دو احساس از يک کنگره
گفتارى درمورد کنگره دهم سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت)
على اکبر آزاد
اين واضح شد که با سلطنتطلبان و مشروطهخواهان مذهبى اتحادى صورت نمىگيرد، اما جاى همکارى بهخاطر مسائل حقوق بشرى بسته نشده است. در تفسير مىتوان به همکارى بر اساس نقض حقوق بشر وارد شد و به آکسيون و ميزگرد دست زد. ديالوگ کردن که امرى لازم براى دمکراسى است را مىتوان در سياست سازمان گنجاند. از اتحاد و وحدت چپ سخن بهميان آمد ولى روشن نشد که با چه چپهايى مىتوان اتحاد و وحدت کرد
کنگره دهم سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) در مدت چهار روز بهطور فشرده برگزارشد. اهميت اين کنگره در رابطه با کنگرههاى قبلى را نمىتوان بهراحتى تصوير کرد، زيرا اين کنگره براى بررسى امر اتحادها تشکيل شد، ولى بيشتر به مسائل ديگر پرداخت. براى مسئله اتحادها سندى يا طرحى ارائه شده بود و اين امرمشتبه مىشد که اين مسئله حاشيهاى مىباشد. در صورتيکه از مهمترين مسائل کنگره بود که حد مرزهاى اتحادى را مىتوانست براى سازمان روشن کند. سازمان مىتوانست در اين کنگره تماما به امر اتحادى و مسئله سياسى بپردازد و ازپيشدرآمد برنامهاى و اساسنامهاى پرهيز کند. اما اينطور نشد و شايد هنوز مسئله اتحادها که امرى لازم براى جنبش عدالت و آزادى و دمکراسى است را بايد در لابلاى اسناد برنامه، سياسى يافت. براى روشن شدن مسئله نمىتوان بهراحتى تشخيص داد که سازمان در شرايط حاضر با چه کسانى مىتواند اتحاد کند ويا با چه کسانى نه. اين واضح شد که با سلطنتطلبان و مشروطهخواهان مذهبى اتحادى صورت نمىگيرد، اما جاى همکارى بهخاطر مسائل حقوق بشرى بسته نشده است. در تفسير مىتوان به همکارى بر اساس نقض حقوق بشر وارد شد و به آکسيون و ميزگرد دست زد. ديالوگ کردن که امرى لازم براى دمکراسى است را مىتوان در سياست سازمان گنجاند. از اتحاد و وحدت چپ سخن بهميان آمد ولى روشن نشد که با چه چپهايى مىتوان اتحاد و وحدت کرد. سازمان خود را در امر کلى چپ مىداند و طرفداران سوسياليزم در سازمان هنوز هستند که بر خواست خود پافشارى مىکنند. اين سوسياليزم شايد مسئله کليدى براى وحدت و اتحادهاى بعدى شود، چون سازمان هم در شعار پشت تريبون کنگره و هم در پيام آن به سوسياليزم بودنش تاکيد کرده بود. اما احساس اول من به همين سوسياليسم برمىگردد که به نظر من سازمان بايد با جديت روى آن کار کند. بيشمار چپهايى هستند که غير مذهبى هستند و خود را درعدالتخواهى و آزادىطلبى و دمکراسى مىبينند. خوشبختانه با فروريزش ديوارهاى سوسياليستى شمار اين چپ زياد شده است.
اين چپ خود را طرفدار برچيدن فقر و خفقان و استثمار مىداند و خود را مقيد به ايدئولوژى نمىداند. اين چپ سوسياليست و سوسيالدمکرات نيست. چون ما چپ سوسياليستى را در اعتقاد آنها به سوسياليسم مىدانيم. آنها در آرزوى پياده کردن نظامى سوسياليستى هستند که ثروت در دست جامعه، بخوان دولت سوسياليستى است. دولت همه ارکان اقتصادى وفرهنگى وسياسى را در اختيار دارد و جامعه را بنا قوانين سوسياليستى اداره مىکند. اين دولت هر آنکه را که در برابرش بايستد، بايد ازبين ببرد تا سوسياليسمش برقرارگردد. چون سوسياليسم وقوانينش نوشته شده است، پس نمىتوان گفت که سوسياليسم ديگرى وجود دارد و يا در آينده خواهيم ساخت. بر اين اساس ديگر آن سوسياليسم، سوسياليسم امروزى نيست وامرى که وجود ندارد را نمىتوان شکافت و بررسى کرد.
احساس اول من اين بود که زمانى من در مورد کمونيسم وعملکرد نظام سوسياليستى بطور ٢ دقيقه حرف زدم، رفقايى مرا مورد سئوال قرار دهند که چرا سوسياليسم را رد مىکنم. من برايم عجيب بود که هنوز رفقايى درميان ما هستند که دمکراسى و حرف زدن را تنها بر اساس ديد خودشان تفسير مىکنند. آنها ناراحت مىشوند که کسى بر باورهاى بنيادين آنها نقدى هر چند کوتاه داشته باشد. اين رفقاى ما متاسفانه از سوسياليسم نام قشنگ آنرا مىدانند و درون پر ازتضادش را براى خود بررسى نمىکنند. آنها اين سئوال را در برابر من قرار دادند، مگر سرمايهدارى کم کشتارکرده است، دو جنگ جهانى را سرمايهدارى راه انداخت. اين رفقا گمانشان بر اين است که هرکس گفت سوسياليسم بد کرده است، حتما منظورش اين بهقول آنها سرمايهدارى خوب بوده است.
چپ معمولا بهخاطر انسانها و حقوقشان است که مبارزه کرده است. اين چپ نمىتواند خود انسان را بکشد و از بين ببرد و معتقد باشد که مىخواهد برايشان بهشت برپا سازد. سوسياليسمى که در امتحان برخورد به انسانها کارنامه ردى گرفته است را نمىتوان دوباره با رنگ ولعاب برگرداند که آن اشتباه بود وما خوبش را مىسازيم. اگر چپ سازندهء سوسياليزم بوده است و آن درست درنيآمد، حال بر چه استدلالى هنوز بايد از آن دفاع کند؟ آيا اين چپ نمىتواند مدلهاى درستترى را بسازد و به جامعه ارائه کند تا فقر از بين برود. اگر چپ نتواند خود را از قيد وبندهاى ناکام رها کند، ديگر چه فرقى با خشکهمذهبیها دارد که نمىتوان آياتشان را مورد نقد قرار داد.
سازمان ما بهعنوان يک سازمان چپ دمکرات برآمد کرده است. اين سازمان نمىتواند حامل شعارى باشد که دنيايى مسئله و گرفتارى برايش فراهم آورده است. سازمان ما نمىتواند پاسخگوى آنهمه عملکرد سوسياليسم باشد و اگر مىتوانست که اين کار را کرده بود.
احساس دوم اينکه کنگره سازمان يکى از کنگرههاى پيشرفته احزاب ايرانى است. در اين کنگره نظم و نزديکى خاصى بين افراد برقرار است. از نظر دمکراسى مىتوان نسبت به جامعه ايرانى به سازمان نمرهء خوبى داد، اما مشکل هنوز در افراد است نه سازمان. افراد از يک فرهنگ خاصى که از جامعه ايرانى نشات مىگيرد، برخوردار هستند و سخت است تنه به تنه اروپاييان زدن، چون آنها دهههاى زيادى است که دمکراسى را تجربه کردهاند. اما اميدوارى در اين است که سازمان بعنوان يکى از نيروهاى پيشرو سياسى ايرانى دراين راه گام بر دارد و اين گام برداشتن در کل بنفع جامعه ايران خواهد بود. سازمان هرچند که يک سازمان ايرانى و شرقى است مىتواند از فرهنگ دمکراسى کشورهاى پيشرفته بيشتر استفاده کند. خواه ناخواه اين فرهنگ بوسيلهء سازمان بهديگر ايرانيان منتقل خواهد شد.
در کنگره سازمان امر چندصدايى هرچه بيشتر خود را مىنماياند و برخوردهاى جناحى در آن کم مىگردد. در سازمان افکار در جناحهاى يکدست نبود که گرد آمده بود، بلکه در افکار بود که مشخص مىشد چه کسى در چه نظرى و خطى ايستاده است. اين در نوع خود ادامه تکامل فکرى است که اعضاى سازمان را صاحبفکر مىکند و ايدههاى نو را به سازمان مىآورد. سازمان در اين راستا پيش مىرود و اين خود به خود انسان را به فکر وامیدارد که سازمان نمىتواند در جناحهاى فرساينده بماند و اين مرحله را گذرانده است و همانا افراد هستند که نظر دارند و مىتوانند آنرا ارائه دهند و اين در پيشرفت تفکر و کارآکتر افراد بسيار مفيد است. درست همان چيزی که در جوامع پيشرفته اهميت دارد و آنان به انسان پرداخته اند وحقوق افراد را به رسميت شناخته، آن را رعايت میکنند. همان که ما چپها در پى آن هستيم. در اين باره مىتوان گفت که کنگره در آغاز راه موفق بود و در آينده مىتواند اين مسير را کاملتر کند.
دوشنبه ١۹.٢.٢٠٠۷