احتمال حمله آمريکا به ايران و موضع اپوزيسيون
فرخ نعمت پور
به نظر من اگر سناريوى افغانستان تکرار شود، به احتمال زياد بخش بزرگى از اپوزيسيون در کنار نيروهاى حملهکننده خواهند ايستاد، يعنى سناريوئى که در آن سازمان ملل گرداننده اصلى خواهد بود، اما اگر قرار باشد که سناريوى عراق تکرار شود، قضيه به احتمال بسيار زياد، متفاوت خواهد بود
اگرچه سرنگونى رژيمهاى طالبان و صدام حسين در افغانستان و عراق به وسيله دخالت نظامى نيروهاى خارجى، مشخصه مشترک شروع تحولات نوين سياسى در اين دو کشور است، اما در همان حال اين دو دخالت خارجى را مشخصههاى ديگرى از هم جدا ميکند. اولين مشخصه جدا کننده اين است که حمله نظامى به افغانستان در پى يک اجماع بينالمللى بود، و اهرم آن نيز سازمان ملل بود، در حالى که حمله به عراق از طريق دور زدن سازمان ملل صورت گرفت. يعنى در واقع سرنگونى طالبان از منظر قوانين بينالمللى يک حرکت قانونى بود، اما سرنگونى صدام حسين يک اقدام غير قانونى، که بيشتر ناشى از مطامع سياسى اقتصادى ايالات متحده بود، و در واقع ديکتاتورى هار و کمنظير صدام حسين و نفرت مردم عراق از آن، بهترين شرايط را جهت حمله به اين کشور عليرغم مخالفت جامعه جهانى فراهم ساخت.
اما جرا اشاره به اين مشخصه مشترک ضرورت دارد؟ اين امر ضرورت دارد از آن جهت که پس از گذشت اکنون چندين سال پس از شروع روند جديد در اين دو کشور، ميبينيم که با وجود مشکلات عديده در افغانستان، اين کشور نسبت به عراق از شرايط نسبتا بهترى برخوردار است. در افغانستان نه تنها از شدت جنگ و خشونت داخلى به شيوه عراق خبرى نيست، بلکه حتى عليرغم تنوع قومى، مذهبى و طايفهاى در اين کشور، ما شاهد بلوکبنديهاى سياسى بر اين اساس در افغانستان نيستيم. علاوه بر اين درست به علت همين حضور بينالمللى، ميدان دخالت دولتهائى مانند جمهورى اسلامى بسيار محدودتر است. زيرا که دخالت به شيوه عراق در افغانستان، کشورهاى دخالتگر مانند جمهورى اسلامى را با جامعه بينالمللى روبرو ميکند، امرى که رژيم به هيچ وجه مايل به روبرو شدن با آن نيست.
درست برخلاف مسئله افغانستان، بر اثر يکه تازيهاى ايالات متحده آمريکا و مخالفت جامعه جهانى با جنگ عراق، دست رژيمهاى منطقه که مخالف حضور آمريکا در جوار مرزهاى خود هستند، براى دخالت در عراق به شدت باز است، و آنها از همه امکانات خود در جهت تقويت اين تداخل ميکوشند. اين خود سهم به سزائى در وخيمتر کردن اوضاع اين کشور دارد، و مزيدی بر علت شده است. البته درست در همين جهت است که عقل سليم مىگويد که براى کنترل اوضاع نابسامان کشورعراق، بايد راه براى دخالت و عملکرد سازمان ملل در اين کشور گشوده شود تا از اين طريق بتوان مفرى براى برونرفت از بحران موجود يافت. امرى که کشورهاى اشغالگر و بهويژه ايالات متحده به آن رضايت ندادهاند و کماکان در مقابل اين خواسته مقاومت میکنند.
يکى ديگر از مشخصههاى مشترک اين دو کشور اين است که کشورهاى حمله کننده، در هر دو کشور موفق به اين شدند که اپوزيسيونهاى رژيمهاى طالبان و صدام حسين را با خود همراه سازند. در افغانستان جبهه موسوم به شمال تقويت شد و در حمله به طالبان اين جبهه به بهترين شکل ممکن با نيروهاى بينالمللى هماهنگى کرد، و درعراق با بستن کنگره لندن، نيروهاى مختلف عراقى با گرايشات مختلف گرد هم آمدند و نيروهاى اشغالگر را همسوئى کردند. يعنى در واقع آمريکا توانست پيش از حمله به عراق بخش مهمى از نيروهاى اپوزيسيون عراقى را به دور خود گرد آورد، و اين يکى از بهترين مستمسکهاى اين کشور در مشروعيت بخشيدن به عمل حمله نظامى خود به عراق بود. اين امر هم به همسوئى افکار عمومى داخلى آمريکا با امر حمله به عراق کمک شايان کرد و هم به نوعى به همسوئى افکار عمومى در داخل عراق يارى رسانيد.
البته با توجه با توانمندى ارتش عراق در مقايسه با نيروهاى بيشتر شبه نظامى طالبان، اپوزيسيون عراقى در جريان حمله به عراق عملا کار زيادى نتوانست انجام بدهد، و بيشتر مترصد سرنگونى رژيم صدام و جايگزين کردن خود در جريان حملات نظامى بود. اما جبهه شمال در افغانستان پياده نظامى بود که به خوبى در جريان بمبارانهاى سنگين بر عليه طالبان عمل کرد و نقش مهمى را در سرنگونى آن ايفا نمود.
اکنون با شدت گرفتن بحران پرونده اتمى جمهورى اسلامى، و سخنان دولت آمريکا در مورد احتمال گزينه نظامى، احتمال تکرار سناريوى افغانستان و عراق به موردى جدى تبديل شده است. حال سوال اين است که آيا حمله کنندگان آتى موفق خواهند شد که پيش از شروع جنگ، اپوزيسيون ايرانى را در کنار خود داشته باشند؟ آيا آنها قادر خواهند بود که اتحادى از نيروهاى داخلى را در کنار نيروهاى خود سازماندهى کنند؟
به نظر من اگر سناريوى افغانستان تکرار شود، به احتمال زياد بخش بزرگى از اپوزيسيون در کنار نيروهاى حملهکننده خواهند ايستاد، يعنى سناريوئى که در آن سازمان ملل گرداننده اصلى خواهد بود، اما اگر قرار باشد که سناريوى عراق تکرار شود، قضيه به احتمال بسيار زياد، متفاوت خواهد بود.
در حال حاضر که احتمال سناريوى دوم بسى قويتر مينماياند، و اساسا از احتمال سناريوى اول خبرى نيست، ايالات متحده آمريکا مدتها است که در تدارک پروژه همسوئى نيروهاى اپوزيسيون ايرانى با برنامههاى خود براى ايران است. خبر احتمال تخصيص هفتاد و پنج ميليون دلار کمک به اپوزيسيون ايرانى، و ترتيب دادن جلساتى درآمريکا با حضور نيروهاى قومى ايرانى، خود نزديکترين شاهدان اين تلاشها هستند.
حال سئوال اين است که در صورت احتمال حملهاى نظامى به ايران از طرف آمريکا، متحدين عملى اين کشور چه نيروها و جرياناتى خواهند بود؟ در نگاه اول و به شيوهاى اجمالى اين نيروها میتوانند سلطنتطلبها، مجاهدين و نيروهاى قومى باشند. اما اين به اين معنى نيست که در ميان اين نيروها ما شاهد يگانگى مواضع ازهم اکنون باشيم. سلطنتطلبها عليرغم ميل و روياى اوليهاشان که متاثر از سرنگونى رژيم صدام حسين در عراق بود، اکنون ظاهرا مخالف دخالت نظامى هستند، و بيشتر در تدارک اين هستند که با ايجاد هالهاى از نيروهاى مختلف به دور خود، خود را به آلترناتيو تبديل کرده و جامعه جهانى را با استفاده از امکانات مالى خود و نفوذشان در دولت آمريکا، با خود همراه سازند. مجاهدين خلق نيز عليرغم بحرانهاى سخت اوليه پس از سرنگونى رژيم بعث، اکنون توانستهاند تا حدى خود را با موقعيت جديد وفق دهند و البته با نوع تبليغاتى که ميکنند در صدد کمک به روند تدارک حملهاى مشابه عراق به ايران هستند و آن را بد نمىيابند. به ويژه اينکه آمريکا در استفاده از توان آنها بر عليه جمهورى اسلامى بىميل نيست و همين اميدى را در اين جهت به آنها داده است.
در ميان نيروهاى قومى نيز بعد از حمله آمريکا به عراق، شور و شعفى بزرگ در گرفته است. البته اگر چه اين طيف از لحاظ اعلام مواضع خود نسبت به دخالت آمريکا يکدست نيستند (مثلا حزب دمکرات مخالف دخالت نظامى آمريکا در ايران است و کومله زحمتکشان نيز ميگويد که اگر هم حمله کنند کارى از دستش ساخته نيست!) اما تجربه عراق آنانرا به وجد آورده است، و در اين راستا با تشديد تبليغات ضد ايرانىگرى خود در ميان نيروهاى خودشان و تاکيد بر هويت قومى، از هم اکنون از لحاظ روانى ميخواهند هم نيروهاى خود و هم مردم تحت نفوذ خود را براى پذيرش چنين پديدهاى آماده کنند.
پس با توضيحات بالا مشخص ميشود که آمريکا لااقل در ميان بخشى از اپوزيسيون امکان اين متحد سازى را دارد، اما مسئله اين است که در سطح سرتاسرى، نيروهاى اپوزيسيون، آنهائى که پيشينهاى تاريخى در اين کشور دارند به شدت از سياستهاى آمريکا فاصلهگيرى ميکنند، و نه تنها خود را در کنار آن نمى يابند، بلکه اعمال چنين سياستهاى را بسيار خطرناک مىبينند، و اين درست آن پديدهاى ست که پروژه متحد سازى آمريکا را با دشواريهاى عميقى روبرو کرده است، و حتى به جرات ميتوان گفت که اگر به عامل داخلى در ايران توجه شود، يکى از علل ترديد آمريکا در حمله به ايران به نوعى اين عدم همراهى اپوزيسيون مخالف جمهورى اسلامى است.
بنابراين از اين لحاظ ميتوان گفت که اپوزيسيون ايران در مقايسه با اپوزيسيون ضد طالبان و ضد بعث، از لحاظ موقعيت خود در سطح متفاوت ترى قرار دارد، و اين آنرا کاملا از آنها جدا ميکند. اپوزيسيون ايرانى عليرغم مشکلات عديدهاى که دارد، به جنبش مدنى و سنت مبارزاتى مردم خود عميقا باور دارد و در شرايط کنونى نيز آنرا اصلى ترين وزنه تغيير در ايران ميبيند.
۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵