با هدف انجام پژوهش هاى اجتماعى تاسيس كردند كه بعدها با عنوان مكتب
فرانكفورت مشهور شد و همگى اعضا، اعتقادى راسخ در بسط تفكر انتقادى داشتند كه گونه
اى از انديشه ماركسيسم به شمار مى آمد و از علم تحليل روانى و اگزيستانسياليسم و
نظريه هاى زيبايى شناختى و نقد فرهنگ كاپيتاليست تاثير پذيرفته بود. در ميان طرح
هاى متعدد اين موسسه مى توان به تئورى شرايط معاصر دولت و كاپيتاليسم انحصارى اشاره
كرد كه تحليل و انتقادى است عليه فاشيسم آلمان ها.
-ماركوزه- در اين سال ها در بسيارى از پروژه هاى گوناگون موسسه شركت كرد. با اين
حال علاقه شخصى اش بيشتر متوجه نظريه اجتماعى ـ انتقادى بود و در تمام طول زندگى اش
رابطه اى بسيار صميمانه با ديگر اعضاى موسسه داشت. ماركوزه در سال ۱۹۳۳ با به قدرت
رسيدن -آدولف هيتلر- به ژنو گريخت و يك سال بعد به ايالات متحده نقل مكان كرد. در
اين زمان موسسه پژوهش هاى اجتماعى فرانكفورت به مقام و اعتبارى درخور توجه رسيده
بود و نه تنها دفاتر كار بسيارى به اين موسسه اهدا شده بود بلكه با دانشگاه كلمبيا
رابطه اى علمى برقرار كرده بودند و با اين شرايط بود كه -ماركوزه- هفت سال آتى را
در اين موسسه به فعاليت پرداخت و در نهايت در سال ۱۹۴۰ عنوان شهروندى ايالات متحده
را به دست آورد. -ماركوزه- در دهه ۳۰ به يك آمريكايى ميهن پرست بدل شد و با آغاز
جنگ او به عنوان تحليلگر فرهنگ و تمدن آلمان به دفتر اطلاعات جنگى و دستگاه محرمانه
دولت اعلام آمادگى همكارى كرد و چندى بعد به رياست اداره اروپاى مركزى وزارت امور
خارجه منصوب شد. مقامى كه او بعدها از احراز آن اعلام پشيمانى كرد. در سال ۱۹۵۱
-ماركوزه- به مشغله علمى خود بازگشت و از سياست هاى ايالات متحده در دوران جنگ سرد
دورى كرد.در سال ،۱۹۴۱ -ماركوزه- اولين اثر مهمش را به زبان انگليسى و با عنوان
-خرد و انقلاب- به رشته تحرير درآورد كه شرحى است بر تئورى اجتماعى مدرن كه به طور
ويژه اى به ارتباط انديشه هاى هگلى و ماركسى مى پردازد وفى الواقع مقدمه اى است بر
تركيب شيوه هاى ديالكتيك هگل و تحليل هاى اجتماعى انتقادى متاثر از ماركسيسم. در
سال ۱۹۵۵ ماركوزه اثرى ديگر با عنوان -اروس و تمدن- را منتشر كرد كه استسفارى فلسفى
از -فرويد- به شمار مى رود و -ماركوزه- آن را به همسر سابقش -سوفى- تقديم كرد كه در
۱۹۵۱ از بيمارى سرطان جان سپرده بود.اين كتاب اساس نظريه انتقادى -ماركوزه- از
جامعه مدرن به شمار مى رود كه در آن با نگاهى به كتاب -تمدن و ملال هاى آن- اثر
فرويد و اينكه تمدن لزوماً با رنج و سركوبى همراه است، مى گويد كه با مطالعه عميق
آثار فرويد درمى يابيم كه ميلى غريزى و ناخودآگاه به سوى رهايى و خوشى وجود دارد.
او در ادامه به حضور غريزه در روياهاى روزانه، هنر، فلسفه و ساير توليدات فرهنگى
اشاره مى كند و امكان وجودى تمدنى غيرسركوبگرانه را در كنار رهايى و خوشى شرح مى
دهد.
در دهه ۶۰ جنبش نقد فرهنگى به جريان روشنفكرى و سياسى مبدل شد كه از منظر -ماركوزه-
به مفاهيمى همچون آزادى مى نگريست. در سال ،۱۹۵۸ -ماركوزه- پيشنهاد تدريس سياست و
فلسفه را در دانشگاه -برنديس- پذيرفت و با درك فضاى سياسى آن روز آمريكا از عقايد
ماركسيستى اش آشكارا سخن گفت در سال ۱۹۶۴ ماركوزه اثرى ديگر با نام -انسان تك
ساحتى- را در نقد كاپيتاليسم پيشرفته و كمونيسم منتشر كرد و از فقدان پتانسيل
انقلابى گرى و اشكال جديد كنترل اجتماعى در جوامع كاپيتاليست سخن گفت. سخنرانى هاى
ماركوزه كه در آنها بيش از هر چيز از فرهنگ آمريكايى انتقاد مى كرد با استقبال
بسيارى از مردم مواجه شد. دانشجويانى مانند -آنجلا ديويس- و -ابى هافمن- رهبران
جنبش دانشجوى ۱۹۶۸ از -ماركوزه- تاثير پذيرفتند. -ماركوزه- استادى محبوب و
كاريزمايى براى دانشجويان بود و زمانى كه حتى موسسه توان حمايت از او را نداشت به
دانشجويانش درس شجاعت مى داد. در سال ۱۹۶۵ با بالا گرفتن اختلاف عقيدتى بين
-ماركوزه- و ديدگاه هاى ماركسيستى اش و حاميان مالى دانشگاه، دانشگاه -برنديس- از
تمديد قرارداد استادى او در دانشگاه سر باز زد. او در سال هاى آخر كارش در دانشگاه،
در مخالفت با سياست هاى آمريكا در ويتنام به صراحت تمام سخن گفت و در اين صراحت
آنچنان پيش رفت كه نظامى گرى و سركوبگرى آمريكايى ها در ويتنام را با به قدرت رسيدن
حزب نازى در آلمان مقايسه كرد. او پس از مدتى كوتاه در دانشگاه كاليفرنيا صاحب كرسى
استادى شد و تا زمان بازنشستگى از تدريس در اوايل دهه ۷۰ در آنجا به سمت استادى
منصوب بود. -ماركوزه- در انتقاد جامعه كاپيتاليست به نوشتن ادامه داد. در سال ۱۹۷۶
ـ پس از مرگ همسر دومش -اينگه- در سال ۱۹۷۲ - با -اريكا شروئر- ازدواج كرد. او در
تمامى دنيا سخنرانى كرد و بيش از هر روشنفكر آمريكايى توجه رسانه ها را به خود جلب
كرد. -ماركوزه- هرگز از مواضع انقلابى و اعتقادش به تئورى ماركس و سوسياليسم آزادى
خواهانه اش تا پايان دست برنداشت. در سال ۱۹۷۹ آخرين كتابش با عنوان -بعد زيبايى
شناختى- را در دفاع از قدرت رهايى بخش -فرهنگ متعالى- به چاپ رسانيد و به فاصله كمى
پس از چاپ آخرين اثرش در ژوئيه ۱۹۷۹ چشم از جهان فرو بست.
از: روزنامه شرق
|
|
|