مصاحبه کارآنلاین با کیانوش سنجری
* پس از 18 تير از وابستگی جنبش به جناحهای سياسی و به طور كل وابستگی به قدرت كاسته
شد. روند استقلال سياسی و مالی از حاكميت طی شده است. دانشجويان به صداي
عدالتخواهانه مردم مبدل شدهاند. احزاب خاموشاند، اما دانشجويان فرياد میزنند و
به زندان میروند و دوباره فرياد میزنند.
چرا در روز 18 تير سال 1378 نيروهائی در حکومت تصميم گرفتند که به کوی دانشگاه
تهران حمله کنند و دانشجويان را چنان وحشيانه مورد ضرب و شتم قرار دهند؟ آيا به
حمايت آنها از خاتمی بر می گشت و يا اينکه سرکوبگران می خواستند جنبش دانشجوئی را
در نطفه خفه کند، و يا دلايل ديگری داشت؟
رهبر جمهوری اسلامي اسير توهم توطئه بود و منتقدان را دشمن می پنداشت. باند سعيد
امامي در سال 77 به حساب بخشي از اين دشمنان فرضی رسيده بود. حالا مانده بود بخش
ديگری كه در دانشگاه ها لانه كرده بودند!
نمي دانم به چه سبب، اما يكی دو نفر از بازداشت شدگان محفل سعيد امامی در زندان
اوين به دانشجويان بازداشت شده در اعتراضات تيرماه سال 1378 اين حقيقت دهشتناك را
اعتراف كرده بودند كه نام برخی از آن ها از جمله منوچهر محمدی و حشمت الله طبرزدی
نيز در ليست سياه سعيد امامی قرار داشته بود.
من در عقيده ای متفاوت از كسانی كه معتقد بوده اند يورش وحشيانه به خوابگاه
دانشجويان را بايد گذاشت پای بی خردي و تعصب كوركورانه ي يك مشت بچه بسيجی عقل
باخته، بر اين باور هستم كه در پی راديكال شدن مطالبات و خواسته های جنبش دانشجويی
و پا گرفتن گروه ها و سازمان هاي دانشجويي سكولار و معتقد به لزوم تن دادن حاكميت
به رفراندم و برقراري تماس آن ها با احزاب اپوزيسيون در داخل كشور، محافل امنيتی،
يعنی همان محفلی كه به ترور نويسندگان و روشنفكران اقدام ورزيده بود، جنبش دانشجويی
را پتانسيلی براي براندازي رژيم قلمداد كرد، اين پتانسيل بايد از پای در می آمد.
تا مقطع رويداد 18 تير جنبش دانشجوئی پيوند نزديکی با
اصلاح طلبان حکومتی داشت. آيا 18 تير نقطه آغاز جدائی جنبش دانشجوئی از اصلاح طلبان
حکومتی و فاصله گيری از قدرت بود؟
البته بخشي از جنبش دانشجويی حتا پيش از رويدادهاي خونبار حاصل از يورش عوامل رژيم
به كوي دانشگاه، به نافرجام بودن اصلاحات در ساختار سياسي استبدادي رژيم باورمند
بودند و حتا اصلاح طلبان را به انحصارطلبی
و فرصت طلبی متهم مي كردند. دليل اين برداشت هم كاملا روشن بود. اصلاح طلبان هر آن
كس و هر آن گروهی، كه ناهماهنگ با سياست هاي سست و ناكارآمدشان، مواضع تند و تيزی
بيان می داشت، را به بهانه ي ضربه زدن به جريان اصلاحات ِ گام به گام و سنگر به
سنگر، ترد می كردند و حتا آن ها را توطئه ای از سوي جناح راست قلمداد مي كردند. حتا
يكی دو نشريه ي مورد توجه مردم كه از تيراژ بسيار بالايی برخوردار شده بود، با
پيشنهاد مسئولان دولت اصلاح طلب به محاق توقيف درآمدند.
در 18 تير ماه، وزير كشور و يكی دو مسئول دولت خاتمي به دست دانشجويان خشمگين كه
مورد يورش لباس شخصی ها قرار گرفته بودند كتك خوردند و هو شدند. در اجتماعاتی كه
برگزار می شد، دانشجويان آن ها را دروغ گو خطاب می كردند. آقاي تاجزاده جلو درب
وزارت كشور به دانشجويان متحصن وعده داده بود كه همه بازداشت شدگان آزاد خواهند شد
اما او تنها از دولت مطبوع اش دستور داشت كه خشم دانشجويان را فرو بنشاند. نه تنها
دانشجويان آزاد نشدند بلكه آن ها در زيرزمين بازداشتگاه توحيد شكنجه می شدند. اعمال
اين شكنجه ها در زندان وزارت اطلاعات ِ تحت مديريت دولت اصلاح طلب صورت مي گرفت.
خاتمي نه تنها از دانشجويان مطلوم دفاع نكرد بلكه در كميسیون امنيت ملی راي به به
خيابان ريختن قداره بندان داد و به اين ترتيب بود كه در خيابان ها چماق ِ انصار حزب
الله استخوان ِ جوانان ِ معترض را مي شكاند.
اما اوج اعتراض دانشجويان به خاتمی و سياست هايش در مراسمی كه در دانشگاه تربيت
مدرس برگزار شد نمايان گرديد. در آن مراسم آقاي خاتمی نيز آب پاكي را روي دست
دانشجويان ريخت و گفت كه گذر از قانون اساسی يعنی خيانت به نظام. اين سخن او دور از
انتظار نبود، چه اينكه او برآمده از همين نظام و همين ساختار سياسی بود و توان و
حتا تمايل دگرگون ساختن اين ساختار را نداشت.
با سستی خاتمی و دولتش و بی تفاوتی شان نسبتن به بازداشت دانشجويان و روزنامه
نگاران، رفته رفته بين آندسته از دانشجويانی كه به اصلاحات دل بسته بودند، با احزاب
اصلاح طلب فاصله افتاد و واژه ي فرصت طلب براي آن ها بكار برده شد.
به عنوان نمونه علی افشاری كه در سال 80 در زندان 59 سپاه شكنجه شده بود، يك سال
بعد از درون زندان اوين نامه ای خطاب دانشجويان ِ شركت كننده در نشست سالانه دفتر
تحكيم وحدت نوشت و در آن نامه از لزوم رفراندوم سخن گفت. دفتر تحكيم وحدت كه تا پيش
از اين در انتخابات شركت مي جست و حتا نمايندگانش را به مجلس می فرستاد، رفته رقته
از سياست سهم خواهي از قدرت فاصله گرفت و از ليست انتخاباتی حمايت نكرد و سياست
ديدبانی جامعه مدنی را برگزيد و عملا به سوي استقلال سياسی و اقتصادی از حاكميت و
از جناح بندی هاي درون حكومتی روی آورد و البته هزينه اش را نيز پرداخت و دارد می
پردازد.
18 تير چه تاثيری بر فضای دانشگاه گذاشت؟ آيا به فاصله گيری توده دانشجويان از
فعاليت سياسی و روی آوردن به کارهای ديگر از جمله بکارهای فرهنگی انجاميد؟ آيا
سرکوبگران به اهداف خود در اين حمله رسيدند؟
جريان استبداد با زندانی كردن دانشجويان و ضرب و شتم آن ها در ميتينگ ها عملا هزينه
فعاليت هاي سياسي دانشجويان را بالا برده بود. يكی دو سال پس از 18 تير تحركات صنفی
و سياسی دانشجويان فروكش كرد، دانشجويان سرخورده و مايوس شده بودند. حق داشتند؛ چرا
كه ده ها دانشجو زندانی شده بودند و تصاوير برخی از آن ها به عنوان عناصر فريب
خورده، از تلويزيون دولتی پخش شده بود و گزارش هايی پيرامون شكنجه شدن ِ آن ها در
بازداشتگاه هاي امنيتي رژيم به گوش مي رسيد. موضع گيری هاي اصلاح طلبان هم فاجعه
بار بود و بسيار نااميد كننده. به نظر می رسيد همه ي راه ها بسته بود. اما اين ياس
و سرخوردگي دوام نداشت. نسل تازه اي از جوانان با آمال و آرزوهاي متفاوت و تازه،
راديكال، وارد دانشگاه ها شده بودند؛ جسور و بي باك. انجمن ها پوششي بود براي
فعاليت سياسی بخشی از آن ها. در سال 82 تحركات اعتراضی دانشجويان از نو شعله دواند.
اين بار بازداشتگاه 325 سپاه در زندان اوين پذيراي نزديك به 40 دانشجوي معترض بود.
هدف روشن بود. بوجود آوردن يك جنبش دانشجويی مطيع و سربزير. براي اين منظور در سال
هاي بعد، رژيم به موازی سازي تشكل هاي دانشجويی نيز اقدام ورزيد، اما نتيجه اين
سياست ها خشم بيشتر دانشجويان و تنفرشان از حكومتگران بوده است. اگر تا ديروز رييس
جمهور هو می شد حالا عكس وی به آتش كشيده مي شود. سركوب نتيجه ي معكوس داده بود.
حتا زندانی كردن دانشجويانی مانند احمد باطبی و اكبر محمدی نيز برای استبدادگرايان
گران تمام شد. حضور آن ها در زندان، يادآور مظلوميت دانشجويان بوده، يادآور ددمنشی
حكومت در قضيه حمله به كوي دانشجويان بوده، اين ددمنشي را هميشه تازه نگه مي داشت.
اين يادآوري ها براي دانشجويان انگيزه ي مبارزه بوده است.
رويداد 18 تير چه تاثيراتی بر جنبش دانشجوئی گذاشت و چه
روندهای جديدی را در بطن جنبش دانشجوئی شکل داد؟
پس از دو دهه خفقان، كه جنبش دانشجويی در انزوا و رخوت بسر برد و دست نشانده و رام
بود، در 18 تير مي شود گفت كه جنبش دانشجويی به مثابه وجدان اجتماعی دوباره متولد
شد و پرچم آزادی خواهي را در سنگر آزادي برافراشته كرد.
پس از 18 تير از وابستگی جنبش به جناح هاي سياسي و به طور كل وابستگي به قدرت كاسته
شد. روند استقلال سياسي و مالي از حاكميت طي شده است. دانشجويان به صداي عدالت
خواهانه ي مردم مبدل شده اند. احزاب خاموش اند، اما دانشجويان فرياد می زنند و به
زندان مي روند و دوباره فرياد می زنند. آن ها فهميده اند كه بايد با ساير جنبش هاي
اجتماعي پيوند داشته باشند.
با تشكر از شما