خاموشی هاله نور در دانشگاه پلی تکنيک
علی افشاری
برگرفته از گويا نيوز
اعتراض گسترده دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک نسبت به مانور تبليغاتی و حضور مصنوعی و مجعول محمود احمدی نژاد ، نقطه عطفی را در تاريخ مبارزات جنبش دانشجويی رقم زد.
حضور سازمان يافته نيروهای بسيج شهر تهران و برخی دانشجويان مدافع دولت از دانشگاه های ديگر که با اتوبوس روانه دانشگاه پلی تکنيک شده بودند ، موجبات خشم و اعتراض دانشجويان را برانگيخت و آنها شجاعانه اجازه ندادند که شان ، منزلت و اعتبار دانشگاه پلی تکنيک و جامعه دانشجويی آن خرج فرد و جريانی شود که ستيز با سنت روشنگری و استقلال دانشگاه از خصوصيات اصلی و ذاتی آن است.
بی ترديد هر آنچه در اين روز تاريخی رخ داد ، فارغ از درستی و يا غلط بودن روش های به کار برده شده ، واکنش مستقيم و منطقی اقدامات سرکوب گرايانه دولت احمدی نژاد در دانشگاه ها و پاسخی دندان شکن به انحراف برنامه پرسش و پاسخ دانشجويی به حرکتی نمايشی برای گرفتن نمره قبولی از جامعه دانشگاهی و تبليغ آن در عرصه داخلی و خارجی بود.
البته شيوه ای که پايه آن در سال آخر رياست جمهوری سيد محمد خاتمی گذاشته شد که بر خلاف دوران اوليه رياست جمهوری وی ، برخی دست چين شده که عمدتا از نيروهای بسيجی و يا دانشجويان وابسته به حزب مشارکت بودند ، را وارد سالنی کوچک کرده بودند و گارد رياست جمهوری با بستن درب های ورودی ، از حضور دانشجويان معمولی ممانعت می کرد ، تا بدينترتيب صدای اعتراضی دانشجويان مستقل و منتقد شنيده نشود و رئيس دولت اصلاحات با کف و سوت و دست زدن های ممتد دانشجويان بدرقه شود !
اما همانطور که طراحان ديروز اين صحنه سازی های دروغين به هدف خود نرسيدند و روند حوادث متفاوت با سناريوی از قبل تعيين شده پيش رفت و چنان عرصه بر رئيس جمهور منادی تسامح و مدارا تنگ آمد که بی پرواتر از اقتدارگرايان ، شمشير اتهامات گوناگون را بر سر دانشجويان فرود آورد و آنها را تهديد به اخراج از سالن کرد ، اکنون ،ادامه دهندگان اين راه هم ناکام ماندند تا دريابند که دانشگاه و دانشجو را نمی توان فريفت و يا اراده ای خارج از تمايلات جامعه دانشجويی را به نام دانشجو به خورد جامعه داد.
شايد حال سيد محمد خاتمی دريافته باشد که بانگ اعتراض آن روز دانشجويان به پيمان شکنی او و به چالش کشاندن مسئولان حکومتی ، موهبت اعطايی وی نبود .بلکه اين شعله خاموش نشدنی ، حاصل سوز و خروش و تلاش های خالصانه جنبش دانشجويی بود که دامان جانشين اقتدارگرای او را نيز گرفت که با همه ترفند ها و تمهيدات اعم از محروميت تحصيلی دانشجويان منتقد ، منحل کردن تشکل های دانشجويی مستقل و مديريت پادگانی و پليسی در دانشگاه ها نيز نتوانست اين صدا را خاموش گرداند.
در اصل همين تحرکات دانشجويی ، موتور محرکه جنبش دانشجويی است که در سال ۱۳۷۶ موثر تر از ساير اقشار اجتماعی ، سيد محمد خاتمی را از کنج کتابخانه ملی روانه کاخ رياست جمهوری کرد و اينک نيز حباب توهم " دانشگاه مطيع و تسليم " محصول منطقی عقب نشينی های پياپی و استحاله وی در نظام سياسی را می ترکاند .
اين رويداد فرخنده نتايج و پيام های روشن و معناداری دارد که تجزيه و تحليل آن می تواند در روند پيش بينی و اثر گذاری بر تحولات آينده جامعه ايران موثر باشد.
فروپاشی تصوير محمود احمدی نژاد در جامعه بين المللی نخستين پسامد مهم اين واقعه است.
حال برای آنانی که به ويژه در کشور های اسلامی تصور می کردند ، او به پشتوانه حمايت مردم ايران ، نماد مقاومت و اعتراض بر عليه مناسبات نابرابر جامعه جهانی است و برای تجديد عظمت مسلمانان می کوشد ، فرصتی نيکو فراهم شد تا با شخصيت دروغين او آشنا شوند و همچنين منتقدان نظام سرمايه داری ، مخالفان دولت بوش و نئوکان های آمريکايی و يا معترضين به رفتار مغاير با حقوق بشر اسرائيل دريابند که اين نسخه جهان سومی فاشيست ، خود مصداق بارز ستمگری و آزادی ستيزی است و آنرا نبايد به مثابه مقاومت در برابر سلطه گری نظام سرمايه داری بين المللی به شمار آرند.
اين اتفاق پرده از سياست دروغ ، نيرنگ و تزوير دولت مهرورزی برداشت تا همگان دريابند که او خود تبلور تخلفاتی است که در نامه نگاری هايش به قدرت های جهانی آنها را مورد اعتراض و انتقاد قرار می دهد.
شکست اقتدار پوشالی و توخالی احمدی نژاد و ناکامی سياسی مشت آهنين او ، ديگر نتيجه مهم است.
استراتژی نصر بالرعب و چيره سازی وحشت و هراس در جامعه با هدف مطلق کردن قدرت حکومت در انظار عمومی ، گرانيگاه سياست حمايت رهبری جمهوری اسلامی در آوردن نظاميان به عرصه سياست و سپردن جايگاه رياست جمهوری به فردی چون احمدی نژاد است.
در قاموس وی راز ماندگاری حکومت در ترس مردم از آن نهفته است.لذا بخش اصلی قدرت در ساليان گذشته با ترفند های مختلف کوشيده است ، امنيت قبرستانی و هراس را بر جامعه مستولی کند.
خطای فاحش اصلاح طلبان دولت محور در بزرگ نمايی اين ترس نيز به نوبه خود آب به آسياب دنبال کنندگان حاکميت پادگانی ريخت.
اما روند حوادث نشان داد که نه تنها سپردن امورات جامعه به خشن ترين گرايش حکومتی ، تسليم و هراس را به بار نياورده است .بلکه همچون دولت نظامی ازهاری ، کاريکاتوری مضحک را بازتاب داده است.
در طول تاريخ جمهوری اسلامی به شهادت حجم عظيم طنز ها و جوک های توليدی ، هيچ رئيس جمهوری چون محمود احمدی نژاد آماج تحقير و نفرت مردم قرار نگرفته است .
نوع برخورد و شدت مخالفت دانشجويان را هيچ رئيس جمهور ديگری تا حال تجربه نکرده بود.
از اين رو موج اختناق و انسدادی که دولت وی مجری آن بود به سد بلند و نفوذ ناپذير مقاومت نيروهای جامعه مدنی برخورد کرد و می رود تا در بند محاصره مدنی جنبش های اجتماعی گرفتار شود.
اکنون انبان اقتدارگرايان خالی به نظر می رسد .آنها نقطه اوج شان را طی کردند و از اين پس در سراشيبی سقوط می غلطند و بر عکس نيروهای مولد در روندی تدريجی و صعودی اوج می گيرند.
اما مهمترين تاثير اين رويداد تقويت جريان اصلاحات ساختاری و جامعه محور به عنوان راه سوم فراسوی دوگانه محافظه کاری و اصلاح طلبی با استفاده از ساز و کار درونی قدرت و يا با توجه به چهره جديد اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات شوراها به بيانی ملموس تر ، دوگانه بخش فرا دست و فرودست نظام سياسی است .
بروز قهر دانشجويان چون تحرکات دانشجويی ديگر در تهران و شهرستان ها و تکاپو های اعتراضی کارگران و زنان ، پتانسيل عظيمی را آشکار می سازد که آينده ايران ، در صورت سازماندهی و هدايت موثر در دستان آن قرار دارد.
رشد و گسترش اين جريان ، علاوه بر آنکه وحشت و هراس را در قلب اردوگاه حکومت جاری ساخت و رئيس جمهور انتصابی غافل گيرانه ، شکست نمايش تبليغاتی خود در دانشگاه اميرکبير و سياست حذف صداهای منتقد را به نظاره نسشست و به ناچار سعی کرد آن را در پوشش روحيه آزادی خواهانه دولت مهرورزی توجيه کند ، موجب عصبيت و پرخاشگری اصلاح طلبان حکومتی نيز شد.
آنها که با ادعاهايی سست بنياد و در تعارض با حقايق تاريخی ، مردم را اقناع می کردند که هيچ راهی جز معجزه صندوق های رای وجود ندارد ، حال نا باورانه ديدند که چگونه می توان اراده خود را بر اقتدارگرايان تحميل کرد و لزوما مسير تحولات و بهبود در سطوح مختلف سياسی ، اجتماعی و اقتصادی از کوچه بن بست شبه انتخابات ها نمی گذرد.
بانگ رسای اعتراض دانشجويان ، نادرستی ادعاهای آنان در متهم کردن تحريمی ها به انفعال و بی عملی را آشکار ساخت و نشان داد که انفعال سزاوار کسانی است که تسليم مناسبات موجود می شوند و نيروی عظيم دوران ساز ، اراده نيروهای مولد را نفی می کنند و نهايتا پتانسيل سازنده جامعه را در کوره راه های برنامه های ناکارآمد و غير موثر و اهداف منفعت طلبانه خود عقيم می سازند.
حال حضرات پس از باطل شدن مدعيات شان ، از در ديگری در آمدند و با دادن چراغ سبز به نهاد های امنيتی برای برخورد ، حرکت دانشجويان را به علت توهين به رئيس جمهور محکوم کردند ، در حالی کسی که فرآورده انتخابات ناسالم و تقلب های فراوان است ، مشروعيتی ندارد که در جايگاه رئيس جمهور ايران مورد احترام واقع شود.
حضرات از يک طرف در تحليل هايی سطحی مدعی شدند که اين حرکت را نفوذی های خود جريان راست افراطی راه انداخته اند و از سوی ديگر فضای بوجود آمده را به دليل ايجاد تنش ، موجب بهره برداری و مظلوم نمايی احمدی نژاد دانسته اند که نهايتا عرصه را بر خرد گرايی و دموکراسی تنگ می کند.
اينکه يک نظام سياسی بيايد به دست خود هيبت نماد اقتدارش را در هم بشکند ، از عجايبی است که آقايان بايد پاسخ دهند که حتی مرغ پخته هم از اين مطايبات به خنده در می آيد.
يا اگر يک نظم سياسی می پذيرد که اقتدارش توسط نيروهای جامعه مدنی به چالش کشيده شود و يا در تحليلی مشابه به اکبر گنجی مجال می دهد که خواستار تبديل نظام به جمهوری عرفی شود ، پس هدف برنامه اصلاحات حکومتی حاصل شده است و ديگر جای مجادله وجود ندارد.
دعوت به آرامش در حالی که قدرت از همه ابزار های رسمی و غير رسمی برای سرکوب و مهار نيروهای مخالف بهره می گيرد ، جز تقويت اقتدارگرايان و اسارت جامعه مدنی نتيجه ديگری ندارد.
تمام فلاسفه ليبرال دنيا هم مقاومت در برابر حکومت جبار را توصيه کرده اند . وقتی فردی همه درب ها را برای فعاليت منتقدانه می بندد و به حقوق دانشجويان وقعی نمی نهد و در نهايت وقاحت به دنبال سوء استفاده از نام و عنوان آنها نيز می رود، چه بايد کرد؟
. تنش زايی در مقام حکمرانی و مديريت مسائل مشکل زا است ولی اعتراض و بروز قوه قهريه ماهيتی کاملا ماهيتی متفاوت دارد .
بر خلاف تصور آنها ، قهر برابر خشونت نيست و در اصطلاح فرنگی آن نيز دو واژه متفاوت Force بمعنی قهر و violence بمعنی خشونت بکار برده می شود.دوم اينکه روش صلح آميز، فاقد عنصر قهر نيست. برای اينکه در سيا ست و حتی در امور صنفی موًثربود، افراد گرد هم می آيند و يا در سازمانهای سياسی جمع می شوند که به نيروئی تبديل شوند. تغيير در توازن اجتماعی، از جمله تغيير نظام های سياسی، بستگی به اين تغيير در اين نيرو شدن افراد گرد آمده در يک تجمع يا سازمانهای سياسی دارد و يک فرد منفرد به عنوان يک فرد، نيرو، قدرت يا توان بر هم زدن اين توازن را ندارد. بنابراين، يک نيروی اجتماعی ا ست که يک نيروی ديگر را پس می راند.بهمين دليل است که حکومت های خود کامه مانع از تجمع افراد در گروها و احزا ب سيا سی می شوند تا مانع از شکل گيری نيروئی مخالف شوند.
تاکيد بر نيامدن مردم به خيابان ها ، ممانعت از بروز قهر نيروی اجتماعی و مخالفت با مقاومت فعال و نافرمانی مدنی از مهمترين عوامل ناکامی پروژه اصلاحی دوم خرداد است که اينک عده ای می خواهند با رجعت به گذشته و حرکت در چهارچوب خط امام به اين کالبد مرده ، روحی نو بدمند.
جالب اينجاست کسانی امروز منادی دعوت به آرامش شده اند که عمدتا موجوديت سياسی خود را مرهون تنش زايی ، آتش کشاندن بانک ها ، حرکات تروريستی ، خراب کردن موسسات عمومی در پيش از انقلاب و حرکت های چماقی ، ايفای نقش گروه های فشار و سرکوب خونين مخالفان سياسی در دهه شصت هستند و تا کنون نيز حاضر نشدند به نقد صادقانه خود بپردازند و از اعمال مخرب گذشته برائت جويند.
امروز فردی در راس تشکل اصلاح طلبان پيش رو قرار دارد که با ماجراجويی و توهم سرنگونی دولت آمريکايی فهد در موعد حج ، موجب کشته شدن ده ها زائر بيگناه ايرانی و هتک ناموس شمار ديگری از آنان را به بار آورد و کشته شدن آنها را در پوشش فيض شهادت توجيه می کرد .
يا فرد ديگری در مرکزيت اين مجموعه است که با طرح خشونت آميزو غير ديپلماتيک تصرف سفارت فلسطين ، باعث کتک خوردن ده ها نفر از دانشجويان ساده انديش شد.
کسانی امروز از آتش زدن تصوير محمود احمدی نژاد بر آشفته اند ، که خود باتی آتش سوزی پرچم آمريکا بوده اند و تا کنون نيز موضع انتقادی نسبت به اين عمل توهين آميز به نماد وحدت و همبستگی مردم آمريکا اتخاذ نکرده اند.
البته با توجه به سياست عقب گرد اصلاح طلبان از همگرايی با جامعه مدنی به سمت همراهی با نظام سياسی و اثبات وفاداری به ايدئولوژی و مبانی اعتقادی و سياسی آن در چهارچوب خط امام ، طبيعی است که چنين پرخاشجويانه دانشجويان را آماج حمله قرار دهند .
آنانی که مشکل نا فرجامی اصلاحات را دوری از خط امام و انديشه حکومت دينی با قرائت اسلام فقاهتی می دانند و تندرو ها را از اين بابت مورد سرزنش قرار می دهند، انتظاری جز اين نمی رود که برای خوشامد گويی و جلب اعتماد صاحبان قدرت به مرزبندی با کسانی بپردازند که فقط در سودای تقويت جامعه مدنی و تحقق مطالبات اجتماعی هستند و بدينگونه است که شعار مبهم شهر فردا جايگزين شعار های آوانگاردی چون ايران برای همه ايرانيان، توسعه سياسی، اعطای حقوق محذوفين جامعه و راه اندازی شوراهای محلات می شود..
اما در پاسخ به ديگر شبهه اندازی های آنان بايد گفت :
سازماندهی احزاب پادگانی ، جذب آراء بخش جوان پايگاه ثابت راست حکومتی ، استفاده از رانت قدرت و قبضه نهاد های اجرايی و نظارت بر انتخابات ، ابزار های مورد نظر هواداران احمدی نژاد در انتخابات پيش رو است.
تلاش برای جذب آراء عمومی برای آنها مسئله ای فرعی است.در ثانی مخاطب برنامه های دانشگاهی نيروهای تحول خواه جامعه ايران هستند که اکثريت آنان شرکت در نمايش های انتخاباتی را مفيد به فايده نمی دانند و آن بخشی که نيز تمايل به رای دادن دارند ، تحت هيچ شرايطی به دار و دسته احمدی نژاد رای نمی دهند تا حرکت اعتراضی دانشجويان فرصت بهره برداری به آنها بدهد.
از اين رو ، در مجموع احساس خطر از اوج گيری حرکت اصلاحات ساختاری ، دليل اصلی بر آشفتن آنها است که می تواند برای هميشه پرونده اصلاحات درون حکومتی را ببندد و از همين زاويه در مسير دستيابی به دموکراسی پايدار در سطح استراتژيک ، نيروهای مدافع اصلاحات حکومتی به جای آنکه يار شاطر باشند ، بار خاطر هستند و مزاحمت آنها دست کمی از محافظه کاران ئدارد و هرجا که فرصت يابند از همکاری با طيف راست حکومت در سرکوب نيرو های مستقل و جامعه مدنی ابايی ندارند .
آنها تا جايی از تحرک نيروهای جامعه مدنی و غير خودی حمايت می کنند که به موقعيت انحصاری بازيگری طيف چپ و راست بلوک قدرت خللی وارد نشود.
اما رود خروشان اعتراضات و تحرکات جنبش دانشجويی علی رغم همه اين موانع به حرکت شتابان خود ادامه خواهد داد
پنجشنبه ۲٣ آذر ۱٣٨۵ - ۱۴ دسامبر ۲۰۰۶