احمدینژاد به کاريکاتوری ناموزون بيشتر شباهت دارد تا ....
على اکبر آزاد
نامهاحمدى نژاد به جرج بوش موضوع بسيارى از مطبوعات جهان شد. احمدىنژاد با بيان موضوعات در هم مختلف به کجفهمى دنيا از سخنانش کمک کرد. انگار که بايد دنيا بنشيند و رمل و اسطرلاب بياندازد تا بفهمد منظور او چيست. خانم کوندوليزا رايس گفت که نامه حاوى نکات تازهاى نيست. بهتر بود که مىگفت حاوى موضوعى فهميدنى نيست. مشکل احمدىنژاد آن است که نمىداند که درچه دنيايى زندگى مىکند.
بر او امرمشتبه شده است که مىتواند هرموضوعى را بيان ومطرح کند و آب هم از آب تکان نخورد، ازجمله نصيحت کردن رييس جمهور بزرگترين قدرت جهان. احمدىنژاد ازفرستادن اين نامه هدفهايى را دنبال مى کند که مىتوانندازاين قبيل باشند: مطرح کردن خود و بها دادن به خود بهعنوان رييس يک کشور، هم سطح کردن خود با يک رييس قدرت بزرگ جهانى، دادن امتياز به خود که فرستاده نامه است و مىتواند ازموضع حقبهجانب و طلبکار طرفش را زيرفشارقراردهد، دادن شکل و شمايل برادربزرگ و نصيحتگر سياسى به قدرتمندترين کشور دنيا.
احمدینژاد در فرستادن نامهاش ظاهراً از تاريخ اسلام الهام گرفته است؛ چرا که محمد هم در اوان اسلام به قيصر ايران نامه نوشت. براى احمدىنژاد نوشتن اين نامه، امرى اسلامى و تکليفى الهى محسوب میشود؛ همانطور که درنامهاش هم به کرات به اهميت الاهيات اشاره کرده است. احمدى نژاد شايد خواسته است که از خمينی تبعيت کند که دردهه ٨٠ شمسى برای گورباچف نامه فرستاد و او را دعوت به اسلام نمود. قبلا هم احمدى نژاد ايده حذف اسرائيل از صحنه جهان را ازخمينى عاريت گرفته بود و درباره آن سخن گفته بود. اظهاراتی که با موج اعتراضات جهانى و حتى داخلى منجر شد.
احمدى نژاد اينبار هم مىخواهد که از خمينى هزينه کند تا مقبول حزبالله ايرانى قرارگيرد. اما اوغافل است که عملکردها و سخنان خمينى به قيمت ويرانگرى کشور ايران تمام شد. نام خمينى براى ايرانيان و بسيارى ازمردم جهان با ترور و کشتار و جنگ عجين است. متاسفانه خمينى به اميدهاى مردم در رسيدن به آزادى و رفاه خيانت کرد و آنها را به روز سياه فلاکت نشاند که آثار عملکرد او را در فقر و بدبختى مردم ايران و تشنج درمنطقه مىتوان ديد. دوران خمينى يکى ازتاريکترين دورانهاى زندگى مردم ايران است. جنگى که به قيمت ويرانى اقتصاد و نابودی و معلوليت نسلى از مردم ايران تمام شد، ناشی از رهبرى نادرست خمينى مىباشد.
اما احمدىنژاد انسان دروغگويى هم هست. چون از زندان و حقوق مردم در نامه مىگويد و به اين وسيله لاف طرفدارى از مردم مىزند. اعدامها در زندانهاى سياه جمهورى اسلامى و ترور و کشتار مخالفين در خارج از زندان نيز توسط همين رژيمی اجرا شده است که احمدىنژاد را رييس جمهورش کردهاند.
احمدىنژاد از برابرى و مردم فقير مىگويد و نمىبيند که سياستهايشان چه به روز مردم ايران آورده است. در همين دولت او کارگران ربوده شده و به زندان انداخته شدهاند. کارگران فرياد مىکشند که ماههاست حقوق دريافت نکردهاند. آنها به اين جرم به زندان مىروند وشکنجه مىشوند. احمدىنژاد ازمسيحيت مىگويد و از محسنات مسيح و اينکه اگر او مىبود چه مىگفت. در حالیکه اگر اکنون مسيح حاضر بود شايد يک سيلی به صورت دروغپرداز احمدىنژاد مىزد تا شايد او را از خواب غفلت بيدار کند.
احمدىنژاد فراموش کرده است که خود درمقام پاسدار به ترور مردم و ايجاد خشونت پرداخته است. تعدادی از مقتولان، کشيشان مسيحى بودند. بخشى هم از نويسندگان دگر انديش و همچنين مبارزان سياسى که به وسيله احمدىنژاد و همکيشانش ترور شده اند و مدارک کافی بر صحت اين امر موجود است. قلمهاى شکستهشده نويسندگان گواه ديگر گندهگويیهاى احمدىنژاد است. احمدىنژاد ادعا کرده است که در دانشگاه هم درس مىدهد و شاگردانش از او سوال مىکنند که مسيح دراين مورد چه مىکرد و...
احمدى نژاد استاد کدام دانشگاه است؟. دانشگاهى که دانشجويانش زير فشار و شکنجه و کتک و هتک حرمت هستند. دانشگاههايى که استادانش اخراج و اعدام شدند ويا دانشگاههايى که در زير مجموعه حوزههاى اسلامى علميه قرارداده شده اند؟ احمدىنژاد نه رييس جمهور است و نه استاد دانشگاه و نه شهردار، او يک پاسدار تما معيار است. از نوع همانهايی که خمينى ساخت تا دگرانديشان را سرکوب کنند. احمدىنژاد مىتوانست درآن سمت به کارش ادامه دهد، اما در عرصههاى ديگر بيشتر به کاريکاتورى ناموزون شباهت دارد.