هيچ انتخاباتى مسئله ما نيست!
نه بد، نه بدتر، فقط جهان بهتر!
فواد شمس
يک تقسيم کار نانوشته بين جناحهاى مختلف حاکميت در جامعه ما صورت گرفته است! بدين شکل که گروههاى محافظهکارتر به طور مشخص اصولگراها که پايگاهشان در ميان بورژوازى سنتى و بخشى از خردهبورژوازى مرتجع است اهرمهاى اصلى قدرت را در دست دارد و در عوض خوشخدمتىها و وفادارى دو خردادىها و بورژوازى به ظاهر مدرنتر به آنان اجازه داده شده است که به صورت محدود در «انتخابات»هاى نه چندان مهمتر مثل شورا ها بتوانند به زندگى خود در فضايى سياسى که بر آن نام سياستورزى مىنهند، ادامه دهند!
"با همه اين مسائل اعتقاد دارم كه روند طى شده در سه دوره گذشته كلا اين مسئله را از حوزه جامعه به حوزه روحانيت وارد كرده است و به طور واضحتر اينكه خبرگان به مسئله روحانيت تبديل شده است و نه مردم عامى و حتى سياستمداران غير روحانى و به همين دليل است كه فكر ميكنم دخالت من و امثال من بعنوان انسانهايى مكلا در اين مسئله امرى غيرضرورى و غير واجب است"
"به عبارت ديگر همانگونه كه اين قشر از جامعه(روحانيت) مثلا نميتوانند در انتخابات قشرى ديگر مانند انجمن صنفى روزنامهنگاران حاضر شوند و راى دهند من نيز دليلى نميبينم كه در اين انتخابات كه بيشتر جنبه صنفى دارد حاضر شده و راى دهم زيرا مسئله، مسئله من نيست و دغدغه من حفظ صنف خودم است و تا مادامى كه دربهاى انتخابات اين حوزه باز نشود و رفتارهاى متحجرانهاى كه گاهى خود صنف روحانيت را هم در بر ميگيرد وجود دارد همچنان اين انتخابات مسئله ما نيست"
اين نوشته جناب آقاى حنيف مزروعى در وبلاگ شان من را بر آن داشت که اين يادداشت را بنويسم ايشان به درستى در اين نوشته اشاره کرده است که به خاطر آن که نمايندگانى که براى انتخابات خبرگان کانديد مىشوند نماينده تمامى اقشار و طبقات شهروندان جامعه ما نمىباشند پس اين انتخابات به مردم ربطى ندارد و تنها مختص به قشر روحانيون است!
در نگاه اول اين تصور شادمانه در نيرو هاى تحولطلب و منتقدان بنيادى وضع موجود جامعه ايجاد مىشود که بعد از سالها آقايان اصلاحطلب دو خردادى هم به اين نتايج دست يافتهاند! اما با کمى دقت مىتوان اين نکته را دريافت که يک تقسيم کار نانوشته بين جناحهاى مختلف حاکميت در جامعه ما صورت گرفته است! بدين شکل که گروههاى محافظهکارتر به طور مشخص اصولگراها که پايگاهشان در ميان بورژوازى سنتى و بخشى از خردهبورژوازى مرتجع است اهرمهاى اصلى قدرت را در دست دارد و در عوض خوشخدمتىها و وفادارى دو خردادىها و بورژوازى به ظاهر مدرنتر به آنان اجازه داده شده است که به صورت محدود در «انتخابات»هاى نه چندان مهمتر مثل شورا ها بتوانند به زندگى خود در فضايى سياسى که بر آن نام سياستورزى مىنهند، ادامه دهند! به نظرم اين اصلاحطلبان معتدل؟!؟! هم دانسته دارند اين نقش را به خوبى بازى مىکنند! اينان هيزمهاى گرم کردن تنور انتخابات هستند در حالى که اهرمهای اصلى قدرت اجرايى در دست جناح اصولگرا و سنتىتر بوروژوازى ايران است!
نکتهى ديگر که بايد به اين آقايان تذکر داد اين است که به واقع براى اکثريت بزرگى از مردم جامعه ما هيچ انتخاباتى مسئله نيست! چون اين انتخاباتها در نبود احزاب و گروههاى اجتماعى که خواستهای طبقات مختلف جامعه خصوصا طبقات پايين جامعه را نمايندگى کنند، تنها انتخاباتى به تعبير آقاى مزروعى صنفى بين جناحها مختلف طبقه حاکم يعنى بورژوازى ايران در اشکال مختلفاش است! اين گونه است که نمايندگان بورژوازى سالخورده ملى ما هم نقش اپوزيسيونش را در قامت محفل نهضت کهنسال آزادى بازى مىکند. در اين جا است که به درستى تمام احزاب دو خردادى خود را زير پرو بال پدرخواندهشان يعنى حزب کارگزاران که به راستى نمايندهى واقعى بورژوازى ملى و مترقى؟!!( چه تعبير خنده دارى) است جا مىدهند!
بايد به اصطلاح اصلاحطلبان که با سياستورزى در پى حفظ وضع موجود هستند اين نکته را يادآورى کرد تا زمانى که احزاب آزاد و آزادى بيان بىقيد و شرط در جامعه وجود نداشته باشد تا زمانى که نمايندگان واقعى طبقات ديگر مردم در زندان هستند (مثل اسانلو) تا زمانى که امکان برابر براى تمام نمايندگان طبقات مختلف اجتماع براى فعاليت آزادانه سياسى و اجتماعى در عرصه عمومى وجود نداشته باشد! هيچ انتخاباى مسئله اکثريت مردم نيست!
تحقق تمام اين شروط به گمان نگارنده در دموکراسى نيمبند بورژوايى مدرن بسيار بعيد است حال چه برسد به مردمسالارى مدل دوخردادى در ايران آن هم از نوع جامعه مدينتالنبى جناب خاتمى!
بايد اين اصل ساده جامعهشناسى را به دوستان تذکر داد که دولت در دوران سرمايهدارى حکم ابزار سرکوب طبقاتى طبقه حاکم بر ضد طبقات ديگر است! انتخاباتهايش هم تنها دست به دست کردن قدرت اجرايى در بين نمايندگان سياسى جناحهای مختلف بورژوازى است!
در اينجا است که ما هم با آقاى حنيفنژاد هم صدا مىشويم که مىگويند: « به عبارت ديگر همانگونه كه اين قشر از جامعه(روحانيت) مثلا نميتوانند در انتخابات قشرى ديگر مانند انجمن صنفى روزنامهنگاران حاضر شوند و راى دهند من نيز دليلى نميبينم كه در اين انتخابات كه بيشتر جنبه صنفى دارد حاضر شده و راى دهم زيرا مسئله، مسئله من نيست و دغدغه من حفظ صنف خودم است» ما هم از لطف طبقه بورژوازی ايران تشکر مىکنيم که ما را زورکى دعوت به شرکت در انتخاباتش مىکند! اما انتخابات ميان آنان را مسئله خود نمىدانيم! اين مسئله ما نيست که کدام بخش اين جناح قرار است ما را استثمار کند و ما را سرکوب کند در نتيجه در انتخابات بزرگوارانهى آقايان شرکت نمىکنيم!
در اين جا است که فکر مىکنم اکثريت بزرگى از جامعه ما ديگر حاضر نيستند بين بد و بدتر انتخاب بکند! چون هر بدى از آن يکى بدتر است و اين دور باطل است!
اکثريت افراد جامعه ما به اين سمت خواهند رفت که بگويند: نه بد، نه بدتر، فقط جهان بهتر!