مصاحبه با محمد مسعود سلامتى به مناسبت ۱۸ تير
گزارشگر علی صمد
وقتى به امتداد مردمى جنبش دانشجوئی نظر کنيم، مىبينيم که حتى سايرجنبشهاى اجتماعى نظير جنبش زنان و کارگران را نيز تحت تاثيرداشته و به تحرک واداشته است. بىمبالغه بايد گفت رستاخيزى که در جامعه کارگرى، معلمان و در بين جامعه زنان طى چند سال اخيرايجاد شده مرهون جنبش به خون تپيده ١٨ تيردانشجويان در سال ١٣۷٨ مىباشد
وضعيت فعلى جنبش دانشجوئى را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
ابتدابه اين نکته بايد توجه داشت که جنبش دانشجويى خود قسمى ازجنبشهاى اجتماعى است. از جنبشهاى اجتماعى نيز مىتوان به تکاپو وتحرک جامعه انسانى محدودی که داراى گرايشها و نگرشهاى همسانى است براى تاثيرگذارى دراجتماع بزرگتر، ياد کرد. اين جنبش هم مىتواند رنگ و بوى فرهنگى داشته باشد هم سياسى اما تمايز آن با احزاب سياسى وهمچنين نهادهاى فرهنگى درآن است که سازمان وساختار منسجمى درجنبشهاى اجتماعى وجود ندارد. با لحاظ اين مقدمه و مرور رخدادهاى چند دهه اخير به نظرم برخلاف برخى انکارها و ترديدها که مدتى باب شده بود بايد جنبش دانشجويى در ايران را واقعيتى انکارناپذيرخواند.
سير جنبش دانشجويى ايران از حدود ۶٠ سال پيش تا امروز يک حرکت رو به گسترش و نفوذ در عمق لايههاى اجتماعى بوده است. وقتى به حرکتهاى ابتدايى جنبش دانشجويى نظر مىکنيم مىبينيم که در آن برهه حداکثر کار ويژه اين جنبش در آن بود که مثلا دکتر مصدق را که در خانهاش بست نشسته بود به مجلس بازگرداند. يعنى درجه تعامل آن با جامعه در حد يک لايه بسيار نازک آنهم برکنش در ساخت قدرت بود اما به تدريج هرچه گذشت حضور جنبش درعرصه اجتماعى وهم اينکه جامعه آنرا باور کند بيشتر وبيشتر شد. يک روز سه آذرخش آن، صحن دانشگاه را به درخشش واداشت (١۶ آذر) و روزى بذر جنبش چريکى را در قلب روستاها و شهرها افشاند. روزى ديگر به غلط يا درست با حرکت ١٣ آبان سياست خارجى و بلکه اگر عميقترشويم بسيارى از شوون کشور را متاثر ساخت. و سرانجام روزى هم اساس ساخت قدرت را به بى سابقه ترين چالش دوران حياتش واداشت (١٨ تير) به اين ترتيب امروز وقتى به امتداد مردمى اين جنبش نظر کنيم، مىبينيم که حتى سايرجنبشهاى اجتماعى نظير جنبش زنان و کارگران را نيز تحت تاثيرداشته و به تحرک واداشته است. بىمبالغه بايد گفت رستاخيزى که در جامعه کارگرى، معلمان و در بين جامعه زنان طى چند سال اخيرايجاد شده مرهون جنبش به خون تپيده ١٨ تيردانشجويان در سال ١٣۷٨ مىباشد.
بىراه نيست اگرگفته شود مشارکت بيش از ٢٢ ميليون نفر در تحريم انتخابات دوره نهم رياست جمهورى ناشى از روشنگريها و موضعگيريهاى صريح بخش عمدهاى ازجنبش دانشجويى بوده است. ازاين نظر برداشت من اين است که اکنون جنبش دانشجويى نه تنها موتور حرکت جنبشهاى اجتماعى بلکه همه آن جنبش است. همه آن جنبش نه به اين مفهوم که جنبش اجتماعى محصور به اين جنبش شده بلکه به اين معنا که فضا را آکنده از حضور خود نموده و هرجا هرجنبشى بپاست به يقين بايد رد پاى جنبش دانشجويى را در آن جستجو کرد.
البته نکتهاى که نبايد مورد غفلت قرار گيرد آنکه جنبش دانشجويى به دليل بافت انسانى آن متاثراز خصلتهاى انسانى است. انسانها تحت شرايط محيطى مختلف واکنشهاى متفاوت ازخود نشان مىدهند دليلى ندارد که تصورکنيم جنبش دانشجويى از جنسى ديگراست و بايد تحت هرشرايطى يک سيرخطى خاص را پيموده و غير قابل انعطاف درقبال شرايط محيطى باشد و اگر بهواسطه همين شرايط تغييرى در آهنگ حرکت آن ايجاد شد بپنداريم که پس ديگر وجود ندارد. آنچه که مهم و مشهود است اينکه اين جنبش از نفس نيفتاده بلکه در هرگام با تجربياتى که در فراز و فرودهاى خود بهدست آورده سنجيدهتراز قبل عمل مىکند. بىترديد جنبش دانشجويى در برهه کنونى بهرغم همه زخمها وآلامى که متحمل گرديده همچنان بزرگترين تهديد براى استبداد است.
جنبش دانشجوئى در مرحله كنونى از چه خصوصيات و ويژگىهايى برخوردار است؟
- شايد مهمترين خصيصه جنبش دانشجويى قدرت روشنگرى و آگاهىبخشى جامعه باشد. اين جنبش به سبب حضور در فضاى آکادميک هم زاينده فکرو انديشه نو و باطراوت است و هم مبلغ و انتقالدهنده آن در لايههاى اجتماعى است. در شرايطى که بهواسطه سيطره واپسگراترين افکار بر ساخت قدرت هر روز سيل جهل وخرافه به بدنه جامعه تزريق مىشود، اين رويکرد دانشجويى ارزندهترين کار ويژه اين جنبش است.
ويژگى ديگر جنبش دانشجويى در اين برهه آن است که در عين تکثر از نگاه عقلانى در اتخاذ مواضع و تاکتيکهاى خود برخوردار است. در گذشته يکى ازمشکلات آن بود که حاکميت تلاش مىکرد با شعارهاى احساسى بخشىهايى از جنبش را به مصاف يکديگر سوق داده و بدين ترتيب قدرت آنرا تضعيف مىنمود. اما اکنون مىبينيم حتى نيروهاى سختانديش منتسب به حاکميت هنگامى که در بحرانى نظير انتخابات انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه پلىتکنيک درگير مىشوند سرانجام تن به مناظره مىدهند و ناچارند براى رهايى از بحران راهحلی غير خشونتآميز برگزينند. و وقتى فشار بر اين دانشگاه مضاعف مىشود دانشگاههاى تهران و شهرستانها همزمان واکنش نشان مىدهند و در مجموع نه تنها تکثر جنبش منجر به تنازع درونى نگرديده بلکه بحثهايى نظير لزوم تشکيل پارلمان دانشجويى يا کنفدراسيون دانشجويى حکايت ازآن دارد که اين جنبش دريافته است که اگر بهلحاظ صنفى يکپارچگى خود را حفظ نکند دچار ضربات طاقتفرسا از سوى دشمنانش خواهد شد.
يک ويژگى مهم ديگر اين جنبش آن است که نيروهاى حاضر در آن به استقلال عمل و نظر خود اهميت شايانى مىدهند. شايد تا ١٠ سال قبل بهجز معدودى از گروههاى دانشجويى براى برخى تشکلهاى دانشجويى باور اين مساله دشوار بود که بشود فارغ از مواضع گروههاى شريک در حکومت اتخاذ موضع نمود و اصولا به دليل وابستگىهاى مالى و بعضا فکرى به گروههايى که بعدها اصلاحطلب ناميده شدند اين تشکلها در هر حرکتى دنباله آن احزاب تلقى مىشدند اما امروز در برجستهترين نماد فعاليت سياسى که عرصه انتخابات گوناگون است مىبينيم که غالب تشکلهاى دانشجويى بهصورت مستقل عمل مىکنند و اين ويژگى يک نقطه عطف در تاريخ حيات جنبش دانشجويى ايران است.
براى تقويت و گسترش جنبش دانشجوئى در شرايط كنونى چه پيشنهادهايی داريد؟
- با توجه به اينکه امروز براى حاکميت تفاوتى ندارد که تشکلهاى مستقل دانشجويى چه نگرش سياسى دارند و نفس وجود اين تشکلها را بهعنوان تهديدى جدى براى ثبات خود تلقى مىکند بنابراين تشکلهاى مستقل دانشجويى بايد تدبيرکنند و تصورمىکنم از هر فرصتى که براى گفتگوهاى چندجانبه فراهم مىگردد بايد استفاده کنند تا راهکارهاى مناسب را بيابند. هيچ نيازى نيست که همه تحت يک لواى خاص درآيند. بلکه لازم است به مخاطراتى که مىتواند موجوديت جنبش را تهديد کند توجه نمايند. به نظرم اگر جنبش صلحطلبى بهعنوان يک سوژه مشترک و کمهزينه مورد توجه گروههاى دانشجويى قرار گيرد مىتواند در جهت انسجاميابى کليت جنبش دانشجويى و ايجاد جاذبههاى جديد براى دانشجويان جهت حضور در اين جنبش زمينه مساعدى را فراهم کند. اين موضوع همچنين در همگرايى هرچه بيشتر ديگرجنبشهاى اجتماعى با جنبش دانشجويى مىتواند تاثير بهسزا داشته باشد. همچنين تاکيد بر عدالتخواهى و برملا کردن نيرنگهايى که به اسم عدالت بناى ستم را ترفيع مىکند مىتواند محور کارى ديگر اين جنبش باشد. هم اکنون در کنار فشارهاى سياسى – فرهنگى يکى ازسختترين فشارهايى که توده مردم تحمل مىکنند فشارهاى اقتصادى است. فشار تورم، بيکارى گسترده، تنگناهاى مردم در تامين معيشت اينها مسائلى است که مىبايست مورد توجه جنبش قرارگيرد.
امروز برنامه اجرايى جنبش دانشجوئى چه مىباشد؟
- آنچه که از رويکردهاى کنونى جنبش مشهود است مهمترين اولويت اجرايى دانشجويان دفاع ازحقوق انسانى مردم ايران مىباشد. تشکيل گروههاى متعدد دانشجويى نظير کميته دانشجويى دفاع از زندانيان سياسى – گزارشگران حقوق بشر- فعالان حقوق بشر و. .. که اکنون عنوان کامل همه آنها را بهخاطرندارم جملگى حکايت ازاين اولويت اجرايى است. البته دفاع ازجنبشهاى ديگر نظير جنبش زنان و کارگران نيز در همين راستا مطمح نظر است. نظر به انسداد سياسى موجود و فشارهاى روزافزون بر نيروهاى دمکراسىخواه ايران اين حرکتها بهطورقطع اثرمثبتى بر جنبش عمومى گذار دمکراتيک در ايران خواهد داشت.
علت افت و خيزهاى جنبش دانشجوئى را درچه مىدانيد؟
- پرواضح است که نهادهاى دمکراتيک تنها در بستر مناسب امکان رشد مىيابند و در شرايطى که از هرسو فشارهاى سياسى – امنيتى – اقتصادى – اجتماعى بر جامعه تشديد مىشود رشد اين نهادها با تانى و مشکلات بيشترى برخوردارمىگردد. ازسوى ديگر بايد توجه داشت که جنبشهاى اجتماعى مانند احزاب نيستند که بطور مستمر در پى برنامهريزى، تدوين استراتژى و تاکتيکها بهصورت ادوارى و منظم باشند. جنبشها در موقعيتها و برهههاى خاص اجتماعى با احساس مسووليت جمعى که در آنها پديد مىآيد حرکتهايى را آغاز نموده و در پريودى مشخص اين حرکت را صرفنظر از چگونگى نتايج آن طى مىکنند. هرگاه اين حرکت به نتايج دلخواه خود دست يابد ممکن است در موج بعدى اين جنبش با توان بيشترى به طرح مطالبات خود بپردازد و هرگاه به موفقيت نايل نگردد براى دورانى به حالت کمسو ظاهرمىشود تا آثارعدم موفقيت قبلى به فراموشى سپرده شود. اما بار ديگر با احساس نيازى که جنبش به تاثيرگذارى در وضعيت جامعه مىنمايد و با رسالتى که درمقطعى خاص براى خود قايل مىگردد دوباره به تلاطم درمىآيد اى بسا رمز فراز و فرودهاى جنبش دانشجويى نيز در اين مساله نهفته باشد.
امروز با توجه به سطح تفاوتها و اختلافات در مجموعه جنبش دانشجوئى، آيا به نظر شما فعالين دانشجوئى متشكل در تشكلهاى دانشجوئى و نيز دانشجويان فعال غير متشكل، امكان تلاش مشترك بر سر يكسرى حداقلهاى ضرورى براى پيشبرد مبارزه دمكراتيك در سطح دانشگاهها را دارند؟ اگر جواب آرى است لطفاً آن موارد مشترك حداقل را متذكر شويد؟
- با توجه به رشدى که اکنون درجنبش دانشجويى ايجاد شده امروزه بيش از هر زمانى امکان تلاش مشترک جهت توافق وهمکارى حداقلهاى ضرورى براى تداوم مبارزه دمکراتيک و تقويت جنبش عمومى دمکراسىجويى فراهم است. مثالى که قبلا در مورد راهکارهايى که مىتواند مورد توجه جنبش دانشجويى قرارگيرد را تکرارمىکنم تلاش براى ايجاد يک جنبش صلحخواهى. اگر باور کنيم که جنگطلبى و سياستهاى بحرانزا مهمترين تهديدى است که متوجه ملت و کشورمان در اين برهه مىباشد آنوقت تاييد مىکنيم که پاد اين مشى صلحجويى است و ضمن آنکه صلح بسترى است که مىتواند به پيشبرد دمکراسى و تقويت نهادهاى دمکراتيک يارى رساند. به ياد بياوريم که در شرايط جنگى دهه ۶٠ چه ضربات مهلکى بر پيکر نهادهاى مدنى وارد آمد.
بهخاطر دارم در سال ۷۵ آن زمان که دادگاه انقلاب هنوز حکم به انحلال اتحاديه دانشجويان و دانشآموختگان صادر نکرده بود اردوهاى تابستانى تحت عنوان اردوى مشترک انجمنهاى اسلامى دانشجويان (وابسته به تحکيم وحدت) و انجمنهاى دانشجويى (وابسته به اتحاديه دانشجويان ودانشآموختگان) برگزارشد. شيرينى آن تلاشها هنوزهم از خاطرم محو نشده البته متاسفانه با تحريک برخى احزاب حکومتى آن حرکت ناکام ماند. اما امروز زمينه براى گفتگوهاى مشترک تشکلهاى دانشجويى بسيار مساعد است و نبايد فرصتها را به هدرداد
چه ارتباطى بين مسائل صنفى، فرهنگى و تشكل هاى صنفى و فرهنگى دانشجويان با مسائل سياسى و تشكلهاى سياسى آنها وجود دارد؟
مسايل سياسى به سبب اختلاف طبيعى در ديدگاهها کمترامکان آن مىيابد که مستمسک وحدت فراگير در يک اجتماع را فراهم آورد و حتى اينکه بخش قابل توجهی از يک جامعه مثلا دانشجويى را به صحنه آورد اما مسايل صنفى کمتر چنين خاصيتى دارد. در واقع تشکلها با تکيه بر مطالبات صنفى مىتوانند بخشهاى وسيعى از دانشجويان را به حضور در عرصههاى مدنى ترغيب نمايند. با توجه به اينکه مطالبات صنفى مستمسک امنيتى براى سرکوب نخواهد داشت و به اين ترتيب هزينه حضور در اين عرصه کاهش يافته و اين نيز مىتواند عامل جذب بخش بيشترى از دانشجويان در اين حرکتها باشد. ضمنا بايد توجه داشت پيشنياز برخى فعاليتهاى سياسى رشد فرهنگى جامعه است. بهعنوان مثال اگرخصلتهاى ديکتاتورى در رفتار و اخلاق جامعهاى از بين نرفته باشد و فرهنگ دمکراسى نهادينه نگردد حتى اگر آن جامعه شعار دمکراسى هم بدهد و بتواند در فرايندى ساخت سياسى غيردمکراتيک را تغيير دهد در اندک مدتى ثمرهاش بازتوليد ديکتاتورى خواهد شد. بنابراين بين تشکلهاى صنفى و فرهنگى و سياسى دانشجويان ارتباط متقابل و تاثيرگذار بر يکديگر مىتواند وجود داشته باشد.
در سالهاى اخير ميان فعالين دانشجوئى اين بحث تا حدودى مطرح شده است كه بخش قابل توجهى از فعالين دانشجوئى مناطق قومى در دانشگاههاى سراسر كشور بيشتر به فعاليت در عرصه فرهنگى براى تقويت هويت قومى خود تمايل پيدا كردهاند و به جنبش سراسرى دمكراسىخواهى در كشورنسبتاً بىتفاوت شدهاند. علاقمنديم نظر شما را در خصوص اين ارزيابى، بدانيم؟
متاسفانه روند سياستهايى که حکومت درپيش دارد درجهت محدود کردن هرچه بيشتر کليه عرصههاى فعاليت سياسى – فرهنگى و حتى اقتصادى است. برخورد امنيتى با تشکلهاو احزاب منتقد و مخالف و در مواردى نظير انحلال اتحاديه دانشجويان و دانشآموختگان که در سال ٨٣ رخ داد و بعد از سالهاى ابتدايى دهه ۶٠ تاکنون امرى بىسابقه بوده، توقيف و تعطيل مطبوعات مستقل، تضييقات ايجاد شده در بخش فيلم، کتاب و محصولات فرهنگى، به سيطره درآوردن اهرمهاى اقتصادى و مالى توسط قدرتهاى مافيايى و...جملگى حکايتى تلخ ازاين ماجراست در چنين شرايطى عجيب نيست که احساس عمومى جامعه آن باشد که هرروز بيشتر دست وپايش بسته مىشود و گويى بهطور مستمر در معرض زوال ملى و هويتزدايى گام به گام قرار گرفته و در واکنش به همه اين نوع فشارها بازخوردهايى ايجاد مىشود که شايد در شرايط عادى موضوعيت نداشته باشد. تشديد موج قوميتگرايى به نحوى که گويى از هر گوشه کشور اقوام در تعارض با حکومت مرکزى به سمت جدايىطلبى مىروند نمودى از اين قضيه است.
البته اين تنها دليل شيوع اين موج نبوده و مسلما دلايلى ديگرى نيز که از شرايط دوران گذاراز اقتدارگرايى به دمکراسى است وهمچنين شرايط بينالمللى دراين امر دخيل هستند و در هر صورت اين موج به دانشگاه ومحيطهاى دانشجويى نيز سرايت مىکند. دانشجويان که در به صحنه آوردن تودهها براى تحقق مطالبات دمکراتيک با ناکامىهايى مواجه شدند و بخشى از اين موضوع هم بهخاطر بالا بردن هزينه اين فعاليتها ازسوى حکومت بوده است اکنون با توجه به اقبال عمومى که در بين توده مردم نسبت به مسايل قومى وجود دارد طبيعى است که بخواهند اين فرصت را مغتنم شمرند. اما به نظرم اگرتشکلهاى دانشجويى در اين خصوص نيزهوشيارى لازم را بهخرج دهند مىتوانند در جهت نهادينه کردن فرهنگ فدراليزم و پيمودن مسير تعميق دمکراسى در جامعه سود جويند.
سالگرد١٨ تير به زودى فرا خواهد رسيد. از نظر شما چرا بايد سالگرد١٨ تير را گرامى داشت؟ آيا جنبش دانشجوئى با توجه به شرايط كنونى سركوب، امكان يا توان برگزارى يكسرى حركتها را دارد؟ كلاً در اين سالگرد بايد چه فعاليتهايى را با توجه به وضعيت موجود انجام داد؟
شکستن حرمت دانشگاه، اهانت به فرزندان آگاه و بيدار ملت، بهکارگيرى نيرويى که قراربود حافظ امنيت مردم باشد بعنوان ماشين سرکوب و براى خفه کردن فرياد آزاديخواهى و حتى ريختن خون دانشجو آنهم بهخاطر ترس از تزلزل پايههاى قدرت اينها مسائلى نيست که به اين زودى از خاطر دانشجويان و دانشگاهيان محو شود. دانشجويان ١٨ تير را روزى مانند ١۶ آذر مىدانند و اگر سرکوب سنگين دهه ٣٠ مانع از آن نشد که پس از ۶ يا ۷ سال سکوت دانشجويان از اواخر اين دهه به برگزارى بزرگداشت ياد دانشجويان شهيد ١۶ آذر بپردازند. امروز در برابر فشارهاى پيدا و پنهان حاکميت شاهديم که دانشجويان به اشکال مختلف اين روز را همه ساله زنده نگه مىدارند. بازداشتها، احضارها، تهديدهاى گسترده فعالان دانشجويى در آستانه تيرماه، تعطيلى زودهنگام دانشجويان به نحويکه دراين چند سال خوابگاهها قبل از روز هجدهم تخليه مىشوند و همه وهمه اين نوع اقدامات بهخاطر ترس حکومت از برگزارى مراسمى توسط دانشجويان در اين روز مىباشد.تصورمىکنم جنبش دانشجويى بهرغم همه اينها توان برگزارى مراسم اعتراضى را دارد اما مساله حائز اهميت آن است که مىبايست راهکارهايى را برگزيد که هزينه متناسب با دستاوردها را داشته باشد و ضمنا موجب جلب مشارکت جمعيت بيشترى گردد. اى بسا دورهاى که امکان اعلام برنامه نيست شايد برنامههاى اعلام نشده موثرتر باشد.
١۴ تيرماه ١٣٨۵