«خبر فوری»

ا. م. شيزلى

اعدام انسان به هر شکل آن (به‌دار آويختن، تيرباران و سنگـسارکردن‌ها در ايران، گردن زدن در عربستان سعودى و زجرکـش کردن در آمريکا و يا به هر شيوه ديگر) صرف‌نظراز درجه و ميزان مجرميت معدوم، به‌مفهوم تصميم به ارتکاب قـتل عمد از سوى سيستم قضائى حاکم ويا يک يا چند نفر، مى‌باشد

«صدام حسين با حـضور فـرمانـدهى نـظـامى آمـريـکا، "مقامات قضائى، سياسى، و پزشکى عـراق" به‌دار آويخته شد». اين خبر کوتاه و پر جنجال را، امروز صبح همه خبـرگـزاری‌هاى جهان، تقريباً به‌طور همزمان منتشر ساختند. انتشار اين خبـر خواه ناخواه عکس‌العمل‌هاى کاملاً متفاوت و متضادى را در پى داشت و تا مدت‌ها هم موضوع بحث محافـل مختلف سياسى و اجتماعى خواهد بود.
قبل از اينکه به موضوع اعدام صدام حسين پرداخته شود، لازم است خود اين نوع مجازات مورد بررسى قرار گيرد.
از نظر ما اعدام انسان به هر شکل آن (به‌دار آويختن، تيرباران و سنگـسارکردن‌ها در ايران، گردن زدن در عربستان سعودى و زجرکـش کردن در آمريکا و يا به هر شيوه ديگر) صرف‌نظراز درجه و ميزان مجرميت معدوم، به‌مفهوم تصميم به ارتکاب قـتل عمد از سوى سيستم قضائى حاکم ويا يک يا چند نفر، مى‌باشد. با حرکـت از اين مبداء، اوّلاً، صدور و اجراى حکم اعدام از سوى هر ارگانى و يا هر کسى را به‌معنى صدور مجوز قتل نفس عمدى تلقى مى‌کـنيم و بايد تحت پيگرد قانونى قرار داده شود. ثانياً، اظهار شادمانى از قتـل و يا اعدام هر کسى را دريک کلام ساده و بى تفسير، دورى از سجاياى عالى و کمال انسانى ارزيابى کرده و از اين گونه رفتارها منزجر و متنفـريم و معتقديم که، قـتل انسان به هر دليل و بهانه و به هر شيوه و متد، از خصوصيات اخلاق دوران وحشيگرى انسان است که، بخش نسبتاً قابل توجهى از انسان‌ها، از نياکان خويش به ارث برده‌اند.
اعدام عجولانه صدام حسين به‌خودى خود سؤالاتى را در پى خود مطرح مى‌سازد که جواب آنها، تا حدود زيادى از ديد اکثريت مردم جهان از پيش روشن است.
اوّل ـ صدام رئيس جمهور "جانى، ديکتاتور و مخلوع" فقط بخاطر کشتار مردم الدجيل بدار آويخته شد، حال در غياب وى، چه کس و يا کسانى به‌جرم کشتار يک صد وهشتاد هزار کرد، بمباران شيميائى حلبچه، جنگ با ايران، اشغال کويت و ديگر جنايات مرتکـبه در عراق بايد جواب دهد؟
دوّم ـ چرا حکم اعدام صدام، پيش از رسيدگى به همه موارد جرمش و قبل از اتمام مهلت تعيين شده از سوى "دادگاه" اجرا شد؟
سوّم ـ در صورت ادامه "دادگاه" محاکمه صدام، احتمال فاش شدن اسرار پشت پرده و محرمانه بود يا نه؟
چهارم ـ با اعدام صدام، "دموکراسى“ آنگلوساکسونى در عراق حاکم خواهد شد؟
پنجم ـ اعدام صدام از نوع قـتـل‌هاى سفارشى بود يا نه؟... و بسيار سؤالات و مسائل ديگر که، هدف اين کوتاه بررسى آنها نيست.
قصد ما در اينجا بررسى و محکوم کردن اجراى "حکم" اعدام صدام حسين نيست چرا که وى نفر بود، در حاليکه در جهان امروزى، رقم کشتار روزمره انسان‌ها سر به هزاران نفر مى‌زند. چرا که به گزارش سازمان ملل متحد، درهمين کشور عراق، به‌طور متوسط، روزانه ١٢٠نفر کشته مى‌شوند. فعلا در مورد رقم سرسام‌آور زخمی‌ها، معلولين و فراريان از کشور آمار حتى نسبى هم نمى‌دهند. هر چند بر اساس برخى ارزيابی‌ها تعداد آنها، رقمى در حدود ٨ ميليون نفراز جمعيت ٢٤ميليون نفرى کشور عراق را تشکيل مى‌دهد.
اينک، بيش از شانزده سال است که، بلا استثنا، همه روزه از صفحه تلويزيون‌ها، از چـندين نقـطه جهان، بـسان فـيـلـم‌هاى آمريکائى، جـنازه، خون، خرابى وآتـش نمايش داده مى‌شود. آنچه را که آمريکائيان طى سالـيان سال از طريق فـيلم‌ها تبليغ مى‌کردند، امروز به‌وقوع پيوسته است. اوج بربريت زمانى بود که، صحنه به‌دارآويختن صدام حسين را در انظار بشريت جهان به‌نمايش گذاشتند. در واقع اين، يک جنگ روانى تمام‌عياربه‌عنوان جزء مکمـل جنگ جهانى جارى و به‌معنى تهديد و ارعاب بشريت و به‌ويژه آن دسته از رهبرانى است که، خلاف نئوفاشيسم حاکم بر جهان کـنونى فکرى کـنند.
حوادث شانزده سال اخير زنگ هـشداريست به همه بشريت جهان، سازمان‌ها و تشکل‌ها بين‌المللى به‌ويژه سازمان ملل متحد (دفتر نمايندگى دول منفرد) و شوراى امنيت و حقوق بشـر آن که، تاکـنون با لاقيدى و بى‌پرنسيپى نظاره‌گر جنايت‌هاى بی‌شمار حکومت‌های آمريکا و انگليس يعنی حاکمان واقعی جهان بوده‌اند، يا بايد به‌خود آيند و براى جلوگـيرى از ادامه و افزايش روزمره جنايات ضد بشرى، تجديد سازمان نمايند و يا حداقـل، به‌خاطر عـدم مشارکت در تحميق و فـريب انسان‌ها، «در دکّـان» خويش را تخته کـرده و هزينه اضافى به‌مردم بدبخت تحميل نکـنند.
سازمان ملل متحد، به‌خصوص شوراى امنيت آن، مسئول بلاواسطه و مستقـيم حوادث خونباريست که در جهان اتـفـاق مى‌افـتـد. اين سازمان مى‌توانست و مى‌بايست جلو حرکـت ماشين جنگى آمريکا و انگليس را بگيرد، ولى درطول سالـيان موجوديت خود نشان داد که، عملاً درخدمت زورگويان و مهاجمان بوده و کارى جز اين نمى‌خواهـد بکند. ناکارآمدى اين تشکل در خاموش کـردن آتش همه جنگ‌ها در مناطق مختلف جهان، که يک طرف جنگ به‌طور مستـقيم ويا غـير مستـقيم آمريکاست، به‌ويژه در بمباران و تخـريب يوگسلاوى، افـغـانستان و عـراق، با تمام ابعادش آشکار است.
مسيرى را که تا امروز درعراق پيموده شده است، به‌خاطر آوريد. سخنگوى دروغگويان با دويست هزار نيروى مسلح به پيشرفته‌ترين سلاحهاى شيميائى و اتمى، براى کشـف سلاح‌هاى کشتار جمعى به اين کشور نسبتاً رشديافته خاورميانه لشکرکـشيد. در طى مدت سه سال اشغال عراق، زيربناى اقتصادى کشور به‌طور کامل تخريب و نابود شد، يک سوم جمعيت آن کشته و زخمى شده ويا مجبور به ترک وطن شده‌اند. موزه ها به يغما رفت ودر محل آثار باستانى تخريب شده آن (آثار باستانى ٢٧٠٠ساله بابل) پايگاه نظامى آمريکا ساخته شد. در طول سه سال بعد از اشغال کمترين شواهدى از «پيروزى دموکراسی» دراين کشور ديده نمى‌شود... نبايد از نظر دور داشت که، تنها دستاورد دموکراسى در عـراق، برگزارى همه روزه مجالس پرشـکوه جشن وشادى، رقص و پايکوبی (ئاهه‌نگى ساز ده‌که‌ن) در منطقـه کـردستان است
صدام حسين را بخاطر جنايات پيش از اشغال به‌دار آويخـتند. پس در برابر اين همه جنايات هولناک جهان وعـراق چه کسى و يا کسانى بايد دردادگاه جواب دهـند؟ دبليو بوش، بلر، رامسفـلد، برمر، جان ابى زيد، يا کسانى ديگر؟
به‌نظر مى‌رسد همچنانکه هيچ يک از جنگ‌سالاران جنگ‌هاى جهانى، قاتلين سـه مـيـلـيون ويتنامى، اشغالگران گرانادا و قاتلين موريس بيشاب نخست وزيرآن، کودتاچيان شيلى، اندونزى و...،قاتلين ميليونها الجزايرى و به‌طور کلى آفريقائى، صدهاهزار يوگسلاويائى، افغانى و... مجارات نشدند، در مورد مشخص عراق هم چنين خواهد شد.

ا. م. شيزلى
١٠/١٠/١٣۵۸