پاسخى به نامه هواداران سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) در داخل كشور
چپ دمكرات هويتى مجعول نيست
مهرزاد وطن آبادى

استراتژيست هاى اردوگاه سوسياليستى به ويژه رفقاى احزاب كمونيست نگاهى سطحى به قضايا داشتند. آنان با حذف نه تنها دگر انديشان كه همراهان خود در صدد حفظ سيادت خود كوشيدند. آنان تحت لواى لنينيسم پذيراى اين اصل لايزال ماركس نبودند كه هيچ دموكراسى بدون سوسياليسم و هيچ سوسياليسمى بدون دموكراسى امكان پذير نيست

سايت اخبار روز، نامه اى با عنوان «در دفاع از سوسياليسم» به امضاء جمعى از هواداران سازمان فدائيان خلق ايران – اكثريت درج كرده است. نامه اى كه مهمترين اجزاء خط مشى كنونى سازمان را به ارزيابى نشسته است
رفقاى داخل كشور، بحران هويتى در سازمان را نه تنها به نفى لنينيسم، توسط سازمان مرتبط كرده بلكه اصرار دارند كه سازمان تحت لواى «چپ دموكراتيك» ماركسيسم را نيز نفى و نظام سوسياليستى را از افق آرمان هاى سازمان حذف كرده است. رفقاى مذكور همچنين پرسيده اند: چپ داراى كدامين خاستگاه اجتماعى است؟ و استقرار كدامين سيستم اجتماعى را آماج خود قرار داده است؟ در ادامه نامه كوشيده ميشود كه باور كنيم كه هويتى مجعول تحت عنوان چپ دموكراتيك جايگزين هيئت سوسياليستى سازمان گرديده است.
در پاسخ به ابهام رفقا و اطمينان دهى به آنان بايد بدون پرده پوشى گفت كه سازمان خلعت ماهيت را از تن بدر نكرده است تا لباس عاريتى را در غياب رفقاى دور از دسترس بر قامت سازمان بپوشاند. بر خلاف رفقا، سازمان فدائيان خلق بر مبنای درك صحيح از اصول ماركس جوان در صدد آن بوده و هست تا راهى به سوى سوسياليسم بيابد تا به تعبير ماركس از بربريت فكرى بگريزد كه خوشبختانه در پرتو تحول نظرى ساليان اخير به راستى از آن گريخته است.
اما اينكه رابطه سازمان به مثابه جريانى چپ خواهان سوسياليسم و علاقمند به دموكراسى در چه پارادايمى معنا ميشود اسكلت پاسخ مرا تشكيل ميدهد. بنا بر اين تاريخچه سوسياليسم عملاً موجود را مى گشايم كه نوعی از سوسياليسم را با ناكارآمدى روبرو ساخت. رفقاى داخل كشور قطعاً با علل نا كارآمدى و فرو پاشى سوسياليسم عملاً موجود بيگانه نبوده، اما به خاطر تداعى معانى اشاره اى كوتاه خالى از اشكال نخواهد بود.
بايد توجه رفقا را به اين واقعيت معطوف نمود كه يكى از آفت هايى كه ماركسيسم در طول تاريخ تحولات خود بدان دچار شده بود آفت عوام زدگى و آفت ديگر عدم تمايز و تفكيك ماركسيسم عملى از انواع ديگر آن ( كلاسيك ارتدوكس و كمينترنى) ميباشد. سازمان فدائيان خلق – اكثريت با دورى جستن از لنينيسم در صدد استحكام هر چه بيشتر پيوند خود با ماركسيسم و نئوماركسيسم ميباشد. بنابر اين تجديد نظرهاى اساسى و واقع بينانه ونه قرائتى، بر محور تكثر، تنوع در قرائت ها وديدگاه ها حركت ميكنند.
اما همه آنها در يك پارادايم ويژه اشتراك نظر دارند و آن ناكارآمدى ماركسيسم كلاسيك ارتدكسى قرن ١۹ در درك و فهم پديده هاى نوين اجتماعى، اقليت هاى سياسى، روابط و نسبت عناصر و پديده ها در جهان كنونى يا دوران سرمايه دارى صنعتى و فرا صنعتى است. چپ دموكرات دقيقاً برآمد درك و فهم پديده هاى نوين اجتماعى با عينك ماركسيسم واقعى و نه ماركسيسم تحريف شده لنينيستى و سپس استالينيستى ميباشد و در صدد است تا از پس عينك نوين به رويدادها، طبقات اجتماعى و مناسبات حاكم بين آنها بنگرد و قرائت نوينى ارائه دهد كه رهايش از سيطره منفى ماركسيسم ارتدوكسى را فرياد ميكند.
شايد رفقا انتظار داشته باشند كه چپ دموكرات حاكم بر سازمان همان ماركسيسم كمينترنى است يا باشد. در صورت باوربه چنين تصورى بايد از آن دورى گزيد.چپ دموكرات گرايشى ماركسيستى است كه جنبه هاى ويرانگر و براندازانه ساختار قدرت مستقر را نمى پذيرد و جنبه هاى سازنده و انسانى مناسبات اقتصادى – اجتماعى را تاكيد ميكند چپ دموكرات تنها به نقد و رد سرمايه دارى نمى انديشد بلكه در صدد آنست كه سوسياليسم را چه از منظر نظام ارزشى يا نظام اجتماعى جهانگستر نمايد. اما در اين عرصه در صدد بر نمى آيد كه پيشاپيش مدينه فاضله ديگرى چون اتوپياى چپ سنتى به جاى سرمايه دارى بنشاند.
چپ دموكرات پى برده است كه مسئله ارائه آلترناتيو مشخص و از قبل تعيين شده بى معناست. بنابر اين چپ دموكرات از منظر نگره سوسياليستى به برنامه ريزى دموكراتيك جامعه دست ميزند. جامعه اى كه افراد آن بعد از بحث هاى همگانى و تكثر باورانه اولويت هاى سرمايه گذارى، گزينه هاى اقتصادى و خط مشى آن را تعيين ميكنند و اين يعنى تلاش هاى آغازين براى رسيدن به دموكراسى سوسياليستى. قطعاً رفقا بايد باور كنند كه چپ دموكرات درون سازمان در صدد رقيق سازى پروژه سوسياليستى وتهى سازى آن از اصول ماركسيستى نيست. اما مخالف تغليظ آن و افزايش غلظت حتى براى خوشايندى جزم انديشان يا پيروان ماركسيسم ارتدوكسى و يا كمينترنى ميباشد. چرا كه افزودن عنصر ضد دموكراتيك در توتاليتاريسم عامل افزايش غلظت ميباشد.
بد نيست به بررسى فروپاشى اردوگاه سوسياليسم در كليت يكپارچه آن بپردازيم. استراتژيست هاى اردوگاه سوسياليستى به ويژه رفقاى احزاب كمونيست نگاهى سطحى به قضايا داشتند. آنان با حذف نه تنها دگر انديشان كه همراهان خود در صدد حفظ سيادت خود كوشيدند. آنان تحت لواى لنينيسم پذيراى اين اصل لايزال ماركس نبودند كه هيچ دموكراسى بدون سوسياليسم و هيچ سوسياليسمى بدون دموكراسى امكان پذير نيست. آنچه كه اسباب فرو پاشى را فراهم كرد آن بود كه در واقع نيت آنان سوسياليستى نبود.
پروژه سوسياليسم آنان در عمل ديكتاتورى پرولتاريا به مثابه شكلى از دموكراسى اكثريت را متحقق نكرد. بلكه در رحم انديشه جنينى را پرورانيد كه به لحاظ درك نادرست از اين مقوله ماركس يعنى ديكتاتورى پرولتاريا در قالب ديكتاتورى حزبى، ديكتاتورى كميته مركزى وديكتاتورى دبير كل را خلقت كرد. فرجام درك نادرست آن شد كه نتوانستند سوسياليسم به مثابه حد اعلاى دموكراسى را عملياتى كنند و در چاه فروپاشى در غلطيدند كه طناب اين چاه را آنچنان كه ميخواستند تنيده بودند نه آنگونه كه مد نظر ماركس بود. ماحصل تلاش چند دهه آنان به اين ختم شد كه به جاى كشور هاى پرولترى و دموكراتيك كشور هاى ديوانسالار به وجود آوردند.
آنان در قالب چپ سنتى به اين اصول و ارزش آنان آگاه نبودند ونمى انديشيدند و يا نمى پذيرفتند كه بدون انتخابات سراسرى آزاد، واقعى و دموكراتيك، بدون مبارزه سياسى آزادانه و تضارب آراء و انديشه امكان سوسياليستى در نهاد هاى دولتى و عمومى وجود ندارد و امروز نيز كار آنها به جايى رسيده كه ميتوان با جسارت كامل عنوان كرد كه شوربختانه چپ سنتى در هر كجاى جهان تماشاگر رويدادها و گذشته نگر است اما چپ دموكرات آينده نگران است و به اين معنا نگاه نميكند و نميگويد اوضاع جامعه رو به خرابى است بلكه در صدد آن بر مى آيد كه راه حلى بيابد تا مانع تخريب هر چه بيشترگردد. بنابر اين بر خلاف چپ سنتى گذشته نگر نيست بلكه آينده نگر و اميدوار است.
رفقاى تدوين كننده نامه پرسيده اند كه چپ داراى كدامين خاستگاه اجتماعى است ؟ بايد پاسخ داد كه چپ سنتى مسلح به ماركسيسم ارتدوكسى و كمينترنى مى كوشيد منابع خاصی (كارگران) را مد نظر قرار دهد و جهت تامين آن مبارزه نمايد. شكى نيست كه چنين نگرشى مبتنى بر برداشتى جزمى و مجرد از پروژه سوسياليستى بود. چرا كه به طبقه خاصى نگاه دوخته ودر صدد تامين منافع طبقه مد نظر خود سياست ورزى ميكرد ماحصل نگاه مزبور و سياست ورزى آن طرد و نفى پلوراليسم سياسى شد و اين درست نقطه عزيمتى شد تا سوسياليسم را از تحول تاريخى تهى و آن را در حد يك برنامه عمل حزب انقلابى طراز لنينى تقليل دهد.
اما خاستگاه چپ دموكرات فراگير تر از چشم دوختن به طبقه خاص ميباشد وتمامى طبقات و اقشار زحمتكش را مد نظر قرار ميدهد و چارچوب تنگ نظرانه ندارد و بر خلاف چپ سنتى از طبقه كارگر تصويرى اسطوره اى ارائه نميكند تا از ناب گرايى فاصله نگيرد چپ دموكرات با تدوين تئورى تكثرباورانه يك تنوع درتركيب خاستگاه و پايگاه اجتماعى خود ايجاد كرده است و ميكوشد تا از آن زوال عدالت خواهى تحت لواى تمسك به آزاديخواهى تعبير و تفسير نگردد. پس رويكرد چپ دموكرات تبيين تضاد بين دموكراسى و غير دموكراسى است.
از اين حيث با تحليل قديم و سنتى به طبقه كارگر برخورد نميكند بلكه جايگاه طبقات اجتماعى از جمله طبقه كارگر از حيث مشاركتى كه در فرآيند هاى دموكراتيك ابقاء ميكنند مورد تحليل و بررسى قرار ميدهد.چپ دموكراتيك اعتقاد دارد كه بحث دموكراسى و دموكراتيزه كردن ساختار سياسى مستلزم وجود و حضور فعال نيرو هاى اجتماعى در عرصه هاى گوناگون جامعه است. پس رفقاى داخل كشور بايد بپذيرند كه نگاه چپ سنتى و راديكال برآمد لنينيسم امروزه موضوعيت ديروز را ندارد و در بازار سياست كسى خريدار اين متاع نيست.
رفقا! سازمان ما به طبقات تكوين دهنده دموكراسى و شاكله اصلى جامعه مدنى از جمله طبقه كارگر رويكرد دموكراتيك دارد و در گفتمان سوسياليستى سازمان ديگر مباحث كژتابانه تضاد اصلى با سرمايه دارى موضوعيت ندارد. البته گفتمان مبتنى بر دفاع از تضاد اصلى با سرمايه دارى محصول ذهنى استراتژيست هاى ارتدوكسى بود كه تنها و تنها خود را حامى و مدافع طبقه كارگر ميپنداشتند و در صدد تدارك انقلاب كارگرى بودند و تضاد اصلى خود را مواجهه با سرمايه دارى تعريف ميكردند. اما اين مباحث محصول مقطع خاصى از تاريخ بود كه به صورت كژتابانه بروز كرد و در فاصله كمتر از يك قرن نيز خاموش شد چپ دموكرات در برهه پيچيده جوامع صنعتى و فراصنعتى با واقعياتى چون دموكراسى، حقوق بشر، مدنيت و سوسياليسم انسانى روبروست كه بايد به مباحث پيرامون آنها پاسخ دهد.
رفقا! خيالتان آسوده باشد كه سازمان ما همچون گذشته در راستاى تحقق اهداف سوسياليستى بنا شده حركت ميكند و خوشبختانه توسط عناصر با انديشه غير سوسياليستى كه حكم بر وادار كردن آنان براى ايجاد تشكيلاتى مستقل صادر فرموديد. صدور چنين حكمى برآمد نگاه توتاليتاريستى است كه امروزه در سازمان جايگاهى ندارد. چرا كه وجود تنوع نظرى سياسى در سازمان و همزيستى سالم و سازنده در قالب گرايشات سه گانه با رويكرد و روش هاى گوناگون اما پايبند به اسناد ومصوبات كنگره و شوراى مركزى خود جلوه بارز و مصداق آشكارى از نضج روز افزون چپ دموكرات ميباشد.