ضرورت انتقال فعاليت‌هاى سياسى اپوزيسيون از خارج به داخل
مهرداد بهارآرا

نميتوان در خارج از کشور در مکان‌هاى امن زندگى کرد و در عين حال داعيۀ تأثيرگذارى بر روندهاى جارى کشور را هم داشت. بايد اين خطر را به جان خريد و اين حق قانونى خود را در گسترۀ وسيعى فرياد کرد و خواهان بازگشت به کشور شد. بايد تجربۀ رهبران چپ ترکيه در اواخر دهۀ ١۹٨٠ را به‌کار گرفت. بايد تمامى افکار عمومى جهان را با خود همراه کرد و خواهان بازگشت به کشور شد

نقش و تأثير اپوزيسيون خارج از کشور در عرصه‌هاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى کشور، از فرداى پهن کردن رحل اقامت خود در خارج از کشور روز به روز کاهش يافته است. حاکميت ضد بشرى جمهورى اسلامى در غياب احزاب و سازمان‌هاى سياسى دگرانديش و تشکل‌هاى دمکراتيک مستقل، تنها ميداندار ميادين سياسى، اجتماعى و اقتصادى داخل ميباشد و هر ندا و حرکت مخالفى از طرف منفردين و يا تشکل‌هاى غير دولتى را با سبعيت هرچه تمامتر سرکوب ميکند.

دو معضل در شرايط کنونى همچون بيمارى مزمنى به جان اپوزيسيون خارج از کشور افتاده است و روز به روز آنها را نسبت به واقعيت‌هاى درون جامعه بيگانه‌تر ميکند. معضل اول عدم حضور فيزيکى اين نيروها در داخل کشور و پير شدن آنها در خارج از مرزهاى کشور ميباشد. معضل دوم، نبود همکاری‌هاى وسيع و عدم اعتماد به هم در بين اين نيروهاى سياسى ميباشد. در اين نوشته سعى ميشود به معضل اول پرداخته شود.

اين بحث سال‌ها قبل به‌وسيلۀ عده‌اى از فعالين سياسى در خارج از کشور، منجمله تعدادى از اعضاى سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) نيز مطرح شد و با واکنش تند نيروهاى برانداز خارج از کشور روبرو شد. مخالفين اين رويکرد را سه طيف از نيروهاى اپوزيسيون خارج از کشور تشکيل ميدهند.

الف) نيروهاى وابسته به طيف‌هاى طرفدار سلطنت و کسانى که در آرزوى بازگشت سيستم حکومتى قبل از انقلاب بهمن ۵۷ شب را به صبح و صبح را به شب ميرسانند. اين طيف به چيزى کمتر از سرنگونى بى‌قيد و شرط حاکميت جمهورى اسلامى رضايت نميدهد و حاضر است آن را حتى به بهاى بسيار گزافى، اما نه از جيب خود، بدست آورد. اين طيف حاضر است حتى به پايبوسى جنگ‌افروزترين جناح حاکميت آمريکا برود و از آن تقاضاى گسيل کردن چکمه‌پوشان آمريکائى را به قصد براندازى حکومت جمهورى اسلامى کند. حتى اگر اين براندازى، هم در بعد انسانى و هم در بعد اقتصادى، هزينۀ گزافى به مردم ايران، به‌خصوص اقشار زحمتکش که خود قربانى سياست‌هاى خانمان‌برانداز و ضد انسانى حکومت اسلامى هستند، تحميل کند. اين طيف براى تحريک دولت جورج بوش به حملۀ نظامى، از وارونه جلوه دادن واقعيت‌ها و ارائۀ اطلاعات غير واقعى نيز ابائى ندارد.

ب) سازمان مجاهدين خلق ايران. اين سازمان، هيچ حزب و يا سازمان سياسى ديگرى را شايستۀ موصوف شدن به صفت اپوزيسيون نميداند و اين شايستگى را تنها در قامت خود ميبند. اين سازمان، متفرعنانه مردم ايران را مديون و بدهکار خود ميداند و همۀ سازمان‌ها و احزاب سياسى ديگر را "ضد انقلاب" قلمداد ميکند. اين سازمان حاضر است براى به قدرت رسيدن، زمانى در جوار ارتش صدام حسين در جبهه‌هاى جنگ هشت ساله خاک کشور مورد هجوم قرار دهد، و زمانى با حلول کردن روح امام حسين در وجود رهبرش "کربلا"ى جديدى در مرزهاى غربى کشورمان خلق کرده و باعث قتل عام هزاران نفر از اعضاى "ارتش مقاومت" در مدت کوتاهى به دست حکومت اسلامى شود، و زمانى خود را به مقام شاخک‌هاى اطلاعاتى آمريکا در عراق و منطقه ارتقاء دهد. اين سازمان با سماجتى ديوانه‌وار آمريکا را به اعمال تحريم‌هاى شديد بر عليه ايران تشويق ميکند. اينکه اين تحريم‌هاى آمريکا چه دستاوردى را براى اقشار زحمتکش و محروم ايران به ارمغان خواهد آورد غم اين سازمان نيست. براى اين سازمان، هدف به قدرت رسيدن، در رکاب صدام جنگيدن و يا کارگزار سازمان‌هاى اطلاعاتى آمريکا شدن را توجيه ميکند.

ج) طيف‌هاى مختلف چپ طرفدار براندازى رژيم جمهورى اسلامى. اين سازمان‌ها حادث شدن هر تغيير و تحولى در جامعۀ ايران را به سرنگونى رژيم منوط ميکنند. اين گروه از اپوزيسيون با دچار شدن به توهم فروريزى جمهورى اسلامى در آيندۀ نزديک، در انتظار فرا رسيدن انقلاب قهرآميز خلق ايران و بازگشت به ايران روزها، ماه‌ها، و سال‌هاى عمر خود را در خارج از کشور سر ميکنند. اين گروه از نيروهاى برانداز هر موضعگيرى اپوزيسيون را با معيار خود ميسنجد و کسانى که با سرنگونى رژيم به طريق قهرآميز سر سازگارى نداشته باشند را "ضد انقلاب" مينامند. نيروهاى شاخص اين گروه را احزاب و سازمان‌هائى از قبيل حزب کمونيست کارگرى (حکمتيست و غير حکمتيست) و طيف‌هاى مختلف "اقليت" تشکيل ميدهند.

اما در بين نيروهاى اپوزيسيون، احزاب و سازمان‌هائى هستند که خود را "برانداز" و "انقلابى“ نميدانند و بهترين گزينه در مقابل حاکميت جمهورى اسلامى را تشکيل، رشد، و توسعۀ نهادهاى مدنى، و گسترش مقاومت‌هاى مدنى در مقابل اقدامات ضد بشرى رژيم ميدانند. اين گروه از اپوزيسيون نقض حقوق بشر توسط جمهورى اسلامى را پاشنۀ آشيل اين حکومت ميداند و اعتقاد دارد که از طريق طرح خواسته‌هاى دموکراتيک مردم و مقاومت در مقابل نقض صريح و خشن حقوق بشر نيروى سومى در جامعه برآمد خواهد کرد که ميتواند به آلترناتيوى در مقابل رژيم فرارويد. اين گروه اعتقاد دارد که هر آنگاه مبارزات داخلى با پشتيبانى افکار عمومى دنياى خارج در قالب زير فشار گذاشتن جمهورى اسلامى همراه گردد قادر خواهد بود رژيم را در موارد مشخصى به عقب‌نشينى وادار کند. سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) و سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران از سازمان‌هاى شاخص اين گروه ميباشند.

از آنجا که سه گروه اوّل به چيزى کمتر از سرنگونى قهرآميز رژيم رضايت نميدهند، در اينجا روى سخن با گروه چهارم ميباشد. اين واقعيت تلخ را بايد پذيرفت که ارتباط نيروهاى خارج از کشور با داخل به هيچ‌وجه ارتباطى پويا و ارگانيک نيست. واقعيت‌هاى داخل کشور بدون تأثيرپذيرى از احزاب و سازمان‌هاى خارج از کشور (در اينجا مراد نيروهاى چپ اپوزيسيون خارج از کشور ميباشد) جارى ميباشند. احزاب و سازمان‌هاى مقيم خارج چه بپذيرند و چه نپذيرند، همه در انتظار فرارسيدن شرايطى هستند که "بى شبکلاه درد" به دامان مام وطن باز گردند و در درياى بيکران جامعه فعاليت سياسى خود را از سر گيرند. اما واقعيت اين است که ايجاد چنين شرايطى آسان و بدون هزينه حاصل نخواهد شد و بابت آن بايد هزينه پرداخت. نميتوان در برج عاج خارج از کشور، بدور از پيگردهاى دژخيمان جمهورى اسلامى نشست و ادعاى رهبرى مبارزات مردم در مقابل سرکوب و نقض حقوق بشر جمهورى اسلامى را هم داشت. نميتوان در خارج از کشور در مکان‌هاى امن زندگى کرد و در عين حال داعيۀ تأثيرگذارى بر روندهاى جارى کشور را هم داشت. بايد اين خطر را به جان خريد و اين حق قانونى خود را در گسترۀ وسيعى فرياد کرد و خواهان بازگشت به کشور شد. بايد تجربۀ رهبران چپ ترکيه در اواخر دهۀ ١۹٨٠ را به‌کار گرفت. بايد تمامى افکار عمومى جهان را با خود همراه کرد و خواهان بازگشت به کشور شد. بى‌شک، در اين راه دشوار، دستگيری‌ها، گرفتارى در زندان‌هاى مخوف حکومت فقها و "دولت مهرورزى“، شکنجه‌ها، و هزاران مصائب ديگر در کمين‌اند.