اعدام صدام چيزى را عوض نکرد

فواد شمس

کارل مارکس در جايى مى‌گويد: اين شخصيت‌ها نيستند که تاريخ را مى‌سازند بلکه درست برعکس اين تاريخ است که شخصيت‌ها را مى‌سازد. بايد در ادامه گفتار مارکس براى توضيح واضح‌تر بگوييم که اين ديکتاتورها نيستند که جهان را به تباهى مى‌کشانند بلکه اين درست جهان تباه‌شده به وسيله‌ى سيستم سرمايه‌دارى است که ديکتاتورها را براى حفظ اين سيستم وحشى و ضد انسانى بازتوليد مى‌کند

١- اعدام علاوه بر اين که يکى از ابزار هاى سرکوب طبقاتى، در دست طبقه حاکم بر ضد ديگر طبقات فرودست است. شنيع‌ترين نوع قتل عمد نيز به حساب مى‌آيد. چون يک سيستم و مجموعه‌اى از عناصر اين سيستم آگاهانه و با قصد و نيت قبلى و برنامه‌ريزى شده با استفاده از تمامى قدرت‌هاى موجود دست به قتل يک انسان ديگر مى‌زند. اعدام دقيقا قتلى است که از روزهاى قبل ساعت و محل وقوع آن با کمال بى‌شرمى به همه‌گان اعلام مى‌گردد. قتلى که با آگاهى و اراده‌ى يک مجموعه به وقوع مى‌پيوندد به مراتب از قتل هاى ديگر شنيع‌تر و چندش‌آورتر است.
٢- هيچ انسانى را نبايد اعدام کرد. هر انسان به مثابه‌ى يک جهان است و کشتن سيستماتيک هر يک نفر يعنى نابودى برنامه‌ريزى شده‌ى يک جهان! کشتن و اعدام کميت‌بردار نيست چه يک نفر چه ميليون‌ها نفر! جنايت، جنايت است و ديگر هيچ!
٣- اعدام نه راه حل است نه عامل پيشگيرى! اعدام يعنى سرکوب و انتقام سيستماتيک! اعدام يعنى بازتوليد خشونت. اين امر واقعا مضحک است که يک عده جنايت‌کار براى يک جلاد کف مى‌زنند که يک جنايت‌کار دربند را بکشد تا جا را براى جنايتکاران تازه‌نفس باز کند.
۴- کارل مارکس در جايى مى‌گويد: اين شخصيت‌ها نيستند که تاريخ را مى‌سازند بلکه درست برعکس اين تاريخ است که شخصيت‌ها را مى‌سازد. بايد در ادامه گفتار مارکس براى توضيح واضح‌تر بگوييم که اين ديکتاتورها نيستند که جهان را به تباهى مى‌کشانند بلکه اين درست جهان تباه‌شده به وسيله‌ى سيستم سرمايه‌دارى است که ديکتاتورها را براى حفظ اين سيستم وحشى و ضد انسانى بازتوليد مى‌کند. با اعدام و مرگ ديکتاتورها نه تنها مسئله حل نمى‌شود بلکه اين سيستم مهره‌هاى تازه‌نفس‌تر و کارآمدتر را جايگزين مهره‌هاى سوخته‌ى خويش مى‌کند.
۵- در مورد مشخص اعدام صدام نيز بايد تاکيد کرد که آن سيستمى که صدام را به ديکتاتورى رساند و در کشتارها و جنايت‌کارى‌هاى صدام همراه و ياورش بود همچنان پا برجاست. اعدام صدام هيچ‌چيز را عوض نکرده است. اعدام تنها دست جنايت‌کاران تازه را براى ادامه دادن به جنايت‌هايشان بازتر مى‌کند.
۶- به نظر مى‌رسد به جاى به محاکمه کشيدن تک‌تک انسان‌ها بايد شرايط و سيستم حاکم موجود را به محاکمه کشاند. در اين جاست که احتمالا آنانى که در طرف مقابل ميز محاکمه به عنوان مدعى‌العموم نشسته‌اند نيز خود بايد در جايگاه متهمان بنشينند. سيستم سرمايه‌دارى جهانى که به مسخره‌ترين شکل ممکن مدعى دفاع از حقوق بشر شده است خود بايد به محاکمه کشيده شود.
۷- نکته جالب در اين مسئله اين است که ليبرال‌هاى بسيار مودب و معتدل و غير خشونت‌طلب!؟!؟! که گوش جهان از طبل بد آهنگ دروغين حقوق بشر خواهى؟ ؟!! آنان کر شده است اکنون براى کشتن يکى از مهره‌هاى سوخته پيشين خويش مشغول دست‌افشانى و پايکوبى‌اند و دنبالچه‌هاى کميک وطنى آنان نيز مستانه به يکديگر تبريک مى‌گويند.
آرى آنانى که از قهر طبقاتى مردمان فرودست بر ضد مناسبات نابرابر و غير انسانى و غير آزاد اين جامعه در هراسند و خود را در پشت نقاب دروغين مخالفت با خشونت پنهان مى‌سازند و نق‌نق‌هاى مسخره‌اى مبنى بر پايان تاريخ و پايان نبرد بى‌امان طبقاتى سر مى‌دهند و نيرو هاى برابرى‌طلب و آزادى‌خواه را متهم به خشونت‌ورزى مى‌کنند؟!!؟!؟ بى‌شرمانه نقاب رنگ رو رفته‌شان را به دور مى‌افکنند و خود دست به کثيف‌ترين و شنيع‌ترين جنايت‌ها يعنى اعدام مى‌زنند! اين چهره‌ى واقعى نئوليبراليسم جهان و مدافعان نحيف وطنى آن است! خوب آن را نظاره کنيد!
٨- نه صدام بايد اعدام مى‌شد و نه محمد رضا پهلوى و سه سه سکو (ديکتاتور اسبق کنگو) و نه پينوشه بايد مى‌مردند. اينان بايد زنده مى‌ماندند تا بيشتر در مورد سيستمى که محصول‌اش بودند مى‌گفتند. بايد ابعاد پنهان جنايت‌هايشان را آشکارتر مى‌کردند. اما همان قدرتى که محمد رضا پهلوى و سه سه سکو را بعد از خلع قدرت مبتلا به سرطان کرد؟!؟!؟ صدام را هم به چوبه دار سپرد. آرى اين سيستم سرمايه‌دارى مهره‌هاى سوخته‌اش را به زباله‌دان تاريخ مى‌سپارد اما کليت خويش را حفظ مى‌کند. مهره‌هايش را جابه جا مى‌کند. چهره‌هاى آدم‌هايش را تغيير مى‌دهد! اما مناسبات ضد بشرى‌اش را پاسدارى مى‌کند.
۹- اعدام يک خشونت سيستماتک بر ضد انسان‌ها است. ما بايد با هر نوع خشونت سيستماتيک مقابله کنيم. اعدام اجراى عدالت نيست. منحرف کردن عدالت است. چون به جاى حمله به علت‌ها معلول‌ها را پاک مى‌کند. اما ما نه تنها ديکتاتورها بلکه سيستمى که اين ديکتاتورها را به وجود مى‌آورد را مورد هجوم قرار مى‌دهيم و کينه و حس انتقام خويش را متوجه سيستم سرمايه‌دارى مى‌کنيم براى يک تغيير راديکال. اينجا درست مرز بين خشونت و
قهر را تعيين مى‌کنيم. اين جاست که قهر طبقاتى با خشونت فردى و احمقانه مرزبندى دارد!
١٠-من اعلام مى‌کنم با اعدام هر انسانى حتى صدام مخالفم و از اعدام صدام به عنوان يکى از جنايت‌کارترين انسان‌های طول تاريخ متاسف و متاثرم! صدام بايد زنده مى‌ماند تا همه چيز را مى‌گفت. تا سيستمى را که او را به قدرت رساند افشا مى‌کرد. اعدام صدام نه حل کردن چيزى بود نه اجراى عدالت! اعدام صدام انحراف افکار بشر و انحرافى در اجراى عدالت بود. اعدام صدام پايانى بر چرخه‌ى خشونت نيست بلکه عامل شدت بخشيدن و به چرخه‌ى معيوب خشونت است آنان که حکم اعدام صدام را دادند خود مستحق محاکمه هستند. اين سيستم را بايد به محاکمه کشاند نه تنها مهره‌هايش را! ما از زاويه پاسيفيستى به داستان نمى‌نگريم. ما نقش قهر را در تاريخ و تغيير جهان نفى نمى‌کنيم. اتفاقا ما با مرزبندى درست با خشونت کور اعلام مى‌کنيم راه حل اين نيست که جنايت‌کارانى را اعدام و نابود کنيم که محصول سيسم جنايت‌کار پرور سرمايه‌دارى هستند بلکه اين سرمايه‌دارى لجام گسيخته را بايد به راديکال‌ترين شکل ممکن واژگون کرد. بايد تاريخ را دگرگون ساخت نه اين که شخصيت‌ها و افراد را جابه جا کرد! بايد تاريخ را با دستان خود بسازيم چون ما اعتقاد داريم که:

اين شخصيت ها نيستند که تاريخ را مى‌سازند بلکه اين تاريخ است که شخصيت‌ها را مى‌سازد.