نقدى بر ديد گاه‌هاى خانم الاهه بقراط درباره سازمان اکثريت

يداله بلدى

جنبش چپ با تمام خطاهايش هدفى جز بهروزى مردم نداشته است. عامل اصلى برآمد هيولاى جمهورى اسلامى، نه جنبش چپ بلکه استبداد و بى‌عدالتى رژيم شاه بود که شکنجه‌گاه‌هاى اوين، کميته مشترک، قزل حصار و گوهردشت را براى جمهورى اسلامى به ميراث گذاشت

سال‌هاست که خانم الاهه بقراط در کيهان لندن درباره مسائل سيا سى ايران قلم ميزند، اما يکى از ويژگی‌هاى مقالات ايشان اينست که هر چند وقت يکبار در نوشته‌هاى خود سازمان اکثريت را مورد انتقاد قرارميدهد و غير منصفانه آنرا محکوم می‌کند. بديهى است که قضاوت درباره هر رويداد سياسى و عملکرد سازمان‌هاى سياسى حق هر انسانى است اما اين قضاوت‌ها بايد بر اساس معيارهاى واقع‌گرايانه باشد نه غرض‌ورزانه و بر پايه اتهام زدن‌هاى بى‌اساس. در پاسخ به نوشته‌هاى ايشان در کيهان شماره‌هاى ١٠۴۹ و ١٠۵٠ نوشته‌اى براى نشريه کيهان ارسال کردم که از چاپ آن خوددارى کردند. افزون بر آن در کيهان شماره ١١٣۷ خانم بقراط، نقد کتاب رفيق حمزه فراهتى به‌نام "از آن سال‌ها و سال‌هاى ديگر" را دستاويز قرار داده، سازمان فدائيان را سازمان شکست و هيچ ناميده‌اند. اکنون به بررسى و نقد نکاتى چند از قضاوت‌هاى ايشان درباره سازمان اکثريت می‌پردازم.
١ – ايشان ادعا می‌کنند که سازمان‌هاى سياسى در پيش و پس از انقلاب عملکردى جز اخلال و تفرقه بين لايه‌هاى مختلف اجتماعى و دامن زدن به تحريفات نداشته‌‌اند و بر آمدن هيولاى جمهورى اسلامى را به آنان نسبت ميدهد، اتهاماتى را که ايشان رديف کرده‌اند به‌هيچ وجه اهداف جنبش چپ نيست و اقذامات فوق عملکرد يک جريان ضد مردمى ميتواند باشد نه جنبش چپ که با تمام خطاهايش هدفى جز بهروزى مردم نداشته است. عامل اصلى برآمد هيولاى جمهورى اسلامى، نه جنبش چپ بلکه استبداد و بى‌عدالتى رژيم شاه بود که شکنجه‌گاه‌هاى اوين، کميته مشترک، قزل حصار و گوهردشت را براى جمهورى اسلامى به ميراث گذاشت.
٢ – ايشان نوشته‌اند که چپ با تمام نيروهاى ريز و درشت نتوانسته است به نيروى قابل توجهى در جامعه تبديل شود و حتى از يک درصد زمان بازرگان کمتر است. خانم بقراط به‌خوبى ميدانند که جنبش چپ در نظام‌هاى ديکتاتورى با سرکوب، شکنجه، زندان ،اعدام و يا تبعيد مواجه ميشوند و امکان رشد نمى‌يابند. تاريخ هفتاد ساله اخير کشورمان نشانگر اين واقعيت است که چپ با تمام تلاش و فداکاری‌هاى خود همواره با سرکوب مواجه شده و هرگاه در دوران کوتاهى که کشورمان از دموکراسى اندکى برخوردار بوده سازمان‌هاى چپ به نيروهاى فراگير ومردمى فراروئيده‌اند نمونه آن نفوذ ومحبوبيت جنبش فدائى در بعد از انقلاب در ميان جوانان، روشنفکران و در مناطق کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، آذربايجان و گيلان را می‌توان نام برد. چنانکه در اولين انتخابات مجلس خبرگان با تمام تقلبا ت و کارشکنی‌ها نمايندگان سازمان، بيش از دويست هزار راى به‌دست آوردند و در کردستان و ترکمن صحرا بيشترين آرا را کسب کرد ند و هنگام برگزارى روز جهانى کارگر با فراخوان سازمان بيش از سيصد هزار کارگر و هواداران سازمان در آن راهپيمائى شرکت کردند.
٣ – خانم بقراط نوشته‌اند که متن ترانه‌هاى گوگوش و مهرداد و بزن‌بکوب‌هاى خوانندگان لس‌آنجلس روشنگرتر و موثرتر از اعلاميه‌ها و بيانيه‌هائى است که از طرف اين مدعيان پرگو يعنى جنبش چپ صادر ميشود، هرچند ممکن است که متن ترانه‌هاى گوگوش و ديگران در احساسا ت جوانان موثر باشد اما روشنگر نيست، ضمنا اين گونه تراته‌ها از رسانه‌هاى گوناگون پخش می‌شود اما جنبش چپ به‌دليل عدم امکانات، فاقد رسانه‌هاى گروهى موثر مانند تلويزيون ميباشد وبديهى است نميتواند پيام خود را به‌طور گسترده به مردم برساند اما بايد ازخانم بقراط پرسيد که آيا دانشجويان زنان وجوانا ن آزاديخواه کشورمان در تظاهرات واعتراضا ت خود در شعارهائى که سر ميدهند از ترانه‌هاى گوگوش استفاده ميکنند يا از شعارهائى که حاوى آرمان‌هاى چپ ميباشد.
۴ – ايشان نوشته‌اند که در پنجاه سال اخير چپ داراى يک چهره شاخص و معتبر نبوده است. تاريخ مبارزات جنبش چپ نشانگر اين واقعيت است که رهبران و نظريه‌پردازان اين جنبش قبل از رسيدن به سن ٣۵ سالگى يا اعدام شده يا زندانى شدند ويا راهى ديار تبعيد گرديدند وامکان بالندگى نيافتند اما با تمام موانع ومشکلات جنبش چپ از چهره‌هاى برجسته‌اى برخوردار است مانند حيدر خان، ارانى، جزنى. درعرصه سياسى ودرعرصه فرهنگى نيز داراى صدها شاعر، نويسنده ، مترجم وهنرمند متعهد بوده که آثارشان تاثيرات عميقى در ميان مردم داشته است. مردم کردستان شريف زاده، ملاآواره، برادران ناهيد ، قاسملو و مردم لرستان دکترهوشنگ اعظمى و همايون کتيرائى را قهرمانان ملى خود ميدانند
۵- خانم بقراط در کيهان شماره ١١٣۷ نقدى بر کتاب؛ آن سال‌ها وسال‌هاى ديگر؛ اثر رفيق حمزه فراهتى نوشته و طبق روال هميشگى نقد کتاب را دستا ويز قرار داده و سازمان اکثريت را به نقد کشيده است ودراين باره چنين مينويسد ، عملکرد اين سازمان در تاريخچه آن جز شکست وهيچ نيست وليکن همچنان دلبسته آنند وبه آن افتخار ميکنند. در پاسخ بايد گفت سازمانى که هيچ باشد ديگر نه شکست دارد نه پيروزى زيرا هيچ اصلا موجوديت ندارد که شکست هم داشته باشد و افزون بر آن شکست و پيروزى يک جريان سياسى را با کدام معيار ميتوان سنجيد. سازمان اکثريت بر خطاهاى خود واقف است اما مبارزه و فداکارى اين سازمان را در راه آزادى و عدالت اجتماعى را نميتوان هيچ ناميد. اين سازمان پس از سال‌ها مبارزه پر فرازو نشيب اينک به يک سازمان چپ دموکرات فراروئيده است و يکى از مطرح‌ترين سازمان‌هاى چپ و دموکرات ايران است. تا ظلم و بى‌عدالتى باشد مبارزه هم خواهد بود و تا مبارزه باشد شکست و پيروزى هم خواهد بود و جنبش فدائى همواره براى آزادى و عدالت تلاش خواهد کرد.
۶- مورد ديگرى که در مقاله فوق موجود است و تاکنون در نوشته‌هاى ايشان موجود نبوده، ديدگاهی‌ست که فقط می‌تواند مورد تائيد مستبدين باشد
ايشان مينويسد که هنرمندان و نويسندگان بايد با پس‌گردنى سر اين ملت را به‌سوى حقيقت بازگردانند و در واقع مردم را مسئول و مقصر شرايط غيرانسانى وناعادلانه خود ميداند.
دراين زمينه بايد گفت خانم بقراط دست مريزاد. پس‌گردنى شيوه ديکتاتورهاست نه هنرمندان و نويسندگان افزون بر آن آيا مردم خود مسئول سيه‌روزى خويش‌اند يا ديکتاتورى که ميگفت همه بايد عضو حزب رستاخيز بشوند يا کشور را ترک کنند و يا جانشين او که ميگفت جمهورى اسلامى نه يک کلمه کم نه يک کلمه بيش. مبارزه با رژيم‌هاى استبدادى به دو عامل نيازمند است آگاهى و تشکل مردم در زندگى روزمره خود با فقر مشکلات دردها رنج‌ها و تبعيض‌ها روبرو ميشوند و عامل اين زندگى فاجعه‌بار خود را به‌خوبى می‌شناسند اما استبداد امکان هرگونه تشکلى را از مردم سلب کرده است چنين قضاوتى درباره مردم نشانگر بى‌احترامى و بى‌اعتنائى به آگاهى مردم می‌باشد
۷- در مورد شايعه مرگ صمد شايعات زمانى قوت ميگيرند و تبديل به واقعيت ميشوند که زمينه آن در افکار عمومى جامعه موجود باشد شايعه مرگ صمد و تختى از اين زمره‌اند زيرا رژيم شاه کوچکترين انتقاد را تحمل نميکرد وهيچ دگرانديشى را بر نميتابيد وحتى باقر عاملى رهبر حزب فرمايشى مردم و نماينده مجلس را که از دولت انتقاد ميکرد در يک تصادف ساختگى به‌قتل رساند درضمن در آن سال‌ها حسين نيک داودى وهوشنگ تيزآبى نيز در زير شکنجه جان سپردند بديهى است که در چنين فضائى افکار عمومى نسبت به مرگ صمد و تختى مشکوک باشد ابتقادات خانم بقراط نه تنها سازنده نيست بلکه به ايجاد فضائى سالم براى نقد وبررسى احزاب وسازمان‌هاى سياسى يارى نمى‌رساند