هنوز زمان آن فرا نرسيده است...
عليه وضع موجود

عابد توانچه
برگرفته از سايت سلام دموکرات

در کشورهاى تحت سلطه ى استبداد هميشه «حداقلهاى مهمي» براى کار مشترک بين گروه هاى منتقد و مخالف ديکتاتورى وجود دارد. اما حتى اگر تصور کنيم که حوزه ى کارى مشترکى نيز بين چپ و راست وجود ندارد، عاقلانه تر آن است که که هر گروه به کارهاى مورد قبول خود بپردازد. نقدها همچنان داغ و برنده خواهند ماند و فقط بايد در قبل از هر گفتار و عملى انديشيد «که آيا سخنان، نوشته ها و عمل من امنيت ديگرى را که همچون من زير تيغ مستبدان است به خطر مى اندازد يا نه؟». ..

مدتى است که دعواى فعالان دانشجويى و سياسى با گرايشهاى چپ و راست در دانشگاه بالا گرفته است.اين «دعوا» عملا به خاطر «جنگي» است که ميان بزرگترهاى اين دو جريان سياسى وجود دارد و خواسته يا ناخواسته به جوانتر ها انتقال پيدا مى کند.گروهى در ميان هر دو جريان سعى مى کنند با حفظ مسائل ظاهرى و مواردى رفتارى که خود از آن با نام «اخلاق» ياد مى کنند، حداقل هزينه ى ممکن را در اين تعارض بپردازند.کوچکترين شکى ندارم که اگر روند موجود به همين شکل ادامه داشته باشد به زودى حتى کسانى که هوشمندانه از حضور علنى در اين منازعه امتناع مى کنند مجبور خواهند شد مستقيما در اين کارزار وارد شوند.
همه ى اين جبهه گيريهاى زود هنگام بين چپ و راست در «دانشگاه» از استيضاح سعيد حبيبى در جلسه ى شوراى مرکزى دفتر تحکيم وحدت شروع شد.
سعيد حبيبى فعال دانشجويى بازمانده از دهه ى هفتاد است.دانشجويى که به دليل اخراج از دانشگاه به دليل توهين به رهبر و تلاش دوباره اش براى شرکت در کنکور و تحصيل در دانشگاه و حضور فعليش در مقطع کارشناسى ارشد، بيش ار يک دهه است که مهره اى سنگين در مبارزات دانشجويى است.او اولين دانشجويى بود که خطاب مستقيم به شخص خامنه اى را در تريبونها و اعتراضات دانشجويى باب کرد.همه از تفکرات کاملا چپ او مطلع بودند و مطابق ديگر فعالان سياسى که انگهاى ساختگى را در پروندهاى خود دارند وى نيز اتهام دروغين «حمايت لفظى از مجاهدين خلق» را در يکى از پروندهاى «خاک گرفته» اما همچنان «مفتوح» خود دارد.سعيد حبيبى در دوره ى فعلى به عضويت شوراى مرکزى دفتر تحکيم وحدت در آمد و به دليل تجربه ى بالا،سابقه ى کار سياسى طولانى مدت،وجهه ى شخصى و شناخته شده بودن در محافل سياسى به سمت دبير تشکيلات برگزيده شد.مدتى گذشت و افکار سياسى حبيبى چنان مخل برنامه هاى پدر خواندگان تحکيم شد که با تلاش مستقيم سه عضو دوره ى قبل اين شورى ] که يکى در کشور ديگرى اقامت داشت [ سعيد حبيبى به غير اخلاقى ترين شيوه ى ممکن مجبور به استعفا از سمت دبير تشکيلات شد.
در اينجا قصد من صحبت از ساختارهاى غير دموکراتيک دفتر تحکيم،دخالتهاى هميشگى پير دانشجويان در اين شوراى و مشکلات امنيتى اى که به منظور زير فشار قرار گرفتن سعيد حبيبى براى استعفا صورت گرفت، نيست. هدفى که از ذکر دوباره اين ماجرا داشتم بيان دليل اصلى استعفاى استيضاح گونه سعيد حبيبى از زيان طيف راست بود.بارها و بارها طرفداران دو آتشه ى استيضاح سعيد حبيبى، علنا «چپ بودن» را اتهام اصلى او مطرح کردند و اين آغازى بود بر زير فشار قرار گرفتن فعالان چپ انجمنهاى اسلامى دانشجويى و شروع يک «دعواى جدى و واقعي» در فضاى سياسى دانشگاه.
بعد از آنکه طى دهه هاى چهل،پنجاه و شصت، نيروهاى چپ توسط حاکميتها سلاخى شدند و طى انقلاب فرهنگى ننگينى که بر دانشگاه تحميل شد و ريشه ى انديشه را در دانشگاه خشکاند و تسويه گسترده تمامى اساتيد و دانشجويان صاحب انديشه هاى غير ارتجاعى در دانشگاه که بخش بسيار بزرگى از آن را نيروهاى چپ شامل مى شدند عملا تا جوانه زدن مجد چپ از پس يک کشتار بزرگ، بيش از يک دهه گذشت و پس از آنکه در سالهاى ۷٨ و ۷۹ زمزمه هايى از حضور مجدد چپ در قالب نشرياتى با محتواى اجتماعى و ادبى رسيد، روندى طى شد که در سالهاى ٨۱ و ٨۲ گروهاى دانشجويى چپ با هدف آشکار حضور در عرصه سياسى وارد ميدان شدند.برگزارى مراسم ۱۶ آذر مستقل، نقد گروه هاى سياسى،طرح مبانى فلسفى،تاريخى و سياسى چپ مسائلى بود که پس ار گذشت سه سال به شکل حضور در مراسم سياسى، حمايت از اعتصابات و اعتراضات کارگرى، ورود هماهنگ به عرصه فعاليت هاى اينترنتى و. .. منجر گرديد.مسائلى که موجب به وجود آمدن اختلافاتى در بين گروه هاى مختلف چپ دانشجويى شد که اين اختلافات بيش از آنکه به دليل تضادهاى فکرى باشد به دليل ملاحضات امنيتى بود. گروهى که اغلب از بيش از سه دهه کشتار چپ داغدار بودند فعالانى را که صرفا با مطالعات خود به چپ گرايش پيدا کرده بودند را به تند روى،بى تجربه گى و اشتباهات عملى متهم مى کردند.
خوشبختانه اکنون بيش از نود درصد از نيروهاى چپ در دانشگاه ناخواسته و به دليل رو به رو شدن با فضاى عينى اى که در آن قرار دارند به يک اتحاد عمل و همگرايى فکرى رسيده اند. نماد بارز اين مسئله همکارى اين گروه ها در سه برنامه اخير چپ در دانشگاه است.
به هر حال چپ در دانشگاه امروز همزمان با قرار گيرى در يکى از نقاط عطف خود ناخواسته به ميدان مبارزه اى کشيده مى شود که گرچه توان و نيروى لازم را براى درگير شدن در اين ميدان در اختيار دارد اما به عقيده من بايد از ورود به آن پرهيز کند.
اولين دليل من توجه به برنده ى واقعى اين کارزار است.در ميدان دانشگاه دو تفکر چپ و راست به جنگ يکديگر مى روند ولى برنده ى واقعى اين مبارزه هيچ يک از طرفين درگير نيست.برنده ى واقعى اين نبرد طراحان ساختارهاى امنيتى حاکميت هستند که به مدد بهره گيرى از امکانات مادى گسترده خود شايد پيشاپيش اين تضاد را پيش بينى کرده و مطمئنا تمام تلاش خود را براى دامن زدن به تضاد انجام مى دهند.اگر حتى فرض کنيم که تمامى نيروهاى موجود در جبهه ى راست و چپ به ماهيت و واقعيت انديشه ى خود آگاه و مسلط هستند و بنابراين جنگ بين آنها جنگ حاصل از تضادهاى فکرى،زير بنايى و تاريخى است باز هم دشمنان بزرگترى در دانشگاه در جلوى هر دو انديشه حضور دارد.نهادهاى غير دانشجويى تحميل شده به دانشگاه. نهادهاى شبهه نظامى مستقر در دانشگاه و از همه مهمتر سيستمى که با اعمال محدوديتهاى بسيار زياد اساتيد و دانشجويان را براى ورود به دانشگاه دستچين مى کند، متونى را که کوچکترين ارتباطى با تخصص و حوزه ى تحصيلى آنان ندارد را با اجبار به خورد آنان مى دهد و عملا تقسيم بندى بين «خوديها و غير خوديها» را به صريحترين حالت ممکن پياده مى کند.به نظر من دشمن اصلى در دانشگاه براى گروههاى دانشجويى که گرايش به حاکميت ندارند اکنون سيستمى است که دانشجويان منتقد و مخالف را از ادامه تحصيل محروم مى کند و با گستاخى تمام به دانشجويانى که از سلولهاى انفرادى آزاد شده اند و به دلايل سياسى از تحصيل آنان ممانعت مى کرده اند انگهاى مسخره و ابلهانه اى چون «تجاور به عنف، دزدى و. .. » مى زند.دشمن اصلى اکنون گروه هاى شبهه نظامى مستقر در دانشگاه هستند که به صورت سازماندهى شده با چوب، چماق، زنجير، چاقو، گاز اشک آور و حتى اسلحه به کوچکترين اعتراضات دانشجويى حمله ور مى شوند. اکنون به هيچ وجه زمان آن نيست که مرز بندى چپ و راست، چه در دانشگاه و چه در جامعه تا اين حد پر رنگ شود. چه راست موفق شود و احمدى نژاد را به عنوان يک چپ جا بزند و چه چپ موفق شود جريان احمدى نژاد را زاده ى قدرت اقتصادى راست در ايران معرفى کند اين واقعيت پابرجا خواهد ماند که ما در ايران تحت سيطره ى يک ديکتاتورى عرض و طويل قرار داريم و حاکميت در حال پوزخند زدن به اختلافات ماست.
يک ضرب المثل ايرانى هست که مى گويد « وسط دعوا حلوا خيرات نمى کنند ». وسط فحشها و ناسزاهايى که دو طرف از طريق تريبونها، نشريات، سايتها و وبلاگها حواله ى يکديگر مى کنند اين کيسه ى نهادهاى امنيتى رژيم است که پر مى شود از کدهاى امنيتى، سر نخها، ارتباطها و. ..! اين دليل ديگر من براى عجولانه بودن شروع اين دعواى اساسيست. آغاز اين دعوا بى شک عاملى براى فربه تر شدن پروندهايى است که براى فعالان سياسى ساخته مى شود.
سومين دليل من آمادگى فضاى دانشگاه براى رواج افکار پوچ و بى محتواى در صورت بالا گرفتن اين تضاد است. وقتى دو طرف درگير آب جوى خود به ير بالايى سياست در ايران حول مى دهند، قورباغه هاى ابو عطا خوان هم ظاهر مى شوند. منفعت طلبانى که از مشغله و حتى ملاحظات امنيتى دو طرف درگير استفاده مى کنند و چنان به موج سوارى مى پردازند که از موضع رهبرى يک جريان به سخن گفتن مى پردازند و در فضايى که کينه و کدورت غالب است، نابخردانه ترين و مشکوک ترين انحرافات فکرى را در دانشگاه و فضاى سياست را رواج مى دهند که در آينده عامل ضعف و چند دستگى نيروهاى معتقد به تغيير وضعيت موجود - جداى آنکه منتهى به چه هدفى باشد – مى شود. انواع و اقسام ليدرهاى دانشجويى و سياسى مثل قارچ از کنجهاى نمور بيرون مى زنند. مطالب دروغين و مناقشه بر انگيز در رسانه ها منتشر مى شود. ليدرها و فعالان دانشجويى با دغدغه و سالم به بند کشيده مى شوند و در شلوغى و گرد و خاک ليدرها ى خود خوانده و مترسکها و بادکنکهاى باد شده به وادى فراموشى سپرده مى شوند.
در کشورهاى تحت سلطه ى استبداد هميشه « حداقلهاى مهمى » براى کار مشترک بين گروه هاى منتقد و مخالف ديکتاتورى وجود دارد. اما حتى اگر تصور کنيم که حوزه ى کارى مشترکى نيز بين چپ و راست وجود ندارد، عاقلانه تر آن است که که هر گروه به کارهاى مورد قبول خود بپردازد.نقدها همچنان داغ و برنده خواهند ماند و فقط بايد در قبل از هر گفتار و عملى انديشيد « که آيا سخنان، نوشته ها و عمل من امنيت ديگرى را که همچون من زير تيغ مستبدان است به خطر مى اندازد يا نه؟ »