تکمیل حلقۀ مقاومت

انصراف اندی پوزدر (Andy Puzder)، کاندیدای ترامپ برای وزارت کار امریکا، را نخستین ناکامی ترامپ در اثر مقاومت هم حزبیهای خودش، یعنی حزب جمهوریخواه، ارزیابی کرده اند. پوزدر، میلیاردری است که بخش بزرگی از ثروت خود را مدیون دستمزدهای پائین کارگرانش در رستورانهای زنجیره ای اش است. او نه تنها مخالفتی با ورود کارگران "غیرقانونی" از مکزیک به بازار کار امریکا ندارد، بلکه معتقد است ورود کار ارزان به بازار کار امریکا باید دائماً جریان داشته باشد.

دلیل انصراف پوزدر از نامزدی وزارت کار را اعتراف او به استخدام کارگر غیرقانونی اعلام کرده اند. این اقدام از حد تحمل برخی از سناتورهای عضو حزب جمهوریخواه فراتر رفته و از این رو پوزدر را پیشاپیش متوجه کرده اند که انتظار رأی آنها در سنا را به وزارت او نداشته باشد.

به این ترتیب حلقۀ مقاومت و اعتراض علیه ترامپ، تیم مورد نظر او و سیاستهایش در درون جامعۀ امریکا تقریباً تکمیل شده است: جامعۀ مدنی امریکا در همان نخستین روز ریاست جمهوری او و همزمان با مراسم تحلیف اش موفق به سازماندهی اعتراضی جهانی علیه او شد، که البته نخستین مورد هم نبود. رسانه های این کشور، که واقعبینانه و منصفانه باید گفت نه فقط رسانه های مترقی، به طریق مشابهی نقد و افشای ترامپ و سیاستهایش را پیشه کرده اند. استعفای مایکل فلین، مشاور امنیتی ترامپ، از جمله به یمن پیگیری رسانه ها، الزامی و محقق شد. فرمان ترامپ برای ممنوعیت ورود شهروندان 7 "کشور اسلامی" به امریکا در نتیجۀ تقابل قوۀ قضائی این کشور با این فرمان، در حال حاضر معلق مانده است. نمونه ها از استعفا و اعتراض در دستگاه های دولتی و حتی امنیتی کم نیستند. اینک حزب جمهوریخواه نیز به ترامپ فهمانده است که او نمی تواند بر حمایت یکپارچۀ آن از او متکی باشد.

این حلقه با بروز شکاف در میان پایگاه انتخاباتی ترامپ تکمیل خواهد شد. زمانی که این وجه وقوع یابد، می توان پوپولیسم ترامپ را خاتمه یافته اعلام کرد. این معیار خوبی خواهد بود برای سنجش پوپولیسم در کشوری با نهادهای جاافتادۀ دموکراتیک، همچون امریکا، و در کشوری بالنسبه فاقد این ابزارها، همچون ایران، برای مقابله با آن.

بخش: 

افزودن نظر جدید

Plain text

  • برچسب‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.

دیدگاه‌ها

سياست از دو عنصر تشكيل شده است( ماكياووللي يك قسمت را ديد و قسمت بعدي بايد زمان ميگذشت تا ديده شود، و يا شكل منفك و متمايز اش نمايان كردد).
تبليغات- سياست و حقيقت- سياست. ايندو بترتيب معادل سياست - "حكومت" ( گاورنمنت)، و سياست- "دولت" (استيت)، ميباشند. اولي تحقق يا وقوع نيافته است، بهمين دليل ارزو و ارمان است، و دومي تحقق يا وقوع يافته است، بهمين دليل حقيقت مطلق است. تنها دومي است كه تعيين ميكند كه ارمان و ارزو ها و خواسته ها بالاخره به چه سطح از امكان و انتظار تحقق و وقوع يافتن، ميتوانند دست يابند. در امريكا و تقريبا سراسر جهان، أين ارمان و ارزو ها، و خواسته ها، مدتهاست كه به حد نهايي و ممكن دولت- ملت هاي بيرون امده آز رنسانس رسيده اند. اين دولت- ملت ها، حاصل ائتلاف زمين، تجارت، و عقيده بوده اند. با انقلاب ايران و نقش عقيده و كارگزاران ان، عملا عقيده از اين ائتلاف عقب كشيده و خارج شده است. اين اتفاق ناشي از دو جنبه بوده است، يكي ناتواني تجارت در رهبري و يا فرماندهي عصر گسترش صنعت و بازار در ابعاد جهاني تاريخي ( حاصل فعاليت خودش، كه انباشت اش همراه با اضمحلال ميباشد - اثر أسيدي تجارت)، و ديگري ضروريات تحولاتي نيروهاي توليدي- انسان و ابزار- بوده و ميباشد. حاصل اين وضعيت، خروج ميليوني مؤمنين به اين عقايد از پايگاه ائتلاف رنسانسي زمين، تجارت، و عقيده، براي توليد و باز توليد، تامين و بقاء، و رفتن به حوزه صنعت. بوده است. جهان ما اكنون در اين " واويلا" ي تحولي تاريخي، بسر مي برد. يكبار ديگر، مسيحيت بايد اسلامي شود ( شبيه پروتستانتيسم كه در زمانه خود، اسلامي شدن مسيحيت بود)، چون اسلام بعلت فقر هولناك و جانبي اين ائتلاف و يا همراهي و همكاري نظامهاي موجود در كشورهاي اسلامي، با عامل بيروني اين ائتلاف ( تجارت جهاني)، ضربه جدي تري را احساس كرده بود، و بعلت روند صنعتي شدن و كوچ مؤمنين كه در فوق اشاره شد، اينده يي وخيم تَر را در أفق ديده بود، پيش از عقيده حاضر در ائتلاف رنسانسي، به اعتراض و طغيان برخواست، و انقلاب ايران اتفاق افتاد.
در اين جريانات، نقش امريكا اصولا دو گانه و در مواقعي مبهم بوده است. به عنوان نخستين كشور صنعتي بدون گذشته سرگذشتي اروپا، با انقلاب استقلال خود، عملا اين ائتلاف رنسانسي را از درون به سمت اضمحلال برد، ولي بدلائل ديگري - كه عمده تربن انها، فاصله فاحش بخش بزرگي از جهان با اين انقلاب بود ( كه دو جنگ جهاني را بوجود اورد كه هردو از اروپا برخاسته بودند)، و جانبي از ان نيز به " جنگ سرد" شناخته است، و هم مهاجرت ضد تحول جهاني از تمام مناطق كه بيشتر پناهندگي بود تا مهاجرت، امريكا به پيش از انقلاب اش عقب نشست. بعد از جنگ دوم، جهان كهنه عملا امريكا شد، نه امريكايي! و حال امريكا بايد ان عقب نشيني را هم جبران كند و هم خود را از پيامدهاي ان برهاند، كه يكي و مهمترين انها، نوعي "جهان وطني" تجارت و معامله و گسترش "دست و پاي" امريكا در همه جهان بوده است، و همان بلاي دوران امپراتوري روم، وقتي جمهوري بود، خودش بود و جهان، و وقتي امپراتوري بود، تنها خودش بود بدون جهان. بدبختي يي كه ايران در فرهنگ هنوز از ان رنج قروني ميبرد، كه خود را هستي ميدانسته است. امروز روز خروج از دوران ابهام است، براي جهان، امريكا، و ايران و بسياري ديگر نيز. بهمين دليل، انگليس با بازي " نخود ناخود، هركس خانه خود" شروع كرده است.
چيزيكه پوپوليسم ناميده شده است، و نويسنده ميگويد در امريكا در حال پايان است، دقيقا بمعني همين خروج از ابهام است. اما وقتي گربه يي عطسه ميزند البته تفاوت اش با وقتي خرس ( كه اواخر هشتاد و أوائل نود ميلادي ديديم)، عطسه ميزند، حتما بسيار متفاوت خواهند بود. همه مسىله كنوني جهان در لحظه فعلي همين تفاوت عطسه هاست.