آشى که با هيزم اتمى براى ملت ايران پخته اند
سين. ابراهيمى
ebrahimisin@yahoo.fr

اکنون جمهورى اسلامى پاکستان اتمى به مدينه فاضله حاکميت توهم زده و بورژوازى نظامى پشتيبان آن تبديل شده است. بايد توجه داشت که اگر حکومت براى ١۶۴ سانتريفوژو کيک زرد خود را در حال تبديل شدن به يک ابرقدرت مى داند؛ پاکستان در سال ١۹٨٠ داراى ٢٠٠٠ عدد آن بوده است. حال فرض کنيم پس از سالها مرارت يک ملت صاحب اين همه دستگاه شديم و توانستيم درجات خلوص اورانيوم را هم به حد ساختن بمب اتمى بالا ببريم و آنرا هم در کوير لوت هم آزمايش کرديم. چه گلى بر سراين ملت خواهيم زد.

رهبرى و بورژازى دولتى و نظامى ايران با گسترش فعاليت هاى هسته اى سوداى ديگرى در سر دارند، آنان در فکرپيشرفت علمى، رشد اقتصادى و افزايش توليد سرانه و ملى کشور نيستند، بلکه در درجه اول براى تحقق امپراتورى شيعه در منطقه و هژمونى طلبى در خاورميانه براى حفظ خود در قدرت اين تلاش را مى کنند. و در درجه دوم علت اين سرسختى در مقابل جامعه جهانى همانى است که آقاى خامنه اى در ١۹ اسفند در حضور اعضاى مجلس خبرگان گفته بود. که اگر اکنون کوتاه بياييم فردا بهانه ديگرى پيش مى کشند. منظور وى وضعيت حقوق بشر، همکارى با گروههاى تروريستى منطقه و عدم شناسايى اسراييل بود. فردا واضعان چنين سياست و انديشه اى تنها خواهند ماند. اين است کابوس کنونى آقايان.

***

درحالى که پرونده فعاليت هاى هسته اى ايران با "درايت" رهبرى جمهورى اسلامى و رييس دولت کاردان وى به يک معضل جهانى تبديل شده است، و خطر اقدام نظامى بيرون از چهارچوب سازمان ملل متحد عليه سرزمين ما مشاهده مى شود، بنگاه سخن پراکنى بريتانيا (بى بى سى) روز جمعه گذشته به ما قوت قلب مى دهد که؛ رييس جمهورى آمريکا، در تازه ترين اظهار نظر خود درباره پرونده هسته اى ايران اطمينان داد که آمريکا مى خواهد مناقشه مربوط به مساله اتمى با ايران را به شيوه هاى ديپلماتيک حل کند. ولى اضافه مى کند:
«به دنبال انتشار گزارش آژانس بين المللى انرژى اتمى درباره پرونده اتمى ايران، کاندوليزا رايس تاکيد کرد که آمريکا اقدامات خود براى صدور قطعنامه اى از سوى شوراى امنيت عليه ايران را که مبتنى بر فصل هفتم منشور سازمان ملل باشد، دنبال خواهد کرد. فصل هفتم منشور سازمان ملل، امکان اتخاذ تدابيرى نظير اعمال تحريم و حتى توسل به اقدامات نظامى را فراهم مى آورد.»

در همان روز ٨ ارديبهشت بنا به گزارش ايسنا، احمدى نژاد در زنجان گفته است:
- ايران يک قدرت هسته اى است.

خبرگزارى ايرنا اضافه مى کند که وى در ادامه بازديدش گفته است:
- ايران می‌تواند بسرعت به يك ابرقدرت جهانى تبديل شود.

کيهان دو روز بعد هم در صفحه اول خود با تيتر سه ستونى با مسرت خبر از « آزمايش موشک با قابليت حمل کلاهک هسته اى در پاکستان» را مى دهد، و نقل مى کند؛ پاكستان موشك دوربرد «هاتف ۶» با قابليت حمل كلاهك هسته اى را آزمايش كرد. اين موشك با برد ٢٠٠٠ كيلومتر مى تواند هر نوع كلاهك هسته اى را حمل كند. ژنرال «پرويز مشرف»، رئيس جمهور پاكستان نيز اين آزمايش را بسيار مهم دانست و موفقيت آميز بودن آن را به مردم كشورش تبريك گفت.

هر خواننده کيهانى با ديدن چنين خبر هايى در مى يابد، که روزنامه اى که به وسيله نماينده ولى فقيه اداره مى شود مى خواهد به امت چنين القا کند که دندان روى جگر بگذاريد، چون ما با جمهورى اسلامى پاکستان فاصله زيادى نداريم. و چاپ رنگى عکس اين موشک در صفحه اول، در کنار اخبار گزارش البرادعى هرچند با کنايه اى به وى همراه بود، آرزوى آن روزى را نشان مى داد که آقاى خامنه اى به جاى ژنرال مشرف، يا مانند وى بتواند چنين خبرى را به امت بدهد.

هر خواننده اى با عقل سليم، مى تواند فاصله ادعا هاى رييس دولت دستگاه ولايت فقيه با واقعيات را در يابد، چنان که چند روز پس از عيد نوروز هم خبر از پيشرفت در ساختن و ابداع تسليحات نظامى ساخت موشک زير دريايى (اژدر) "حوت" و "قايق پرنده" با سرو صداى زياد در صدا و سيماى جمهورى اسلامى و مطبوعات رسمى منتشر شد. سايت بازتاب نزديک به محافلى از سپاه پاسداران فرداى روز مانور چند عکس از آن را منتشر کرد که در يکى از آنها از دور فردى شبيه سردار رحيم صفوى فرمانده سپاه پاسداران است که مانند "بتمن" بر گرده آن قايق پرنده نشسته است که به نظر مى رسد به تقليد از او به جنگ نيروهاى اهريمنى جوکر(شايد جرج بوش)، پنگوئن (شايد رامسلفلد) و کات ومن (شايد کاندوليزا رايس) مى رود، تا گوتهام سيتى را نجات دهد. مضحکه اين نمايش در همان روز ها با اتفاقى که براى بالا ترين مقامات کشور اتفاق افتاد ادامه يافت؛ غلام على حداد رييس مجلس شوراى اسلامى که عازم ترکيه بود، به علت پنچر بودن چرخهاى هواپيمايش از ميان راه سفر به تر کيه براى شرکت در جلسه بين المللى مجالس با شرمسارى برگشت و هواپيماى حامل هاشمى رفسنجانى رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام هم در سفر به سوريه دچار نقص فنى شد. خبرگزارى مهر و آفتاب مشخص کردند که «هواپيماى مذکور از ناحيه پمپ هيدروليک شماره ٣ دچار اشکال شده بود و بعد از دو ساعت تاخير هواپيما به مقصد دمشق پرواز کرد و در آنجا هم در خواست يدک کش شد و هواپيما از وسط باند به وسيله يدک کش به محل توقف و استقبال رسمى حمل شد. اين مضحکه نمايش قدرت صنعتى و تسليحاتى چند روز پس از اين مانور تهديد کننده نظام با خبرى از خبرگزارى نوستى روسيه تکميل شد. اين خبرگزارى در روز ١۶ فروردين نوشت؛ که ايرانى ها در اين آزمايش نه محصول خود را بلکه اژدر روسى اشکوال "توفان" را آزمايش کرده اند. و تصريح کرد که "اشکوال" در مرکز علمى تحقيقاتى شماره ٢۴ تحت سرپرستى مهندس مرکولولف در دهه ١۹۶٠ طراحى گرديد. و احتمال داد اين موشک از طريق چين يا يکى از کشور هاى آسياى ميانه به دست ايران رسيده باشد. سرانجام معلوم شد که دستگاه ولايت فقيه حتى نه گنجشگ بلکه يک قورباغه را رنگ کرده و مى خواهد به جاى قنارى به مردم ايران بفروشد.

حالا هم درست در روز هايى که جهان چشم به ايران دوخته است، نهاد هاى بين المللى و نيرو هاى ترقى خواه جهان و برخى از کشور هاى اروپايى در انتظار حرکت قاطع و مثبتى در جهت تعليق فعاليت هاى هسته اى بودند تا پرونده هسته اى ايران به شوراى امنيت کشيده نشود، که حتا رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در نماز جمعه گذشته، به روايت خبرگزارى ايرنا گفته است؛ "ايران امروز با يك وضعيت جديد مواجه است، پرونده ما به شوراى امنيت گزارش شد و اما فرق آن اين است كه برخلاف شوراى حكام، در شوراى امنيت كارگردان آمريكاست."
بدين ترتيب برخلاف ادعاى رئيس دولت که ما داريم به يک ابرقدرت جهانى تبديل مى شويم.
درحقيقت روز هاى غم انگيزى در انتظار ملت ايران است. آقايان دارند سرنوشت کشور را دودستى تقديم محافل جنگ طلب آمريکا مى کنند.
قبل از بررسى علت اساسى اين سرسختى در تبديل چنين فعاليت هسته اى کم ارزشى به يک معضل جهانى، انگشت روى نکته به اصطلاح اندر فوايد فعاليت اتمى بگذارم.
نمايش تئاترى کيک زرد دستگاه برخى را در ايران و در خارج از کشور چنان مسحور کرده بود، که تصور مى کردند آرزوهاى تمام يک ملت هفتاد و چند ميليونى با داشتن مثلا چند آبشار سانتريفوژ جامه عمل پوشيده و تمام رويا هاى ملتى با پختن کيک زرد در حال جامه عمل پوشيدن است، حتا شمارى از آنان که منزل خود را با "تمثالهاى شاهنشاه همايونى“ مزين مى کنند و با خوردن پسته و چلوکباب اصيل ايرانى وابستگى خود را به ايران ثابت مى کنند، به اين موج پيوستند. اين انتقاد سربسته به آن استادان و محققان ايرانى که چنين استدلالهايى را در تلويزيون و نشريات اروپايى و آمريکايى نشر مى دهند نيز وارد است.

خطاب به اين آقايان، و ديگران که ما را به گمراهى براى تماشاى در نورديدن قله هاى پيروزى اتمى فرا مى خوانند، نه از سرمجادله قلمى بلکه براى روشن شدن مطلب که دست يابى به فن آورى هسته اى و حتا بمب اتمى به معناى رسيدن به تمدن و سعادت ملت نيست، از کشورى مثال مى زنم که از تاريخ باستان همسايه ديوار به ديوار ما بوده است و نياکان مشترک ما(آريايى ها) از سرزمينى که در غرب روسيه و شرق مديترانه قرار دارد حدود سه هزار و پانصد سال پيش به فلات ايران و دره هندو کوش سرازير شده اند.

سرزمين هند را مى گويم، که قبل از ورود آريايى ها مانند ايلام ما تمدن بزرگى داشت و از آن پس تا قرن هجدهم مانند ايران مورد حمله مغولهاى شمالى، اسکندر مقدونى و عربها قرار گرفت، و به مرور در اواخر قرن هجدهم و اوايل نوزدهم سرانجام به مستعمره انگلستان تبديل شد و ايران با اين که مستعمره نشد چون درشمال ايران همسايه قدرتمند روسيه وجود داشت، زير نفوذ مشترک دو کشور روسيه وانگلستان قرار گرفت. انگلستان که همسايه شرقى ما را رسما اشغال کرد به مدت نزديک به يک قرن ونيم، آن رامستقيما اداره کرد. زمانى که بر اثر مبارزات مردم هندوستان به رهبرى حزب کنگره ـ که سپس در وجود گاندى به عنوان مظهر مقاومت مسالمت آميز تجلى يافته بود ـ به استقلال نزديک شد. مسلمانان آن کشور به تشويق و تحريک انگلستان براى رسيدن به کشورى جداگانه ومسلمان اقدام کردند که بوسيله سيد جمال افغانى (اسدآبادى به قول طرفداران وى در ايران)، اقبال لاهورى طرفداران خلافت اسلامى آن زمان و سپس تا حدودى توسط ابوالاعلى مودودى ترويج شده بود.

سرانجام در روز ١۵ اوگوست سال ١۹۴۷ شبه قاره هند با تاريخ طولانى مشترک به دوکشور جداگانه تقسيم شد. اين توطئه تقسيم به دوکشور به بهاى جان ميليونها و آواره شدن دهها ميليون هندو و مسلمان تمام شد. سه جنگ کلاسيک زخم هاى هاى اين جدايى را عميق تر کرده است. در ناحيه مرکزى و شرق سرزمين، حکومت جمهورى دموکراتيک فدرال وسکولار هندوستان برقرار شد و سيستم چند حزبى که از درون مبارزات مردم عليه استثمار بريتانياى کبير برخاسته بود به زندگى خود ادامه داده و گسترش پيدا کرد. و در ناحيه شمال شرقى وغرب "جمهورى اسلامى پاکستان" بوجود آمد که بلافاصله با به قدرت رسيدن "ليگ مسلم" احزاب دگر انديش قلع وقمع شد و در ماده اول نخستين قانون اساسى آن قيد شد "هيچ قانونى نبايد مخالف اسلام وضع شود." در سال ١۹۷۴ هندوستان به اولين آزمايش هاى بمب اتمى خود دست زد. و پاکستان هم در سال ١۹۹٨ به اين "دروازه تمدن" وارد شد.

اکنون جمهورى اسلامى پاکستان اتمى به مدينه فاضله حاکميت توهم زده و بورژوازى نظامى پشتيبان آن تبديل شده است. بايد توجه داشت که اگر حکومت براى ١۶۴ سانتريفوژو کيک زرد خود را در حال تبديل شدن به يک ابرقدرت مى داند؛ پاکستان در سال ١۹٨٠ داراى ٢٠٠٠ عدد آن بوده است. حال فرض کنيم پس از سالها مرارت يک ملت صاحب اين همه دستگاه شديم و توانستيم درجات خلوص اورانيوم را هم به حد ساختن بمب اتمى بالا ببريم و آنرا هم در کوير لوت هم آزمايش کرديم. چه گلى بر سراين ملت خواهيم زد. ببينيم جمهورى اسلامى پاکستان در مقايسه با هندوستان که هردو اتمى هستند به کجا رسيده است.

در جمهورى فدرال هندوستان بيش از يک ميليارد انسان با ١۶ زبان در ٢۷ دولت متحد و ۷ سرزمين خودمختار در چارچوب بزرگترين دموکراسى جهان زندگى مى کنند. با رشد اقتصادى ۷ درصد کشور، توليد سرانه ملى ٢٣۵٨ دلار درسال است. در صورتى که در جمهورى اسلامى پاکستان با بمب اتم رشد اقتصادى ٢.۵ درصد و توليد سرانه ملى ١۹٢٨ دلار است. در هندوستان نسبت با سوادان کشور به کل جمعيت ۵٠ درصد بيشتر از پاکستان است. پوشش الکتريسته در سطح پاکستان ٢٠ درصد کمتر از هندوستان است. در اين مقايسه از توليد ناخالص ملى هند که ده برابر پاکستان است صحبتى نکردم.

پس مى بينيم سرزمينى با تاريخ مشترک، شرايط طبيعى و حاصلخيزى يکسان خاک ها درشمال دريايى واحد که ۶٠ سال پيش به دو کشور تقسيم شده اند هر دو هم به سطح بالاى فن آورى هسته اى رسيده و حتا بمب هاى اتمى خود را هم رديف چيده اند. سطح زندگى و رشد اقتصادى و فرهنگى يکسانى ندارند. اين براى جهانگردانى که از يک شهر پاکستانى به هر شهر هندى، حتا فقير ترين آن پا مى گذارد به وضوح قابل مشاهده است و احتياج به آمار و رقم ندارد. ميليارد ها دلار کمک هاى مالى ايالات متحده آمريکا به پاکستان را هم از زمان آغاز جنگ سرد عليه اتحاد شوروى را در اين مقايسه اصلا به حساب نمى آوريم.

در اين مقايسه فقط يک عامل ديگر بين اين دو کشور که از مادر سرزمينى واحدى متولد شده اند تفاوت دارد. آنهم وجود دموکراسى، رژيم دموکراسى پارلمانى، سيستم چند حزبى، رعايت کامل حقوق همه خلقها و ملل ساکن در جمهورى فدرال در هندوستان است که فقط در دوره کوتاه (٢٠ ماهه) مجادلات اتمى با پاکستان خدشه دار شد. برعکس در جمهورى اسلامى پاکستان مانند برادر زاده خود يعنى جمهورى اسلامى ايران فقط دوره بسيار کوتاهى آزادى برقرار بوده است و از ابتدا اين کشور که در قانون اساسى آن حتا مطالب جالب ترى از نهادى مانند دستگاه ولايت فقيه وجود دارد ولى به انحصار طلبى اسلامى منقش است، به سوى رژيمى نظامى سوق پيدا کرد. طى نيم قرن نظاميان بر آن حاکم بوده اند. پس به قول آن معلم انشاى دوران کودکى خودم نه "ثروت" اتمى بلکه "دانش" دموکراسى است که باعث شکوفايى استعداد ها، پيشرفت اقتصادى اجتماعى، فرهنگى و سياسى يک جامعه مى گردد. اين هند است که بلافاصله پس از چين و يا در کنار آن در رديف قدرتهاى برتر جهان در دهه آينده با اروپاى واحد و آمريکاى در حال نزول به رقابت خواهد نشست و نه جمهورى اسلامى اتمى پاکستان که در اسارت طلبه ها و مکتب خانه هاى خود مانده است.

من اطمينان دارم که سردمداران دستگاه ولايت فقيه از چنين مسايلى بى اطلاع نيستند. رهبرى و بورژازى دولتى و نظامى ايران با گسترش فعاليت هاى هسته اى سوداى ديگرى در سر دارند، آنان در فکر رشد اقتصادى و افزايش توليد سرانه و ملى کشور نيستند، بلکه در درجه اول براى تحقق امپراتورى شيعه در منطقه و هژمونى طلبى در خاورميانه براى حفظ خود در قدرت اين تلاش را مى کنند. اين را در مقاله های* ديگرى توضيح داده ام. و در درجه دوم علت اين سرسختى در مقابل جامعه جهانى آنى است که حسين شريعتمدارى در کيهان ١٢ ارديبهشت نوشته است که اگر حواشى لغت پردازيهاى معمول وى را حذف کنيم مى شود:
«مخصوصاً آن كه كمترين كوتاهى و نرمش. .. مى تواند مردم ايران و ساير ملت هاى مسلمان و آزاده جهان را نسبت به مقاومت و ايستادگى ما دچار ترديد كند و سپس در نقطه ديگرى كه قصد ايستادگى داريم، از اين اهرم قدرتمند بى بهره يا، كم بهره باشيم.»

اين همانى است که آقاى خامنه اى در ١۹ اسفند در حضور اعضاى مجلس خبرگان گفته بود. که اگر اکنون کوتاه بياييم فردا بهانه ديگرى پيش مى کشند. منظور وى فقدان آزاديهاى سياسى، همکارى با گروههاى تروريستى منطقه و عدم شناسايى اسراييل بود. يعنى اگر امروز که با تبليغات فريبنده هسته اى توانسته ايم بخشى از مردم ايران و عرب و مسلمان جهان را مسحور کنيم و به خود جلب کنيم. فردا واضعان چنين سياست و انديشه اى تنها خواهند ماند. اين است کابوس کنونى آقايان. تداوم گورکنى اقتصادى و اجتماعى و انسانى کشور براى پاسخ ندادن در مقابل نياز هاى مردم ايران و خواسته هاى جامعه جهانى.

اما اکنون که جمهورى اسلامى در پيشبرد برنامه هاى خود با مانع جهانى مواجه شده است؛ حاکميت دو راه بيشتر ندارد. يا بايد با آزادى همه زندانيان سياسى، برقرارى آزاديهاى سياسى، اجتماعى و تامين شرايط آزادى فعاليت احزاب و انتشار مطبوعات، در مقابل ملت ايران تسليم شود و همزمان با انجام خواسته هاى آژانش بين المللى انرژى اتمى که به زودى به وسيله شوراى امنيت ضمانت اجرايى پيدا خواهد کرد، از تعميق اين بحران خود دارى کند. و پروند ه اتمى ايران را از شوراى امنيت در نيويورک به وين در قلب اروپا برگرداند. و يا با تداوم فعاليتهاى ماجراجويانه اتمى راه را براى اقدام منفردانه يا گروهى نيرو هاى جنگ طلب جهانى هموار کند و تسليم آنان شود، که در اين صورت همانطور که در مقاله اى ديگر* نوشته ام، سرنوشتى چون شاه سلطان حسين صفوى ـ سلطان ايده آل علامه مجلسى فقيه عالى مقام دستگاه سلطنت او ـ را در پيش رو دارند، که پس از دعاخوانى و مناجات و رمالى هاى فراوان قندهار، کرمان، سيستان و خراسان را با طيب خاطر به افغانها بخشيد، پس ازاکراه نخستين در دادن دختر خود به محمود با عنوان اين که «دختر دادن شيعه به سنى ناممکن است.» ولى چند روز بعد آنرا هم پيشکش کرد ولى افغانها اصفهان پايتخت کشور را در محاصره گرفتند. سرانجام پس از شش ماه محاصره که مردم در آن از خوردن گوشت گاو، گوسفند، اسب، خر، سگ و گربه به خوردن اجساد آدميان رسيدند، به قول نمايندهً شرکت هند شرقى انگليس، حاضر در اصفهان آنروز « پادشاه قوى شوکت ايران بدون هيچگونه جلال و جبروت و شکوه سلطنتى از قصر خود سوار شد. او همچنين فردى بينوا و پريشان لباس به تن داشت و از آنجا که آشفتگى خاطر از سر و روى ملازمانش مى باريد، چنين مى نمود که مراسم تشيع رسمى آن اعليحضرت انجام مى گيرد.» و به قولى ديگر، شاه نگون بخت، افسرده و دلخسته سوار براسب عاريتى محمود در معبر پايتخت که مملو از جسد مردگان بود به ديدار او رفت و درآنجا با دست خود تاج سلطنت ايران را بر سر محمود افغان گذاشت. مردم در اين کار زار جنگى خود آفريده، به فراخوان احمدى نژاد براى "مجاهدت هاى بسيار" پاسخ مثبتى نخواهند داد.

براى آنان که گوشهايى براى شنيدن دارند خلاصه بايد گفت؛ جنگ دموکراسى نمى سازد، بررسى تاريخ مکتوب تمام جنگ ها، در سراسر جهان نشان مى دهد که اولين مصدوم جنگ آزادى است.

هر چند در انتخابات مجلس هفتم و انتخاب احمدى نژاد مشخص شد که دستگاه ولايت فقيه حفظ قدرت براى خود را به هر قيمت تبديل به اصول دين خود کرده است. کلام آخر را براى مصلحت انديشان و اصلاح طلبان مى گويم که با گفتارى چون «اين يك كار فرمانى نيست، روى اين قضيه ٢۵ سال كار شده است، صدها هزار دانشمند و صنعت‌گر در اين زمينه فعاليت كرده‌اند» آب در آسياب تداوم اين بحران و تعميق آن مى ريزند جهت خطاب « زحمت درست نكنيد، بنشينيد و مذاكره كنيد!» را از غرب به سوى دوستان شفيق خود بايد برگرداند. آقايان! ايران در گردنه خطر است. فقط صراحت در گفتار، شهامت در کردار و شجاعت در عمل همه ايرانيان مخالف اين ماجراجويى ها مى تواند ميهنمان را نجات دهد.

فراموش نکرده ايم که اگراين ذوالفقار على بوتو نخست وزير ليبرال و مصلحت انديش پاکستان بود که در سال ١۹۷۴ بود فرياد زد:
« ما علف و برگهاى درخت خواهيم خورد، ما حتا گرسنه خواهيم ماند. اما يک بمب خواهيم داشت.»

اما برنامه ريزى چنينى در پاکستان آن زمان براى ساختن بمب اتمى، اقتصاد پاکستان را به فلاکت، نسيم آزادى کوتاه مدت را به طوفان خانمان برافکن براندازى بوتو و برپايى حکومت نظامى ضياء الحق تبديل کرد. ميوه درختى را که ذوالفقار على بوتو کاشته بود حکومت نظاميان چيد. اين بمب ها نه پاکستان را آباد کرد و نه سر ذوالفقار على بوتو را از تيغ سردار سرلشگر ضياءالحق نجات داد. همين و بس.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* براى خواندن مقاله هايى که در بالا به آن اشاره کرده ام مى توانيد به آرشيو اين سايت و يا نشانى زير مراجعه کنيد:

http://www.google.fr/search?num=100&hl=fr&newwindow=1&q=%22%D8%B3%DB%8C%D9%86.+%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%22&btnG=Rechercher&meta=