چرا انقلاب فرهنگی؟
علی صمد
دانشگاه بعد از انقلاب به مرکز عمده فعاليت سياسی و بر خورد افکار و انديشه ها تبديل شد. در فضای آزاد بوجود آمده، احزاب و سازمان های چپ، ملی و ملی مذهبی به فعاليت علنی سياسی و صنفی در محيط دانشگاه پرداختند. دانشجويان همواره به دليل موقعيت اجتماعی خود در جامعه، قادر به کار توضيحی و تاثيرگذاری بر محيط پيرامون اعم از خانواده، محل زندگی و محل کار بودند. ديد جامعه به دانشجويان بسيار مثبت و اغلب مردم، آنها را به عنوان قشر پيشرو به حساب می آوردند. در واقع دانشجويان و سازمانهای دانشجوئی غيرحکومتي، توان اين را داشتند که دانشگاه را به يکی از مراکز فعاليت های سياسی در جامعه تبديل کنند که در آن، رژيم تحت فشار سياسی و اجتماعی قرار گيرد! زيرا نيروی جوان در دانشگاه ها، همواره دارای گرايشات ضد سنتي، عدالتخواهانه و آرمانگرايانه است و زندگی دانشجوئی چنين زمينه ای را برای ايجاد جنبش های اجتماعی عدالت خواهانه و آزاديخواهانه فراهم می سازد. از زمان رژيم گذشته و به ويژه از مقطع انقلاب، ارتباط دانشجويان با روشنفکران خارج از دانشگاه و نيز مردم در سطحی بسيار وسيع بوده و اين موضوع، باعث حساسيت شديد حکومت شده و سپس حکام اسلامی (روحانيت) به قدرت رسيده بعد از انقلاب شد!
1 ـ دانشگاه و دانشجويان بعد از پيروزی انقلاب
بعداز پيروزی انقلاب، سازمان های سياسی همچون سازمان چريک های فدائی خلق ايران و مجاهدين خلق ايران به دليل مقاومت و مبارزه شجاعانه و فداکارانه خود بر عليه ديکتاتوری شاه، از نفوذ و اعتبار زيادی در بين دانشجويان و اساتيد دانشگاهها برخوردار شدند (در بين سال های 1358-59 تعداد دانشجويان در دانشگاههای سراسر ايران به 174 هزار نفر و تعداد اعضای هيئت های علمی به 16877 نفر بالغ می شد). به عنوان مثال در اولين انتخابات شوراهای دانشگاهها، تشکل های دانشجوئی وابسته به چريکها و مجاهدين، اکثريت نيروی دانشجويی را در دانشگاه ها، تشکيل دادند. در دوره مذکور، وضعيت تقريبی سازمان های دانشجويی به قرار زير بوده است: سازمان دانشجويان پيشگام بين 30 تا 35 درصد، دانشجويان مسلمان 20 تا 25 درصد و گروه های چپ ديگر چون "سازمان دانشجويان مبارز"، "دانشجويان دمکرات ايران" 10 درصد و دانشجويان طرفدار حکومت که در انجمن های اسلامی متشکل بودند در حدود 30 تا 35 درصد، در ميان دانشجويان و شوراها نفوذ و نماينده داشتند. چنين وضعيتی باعث شده بود که تشکل های دانشجويی طرفدار آيت اله خمينی در دانشگاه ها در اقليت محض قرار گيرند. روحانيت حاکم و انجمن های اسلامی می ديدند که دانشگاه بر خلاف جامعه بيشتر در اختيار و نفوذ سازمان ها و احزاب غير اسلامی و غير حکومتی بخصوص چريکهای فدائی خلق و مجاهدين خلق و ديگر چپ ها قرار گرفته است! و اين موضوع چندان برای آنان خوشايند نبود. در آن دوره آنها به اشکال گوناگون سعی نمودند در دانشگاه با خصومت ورزی، درگيری فيزيکی و.... با ديگر دانشجويان بپردازند و بدين طريق سعی کردند که دانشگاه را با بحران مواجه سازند.
2 ـ دلايل وقوع انقلاب فرهنگی
بعد از انقلاب چنانکه پيشتر متذکر شديم تنها بخش اقليت جنبش دانشجوئی به دفاع و حمايت از حکومت آيت اله خمينی پرداخت و بخش اکثريت اين جنبش به مخالفت با حکومت اسلامی گرايش داشت. اساتيد و کارکنان دانشگاهها به همراه دانشجويان دلبستگی زيادی به جريانات سياسی چپ و لائيک غير حکومتی، نشان می دادند و دانشگاه فعاليت زيادی را جهت روشنگری و نيز افشای سياست های ارتجاعی حکومت وقت، انجام می داد. و حکومت از اين بابت از دانشجويان و دنشگاهيان به شدت ناراضی بود. سياست حکومت اسلامی ايران در اين دوره اين بود که از سوئی نقش دانشگاه و بويژه جنبش دانشجوئی را در به پيروزی رساندن انقلاب منکر شود و از سوی ديگر با ايجاد درگيری و اختلافات شديد در ميان دانشجويان، به حمايت از انجمن های اسلامی بپردازد. در سطح جامعه نيز تبليغات بر عليه نظام آموزشی ايران از طرف روحانيت حاکم و ديگر جريانات مذهبی نزديک به حاکميت بر عليه دانشگاه و دانشگاهيان افزايش زيادی يافت. اين نيروها بر اين ارزيابی بودند که نظام آموزشی ايران غرب زده است و بايد تغييرات بنيادی در آن صورت گيرد. آيت اله خمينی و طرفدارانش به اشکال گوناگون از نفوذ فرهنگی غرب در جامعه و بخصوص در نهادهای آموزشی ايران صحبت می کردند و اين فکر را تبليغ می کردند که موضوعات مورد تدريس در اين مراکز آموزشی فاقد مبانی اساسی است و نيز می گفتند که روش، روند و اصول اين مراکز، از بنيان ضد اسلامی است و بايد مراکز آموزش عالی و متوسطه را با تغييرات اساسی به سمت اسلامی شدن هدايت کرد. علاوه بر اين دائم از طرف حکومت و تشکل های اسلامی دانشجوئی طرفدار رژيم اينرا نيز تبليغ می کردند که در دانشگاه دانشجويان مسلح هستند و آنجا را به مرکز مبارزه مسلحانه بر عليه رژيم تبديل کرده اند و بايد بساط آنها را هر چه زودتر جمع کرد. اين نظرات در دانشگاه های سراسر کشور، توسط انجمن های اسلامی طرفدار حکومت به شدت تبليغ و دفاع می شد و بدين ترتيب زمينه ايجاد درگيری با اکثريت دانشجويان که هوادار حکومت نبودند، فراهم می کردند. اما حضور قوی دانشجويان طرفدار اپوزيسيون در دانشگاه های کشور، باعث عدم پيشبرد سياست های انجمن های اسلامی شد. آنها به هر ترتيبی می خواستند جلوی فعاليت دانشجويان مترقی و دگرانديش را بگيرند. انجمن های اسلامی با هماهنگی با حاکميت وارد عمل شدند و سعی کردند آن دانشجويان مبارز را با انقلاب فرهنگی از صحنه دانشگاههای ايران پاکسازی کنند. به نظرم اهداف انجمن های اسلامی (دفتر تحکيم وحدت) در آن دوره را می توان چنين جمع بندی کرد:
1 ـ اسلامی کردن تمام مراکز آموزشی بويژه دانشگاهها
2 ـ تقويت نفوذ روحانيت حاکم در مراکز آموزشی
3 ـ هماهنگ کردن دانشگاه با حاکميت
4 ـ حذف نيروهای دگر انديش دانشجويی از صحنه فعاليت های سياسی – صنفی، اجتماعی و نيز از محيط دانشگاه
5 ـ تبديل انجمن های اسلامی به تنها جريان دانشجويی در دانشگاه ها
3 ـ دانشجويان دگرانديش و انقلاب فرهنگی
در اين مقطع جريانات دانشجويی مخالف حکومت و نيز سازمان ها و گروه های سياسی به مقابله با سياست انقلاب فرهنگی حکومت پرداختند و با برگزاری تظاهرات و حرکت های اعتراضی و مسالمت آميز در سطح دانشگاه ها به مبارزه با سياست توطئه آميز و مضر بسته شدن دانشگاه ها پرداختند. در اين دوره انجمن های مسلمان دانشجويی وابسته به سازمان مجاهدين خلق با مذاکراتی که با برخی از نمايندگان حکومت انجام داد با بسته شدن دفاترشان در دانشگاه موافقت کردند. دانشجويان پيشگام که طرفدار سازمان چريک های فدايی خلق ايران بودند با مذاکراتی که با رژيم و ديگر تشکل های دانشجويی غير حکومتی انجام دادند، تلاش کردند که جنبش دانشجويی غير حکومتی، به شکل مشترک، سياستی واحد را در اين عرصه پيش ببرند. در عين حال مقاومت در برابر تهاجم و حمله مسلحانه رژيم در دانشگاه های سراسر کشور، سازمان داده شد. حکومت با کمک انجمن های اسلامی دانشجوئی طرفدار خود و ديگر نيروهای حزب الهی و نيز نيروهای مسلح، با شدت هرچه بيشتر به سرکوب دانشجويان پرداخت. رژيم عمليات خشن و مسلحانه خود به دانشگاه و دانشجويان را به بهانه اينکه دانشگاه به انبار اسلحه و مهمات برای گروه های ضد انقلاب تبديل شده، توجيه کرد و بعد از اشغال دانشگاه هيچگونه اسلحه يا انبار اسلحه ای را در آنجا نيافتند! دانشجويان حقيقتا هيچگاه به داشتن اسلحه در دانشگاه ها، نياز نداشتند زيرا که اکثريت دانشگاه هوادار آنها بود و با سياست های آنها همراهی می کرد. افسانه انبار اسلحه تنها دروغ بزرگی، برای فريب مردم در آن زمان بود و نقش و سياست انجمن های اسلامی طرفدار حکومت در آن دوره در واقع در تائيد و تبليغ چنين دروغ هايی برای توجيه سرکوب خشن دانشجويان دگرانديش عمل کرد و اين سياست انجمن های اسلامی در تاريخ جنبش دانشجويی بعد از انقلاب ثبت شده است! در درگيری های دانشگاه، چندين نفر از دانشجويان مترقی کشته و تعداد زيادی زخمی و دستگير شدند. رژيم بدين طريق موفق شد دفاتر جريانات دانشجويی غير حکومتی را ببندد. سازمان دانشجويان پيشگام در آن دوره اعلام کرد که بستن دفاتر تشکل های دانشجويی، به دنبالش، به بسته شدن مرکز دانشگاهی منجر خواهد شد و متاسفانه چنين هم شد و دانشگاه های سراسر ايران تحت نام «انقلاب فرهنگی» به مدت سه سال بسته شد. رژيم و انجمن های اسلامی با سياست انقلاب فرهنگی به شعار سياسی و محوری جنبش دانشجويی که همواره آزادی بوده است ضربه اساسی وارد کرد. از طرفی حذف جريانات دانشجويی از محيط دانشگاه ها، برای جامعه خسارت آفرين بود و جامعه سال ها از توسعه، رشد و تکامل باز ايستاد: زيرا جنبش دانشجويی از جايگاه خود خارج شد و بدين ترتيب اين جنبش فاقد ويژگی های عام جنبش دانشجويی گرديد و بيشتر به عنوان اهرم و ابزار اعمال اراده حاکميت در دانشگاه ها به کار گرفته شد.
4 ـ نتايج انقلاب فرهنگی در مراکز آموزشی
از اوايل سال 1359، مراکز آموزش عالی ايران تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» به مدت سه سال بسته شد و بدين ترتيب به فعاليت تشکل های دانشجويی قدرتمند دگر انديش در دانشگاه ها پايان داده شد. بعد از انقلاب فرهنگی شعار اصلاح و اسلامی کردن دانشگاه ها پيش برده شد. در واقع به جای اصلاح نظام دانشگاه جهت بالا بردن هر چه بيشتر بهره وری، سياست اخراج و تصفيه غير خودی ها در دستور کار قرار گرفت. اين پاکسازی ها در آغاز با تصفيه اساتيد به بهانه ضد انقلاب، کمونيست، غرب زده و ضد اسلامی شروع شد. در سال 1358 - 59 در سطح دانشگاه های سراسر کشور تعداد اعضای هيئت علمی دانشگاه به 16877 نفر بالغ می شد که بعد از انقلاب فرهنگی تعداد آنان به 9042 نفر رسيد. سپس با ايجاد فضای عدم اعتماد و برخوردهای زشت و خارج از شئون اجتماعی با اساتيد، عده ای از آنان، دانشگاه را ترک و به خارج از کشور رفتند و عده ای ديگر بازنشستگی اجباری را از ترس سرکوب و انواع آزار و اذيت ديگر پذيرفتند و بدين طريق تعداد اعضای هيئت علمی در اين دوره به نصف يعنی 8000 نفر رسيد. در نتيجه با اين روش، مراکز آموزش عالی از سرمايه های علمی خود که باهزينه و پول مردم تربيت شده بودند، محروم گرديدند. بعد از پاکسازی اساتيد نوبت به دانشجويان رسيد. در اين عرصه انجمن های اسلامی دانشجويی وابسته به حاکميت با دادن اطلاعات دقيق از فعالين جنبش دانشجويی توانستند هزاران دانشجوی دگر انديش را به علل سياسی و اعتقادی از دانشگاه ها اخراج، معلق، مشروط دائم يا موقت کنند. و بدين طريق در دانشگاه ها با اخراج و تصفيه غير خودی ها، فضای کاملا آرامی برای اجرای اهدافشان فراهم گرديد. در واقع وجود گزينش و احتمال اخراج و محروميت از موقعيت های اجتماعی و شغلی در آينده، باعث شد که دانشجويان امکان اعتراض به عملکردهای نادرست و تبعيض آميز را نداشته باشند و بدين طريق چنانکه پيشتر متذکر شديم، حاصل اين دوره غير سياسی شدن دانشجو و دانشگاه بود. بعد از انقلاب فرهنگی دروس معارف اسلامی و زبان عربی و نيز تاکيدات مکرر بر حفظ ظواهر اسلامي، به صورت اجباری در آمد. علاوه بر اين بدليل بدبينی که نسبت به هر نوع رابطه بين زن و مرد در حاکميت اسلامی وجود داشت، سعی کردند با ايجاد عدم ارتباط بين دانشجويان دختر و پسر به منظور جلوگيری از گناه، اقداماتی همچون نصب پرده در کلاس ها در ميان دانشجويان و يا نشاندن دختران در رديف های عقب در کلاس ها و غيره، روی آوردند و انجمن های اسلامی برای به اجرا درآوردن اين آيين نامه ها و قوانين، دائما دانشجويان را مورد آزار و اذيت قرار می داند. در مرداد سال 1359، شورای انقلاب فرهنگی تشکيل شد تا اهداف و سياست های آموزش ايران را تعيين کند. اين شورا اوايل از بالاترين اقتدار در زمينه آموزشی در ايران برخوردار بود. برنامه آموزشی چنان تدوين شد که تمامی دانشجويان مجبور باشند دروس ويژه عربی – قرآن يا معارف اسلامی را بياموزند. نفی ارزش های غربی به ويژه در علوم انسانی و اجتماعی تقويت شد. در اين دوره تصور مسئولين شورای انقلاب فرهنگی بر اين بود که با افزايش بيشتر واحدهای علوم انسانی و اسلامی، معلومات دينی دانشجويان افزايش خواهد يافت. بدين طريق می توانند باعث افزايش ايمان دينی آنها شوند. در اين دوره نهادهای گوناگونی همچون انجمن های اسلامی، جهادهای دانشگاهی، ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، دفتر حوزه در دانشگاه، نهاد نمايندگی ولی فقيه، تشکيل شد و آنان تمام مراکز مهم مديريتی دانشگاه ها را در اختيار کامل خود گرفتند. در ادامه سعی بر اين شد که دانشجويان بازگشته به دانشگاه ها را به همسوئی فکری و فرهنگی با حاکميت بکشانند و چنانچه موفق نشدند آنان را از مسائل سياسی و اجتماعی سرخورده کنند تا به موضوعی جز اتمام هر چه سريعتر تحصيل نينديشند. در طی اين دوره، تشکل های دانشجويی به شدت ايدئولوژی گرا شدند. آنها تعاريف محدودی از اسلام و قانون ارائه دادند و برای تحقق آن سعی کردند قدرت را در دست بگيرند و بدين طريق به عنوان موتور اصلی حاکميت در پيشبرد سياست های غير علمی و ارتجاعی در آمدند و بدترين چهره را از خود در ميان دانشجويان بوجود آوردند. در تاريخ جنبش دانشجويی، معمولا فعالين دانشجو از محبوب ترين و پرنفوذترين افراد دانشگاه محسوب می شدند و همه دانشجويان به آنها احترام می گذاشتند و آنان را دوست می داشتند! اما دانشجويان عضو انجمن های اسلامی (دفتر تحکيم وحدت) از چنين ويژگی ای برخوردار نبودند. دراينجا نتايج و تاثير انقلاب فرهنگی در دانشگاه و نيز بر جوانان دانشجو را می توانيم چنين جمع بندی کنيم: در اين دوره مراکز آموزش عالی به مدت سه سال تعطيل شد و هزاران دانشجو و استاد از فعاليت علمی محروم و هزاران دانشجو و استاد از محيط دانشگاه ها پاکسازی شدند. حرکت های دانشجويی در انحصار يک بخش از دانشجويان طرفدار حاکميت متمرکز گشت و بدين طريق جريانات مستقل و آزاد و قدرتمند دانشجويی به شدت سرکوب شدند. هزاران دانشجو فارغ التحصيل شدنشان به تاخير افتاد و صدها مرکز درسی و تحقيقاتي، کتابخانه و آزمايشگاه در طی اين دوره از فعاليت باز ماندند!
5 ـ ويژگی دانشجويی و وضعيت دفتر تحکيم وحدت در اين سالها
ويژگی اصلی جنبش دانشجويی نقد و روشنگری، نقد ايدئولوژی و نقد دولت است و شرط انجام اين کار، استقلال سياسی اين جنبش است. در ضمن چون جنبش دانشجويی در دانشگاه ها رشد و گسترش می يابند بالطبع شرط استقلال سياسی دانشگاه نيز مطرح می شود. اگر چنانچه حرکت دانشجويی يک نوع حرکت دموکراتيک باشد خود به خود کمتر تحت تاثير اين يا آن جريان خارج از دانشگاه قرار می گيرد. زيرا اين جنبش علاوه بر خواست های عمومی سياسی، يکسری خواسته های صنفی و گروهی را نيز با خود دارد و اين در واقع هويت مستقل اين جنبش است. اين هويت به تفکرات متنوع در ميان دانشجويان، امکان و فرصت گسترش می دهد. پس بايد به تفکرات و جرياناتی که در درون خود وجود دارد بيشتر اهميت قائل شد تا به تفکرات بيرون از جنبش! در اين جا وقتی از رابطه جنبش دانشجويی با قدرت سياسی صحبت می کنيم منظور استقلال اين جنبش و عدم وابستگی به قدرت و دولت است و نه جدايی از جنبش های سياسی، اجتماعی و فکری. در واقع استقلال از ساخت قدرت جزئی از ماهيت جنبش دانشجوئی است. پس با اين حساب استقلال برای جنبش دانشجويی بسيار اساسی و حياتی است. اين جنبش با داشتن استقلال می تواند با نيروی خارج از دانشگاه الزاما ارتباطی در جهت تبادل نظر و کسب تجربه و مشورت، داشته باشد. فضای سياسی و فرهنگی غالب در بسياری از دانشگاه ها، اجازه فعاليت علنی وسيع و يا حتی محدود به همه عقايد و گرايش های دانشجويی را نمی دهد. اگر تشکل های اسلامی دانشجويی عضو دفتر تحکيم وحدت در سراسر دانشگاه ها با پذيرش تنوع و تکثر و پيش گرفتن مدارا و تحمل در مناسبات درونی در جنبش دانشجويی و هم پوشانی طيف های فعال در جنبش روی آورند می توانند نيروی بيشتری را برای مبارزه در راه جبهه دموکراسی با خود به همراه آورند. البته خوشبختانه سمت گيری دفتر تحکيم در چنين جهتی است. لازم به تاکيد است که دفتر تحکيم وحدت تا قبل از سال های 1376 – 77، چهره بسيار غير دموکراتيک در ميان دانشجويان برجا گذاشته بود و اين امر باعث کاهش شديد نقش آنها در مراکز آموزش عالی شد و آنها را به جريانی منفعل در دانشگاه های سراسر کشور تبديل کرد. اين جريان در طول اين سال ها همواره از رانت حکومتی و ديگر امکانات رايگان برای پيشبرد فعاليت های خود بهره گرفته است. تشکل مذکور از اواخر سال 75 و اوايل سال 76، با ايجاد تغييراتی در دورن خود وارد فاز جديدی برای فعاليت در ميان دانشجويان و نيز در ميان ديگر اقشار مردم شد. در انتخابات رياست جمهوری سال 76، اين تشکل توانست نيروی زيادی از دانشجويان، جوانان، نوجوانان و ديگر اقشار مردم را به پشتيبانی از برنامه خاتمی بکشاند. اين جريان تا اواخر سال 78، شديدا به اصلاح طلبان حکومتی وابسته بود و همواره از سياست های آنها در دانشگاه و جامعه حمايت می کرد. بعد از حادثه کوی دانشگاه، تشکل مذکور به شدت مورد انتقاد دانشجويان در دانشگاه های سراسر کشور قرار گرفت. از سال 79، با تغيير رهبری و سياست، اکثريت دفتر تحکيم وحدت به استقلال هرچه بيشتر از اصلاح طلبان حکومتی و يا به عبارت ديگر به نقد حکومت روی آوردند. تحول در دفتر تحکيم از سال 78 به اين طرف به نظرم جدی، همه جانبه، عميق و صادقانه است. جريان مذکور در نبود فضای لازم و مناسب برای ديگر طيف های دگر انديش دانشجويي، هنوز به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويی محسوب می شود. اما با همه تحولاتی که در اين جريان رخ داده، هنوز چندان مشخص نيست که به چه دلايلی دفتر تحکيم وحدت نتوانسته به رفتار غير دموکراتيک خود در بعد از انقلاب بپردازد! هر چند که مشخص و روشن است که ميراث منفی و غيردموراتيک گذشته دفتر تحکيم وحدت بوسيله رهبران اوليه اين تشکل برای رهبری کنونی به جا مانده است. در واقع برخورد انتقادی به گذشته می تواند چهره هر چه دمکراتيک تری از اين جريان دانشجويی در حوزه سياسی، بوجود آورد. اگر چنانچه اين تشکل دانشجويی نتواند با گذشته خود برخورد انتقادی کند، بالطبع نخواهد توانست نيروی عظيم دانشجويان راتحت تاثير خود قرار دهد و درصد فعالين اش با توجه به سرکوب، اختناق و ديگر فشارهای اقتدارگرايان همچنان محدود و محدودتر خواهد شد. دفتر تحکيم وحدت بايد با انقلاب فرهنگی، اشغال سفارت امريکا، انحصار طلبی و حذف بخشی از دانشجويان فعال سياسی دگرانديش از دانشگاه ها و ... برخورد انتقادی بکند تا بلکه با مرور بتواند استقلال, هويت و اعتماد تازه ای برای خود در ميان دانشجويان کسب کند. برای بازسازی اعتماد واقعی ميان دانشجويان تنها خود اين تشکل است که می تواند به اين روند کمک رساند. امروز نقش مثبت اين تشکل اين نيست که فقط به برگزاری مراسم و برپائی سخنرانی، انتخابات سالانه شورای انجمن های اسلامی و شورای مرکزی، يا اردوهای سالانه و... بپردازد. هر چند که همه اين موارد لازم و مفيد برای ادامه فعاليت و سازماندهی است، اما بهتر است علاوه بر توجه به مسائل فوق، دفتر تحکيم وحدت به چگونگی ارائه يک برنامه جامع و کارا در شرايط کنونی برای فعاليت هرچه وسيعتر در ميان دانشجويان، بيانديشد. اين جريان دانشجوئی به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويی می بايست به کوشش در جهت افزايش آگاهی صنفی، اجتماعی و سياسی دانشجويان کمک کند و نيز هرچه بيشتر بر گسترش پايگاه خويش با مردم و دانشجويان به عنوان يک اهرم کليدی درعرصه سياست تاکيد نمايد. انتخابات 9 اسفند 1381، شکست آشکار محافظه کاران و بويژه اصلاح طلبان حکومتی و غيرحکومتی و نيز مصادف با خروج دفتر تحکيم وحدت از ائتلاف جبهه دوم خرداد است. اين تشکل در طول سال 1380 - 81، تغييرات اساسی در ادبيات سياسی خويش به عمل آورده است. جريان دفتر تحکيم وحدت با طرح جبهه دموکراسی در يک حکومت جمهوری واقعی توانسته بار ديگر نظر بخش هايی از دانشجويان و ديگر اقشار مردم و نيز اپوزيسيون دمکرات و جمهوريخواه را به خود جلب کند. در واقع تغييرات در دفتر تحکيم وحدت با دقت و حساسيت زيادی در داخل و خارج از کشور دنبال می شود و نگاه مردم و اپوزيسيون و حتی حکومتيان به اين تشکل و يا کلا دانشجويان است. در يکی دوسال اخير اين تشکل به اقدامات اساسی در جهت اتخاذ مواضع دموکراتيک، دست زده است. به عنوان مثال نامه به کوفی عنان رئيس سازمان ملل در واقع انتقاد و برخورد به 25 سال ظلم و جنايت رهبران جمهوری اسلامی ايران است. چنين مواضعی در نامه، در واقع انتقاد به گذشته غير دموکراتيک خود اين تشکل نيز محسوب می شود. در حال حاضر دفتر تحکيم وحدت در تدارک نشست انتخاباتی برای حل مشکلات تشکيلاتی خود است و از 5 شنبه 24 ارديبهشت به مدت دو روز به رايزنی، بحث و گفتگو و طرح يکسری اسناد اقدام خواهد کرد. اميدوارم اين جريان دانشجويی به حساسيت موارد برشمرده فوق توجه لازم را انجام دهد. بعد از برگزاری اين نشست دفتر تحکيم وحدت بايد باور داشته باشد که برای پيشبرد مبارزه به تنهايی نخواهد توانست همه گرايش ها و تمايلات را در دانشگاه ها، نمايندگی کند. لذا همراهی و همفکری با ديگر طيف های دگر انديش دانشجويی می تواند چهره و قدرت واقعی و تاثير گذار جنبش دانشجويی را برای ايجاد تغييرات ساختاری در قدرت، به صحنه مبارزه بکشاند. اين همه باعث تقويت جبهه نيروهای طرفدار دمکراسی و آزادی ميشود!
ماه مه 2004
alisamadpouri@yahoo.fr
|
|