حزب دمکرات و کشاکشها بر سر مايملک، سياست و آينده
فرخ نعمت پور
شرايط کردستان ايران ديگر نسبت به گذشته بسيار فرق کرده است. بىگمان هر نوع برخورد غير دمکراتيک، نامسئولانه و بدور از خرد سياسى و مدرن ميتواند پيامدهاى بسيار سنگينى را براى حاملان آن داشته باشد. درک پلوراليستى، احترام به همديگر و پلميک هدفمند و استوار براصول مدون و علمى در واقع بهترين بسترهاى رقابت سياسى در عصر کنونى هستند. بهويژه براى آن نيروهايى که خود اين خصوصيات را براى خود قائلند و تبليغ و رئاليزه کردن آنرا جزو برنامه و اهداف خود قرار دادهاند
اعلام انشقاق از طرف جناح آقاى حسن زاده اگر چه از يک طرف پايان دادن به يک دوره ناسازگارى و تشنجات درون حزب دمکرات بشمار مى رود، اما از طرف ديگر آنطور که از ظواهر امر برمى آيد شروع يک دوره تشنج ديگر ميان اين دو جناح البته در قالب دو حزب متفاوت و مستقل سياسى است. با توجه به رويدادها و مسائل پيش آمده ميتوان گفت که دور نوين اين تشنج خود را در دو عرصه به نمايش ميگذارد: عرصه تعارض بر سر مايملکات مادى و معنوى حزب، و عرصه رقابت سياسى.
عرصه تعارض بر سر مايملکات مادى و معنوى حزب ـ
در اين زمينه اکنون رقابت جدى اى از طرف هر دو جناح وجود دارد و هر دو در تلاش اينند که هم از لحاظ مادى و هم از لحاظ معنوى ميراث دار حزب واحد قديمى باشند. به عنوان نمونه جناح آقاى حسن زاده از اصطلاح دو پاره شدن حزب استفاده ميکند و بدين وسيله ميخواهد بر اين امر تاکيد کند که به عنوان نيمى از حزب، وارث کل ميراث معنوى حزب است، و اين در حالى است که جناح هجرى از جدا شدن تعدادى از کادرها از حزب تاکيد دارد و بدين وسيله نه بر دوپارگى، بلکه بر ماندگارى اصل حزب در فرم هميشگى آن انگشت ميگذارد. که در ادامه همين امر استفاده جناح انشقاقى از نام حزب دمکرات و روزنامه کردستان ارگان کميته مرکزى آن، واکنشهائى را در طرف مقابل برانگيخته است که از جمله ميتوان به سخنان حسن شرفى جانشين آقاى هجرى اشاره کرد که گفته است هيچ حزبى اين را قبول نميکند که حزبى ديگر با نام او فعاليت کند.١
همچنين اکنون جناح آقاى هجرى با برجسته کردن اين امر که انشقاقيون عمدتا از جناح رهبرى انقلابى منتسب به کنگره هشتم حزب هستند، ميخواهد روى اين مسئله تاکيد کنند که اينان همان معترضين و مخالفان دکتر قاسملويند که اکنون پس از بازگشت به حزب به علت حل نشدن در حزب و ماندگارى در همان فرم پيشين اکنون انشقاق ديگرى را تدارک ديدهاند، و در اصل مخالفت آنان نه با رهبرى کنونى حزب بلکه با اصل سنت قاسملو در حزب است که از طرف رهبرى کنونى نمايندگى ميشود. جناح حسنزاده هم با تاکيد بر ماندگارى و وفادارى به اصول دکتر قاسملو ميخواهند بگويند که اين امر واقعيت ندارد و آنان نه تنها هيچ ضديتى با دکترقاسملو ندارند بلکه کماکان او را رهبرى بزرگ و خردمند ميدانند که ميتوان هميشه از آن الهام گرفت. ظاهرا در مرحله کنونى استفاده از نام قاسملو و شرفکندى هسته اصلى اثبات وفادارى به سنت حزب و ميراث آنرا تشکيل ميدهد، و از اين رهگذر هر کدام ميخواهند بيشترين مشروعيت را براى خود تدارک ببينند. شهيدان برخاستهاند و در قالب بروز کاريزمائى خود ميخواهند به تحولاتى مشروعيت دهند که در حقيقت سالهاى سال بعد از مرگ آنان دارد اتفاق مى افتد! و اين در حاليست که که اشاره هر دو جناح در حقيقت به اسامى آنهاست و نه ميراث سياسى و فکرىاشان.
در مورد تملکات مادى هم ميتوان گفت که جناح منشعب سعى بر اين دارد که از طريق اصرار بر ماندگارى در مقر مرکزى که در آنجا بيشترين تعداد خانوارها را بههمراه خود دارد و نيز با شرکت دادن بيشتر حکومت محلى کردستان عراق، جناح هجرى را به اين امر وادار کند که متملکات حزبى را با آنها قسمت کند. امرى که جناح هجرى بشدت از آن سر باز ميزند و به هيچ وجه موافق آن نيست. کلنجار رفتن بر سر اين امر هنوز ادامه دارد و گمان آن نميرود که به اين زودى خاتمه بيابد. واقعيت اين است که ماندن هر دو جناح در همسايگى همديگر در يک محل محدود، ميتواند زايندهى مشکلات عملى بيشترى گردد، و نيز دخالت دادن طرف سوم در امر تقسيم مايملکات حزبى ميتواند امر خواست تقسيم را به پروسهاى طولانى تبديل کند و از اين مجرا براى آنان حامل پيامدهاى ناگوارى باشد.
عرصه رقابت سياسى ـ
در رابطه با عرصه رقابت سياسى نيز ميتوان گفت که جناح هجرى با ماندن بر همان اصول برنامهاى منبعث از کنگره سيزدهم، کماکان بر همان اصول تاکنونى حزب پاى ميفشارند. اما جناح منشعب با ايجاد تغيير در شيوه ارتباط نام کردستان و ايران در نام حزب و نيز با ارائه سندى به اسم "رئوس کلى خط مشى ما" نکاتى را مطرح کردهاند که ميتواند بهنوعى بيانگر فاصله گرفتن از برنامه تاکنونى حزب باشد. البته آنها در همين سند نيز بر امر فدراليسم و همکارى با کنگره مليتهاى ايران فدرال تاکيد کردهاند، اما در همان حال آوردن نام کردستان بزرگ و سخن از شکستن تابوئى بهنام تجزيهطلبى و نيز دورى گزيدن از آوردن شعار استراتژيک حزب "سوسياليزم دمکراتيک" در اين سند، بدعتهائى را با خود بههمراه آورده که قبلا در جريان کشاکشها از آن اسمى برده نميشد. با توجه به اينکه انشقاق در مرحله اعلام آن بر روى اصولى برنامهاى بنا نشده بود که اين جريان را از جريان هجرى جدا کند، اين چنين مينماياند که نوشتن و ارائه اين سند در اصل تلاشى است عجولانه براى هويتسازى در مقابل جناح هجرى. هويتسازىاى که نهايتا ميتواند انشقاق را مشروعيت سياسى و فکرى بخشد.
همچنين طرح ايده نوگرائى که هم در همين سند بدان اشاره شده، و نيز در سخنان جناح رفرم گرای٢ انشقاقيون و سخنان خود حسنزاده هم آمده است، خود باز کردن باب ديگرى بر روى امر هويتسازى نوين است. نوگرائىاى که ظاهرا در دو بند بيشتر خود را برجسته ميکند، که يکى طرح ايده کردستان بزرگ و ديگرى پيش کشيدن و تاکيد بر حضور فرد و آزادى وى ميباشد.
تا آنجائى که به مسئله مقوله فرد برميگردد ميتوان گفت که در اين سند تعريفى نوين و دقيق از فرد و رابطه آن با جمع نشده است و کماکان همان تعريف کلاسيکى خود را مینماياند و چه بسا باز حق آزادى بيان را در همان چارچوب حزبى باز دوباره تعريف کردهاست. پس ميتوان گفت که هنوز در اين سند حول و حوش اين مقوله مهم با دقت لازم انديشيده نشده است و بيشتر يکنوع سرهمبندى کردن جملات است که بيشتر براى ارضاى خواست جناح رفرمگراى جوان درون اين جريان در آن گنجانيده شده است.
در مورد کردستان بزرگ هم ميتوان گفت که بازگشت به اين انديشه نه تنها هيچ نوع نوگرائى با خود بههمراه ندارد، بلکه اساسا از لحاظ تاريخى بازگشت به کوملهژىکاف و نيز گرويدن به شعار و انديشهاى است که بعضى از احزاب کردى در کردستان ايران هم اکنون هم حامل آنند. در واقع ايدههاى خودمختارى، فدراليسم، کنفدراسيون، استقلال و حقوق شهروندى در حل حقوق ملى، ايدههاى نوينى نيستند و در گرويدن به آنها اساسا ميتوان از چرخشى در سياست يک حزب مشخص سخن به ميان آورد و نه از نوگرائى آن.
در رابطه با حذف سوسياليزم دمکراتيک هم ميتوان گفت که نام نبردن از آن در اين سند ميتواند به علت عدم اعتقاد بخش قديمى موسوم به رهبرى انقلابى به آن باشد که قبلا در دوران قاسملو هم با آن مشکل داشتند و آن را نقد ميکردند. و نيز شايد ناشى از اين تصور باشد که بازگشت به ايدههاى ملى تندروانه و تلاش در محدود کردن آن در قالب استراتژیهاى ايدهئولوژيک چپى، زياد به نفع روند جذب همه اقشار و طبقات جامعه کردى به يک حزب ملى نباشد.
در ادامه همين امر نوگرائى، آقاى حسنزاده در کنفرانسى خبرى در اربيل ضمن ارج نهادن به رهبران فقيد ميگويد که قرار نيست تا ابد بتوان از سفره آنان نان خورد. در واقع اين امر اشاره يست به اينکه رهبران کنونى بايد ضمن پاسداشت و گراميداشت ميراث رهبران پيشين، خود حامل پيامها و گرايشهاى نوين باشد، چنانکه بتوانند شادابى خود را در امر سياست حفظ کنند. ضمن تائيد اين سخن در کليت خود، اما چنين به نظر ميرسد که جناح حسنزاده به سه شيوه مشخص و يک مقدار غريب دارند از ميراث فکرى اين رهبران استفاده ميکنند. همچنانکه ميدانيم قاضى محمد بانى حزب دمکرات بود و با ايجاد آن از شيوه تفکر برنامهاى کومله ژىکاف بريد که اساسا بر پايه ايده کردستان بزرگ ايجاد شده بود. در واقع طرح مجدد ايده کردستان بزرگ بريدن از اين سنت قاضى محمد است. دکتر قاسملو نيز خصلت ايرانى بودن حزب دمکرات را شدت بخشيد و ضمن دفاع از ايرانى بودن خود، کردها را نيز ايرانى ميدانست و از حل اين مسئله در چارچوب ايران دفاع ميکرد. بنابراين طرح ايجاد کردستان بزرگ و خط تيرهاى که که بين نام کردستان و ايران در نام جديد انشقاقيون وجود دارد، بريدن از سنت قاسملو است. و سرانجام اينکه شرفکندى در مصاحبهاى که با کشتگر دارد خود را مفتخر به چپ بودن ميداند و از ايده چپ بودن حزب دفاع ميکند. که البته اين همان ايده قاسملو بود که رستگارى ملى را بدون پيوند دادن آن به ايده رهائى اجتماعى بدون محتوى ميديد.
پس دورى گزيدن حزب جديد از ذکر شعار استراتژيک حزب در "رئوس کلى خط مشى“ ارائه شده خود، در واقع فاصله گرفتن از از همان سنت چپى بودن است که سالهاى سال حزب خود را در صفوف آن میپنداشت.
راجع به جناح آقاى هجرى هم ميتوان گفت که آنان در همان وضع تاکنونى خود باقى ماندهاند و ضمن دورى از ادعاى نوگرائى، با تحمل انشقاق کنونى، ميروند که صفوف خود را متشکلتر از قبل کنند و ضمن تاکيد بر پرهيز از جناحبندى در نظر دارند که بيش از پيش به حزبى فرا رويند که از صفوف متمرکزترى برخوردار باشد. تجربه انشقاق اخير از لحاظ روانى اين امکان را براى آنان فراهم ميآورد که به قول معروف به سوى حزبى آهنين حرکت کنند و در اين مقطع نيروهاى خود را به انسجام بيشتر براى فائق آمدن بر مشکلات فرا بخوانند. اين در واقع خود خطر بالقوهاى است که سر راه اين جناح ايستاده است. زيرا وجود جناحهاى مختلف در يک حزب سياسى خودبخود عيب و ايراد نيست، بلکه آن چيزى که خطر محسوب میشود اين است که آن حزب مذکور فاقد مکانيزمى باشد که امکان همزيستى و رقابت سالم اين جناحها را در درون خود ميسر سازد. پديده آزادى عقيده و بيان و نيز حق برخوردارى از تغيير محققانه فکر، خودبخود نيروهاى درون هر حزب سياسى را در مسير زندگى خود با گونهگونى فکر و گرايش مواجه ميکند و اين امرى نيست که بتوان جلو آنرا گرفت. ايجاد شرايط دمکراتيک درون حزبى امرى حياتى براى هر حزب مدرن سياسى است و اجتناب از نهادينه کردن آن میتواند مدام مشکلآفرين باشد.
و نيز عدم طرح نوگرائى از طرف اين جناح بدان معنا نيست که حزب در حقيقت احتياج به تغيير ندارد. اتفاقا همين انشقاق اخير بايد آنان را به اين نتيجه برساند که حزب داراى مشکلات جدىاى است و بايد مکانيزمى را براى سلامتى مجدد آن بازجست. جدائى رفيقان گذشته بدان معنا نيست که جناح باقيمانده از مشکلات رستهاند.
در واقع اين مشکلات بودند که انشقاقيون را ساختند و نه انشقاقيون مشکلات را.
به اشتباه گرفتن اين دو مقوله و جايگزينیاشان با همديگر ميتواند حزب آنان را در آينده باز دچار خطاهاى فاحش و مشکلات ديگر بکند. و البته متاسفانه ميتوان گفت که همين نگاه خطاآلود از هم اکنون هم وجود دارد و خود را در ميان آنان نشان ميدهد. از جمله اينکه آقاى تيمور مصطفائى عضو هيئت سياسى اين حزب در بخش اول مقالهاى در کردستان ارگان حزب، سعى بر اين دارد که با نگاهى تاريخى به انشعابات درون حزب، مشکلات حزب را فراافکنى کرده و با نسبت دادن خطاها و خيانتها به ديگران و خود را مبرا دانستن از هرگونه اشتباهى، گناه را تنها بر اساس تئورى توطئه پايهريزى کند. متاسفانه اين ديد که همان ديد سنتى، مذهبى و کلاسيکى است هنوز به شدت در ميان آنان جانسختى ميکند و اين جناح حاضر نيست که به غير از رنگ سياه و سفيد وجود رنگهاى ديگر را هم بپذيرد. آقاى مصطفائى به جاى جواب دادن مشخص به مشکلات کنونى حزب، به کنکاش در گذشتهها ميپردازد و ميخواهد بار ديگر پشت سر کاريزماى رهبران فقيد حزب بويژه دکتر قاسملو سنگر گرفته و باز حقانيت خود را از آنان کسب کند. در صورتى که اکنون سالهاى سال از آن دوران گذشته است و زمانه کاملا خصوصيات ديگرى را با خود بههمراه آورده است. اين نوع تفکر کاک تيمور براى هميشه همه چيز را ثابت و بلاتغيير ميبيند و اين چنين به جاى درک و تحليلى ديناميک، درک و تحليلى ايستا و ناپويا ارائه ميدهد.
***
چنين مينماياند که با توصيفات داده شده، متاسفانه اين دو جناح به سوى يک دوره تشنج و رقابت ناسالم گام برمیدارند. اگرچه هنوز با در کنار هم ماندن در مقر مرکزى به ناچار از يک سرى برخوردها حذر ميکنند، اما ظاهرا با توجه به سخنان و حرفهائى که اينجا و آنجا برخى از عناصرشان میزنند و مینويسند، میتوان به عمق ناخوشنودى آنان از همديگر و اشتياقشان به يک جنگ لفظى پى برد. اما شرايط کردستان ايران ديگر نسبت به گذشته بسيار فرق کرده است. بىگمان هر نوع برخورد غير دمکراتيک، نامسئولانه و بدور از خرد سياسى و مدرن ميتواند پيامدهاى بسيار سنگينى را براى حاملان آن داشته باشد. درک پلوراليستى، احترام به همديگر و پلميک هدفمند و استوار براصول مدون و علمى در واقع بهترين بسترهاى رقابت سياسى در عصر کنونى هستند. بهويژه براى آن نيروهايى که خود اين خصوصيات را براى خود قائلند و تبليغ و رئاليزه کردن آنرا جزو برنامه و اهداف خود قرار دادهاند.
١ مصاحبه حسن شرفى با روزنامه ميديا شماره ٢۷٠
٢ جناح رفرمگرا (رهوتى ريفورم خواز)، عدهاى جوان تحصيلکرده و روشنفکر درون حزب هستند که در پى انشقاق اخير به جناح آقاى حسنزاده پيوستند.