انشقاق در درون صفوف حزب دمکرات

فرخ نعمت پور

اگر احزاب ما نتوانند شيوه‌هاى درک مدرن از کار حزبى را که‌ بر اساس تعديل رابطه‌ عمودى، گسترش دمکراسى درون‌حزبى، تعميق آزادى بيان و ايجاد ساختارهاى نوين تشکيلاتى بنا شده‌اند در خودشان ايجاد و نهادينه‌ کنند، باز کماکان مشکلات به‌ قوت خودشان باقى خواهند ماند و در اين راستا نيز شايد ناهمخوانى ساختار نظامى حزب دمکرات با شرايط جديد که‌ بيشتر بر لزوم ايجاد احزاب منحصراً سياسی تاکيد دارد، يکى ديگر ازعلل شدت‌گيرى اين بحران در درون حزب دمکرات باشد

بعد از سال‌ها دودستگى، تنش و مشکلات بارز در درون حزب دمکرات کردستان ايران، سرانجام در تاريخ ٠۶.١٢.٢٠٠۶ جناح موسوم به‌ اپوزيسيون اين حزب به‌ رهبرى عبدالله‌ حسن زاده‌ دبير کل پيشين، طى اعلاميه‌اى انشقاق خود را اعلام کرد و راه‌ خود را از جناح موسوم به‌ مصطفى هجرى دبير کل وقت حزب که‌ عملا بعد از کنگره‌ سيزدهم جناح مسلط درون حزب دمکرات به‌شمار ميرفت را به‌ طور قاطع و مسلم جدا کرد. همچنانکه‌ انتظار ميرفت منشعبين جديد هم همان امضاى حزب دمکرات کردستان ايران را در اعلاميه‌ خود به‌کار برده‌اند و با توجه‌ به‌ اينکه‌ جناح مقابل هم از همين امضاء استفاده‌ خواهد کرد، مسلم ميشود که‌ هردوى آنان خود را وارث اصلى حزب ميدانند و حاضر نيستند از اين موضع قدمى عقب بنشينند. اما اگر در اعلاميه‌هاى اولين اين جناح‌ها همان نام با همان مشخصات و ترتيب و بافت کلمات به‌ چشم ميخورد، اما اکنون يک روز پس از انشقاق محرز شده‌ است که‌ جناح عبدالله‌ حسن زاده‌ تحت عنوان "حزب دمکرات کردستان ـ ايران" می‌خواهند به‌ فعاليت خود ادامه‌ دهند و جناح مصطفى هجرى زير عنوان "حزب دمکرات کردستان ايران". خود همين خط تيره‌ اين احتمال را نشان می‌دهد که‌ چه بسا جناح عبدالله‌ حسن‌زاده‌ حامل گرايش‌هايی با رويکردى کردستانى و تقويت‌کننده‌ی ايده‌ی کردستان بزرگ باشد. خبرهايی هم حاکی از آن است که‌ حزب عملاً نه‌ به‌ دو بخش بلکه‌ به‌ سه‌ بخش تقسيم شده‌ است، و تشکيلات شمال کردستان آن با نام حزب دمکرات کردستان ايران ـ آرارات تصميم به فعاليت مستقل گرفته‌اند.

از يکى دو سال قبل با اوج گرفتن تناقضات و مشکلات درون حزبى و درز بيش از پيش اخبار آن به‌ بيرون، احتمال انشعاب پيش‌بينى می‌شد. با اين‌که‌ بسيارى از دلسوزان و دوستان حزب در بيرون از آن اعم از افراد، شخصيت‌ها و سازمان‌هاى سياسى سعى کردند که‌ با يافتن راه‌ حلى حزب را از اين مخمصه‌ نجات دهند، اما ظاهرا وضع وخيمتر از آن بوده‌ است که‌ چنين کارهائى توانسته‌ باشند به‌ نتيجه‌اى مثبت برسند. پافشارى هردو جناح رقيب بر خواست‌هاى خود و عدم انعطاف در مرحله‌ حساس کنونى، سرانجام حزب را به‌ مرحله انشعاب که‌ لااقل در مقطع کنونى نمى‌بايست صورت می‌گرفت، رسانيد.
همزمان با اوج‌گيرى بحران درون‌حزبى، بسيارى در اين مورد دست به‌ تحليل زدند و مقالات فراوانى را در اين باره‌ نگاشتند. تعدادی از تحليل‌گران، اين مسئله‌ را از زواياى تاريخى، سياسى، جناحى، جنگ قدرت، دست‌اندازی‌هاى برون‌حزبى، فقدان کاريزما و سرانجام عدم استراتژى مناسب و عدم ساختار حزبى مناسب در وضعيت کنونى مورد کنکاش قرار داده‌اند که البته‌ همه‌ اين بحث‌ها به‌ نوعى حامل حقيقت و بازتاب‌دهنده ‌وضعيت کنونى حزب هستند. از لحاظ تاريخى، عده‌اى هم بر اين نظر هستند که‌ ريشه‌ اين رقابت ناسالم به‌ زمان تضاد و تناقض ميان عبدالله‌ اسحاقى و دکتر قاسملو برمی‌گردد، که‌ طى آن دکتر قاسملو سرانجام ناچار به‌ ترک حزب و مهاجرت به‌ اروپا شد. از ديد اين افراد اين مسئله‌، رقابت درون‌حزبى را در حزب دمکرات به‌ طور سنتى بر پايه‌ رقابت‌هاى ناسالم قرار داده‌ و آن را در حزب نهادينه‌ کرده‌ است. از لحاظ سياسى هم عده‌اى معتقدند که‌ تضاد کنونى ناشى از تفاوت‌های مشخص و معين مابين جناح حسن‌زاده‌ و هجرى بر سر نوع موضع‌گيرى در رابطه‌ با تحولات کنونى منطقه‌ و تعيين استراتژى مناسب با آن است. از جمله‌ اينکه‌ حسن‌زاده‌ از همان اوايل از آمريکا و نفوذ نظامى آن در منطقه‌ دل خوشى نداشته‌ و نيز مخالف جايگزينى فدراليسم به‌ جاى طرح خودمختارى مشهور حزب بوده‌ است. و نيز بسيارى معتقدند که‌ اين تناقضات آنقدر که‌ ريشه‌ در رقابت جناحى و جنگ بر سر قدرت دارد، ريشه‌ در جاهاى ديگر ندارد. زيرا اين نوع جدائى نظرات سياسى نمی‌تواند مبنائى محکم براى چنين رقابت تند و تيزى باشد. به‌ويژه‌ اينکه‌ رقابت اين دو جناح حتى به‌ پيش از حمله‌ آمريکا به‌ عراق و تغيير در شعاربرنامه‌اى حزب بازمی‌گردد. هم چنين عده‌اى ديگر به‌ نوعى تشديد رقابت‌هاى درونى حزب را به‌ امر دست‌اندازی‌هاى عوامل و جريانات بيرون از حزب نسبت ميدهند. از جمله‌ تحريکات جمهورى اسلامى و تلاش اتحاديه‌ ميهنى کردستان عراق و حزب دمکرات کردستان عراق براى تحميل اراده‌ و نفوذ خود. عده‌اى ديگر هم آنرا نتيجه‌ عدم استراتژى مناسب حزب در لحظه‌ کنونى و نيز عدم ساختار مناسب حزبى آن می‌دانند. عدم استراتژى بدين معنى که‌ آنان معتقدند که‌ با توجه‌ به‌ وضعيت پيش‌آمده‌ی کنونى در منطقه‌ و وارد شدن پارامترهاى جديد در امر تحول و آرايش نيروهاى سياسى، حزب خود را از لحاظ برنامه‌اى با آن متناسب نکرده‌ است. به‌ نظر آنان حتى فدراليسم کنونى حزب هم جوابگو نيست و دراساس تنها نوعى کپى‌بردارى از شرايط ويژه‌ کردستان عراق است. آنان می‌گويند که‌ اين فدراليسم پشتوانه‌هاى محکم فکرى ـ تحليلى ندارد و بنابراين حزب را در ابهام بيشترى فرو برده‌ است و آن را به‌ جرياناتى در سطح ايران نزديک کرده‌ است که‌ داراى ريشه‌ مردمى نيستند (عمده‌ جريانات متحده‌ در کنگره‌ مليت‌هاى ايران فدرال). عده‌اى حتى در اين راستا بر اين باورند که‌ حزب بايد به‌ شيوه‌اى بسيار راديکال به‌ امر تقويت کردستانى بودن خالص خود مبادرت ورزد تا بتواند جوابگو باشد. و نيز برخى ديگر ميگويند که‌ ساختارتشکيلاتى حزب که‌ بر اساس سانتراليسم دمکراتيک بنا شده‌ است، يک امر لنينى و قديمى است و در مقطع کنونى نميتواند پاسخگو باشد. و سرانجام عده‌اى به‌ امر کاريزما توجه‌ کرده‌ و تاکيد می‌کنند که‌ کاريزما درتاريخ حزب دمکرات نقش ويژه‌اى در حفظ يکپارچگى آن ايفا کرده‌ است. حزب اکنون در فقدان کاريزما به‌ سر ميبرد و اين امر باعث شده‌ است جناح‌هاى درون حزبى تبلور بيشترى بيابند، و بدين ترتيب جدائى صفوف آنها بارزتر شود.

البته‌ حزب دمکرات چه‌ در اوج فعاليت‌ها و پيشرفت‌هاى سياسى خود، و چه‌ در حضيض زندگى مهاجرنشينى و محدوديت‌هاى سخت سياسى، هميشه‌ بار سنگين تناقضات و رقابت‌هاى درون‌حزبى خود را به‌ همراه‌ داشته‌ است و هميشه‌ البته‌ به‌ نوعى با آن ساخته‌ است. حزب دمکرات، چه‌ در فرم فرقه‌هاى حزبى و چه‌ در فرم متحد خود هميشه‌ توانسته‌ است که‌ وجود خود را در ميدان سياسى حفظ کند. اما آنچه‌ که‌ اکنون در اين انشقاق آزاردهنده‌تر از انشقاق‌هاى پيشين است، عدم تناسب آن بر بستر اميد جديدى است که‌ در کل براى جنبش کردستان پيش آمده‌است. انشقاق کنونى در واقع راندن بيشتر اين اميد از خود است.

در شرايط کنونى منطقه‌ که‌ کشتی سياست آمريکا به‌ گل نشسته‌ و سخن از شکست آن است، بى‌گمان براى آن بخش از سياست کردى که‌ خود را در کنار آمريکا قرار داد و خود را همسو با آن ديد و سعى در هماهنگى بيشتر خود با آن نمود، اين شکست بازده‌هاى خاص خود را دارد. اين شکست چه بسا به‌ نوعى ياس و رکود را به‌ درون آن احزاب منتقل کند و اميد آنان را به‌ تحولات سريع در منطقه‌ بر باد دهد. البته‌ حزب دمکرات به‌ شيوه‌اى تاريخى هميشه‌ يکى از آن احزابى بوده‌ است که‌ بر استقلال خود در سياست تحت هر شرايطى پاى فشرده‌ است، اما نزديکی‌هاى اخير مصطفى هجرى به‌ آمريکا و به‌ نوعى اقتباس از شرايط کردستان عراق که‌ داراى شرايط خود ويژه‌اى است، مخالفت‌هائى را در جناح مخالف برانگيخت و آنرا ناقض درايت و دور انديشى حزب دمکرات دانستند. بنابراين رکود سياست‌هاى آمريکا در منطقه‌ را هم نبايد در اين امر بى‌تاثير دانست و آنرا بايد به‌ عنوان عاملى جانبى در نظر گرفت.

البته‌ بايد اذعان داشت که‌ مشکلات و بحران‌هاى حزب دمکرات تنها خاص اين حزب نيست و همه‌ اپوزيسيون ايرانى به‌ نوعى با اين مشکلات درگير هستند و علت آنرا هم اساسا بايد در امر مهاجرت، دورى از وطن، شرايط سخت تبعيد و به‌ درازا کشيده‌ شدن بيش از پيش آن جستجو کرد. اما بعد ديگر مسئله‌ هم اين است که‌ حتى نفس حضور در داخل هم خود به‌ خود به‌ معناى رفع اتوماتيکى مشکلات نيست و نخواهد بود. اگر احزاب ما نتوانند شيوه‌هاى درک مدرن از کار حزبى را که‌ بر اساس تعديل رابطه‌ عمودى، گسترش دمکراسى درون‌حزبى، تعميق آزادى بيان و ايجاد ساختارهاى نوين تشکيلاتى بنا شده‌اند در خودشان ايجاد و نهادينه‌ کنند، باز کماکان مشکلات به‌ قوت خودشان باقى خواهند ماند. و در اين راستا نيز شايد ناهمخوانى ساختار نظامى حزب دمکرات با شرايط جديد که‌ بيشتر بر لزوم ايجاد احزاب منحصراً سياسی تاکيد دارد، يکى ديگر ازعلل شدت‌گيرى اين بحران در درون حزب دمکرات باشد. اگر سانتراليسم دمکراتيک به‌ نوعى بيشتر با شکل نظامى می‌گنجد، اما شيوه‌هاى ديگر سازماندهى حزبى که‌ ناظر بر تعديل روابط عمودى هستند، ديگر به‌ مراتب خيلى بيشتر از سانتراليسم دمکراتيک با ساختار نظامى فاصله‌ دارند، ساختار نظامى‌اى که‌ در آن روابطی را می‌طلبد که‌ بر اساس نوعى امر و نهى پايه‌ريزى شده‌ باشد. حزب دمکرات امکانات فراروئى به‌ يک حزب مدرن سياسی را دارد و شايد تنها در صورت تحقق اين امر است که‌ بتواند در سطح ظرفيت‌هاى تاريخى خود جوابگوى مسئوليت تاريخى خود باشد و از اين رهگذر بتواند مشکلات درون حزبى خود را نيز تعديل بخشد.

سرانجام اينکه‌ فرقه‌هاى مختلف و جدا از هم حزب دمکرات در آينده‌ چه‌ خواهند کرد و چگونه‌ کار، فعاليت‌ها و روابط مابين خود را تنظيم خواهند نمود، امرى قابل بحث است. اما اميد است که‌ چنين انشقاقى به‌ قهر، عدم ارتباط و رقابت ناسالم تبديل نشود و همه‌ بر اساس درکى پلوراليستى و اجتناب از انحصارطلبى به‌ ارتباط خود با همديگر ادامه‌ دهند. اگر امکان همزيستى در داخل يک حزب برايشان امکان‌پذير نبود، لااقل در خارج از همديگر اين امر برايشان مسلم و امکان‌پذير باشد. در واقع جدائی براى صلح باشد و نه‌ براى جنگ!

بى‌گمان انشقاق درحزب دمکرات کردستان ايران نشانه‌ دوران نوينى در اپوزيسيون در تبعيد کردستان ايران است، که‌ شايد بيشتر بتوان آنرا بر اساس کاهش بيشتر نقش آنان تصوير کرد. دورانى که‌ در آن احزاب بيشتر در خود فرو ميروند تا بتوانند بخشهائى از وجود خويش را براى خيزش‌ها و تلاطم‌هاى پيش‌بينى نشده ‌حوادث آينده‌، هر طورى که‌ شده‌ حفظ نمايند.

٠۷.١٢.٠۶