دانشجو اصلاً آرمان‌گراست
حسين سلطاني

1 ـ مقدمه 
در بين نظريه‌پردازان جنبش دانشجويي اروپا، هابرماس تنها كسي بود كه در حوادث 1967 آلمان عقايد نيروهاي راديكال جنبش دانشجويي آلمان و سازمان دانشجويي سوسياليست را به بوته نقد گذاشت. 
وي آنچه را كه در سال 1968 در فرانسه رخ داد پيش بيني نمود. هرچند كه نظرات او در آن زمان توسط افرادي مانند «رودي دوتكچه» و جريان فكري چپنو مورد تخطئه قرار گرفت: ليكن اين افراد نيز پس از سال 1968 به نوعي به اهميت اين نكات پي بردند. حتي پس از اين حوادث برخي از منتقدان و ردكنندگان نظرات وي از قبيل «دني كوهن بنديت» تلويحاً اعتراف كردند كه نظريه «تضاد در جنبش دانشجويي» از يكسو و طرح مطالبات به شكلي كه با واكنش خشونتبار قدرت سياسي همراه بود ـ كه سبب كناره گيري جنبش كارگري شد ـ از سوي ديگر، سبب به تحليل رفتن نيروهاي عملي و نظري اين جنبش را پديد آورد. آنان پذيرفتند كه تئوري «شيوه‌هاي جديد اعتراض» مطرح شده از سوي هابرماس نه تنها محافظهكارانه نبود، بلكه ميتوانست جنبش را به مطالبات خود نزديكتر نمايد. 
هدف از ذكر نكات فوق اين بود كه با بهره گيري از تجربيات گذشته و نظريه ها بتوان رويكرد آينده جنبش دانشجويي حركت ملي آذربايجان را تبيين نمود. قبل از پرداختن به اين مهم، لازم است نقش و جايگاه جنبش دانشجويي در حركت ملي آذربايجان مورد بررسي قرارگرفته و خطرات عيني و ذهني پيرامون آن بازگو گردد.

2 ـ جايگاه و نقش جنبش دانشجويي و خطرات تهديدكننده آن 
هابرماس نسبت به مطلوب بودن بخش راديكال جنبش دانشجويي اعتراض داشته و اعتقادش براين بود كه جنبش دانشجويي بايد شرايطي را فراهم آورد كه: 
الف) طبقات اجتماعي نسبت به مسائل سياسي مشتاق گردند، اين در حقيقت همان آگاهي سياسي است كه ماركس از آن سخن ميراند. 
ب)بتوان مسائل را در معرض عام به بحث و بررسي گذارد. 
به عبارتي ديگر، جنبش دانشجويي بايد فعاليت خود را بر توسعه آگاهي هاي اجتماعي ـ سياسي و حساس كردن مردم به چنين مسائلي متمركز نمايد. ليكن اين كار بايد با اهداف مشخص و برنامه ريزي هدفمند صورت گيرد تا اين جنبش از خطر آسيب پذيري در تبديل شدن به ابزار دست نخبگان سياسي شريك در منازعه قدرت مصون بماند. 
علاوه بر اينها خطرات عيني و ذهني ممكن است جنبش دانشجويي را تهديد نمايد. خطرات عيني محصول ساختار دانشگاه ميباشد. به طوري كه دانشگاه براي توانا ساختن خود وارد نظام تخصصي و كار گردد و از حوزه سياست دور بماند. 
يا اين كه از طريق روابط دموكراتيك، مواضع و مطالبات خود را در درون دستگاه دموكراسي طرح نموده و وارد حوزه عمومي سياست و نقادي شود. 
خطرات ذهني نيز ثمره تضاد نظر و عمل بوده و در نهايت به خودسري و بيتفاوتي منجر شده و سبب افتراق در جنبش ميگردد. در حوادث سوربن فرانسه، كه دانشجويان متحصن در تبيين اعتراض اختلافنظر پيدا كردند مثال بارزي از اين نوع خطر ميباشد. در اين شرايط نيروهاي راديكال رهبري اعتراضات را در دست گرفته و پس از چندروز درگيري و آشوب خياباني جنبش با قوه قهريه پليس آرام گرفت. سركوب قيام اعتراض آميز دانشجويان چيني در ميدان «تيانآنمن» نيز موضوعي كه از نكته نشأت گرفت. 
جنبش دانشجويي ايران در جريان كوي دانشگاه نيز دچار چنين اشتباهاتي گرديد و به شدت از اين ناحيه متضرر گرديد. 
اين خطرات در جنبش دانشجويي حركت ملي آذربايجان بايد از دو جنبه حاكميت و حركت ملي آذربايجان مدنظر قرار بگيرد. اين حركت درطي دهه گذشته از اين خطرات مصون نماند، به طوري كه با گرايش طيفهايي از آن به سمت بخش هاي غيردانشجويي و منازعات برسر رهبري و مديريت حركت، به ابزار دست آنان تبديل گرديد و سبب تضادهايي در درون خود گشته و انرژي خود را در درون به هدر داد يا در برخي موارد با نيل به سوي فعاليت هاي راديكالي (هرچند اندك) موجبات برخورد حاكميت را پديد آورد كه نياز چنداني به آن احساس نمي گرديد.

3 ـ رويكرد آينده جنبش و راهكارهاي مقابله با خطرات و آسيب ها 
اما از آنجايي كه دانشجو اصالتاً آرمانگرا بوده و قصد رسيدن به قدرت را ندارد، بايد علاوه بر اهتمام در ايجاد روند مناسب براي پيشرفت حركت وايجاد «اتحاد» در ميان طيفهاي مختلف، استقلال فكري خود را در تمامي شرايط حفظ نموده و به لحاظ فكري تأثيرپذيري بيشتري از طيفهاي ديگر نداشته باشد. علاوه بر نقد خود در درون جنبش، ديدگاه نقادانهاي به حاكميت و خود حركت داشته و مسائل را با ديدي باز پيگيري نمايد. 
از اين منظر در مقاطع و شرايطي كه تمايل به فعاليتهاي راديكالي در حركت به عينه مشاهده ميشود حتيالمقدور از افتادن در اين ورطه پرهيز نمايد. چرا كه در غير اين صورت، امكان «رهبري عقلاني» از فعالان جنبش گرفته شده و رفتار آن به برخوردهاي خشونت بار تبديل شده و يا به ابزار دست سياسي كاران تبديل ميشوند. 
نگاه ديگر كه بايد در آينده اين جنبش به مثابه يك آسيب جدي مورد بررسي قرار گيرد، سهم خواهي جنبش در حركت است؛ اين آسيب اولاً، به سرخوردگي نيروهاي آرمانگرا ميانجامد، ثانياً، سبب ميشود حاكميت و احزاب و نخبگان سياسي نگاه ابزاري به آنان داشته باشند و ثالثاً، محبوبيت اجتماعي آنان كاهش مييابد. اين آسيب تا حدي حركت ملي را در دو سال اخير به نوعي به انسداد سوق داد. 
در پايان بايد گفت كه براي مقابله با خطرات بالقوه و بالفعل در جنبش دانشجويي، راهكارهاي زير را ميتوان در پيش گرفت: 
تبيين اصول جنبش دانشجويي در قالب يك تئوري مستقل: ايجاد تعادل بين طيفهاي مختلف دانشجويي و حركت و برقراري گفتوگوي دموكراتيك. 
كادرسازي و گسترش جنبش و جلوگيري از شكل گيري هژموني نيروهاي احساسي از يك طرف و جريانهاي نفوذي و ناشناخته از سوي ديگر، كه ميتواند جنبش را به سمت شيوه هاي خشونت آميز سوق دهند. 
به جاي اينكه انرژي خود را در تحقق اهداف ديگر طيف ها صرف كنند به عنوان يك جنبش فراحزبي يا طيفي عمل نموده و انرژي خود را صرف آرمانها و مطالبات خود نمايد. 
باتوجه به اينكه روحيات نسل امروزي تقريباً با دهه گذشته متفاوت ميباشد در برنامه ريزي هاي خود به اين مهم نيز توجه داشته باشد تا بتواند در توسعه و گسترش جنبش موفق گردد.

منابع: 
نادر فتورهچي، شيوه هاي جديد اعتراض، روزنامه بهار، 18 تيرماه 1382. 
عمادالدين باقي، انقلاب 1968 فرانسه. 
ليوشيا اوبو، ترجمه: دكتر روشن وزيري، درس هايي از يك تجربه ناكام، روزنامه نوروز، 4 شهريور 1380. 
نقد در حوزه عمومي (يورگن هابرماس رابرت هولاب، ترجمه دكتر حسين بشیریه)