انحراف سازمان ازسوسياليسم، اتهامى غير واقعی
پاسخى كوتاه به مقاله در دفاع از سوسياليسم
مهرزاد وطن آبادى
از سوى ديگر رفقاى داخل كشور اعتقاد دارند كه سوسياليسم علمى همچنان مطلوبترين نظام اجتماعى و تفكر بشرى است. بايد ابراز نمود كه در اصل نظرى من با رفقا هم نظر هستم اما آنچه كه ما را از همديگر دور ميسازد آن است كه اين نظام اجتماعى مطلوب را چگونه بايد تشكيل داد؟
اميد داشتم که با جوابيههاى متعدد در قبال نامه جمعى از هواداران سازمان فدائيان خلق ايران – اكثريت داخل كشور، شبهات و ابهامات نظرى – سياسى موجود ميان ما و ايشان مرتفع گردد. اما شوربختانه چنين نشد و انتشار نامه دوم رفقاى هوادار داخل كشور نشان داد كه رفقا نه تنها به اركان مواضع پاسخدهندگان عنايتی نداشتهاند بلكه به طرح دوباره پرسشهاى منسوخ و خارج از دستور كار سازمان پرداختند. اصرار مبهم رفقا بر اين امر به نظر من میتواند برای اهدافی بسترسازى کند كه قادر خواهد بود روند دموكراتيزه شدن محدود در متن جامعه ايران را نيز دستخوش تلاطماتى نموده و حساسيت دستگاههاى سركوبگرانه امنيتى را فراهم آورد.
نامه دوم رفقاى داخل كشور همچنين ميكوشد تا سازمان را نه تنها با بحران هويت تصوير كند بلكه آن را در وضعيت انحرافى متصورشود. بر اساس تصويرسازى غير واقعی رفقا، آنان اين رسالت تاريخى را احساس ميكنند كه بايد به نجات سازمان اقدام ورزند. رفقاى ناآشنا به تحولات سازمان همچنين عنوان ميكنند كه براى زدودن انحرافات سازمان از سوسياليسم علمى تمام سعى و تلاش خود را بهكار خواهد گرفت. طرح بدون دليل وجود انحراف در سازمان در خصوص سوسياليسم علمى و اصرار رفقا در طرح دوباره اين مقوله در كنارپرسشها ميتواند برآمد عدم آگاهى سيستماتيك رفقا از چگونگى تحول نظرى- سياسى سازمان باشد. البته اگر به جوابيهها توجه کافی میشد، شايد قسمت دوم نامه رفقا تدوين و نوشته نميشد.
من در مطلب چپ دموكرات هويتى مجعول نيست انچه ضرور میديدم با رفقا باز گفتم و ناكارآمدى سوسياليسم در بستر نظام اجتماعى را تبيين نمودم و اما در عين اينكه از رفقا خواهان بازگشت به مطلب خود ميباشم لازم ميبينم به بازخوانش مقوله سوسياليسم علمى بازگردم. بايد عنوان نمود كه آنچه تحت لواى لنينيسم به استقرار نظام سوسياليستى عملا موجود انجاميد آن شد كه در نيمروز تاريخى فرو پاشيد. فرجام سوسياليسم را بايد از آغاز آن متصور شد. تاريخ گواه بر آن دارد كه بلشويكها در روسيه تلاش براى استقرار مقوله سوسياليسم علمى را آغازكردند. مقولهاى كه در آثار ماركس وجود نداشت و تنها در نقد برنامه گوتا ماركس از واژه كمونيسم استفاده كرده بود.
اما در فاصله سالهاى ١۹٢٠-١۹٣٠ بحث چگونگى استقرار سوسياليسم و مكانيسم آن در قالب صدها طرح تحقيقاتى، سمينار، كنگره، انجمن و مؤسسه مورد ارزيابى قرار گرفت تا روشن گردد كه سوسياليسم علمى چيست؟ البته در همين زمان بود كه استالين ميگفت سوسياليسم همان است كه من ميگويم. بنابر اين بحث سوسياليسم علمى از لحاظ نظرى و تاريخى بحث دراز دامنى است كه عليرغم فروپاشى آن شايد هنوز در مجامع آكادميك مورد بررسى قراردارد و سازمانهاى سياسى چپ نيز بدان باور عميق دارند. من متاسف هستم كه رفقاى ما به شعار بر افراشته باد پرچم دموكراسى و سوسياليسم توجه نکردند و يا اينكه در لابلاى صفحات اسناد سازمان اين نکته را كه نگاه سازمان به آرمانهاى سوسياليستى و چگونگى نيل به آن تحول بسيار يافته است، مورد توجه قرار ندادهاند.
از سوى ديگر رفقاى داخل كشور اعتقاد دارند كه سوسياليسم علمى همچنان مطلوبترين نظام اجتماعى و تفكر بشرى است. بايد ابراز نمود كه در اصل نظرى من با رفقا هم نظر هستم اما آنچه كه ما را از همديگر دور ميسازد آن است كه اين نظام اجتماعى مطلوب را چگونه بايد تشكيل داد؟ ديگر اينكه سوسياليسم عملا موجود هم نيز بر مبنا اصل نظرى مزبور پىريزى شد. رفقاى داخل كشور ناآگاهانه اين اصل نظرى را عنوان ميكنند تا از بار انديشيدن به نحوه تشكيل و چگونگى ساختار نظام سوسياليستى و امكان عملياتى كردن اين اصل نظرى رهايی يابند. قطعا بحث نظرى سوسياليسم بحث درازى است ولى تا حال تمام تلاشهاى صرفشده در راستاى تحقق اين اصل نظرى نتوانسته در بوته عمل اثبات گردد. البته آنچه در سوسياليسم عملا موجود شاهد بوديم ناشى از خطاى باصرهاى بود كه اين اصل نظرى ايجاد كرده بود. بنابراين با فروپاشى اردوگاه سوسياليسم خطاى سازمان نيز اصلاح و ترميم شد.
نكته قابل بررسى ديگر نامه دوم رفقا اصرار در اخذ نظر و موضع رهبرى سازمان نسبت به نامههاى خود ميباشد. من متوجه منظور رفقا نشده و بیتابى خاصی براى آگاه شدن از منظور آنان در اين رابطه ندارم. اما نگران آن هستم که تلاش رفقا همسويی معينی با رفتار رژيم اسلامى كه فعالان سياسى داخل كشور را از هرگونه فعاليت سياسى محروم كرده است، برانگيزد. بعضیها با اينكه اصول تشكيلاتى احزاب مسالمتجو را باور ميكنند اما بنيانهاى نظرى- سياسى مرتبط با اصول تشكيلاتى را بر نتابيده و براى سير در گذشته و دل نكندن از سادهانديشى، سازمان را حامل تفكرات نئوليبراليستى ميپندارند كه برلفافهاى از سوسيال دموكراسى پيچيده شده است. اين گروه از رفقاى داخل كشور تا خود را از كمند اينگونه تفكرات نرهانند و ماداميكه تحول نظرى- سياسى سازمان را پذيرا نشوندهمچنان درجو تشتت و سرگردانى به سر خواهند برد. رفقا ابتدا بايد تحولات سازمان و دستيابى به موقعيت چپ دمكراتيك خواهان سوسياليسم را باور نمايند، تا كاركرد سازمان به مثابه الگويى از احزاب درون برايشان روشن باشد. بنابراين ارائه پيشنهادهايی ازقبيل ايفاء نقش مؤثر رفقای داخل، متناسب با "وزن سنگين" خود و يا طرح اينكه رهبرى سازمان حتما بايد كميتهاى را مامور جمعبندى نقطهنظرات و خواستهاى هواداران داخل كشور نمايد، نه تنها با اصول و كاركرد فعاليت سياسى كنونى سازمان مطابقت ندارد بلكه هر گونه اقدام ناسنجيده سازمان در اين خصوص گسترده فعاليت سياسى فعالين سياسى داخل كشور را با محدوديت روبرو خواهد ساخت و ضريب حساسيت امنيتى در سركوبگران بالا خواهد برد كه درچنين صورتى باعث تشويش اذهان فعاليتهاى سياسى مرتبط با سازمانهاى غير دولتى ميشود. بنابراين پرنسيب تشكيلاتى چه در قالب عضو مرتبط با سازمان يا غير عضو متعهد به سازمان در خارج ازكشور و يا هواداران نامرتبط داخل كشور حكم ميكند كه تاريخچه تحول نظرى- سياسى سازمان را مطالعه كرده و ازخاطر نبريم كه تاريخ سازمان، خود سازمان است. بنابراين بايد تبعيت از مصوبات و اسناد سازمانى را در سرلوحه كارقرار گيرد. تبعيت انديشمندانه مزبور ميتواند هواداران مشتاق داخل كشور را با نقطه نظرات سازمان بيشتر آشنا كند وجه افتراق رفقاى داخل كشور نشان ميدهد كه افتراق آنان در تاكتيك و نه استراتژيك سياسى ميباشد. رفقا حتما میدانند كه بعد از فروپاشى نظام سوسياليستى تمامى احزاب و سازمانهاى منسوب به چپ از دالان نقد و بررسى عملكرد گذشته و هريك به فراخور حال به نقد مشى سياسى و فعاليت مخفىكارانه پرداختهاند تا آغوش خود را به روى هر گونه تحول و اصلاحاتى گشوده باشند. البته گستره تحول نظرى- سياسى سازمان ما نسبت به ساير سازمانهاىچپ وسيعتر بوده است و از درجات تحولى بالاترى برخوردار گرديده است. اين امر از سويی مىطلبد که هواداران سازمان به گونهاى نينديشند که فعاليت سياسى را انجام ندهند و از سوی ديگر به نيابت سازمان در صدد زدودن انحرافات برنيآيند و اين امر را به تلاش مشترک تبديل کنند.