چه آتشى است نهفته دراين آذر...
محمد مسعود سلامتى
دانشجو را به خانه راه نمىدهند تا ديگر ١۶ آذرى را شاهد نباشند. اما توسن آزادى با چکمه و تازيانه رام نخواهد شد. اين خاکستر سردى که بر چهره دانشگاه پاشيدهاند برباد خواهد رفت و شعلههاى آزادى و عدالت باز سر بر خواهند کشيد. اين آتشى است که در نام اين ماه هم نهفته است شايد بتوان آنرا چندى در پس خاکستر نهان ساخت اما خاموشى آن هرگز
شايد گزاف نباشد اگر عنوان شود از ديرباز گروههاى دانشجويى هر ماه مهر را چشم براه آذر آغاز مىکنند. آبان را در تدارک آذر پشت سر مىگذارند و در آذر، گويى همه آنچه از التهاب اين بغض فروخفته فرياد آزادى و عدالت که سالها درسينه جاى دادهاند را به شرارههاى آذر مىسپرند. شايد از آنرو که اين وديعهاى است که تاريخ به دستشان نهاده و از همان شانزدهم روزى که" سه قطره خون"صحن دانشگاه را رنگين ساخت آن ميعاد به ثبت رسيد. نسلهايى که دسته دسته آمدند و رفتند دست به دست و سينه به سينه آن را حفظ کردند و اين پيمان را همچون روحى که مىبايست در کالبد دانشگاه حفظ شود به آيندگان سپردند.
و شايد سينه آن معلم از اين آذر آکنده بود که کلام در حنجرهاش چنين" گر" مىگرفت که: "اگر اجبارى که به زنده ماندن دارم نبود خود را در برابر دانشگاه آتش مىزدم همانجايى که آذرمان در آتش بيداد سوخت"
اکنون اما چند صباحى است که ديگر مويه کردن بر جاندادگان طلوع صبح را هم تاب نمىآورند. ديگر اکنون تنها خاوران مزار ممنوعه زارى بر ستمديدگان نيست. داغداران کوى دانشگاه را هم حق دادخواهى بلکه سوگوارى نيست. حکم کردند که اکبرمان را با جسم مجروح و قلبى مالامال از عشق بايد در سکوت و تنهايى در خاک سرد نهند. بر فروهرهاى به خونتپيده حق سوگوارى در خانهشان هم نيست. و... در اين مرگآباد چه عجب که دانشجو را به خانهاش هم راه ندهند. اگر سال گذشته به بهانه آلودگى هوا دانشگاه را در روز ١۶ آذر تعطيل کردند و بردرب آن زنجير زدند (شايد از آن رو که مبادا اين هواى تصفيه نشده از در ورودى به فضاى گورستانى دانشگاه رخنه کند و سکوت سنگين آنرا برهم زند.) اکنون دانشجو را به خانهاش راه نمىدهند تا هم در بيرون مجوز فرياد نداشته باشد و هم در خانهاش امکان ناله سردادن. دانشجو را به خانهاش راه نمىدهند تا اگر با اشغال مکان فعاليت امکان بالندگى افکار را از او ستاندند جايى براى آه کشيدن هم نداشته باشد. دانشجو را به خانه راه نمىدهند تا اگر در زندان گوهردشت زندانبان به دربندشدگان عقيده و نظر بگويد شما در چشم من بدتر از زندانيان مواد مخدر و مرتکبان به قتل هستيد. دانشجو جايى نداشته باشد که بر اين ظلم فاحش مويه سردهد. دانشجو را به خانه راه نمىدهند تا اگر دشنه تحجر و ارتجاع سينه او را دريد مامن و پناهى نيابد. دانشجو را به خانهاش راه نمىدهند تا اگر ديگرى را به نام دانشجو به مجيزهگويى و سرسپردگى به خداوندگاران زر و زور و تزوير واداشتهاند. دانشجو نتواند از کيان و عزت و شرف خود دفاع کند.
دانشجو را به خانه راه نمىدهند تا ديگر ١۶ آذرى را شاهد نباشند. اما توسن آزادى با چکمه و تازيانه رام نخواهد شد. اين خاکستر سردى که بر چهره دانشگاه پاشيدهاند برباد خواهد رفت و شعلههاى آزادى و عدالت باز سر بر خواهند کشيد. اين آتشى است که در نام اين ماه هم نهفته است شايد بتوان آنرا چندى در پس خاکستر نهان ساخت اما خاموشى آن هرگز.
http://rozane1.blogspot.com