برابری عامل پيشرفت است
مزدک ـ ن

کار عامل تغيير است و تغيير نشان پيشرفت. انسان با کارش پيشرفت می کند. اکنون اين کار را عده کثيری انجام می دهند و عده قليلی می خرند و با سودش پيشرفت می کنند؟! آيا تنها بهتر شدن وضعيت عده ای قليل را در برابر بدتر و دهشتناک تر شدن وضعيت عده ی کثيری را می توان پيشرفت ناميد؟

Mazdak_n17@yahoo.com
يکی از رايج ترين، ساده ترين و در عين حال سطحی ترين نقد های که بر انديشه برابری طلبانه ی وارد می شود آن است که اين برابری را در مقابل پيشرفت قرار می دهند و نابرابری را عامل پيشرفت می دانند. در اينجا نمی خواهم و نمی توانم با يک ديد کاملا علمی و مدون به نقد اين انگاره ی نادرست بپردازم تنها می خواهم نکاتی چند را در ابطال اين اشتباه بيان کنم.
خيلی ساده و عينی می گويم اکنون در سرتاسر جهان نابرابری واقعی حکم فرماست. امکانات نابرابر توزيع شده و اين امر را به صورت بديهی به همه ی ما قبولاندند. هزاران توجيه و توضيح داده اند که اين نا برابری از سرشت طبيعی انسان هاست. به صورتی که اکنون هر کدام از ما از برابری سخن بگوييم چندان گوش شنوايی برای شنيدن نيست چون همانطور که مارکس در ايدئولوژی آلمانی گفت: انديشه طبقه حاکم در هر عصری انديشه حاکم اند. آری در عصر ما هم حاکمان سرمايه دارانند. پس هزاران شبکه تلويزيونی از صبح تا شب تبليغ می کند که اگر می خواهيد همانند فلانی و فلانی پيشرفت کنيد بايد نابرابری ها را تعميق بخشيد. ميليون ها روزنامه و مجله در پی تحکيم پايه های اين سيستم نابرابر و غير انسانی قلم می زنند. چون: " طبقه ای که وسايل توليد را در اختيار دارد در عين حال بر وسايل توليد فکری نيز مسلط است"(مارکس ؛ ايدئولوژی آلمانی). اما بحث بر سر اين است که قاعدتا به جز چند استثنا تمامی انسان ها از يک سطح استعداد تقريبا برابر برخوردارند. از آن انسانی که در مانهاتن نيويورک و پاريس و تجريش تهران زندگی می کند گرفته تا آن روستايی کنيايی سو تغذيه گرفته تا آن جوان عاصی حلبی آبادهای حاشيه شهرهای آرژانتين تا آن بچه پاک شهر تهران تمام اينان انسانند با استعداد های برابر. آيا خواست يک امکان برابر برای رشد استعدادشان امری نا ممکن است؟ آيا اگر امکان برابری بود دسته ی دوم کمتر از دسته ی اول پيشرفت می کرد؟ آيا پيشرفت 10 نفر از 1000 نفر بيشتر پيشرفت محسوب می شود يا پيشرفت 900 تن از هزار نفر؟ در کدام حالت يک جامعه بيشتر پيشرفت می کرد؟
کار عامل تغيير است و تغيير نشان پيشرفت. انسان با کارش پيشرفت می کند. اکنون اين کار را عده کثيری انجام می دهند و عده قليلی می خرند و با سودش پيشرفت می کنند؟! آيا تنها بهتر شدن وضعيت عده ای قليل را در برابر بدتر و دهشتناک تر شدن وضعيت عده ی کثيری را می توان پيشرفت ناميد؟
تعريف پيشرفت چيست؟ شايد اگر اين سئوال را در ابتدای مطلب می نوشتم کمتر می شد به آن پرداخت. خيلی ساده و عينی بگويم آيا به نظر شما تعداد صفرهای حساب بانکی فلان آقا زاده يا سرمايه داران شيک پوش در بانک های سويس عامل پيشرفت است؟ يا کاهش ميزان مرگ زنان باردار؟ آيا تعداد حجره ها فلان حاجی بازاری و يا تعداد طبقات برج فلان تکنوکرات کرواتی عامل پيشرفت است؟ يا تعداد بچه هايی که به جای کفاشی و وزن کردن من و تو به مدرسه بروند؟ ملاک پيشرفت تعداد ماکسيماهاست در خيابان جردن يا تعداد کتاب های جديد پشت ويترين خيابان انقلاب؟ آيا ملاک پيشرفت جنگ افزارهای نوينی که تعداد بيشتری انسان می کشند، است ؟ يا بيمارستان هايی با پزشکان و دارو ها؟ آيا ملاک پيشرفت با لاتر رفتن نمودار و شاخص های بورس تهران و لندن و نيويورک است؟ يا بالاتر رفتن تعداد بيشتری از انسانها از زير خط فقر؟
خودتان قضاوت کنيد!!!
شايد الان دوستانی که در اين چند ساله ناگهان عاشقان سينه چاک ليبراليسم شده اند و روی نئو ليبرال های آمريکايی را هم سفيد کرده اند، داد سردهند که نه در يک جامعه آزاد! سرمايه داری همه آزادند که هر کاری که می خواهند بکنند هر جور که خواستند زندگی کنند. ما هم قبول داريم ما همه آزاديم که در فرمانيه خانه ای هزار متری بخريم اما انصافا چند نفر می توانيم بخريم؟ اما همانگونه که مارکس در ايدئولوژی آلمانی گفت : توليد انديشه ها و مفهوم ها و آگاهی در آغاز مستقيما با فعاليت مادی و مراوده های مادی انسان ها به هم آميخته شده است. واقعيت اين است که زمانی که ما در شيوه ی زيست ماديمان آزاد نيستيم و مجبوريم برای زنده ماندن کارمان را بفروشيم در انديشيدن و هنر ورزی و ديگر فعاليت ها نيز آزاد نيستيم. اينهم قبول. اما آنان می گويند اين ها خيالات زيباييست که شما در سر می پرورانيد و امکان وقوع ندارد. اما من تنها در يک جمله پاسخ می دهم که اگر اينگونه می بود اگر انسان اينگونه می انديشيد اکنون ما يا هنوز روی درختان دنبال موز می گشتيم و يا در غارهايمان از سرما می لرزيديم!
نا برابری امری طبيعی نيست، اين امری تحميلی است. عده ای اندک برخلاف ادعا هايشان اکثر منابع موجود را حال به هر شکلی از تخمير ذهنيت های ما به وسيله مذهب و ذن و مدی تيشين و جديدا گلد گوئست و .... و يا به وسيله ی زور و سر نيزه در اختيار خودشان گرفته اند. سرمايه داری ميل به انحصاری شدن دارد و تمام امکان ها را در اختيار خود می گيرد و اجازه استفاده از امکان ها را به ديگران نمی دهد در نتيجه نه من و نه تو که از اين امکان ها محروميم، نمی توانيم پيشرفت کنيم! مگر کسی که نتواند پول کلاس کنکور را بدهد و تست کار کند و قلمچی برود می تواند اميد داشته باشد که دانشگاه قبول شود و دکتر و مهندس شود به قول مادرش پيشرفت کند؟ آنان به وسيله کار ديگران به سود می رسند و از همان سود برای بازتوليد اين رابطه ناعادلانه استفاده می کنند.
اما به سيستمی بيانديشيد که ارزش هر کس به اندازه کاری که می کند باشد. هر کس مالک کار خود باشد و مجبور نباشد در برابر اندک مزدی که کفاف زندگی عادی او را هم نمی دهد کارش را بفروشد. و هر کس از امکان برابر برای پيشرفت برخوردار باشد آيا در اين سيستم و در اين وضعيت پيشرفت و تکامل بيشتری حاصل می شود و يا در وضعيت کنونی ؟ آيا جهانی ديگری ممکن نيست آيا جهان بهتری که اين نابرابری ها را نداشته باشد، ممکن نيست؟ من که می گويم ممکن است! حال قضاوت با شماست! درد اين سيستم است که به قول مارکس در اثر"دست نوشته های اقتصادی ـ فلسفی" در صفحه ی 365 در سطور آخر می گويد : شرافت انسان از دست ها ی پينه بسته شان می تراود.
من فکر نمی کنم مارکس می خواسته فقر و فقير و زحمت کشيدن را تقديس کند بلکه می خواسته نشان دهد که در يک جامعه سوسياليستی اين تنها کار آزاد انسان است که ارزش او را معين می کند نه اينکه نژاد و جنس و فاميل و پول و....