مطلقانگارى و ذهنىگرايى راه بر عمل انقلابى مىبندد
حميد برزگر
اينكه در سوسياليسم مالكيت خصوصى تا چه حد محترم دانسته خواهد شد، اينكه كدام بخش اقتصاد را به بازار و كدام آنرا به تدبير و برنامهريزى خواهند سپرد، تا چه ميزان آموزش و اعتلاى فرهنگ توسط دولت تشويق خواهد شد، تا چه حد و به چه نحو از صنايع داخلى در مقابل رقباى جهانى حمايت خواهد شد و بسيارى خصوصيات ديگر جامعه، مورد توافق قطعى سوسياليستهاى حاضر در جهان نيست
به نظر مىرسد مقالهى "اى خواجه درد نيست؛ وليكن طبيب هست!" نشان از رنجشى دارد كه مقاله ما باعث آن بوده است. اگر چنين است، ما از آقاى دارا گلستان پوزش مىطلبيم و از ايشان مىخواهيم كه به نوشتن و مباحثه با ما پايان ندهند.
به نظر ما ايدههاى آقاى گلستان از دو زاويه قابل نقد است:
اول: ايشان مطالب موثق و مستدلى از سوسياليسم ارائه نمىدهند:
ماركس در مورد مشخصات جامعهى سوسياليستى بسيار كم نوشته است. بعد از او به واسطه رويدادهاى عظيم در تحولات جامعه بشرى، سوسياليستها به برداشتهاى متفاوتى از جامعهى مطلوب رسيدهاند.
كتابى كه به عنوان مرجع آقاى گلستان ارائه شده بنام "اصول كمونيسم" براى ما ناشناخته است و هر چه تحقيق كرديم نشانى از اين كتاب يا نويسنده آن نيافتيم.
اگر به دايرةالمعارفهاى جديد سياسى مراجعه كنيد متوجه خواهيد شد كه در تعريف سوسياليسم مطالبى مطرح مىشود كه بخش بزرگ آن چگونگى عينيت يافتن آن و به اصطلاح زمينى شدن آن در جوامع و تواريخ مختلف است. بهطور مثال فرهنگ لغات سياسى OXFORD تعريف سوسياليسم را با اين پاراگراف آغاز مىكند: "نظريهاى سياسى اقتصا دى يا سيستمى از سازمان اجتماعى مبتنى بر مالكيت مشترك يا دولتى ابزار توليد، توزيع و مبادله هر چند كه همانند سرمايهدارى، سوسياليسم نيز شكلهاى بسيار و پراكنده به خود مىگيرد و يك مفهوم دائماً در حال تحول است"(١).
در كتاب " ايدئولوژىهاى مدرن" مىخوانيم: " بهطور خلاصه، ما بايد از اطلاق مشخصات قطعى به سوسياليسم اعم از اين كه بگوييم تمام سوسياليستها نظريات اشتراكى دارند يا كمونيسم متفاوت از سوسياليسم است يا سوسيالدمكراسى يك سنت غير سوسياليستى است پرهيز نماييم. تمام اين قضاوتها از لحاظ تاريخى و ايدئولوژيك گمراه كننده هستند. اشتراك پيچيدهاى از موضوعات ميان اين نظريات متنوع وجود دارد." (٢).
آقاى گلستان از مرجع نامبرده مىنويسند:
" سوال چهارم اينكه: ملغى كردن مالكيت خصوصى بر ابزار توليد در چه زمانى ممكن خواهد شد؟
پاسخ: تا زمانى كه ميزان توليد آنقدر زياد نشود كه علاوه بر تكافوى احتياجات عمومى مقدارى هم محصول اضافى براى بالا بردن ثروت اجتماعى و تربيت و تهيه قواى جديد باقى بماند.". اين نقل قول مسئلهاى به كلى گيجكننده است و با هيچ معيار منطقى منطبق نيست.
به عقيده ايشان در جامعه سوسياليستى تقسيم كار اجتماعى از بينمى رود يا بايد از بين برود و يا رقابت بايد از ميان برداشته شود. ايشان مىنويسند: " تقسيم كار در جامعه طبعاً بايد محو گردد چرا كه تقسيم كار خود به خود گروهها يا طبقات متمايز از يكديگر را توليد و بازتوليد مىكند." ما با بضاعت علمى ناچيز خود چنين مطالبى را در هيچ كتاب معتبر ماركسيستى نديدهايم. قبول چنين ايدهاى شخص را بدانجا مىرساند كه قبول كند در چنين جامعهى ايده آلى فرد يك سال مثلاً پزشك است سال ديگر گندم مىكارد و سال بعد خلبان هواپيما مىشود و يا همه اين كارها را همزمان انجام مىدهد!
ماركس و ماركسيستهاى معتبر پس ازاو وقتى به تقسيم كار انتقاد مىكنند منظور نظرشان تقسيم كار در حوزهى توليد است نه در حوزهى اجتماع.
فصل دوازدهم " كاپيتال" با عنوان " تقسيم كار و مانوفاكتور" كلاً به اين بحث پرداخته است و روند رشد صنايع صنفى پيشه وران را به مانوفاكتور و تقسيم كار در مانوفاكتور را توضيح مىدهد." تقسيم كار مانوفاكتورى بهوسيله تجزيه كردن فعاليت پيشهورى، ايجاد تخصص در ادوات كار، پرورش جزءكاران، مجتمع كردن و بههم بستن آنان در درون يك مكانيسم جمعى، موجب قشربندى كيفى و تناسب كمى پروسه توليد اجتماعى مىگردد." (٣).
انتقاد ماركس به كار سخت و يكنواخت و از خود بيگانگى عميق كارگران با ارائه مستندات فراوان در بخش سيزدهم به اوج خود مىرسد كه به علت تقسيم كار غير انسانى در محيط كار آن زمان وجود داشته است." ولى با اين كه ماشينيسم سيستم كهنه تقسيم كار را از لحاظ فنى دگرگون ساخته است، معذالك اين سيستم بدواً مانند سنت مانوفاكتورو بر سبيل عادت در كارخانه به حيات خود ادامه مىدهد و سپس آنرا به مثابه وسيله بهرهكشى از نيروى كار به تنفرانگيزترين وجهى تجديد كرده و به تحكيم آن مىپردازد. بهجاى تخصص مادامالعمر در به كار بردن يك جزء افزار، تخصص مادامالعمر خدمت كردن بر سر يك ماشين جزء قرار داده مىشود. از ماشينيسم سوءاستفاده مىشود تا خود كارگر را از لطيفترين دوران كودكى به جزئى از ماشين جزء تبديل نمايند." (۴).
موضوع ديگر كه به لحاظ نويسنده محترم مهم است و تاكنون كمتر مورد توجه بوده است اينكه: "سوسياليسم تا زمانى كه تقسيم كار در جامعه اجبارى است جبراً به سرمايه دارى دولتى همچنان كه تجربه نشان داده ختم خواهد شد".
بايد قبول نمود كه اين ايده، نظر جديدى است. ما مايل هستيم راجع به اين عقيده اطلاعات بيشترى بهدست بياوريم. اگر اين عقيده از جانب جامعهشناس يا عالم سياسى مهمى مطرح شده است بايد به آن مراجع رجوع نمود و اكر عقيده شخصى آقاى گلستان است بايد با دلايل و شواهد مستدل ان را توضيح دهند. به نظر نمىرسد چنين ادعاى بزرگى در قالب يك مقالهى سياسى قابل دفاع باشد و بايد در كتابى مستقل مبانى آن را شرح دهند.
دوم: درك ايشان از مقولات سياسى مطلق و ذهنى است.
آقاى گلستان در بارهى نظام اقتصادى ايران مىنويسند: "اين نظام عقبمانده و استبدادى كمترين شباهتى به نظام سرمايهدارى ندارد" تصور ايشان از سرمايهدارى يك مدل ليبراليسم مطلق است كه فقط سرمايه و لياقت شخص فارغ از هر گونه امتيازات مذهبى، نژادى، صنفى و عقيدتى ملاك سنجش فرد يا گروه است و در رقابت كاملاً آزاد، شخص يا گروه به مزاياى بيشتر د ست پيدا مىكنند و قدرت بيشترى بهدست مى آورند.
تاريخ سرمايهدارى در دويست سال اخير حاكى از آن است كه فقط بخشى از اين تصورات به واقعيت پيوسته است. ليبراليسم و سرمايهدارى مطلق فقط در اذهان جان لاك، جان استوارت ميل و آدام اسميت يافت مىشود. حتى در جوامع كنونى سرمايهدارى نمىتوان نشانى از اين مطلقيت يافت. بهطور مثال در آلمان كنونى شانس يك سياهپوست پولدار تحصيلكردهى جامعالشرايط براى احراز پست مديريت يك بيمارستان يا يك دانشگاه چقدر است؟ آيا امكان دارد در اسرائيل يك مسيحى رئيس دولت شود يا در آلمان يك يهودى؟ پل باران و پل سوئيزى در تحقيقات خود به خوبى نشان مىدهند كه دولت در سرمايهدارى انحصارى تا چه ميزان دخالت مىكند و براى مديريت بحران يعنى مصرف بيهودهى مازاد اقتصادى و كاهش نرخ بيكارى به ميليتاريسم متوسل مىشود (۵).
همينطور مىتوان به آثار مزاروش مراجعه نمود كه نشانگر عمق فاصله ايست كه نظام سرمايهدارى كنونى از نظريات بنيانگذاران اوليهى ليبراليسم پيدا كردهاند (۶).
اين مطلقانگارى در مورد سوسياليسم هم وجود دارد. ايشان در تعريف سوسياليسم مينويسند: "در نظام سوسياليستى دولت به بزرگى كل جامعه است. در چنين سيستمى براى اينكه طبقات وجود نداشته باشند يا آنكه بهتدريجً رو به زوال بروند هيچكس صاحب هيچ چيز نيست و همه صاحب همه جيز هستند." اين ديدگاه گذشته از صحت و سقم آن ايدهاى است در حوزهى فلسفهى سياست و نه خود سياست. مىتوان از ايدههاى فيلسوفان سياسى ماركسيست الهام گرفت و بهطور مثال در مورد خاص ايران كنونى توصيه كرد كه بخشهاى كليدى توليد كالا در كنترل جمعى جامعه باشد. چنانكه محافظهكارها از عقايد آدام اسميت الهام مىگيرند و نظام كنونى اقتصادى خود را تنظيم مىكنند.
آقاى گلستان در مورد سرمايهدارى دولتى مىنويسند: "در رژيم سرمايهدارى دولتى، دولتمردان به نمايندگى از طرف دولت، و دولت به نمايندگى از طرف جامعه صاحب همه چيز هستند و جامعه در مقابل صاحب هيچ چيز نيست". واژهى "رژيم سرمايهدارى دولتى“ و يا "سرمايهدارى دولتى“ بسيار مناقشهآميز است و در فرهنگهاى لغت سياسى تعريفى براى آن ذكر نشده است. در فرهنگ لغت عمومى WEBSTER درتعريف سرمايهدارى دولتى آمده: "يك سيستم اقتصادى كه در آن سرمايهدارى خصوصى به درجات مختلف توسط مالكيت يا كنترل دولتى تعديل مىشود" (۷). اگر حتى حدس بزنيم كه منظور ايشان از اين واژه چيست باز مشكلى حل نمىشود. اين تصورات با واقعيت انطباق پيدا نمىكند. در سياست هيچ چيز و همه چيز را نمىتوان به اين سادگىها پيدا كرد.
مورد ديگر مطلقانگارى بحث وجود سياستمداران ليبرال در ايران است. ايشان نوشته اند: "وقتى صحبت از (ادعاى اقتصاددانان و يا سياستمداران ليبرال در ايران) مىشود؛ قبل از هر چيز به نظر مىرسد دوستان پيشاپيش واقعيت و البته با فاصله زيادى مىدوند" متن داخل پرانتز گفتهى ماست كه ايشان نقل قول نمودهاند. "اين احتمال كه بتوان در ميان سياستمداران ايران سياستمدارى ليبرال را كشف كرد كمتر از احتمال كشف حيات در سيارات ديگر است"
مى توان تصور اين امر را داشت كه يك شخص بايد داراى چه خصوصياتى باشد تا بتوان به او صفت سياستپيشهى ليبرال را داد ولى در عمل يافتن چنين شخصى بسيار دشوار و شايد غير ممكن است. بدون شك اختلاف درجهى رشد ليبراليسم در غرب و ايران بسيار زياد است ولى اين نظر غير واقعى است كه تصور كنيم در غرب سياستمداران ليبرال مطلق فراوان يافت مىشود و در ايران امكان وجود سياستمدار ليبرال غيرممكن است.
آيا مىتوان ادعا كرد كه بهطور مثال خانم كاندوليزا رايس و آقاى وولفوويتس از زندهياد مهندس بازرگان و يا آقاى عزتالله سحابى به مدل ايدهآل سياستمدار ليبرال نزديكترند؟
آقاى گلستان در دنياى مثلهاى افلاطونى سير مىكند و به اين نكته توجه نمىكند كه ايدههاى مطلق وقتى زمينى مىشوند فقط سايهاى از حقيقت را با خود همراه دارند.
چند توضيح كوتاه در مورد مقالهى اخير اقاى گلستان هم بدهيم:
- در مورد اصرار ايشان مبنى بر تعريف سوسياليسم از جانب ما؛ نكات زير قابل ذكر است:
اول: ايشان راه انصاف در نقل قولهاى پررنگشدهى خود از نوشتهى قبلى ما را طى ننمودهاند. بخش اصلى نوشتهى ما گرچه كوتاه ولى نشانگر آن است كه سوسياليسم از ديدگاه ما با قبول اصول آزادى و عدالت، يك دولت مداخلهگر در امور اقتصادى و عاقل است.
دوم: شكى در اين نبايد كرد كه ما آرمانها و برنامههاى خود را با جزئيات زياد مطرح خواهيم كرد زيرا به نظر ما حركت سياسى بدون ايدهى مشخص و راهنما ممكن نيست. ولى از طرف ديگر بايد به پيچيدگى موضوع و عمق اختلاف ديدگاهها و حتى روش بررسى توجه نمود
سوم: ما براى تعريف سوسياليسم خودمان مجبوريم آنرا از قيد و بندهاى مطلقانگارى برهانيم و بگذاريم نفس بكشد و به قوارهى هيكل مردم ايران كنونى درآيد. به عبارت ديگر ما بايد در وهلهى اول ببينيم سوسياليسم چه جيزى نيست.
چهارم: ما بهطور دقيق نمىتوانيم مشخصات كامل سوسياليسم را تعريف كنيم. به نظر ما آقاى گلستان در اين باب دچار سادهانديشى است. اينكه در سوسياليسم مالكيت خصوصى تا چه حد محترم دانسته خواهد شد، اينكه كدام بخش اقتصاد را به بازار و كدام آنرا به تدبير و برنامهريزى خواهند سپرد، تا چه ميزان آموزش و اعتلاى فرهنگ توسط دولت تشويق خواهد شد، تا چه حد و به چه نحو از صنايع داخلى در مقابل رقباى جهانى حمايت خواهد شد و بسيارى خصوصيات ديگر جامعه، مورد توافق قطعى سوسياليستهاى حاضر در جهان نيست. به نظر ما اصول كلى مورد توافق چپها در اعتقاد به عقل و تدبير در امور اقتصاد و اجتماع است. اين اعتقاد در مقابل اطمينان به مكانيسم بازار است. چپها معتقد به اعمال نظر در موضوعاتى نظير آموزش عمومى، نژاد پرستى، توزيع ثروت، فرهنگ متحجر؛ ناسيوناليسم كور و حفاظت از محيط زيست هستند. در مقابل طرفداران سرمايهدارى معتقد به صيانت از حقوق سرمايه و فرد و مكانيزم تصحيح خود به خودى جامعه و توافق ذاتى منافع فرد و منافع جامعه هستند.
پنجم: در حال حاضر و براى سالهاى آتى سوسياليستها در ايران جه بايد بكنند؟ به نظر ما در ايران دولتى بزرگ بر سر كار است و در عين حال به شدت نابخردانه عمل مىكند. امكان به قدرت رسيدن چپها كم است و اگر هم چپها به قدرت برسند فضاى عمومى براى حاكميت عقل - يعنى يكى از شروط برقرارى سوسياليسم - فراهم نيست. بنابراين در ايران كنونى چپ بودن به مفهوم نقد عملكرد دولت با قبول وجود آن و پيدا كردن راههاى عملى مبارزه براى شفاف و دمكراتيك كردن عملكرد دولت است. در عين حال بايد تلاش نمود حوزهى عمومى گسترش يابد و عقل بيش از پيش به منصهى ظهور برسد جرا كه در نهايت، دمكراتيك بودن و عاقل بودن دولت به ايدهى سوسياليسم نزديك است.
به نظر ما دو موضوع بايد براى سوسياليستها حائز اهميت باشد. توسعه و تعادل. توسعه به مفهوم طرفدارى از رشد سريع اقتصادى؛ همگرايى با جهان؛ تشويق سرمايهگذارى و مدرنيسم. تعادل به مفهوم ارائهى راهحل براى تناقضها و گرههايى كه خطاهای حكومت فعلى در كار كشور بهوجود آورده است.
بگذاريد طبق روال مقالههاى ما موضوع مشخصى را مطرح نماييم. در سال ١٣٨۴ يك ميليون اتوموبيل در ايران توليد شده است. " به گزارش ايسنا در سال ١٣٨۴ بيش از يك ميليون و چهار هزار دستگاه انواع خود رو سبك و سنگين در ايران توليد شد كه نسبت به مدت مشابه سال قبل ١١% افزايش داشت" (٨). بنا به دلايلى كه در حوصلهى اين مقاله نيست در ايران ماشين هاى كهنه از رده خارج نمىشوند. صادرات هم نداريم. بنابراين تمام اين توليدات وارد جاده و خيابانهای كشور مىشوند و بر تعداد ماشينها مىافزايند. اگر طول لازم براى پارك هر ماشين را ۶ متر در نظر بگيريم ما ساليانه ۶٠٠٠ كيلومتر ماشين توليد مىكنيم. سرمايهى كشور را سوبسيد سوخت مىدهيم تا تقاضاى ماشين زياد شود و بودجه براى گسترش قطار و مترو نماند. ۶٠٠٠ كيلومتر تقريباً معادل محيط ايران است! كدام جاده و خيابان اين حجم ماشين را در خود جاى خواهد داد؟
- اين كه از ديدگاه شما سوسياليسم بد و وحشتناك هست يا نه بايد در تعريف سوسياليسم دقت نماييم.
اگر سوسياليسم ان ايدهايست كه واقعيت مىيابد، از ديدگاه شما بد و وحشتناك است. چنان كه در مورد روسيهى كمونيست نوشتهايد و يا اينكه اگر اين ايده در حال حاضر واقعيت پيدا كند تبديل به سرمايهدارى دولتى مىشود و پاكترين انقلابيون را به فساد مىكشاند. اگر سوسياليسم آن ايدهاى است كه لااقل صد سال بايد به انتظارش بنشينيم، ايدهاى فاقد موضوعيت و در حال حاضر مهمل است. آيا اين جمعبندى صحيح است؟
در جواب به نامهى اول ما، رفيق سهراب مبشرى نظرى را مطرح نمود. او مىگويد حال كه ما بهناچارً مواجه با دولتى بزرگ در ايران هستيم، صورت مسئله را تغيير ندهيم. جستجو كنيم و راهى بيابيم براى شفاف كردن فعاليت دولت. او مىنويسد از تجربهى ديگر كشورها بايد استفاده نمود و در اين رابطه از فعاليت مؤسسهاى بينالمللى بهنام International Transparency سخن به ميان مىآورد. به نظر ما اين توصيه كاملاً بهجاست و شخص را ترغيب به جستجو و عمل مىكند. به قول معروف هم بهدرد دنيا مى خورد و هم آخرت. مىتوان از اين ايده استفاده كرد براى بسيج مردم و افشاء رژيم جمهورى اسلامى. مىتوان در اين رابطه حوزهى عمومى مشخصى را تعريف كرد و مسئولان رژيم را وادار به پاسخگويى نمود و از عدم پاسخگويى آنها براى جنبش اجتماعى استفادهى لازم را برد.
از سويى ديگر تلاش براى تحقق اين ايده، مسئلهى بسيار مهمى در آيندهى بعد از جمهورى اسلامى است. در صورت موفقيت در اين زمينه كه نياز به مبارزه و ترويج طولانى مدت دارد، شرايط تحقق سوسياليسم فراهمتر خواهد شد.
بهعلاوه اگر چپ ها در تحقق اين خواست پيشقدم و پيگير باشند باعث افزايش اعتبار جنبش چپ در ايران خواهد شد.
در مقابل آقاى دارا گلستان در مورد وضعيت ايران به اين توصيه مىرسند كه: "بورژوازى از دل طبقهى متوسط شهرى بيرون مىآيد و رفته رفته با افزايش سرمايهاش و گسترش اين مناسبات قبل از كسب قدرت سياسى به قدرت واقعى در سازمان اقصادى جامعه فرا ميرويد". ما در ايران بايد منتظر يا مشوق تحولات بورژوا- دمكراتيك باشيم.
آيا اين نظريات با واقعيت موجود ايران همخوانى دارد؟ متاسفانه ايشان صورت مسئله را پاك مىكنند. در ايران دولت در حال افزايش قدرت و سرمايه است. ايشان به اين موضوع بديهى توجه نمىكنند كه اوضاع اقتصادى ايران و جهان با نيمهى اول قرن نوزدهم انگلستان فرق مىكند.
آيا جز اين است كه اين عقايد صرفاً منجر به تقويت روحيه ى تسليم طلبى و انفعال مى شود؟
حميد برزگر از سوى جمعى از هواداران سازمان فداييان خلق ايران (اكثريت)
پا نويس ها:
1- نشر ميزان ١٣٨١ترجمه حميد احمدى " "Oxford Concise Dictionary Of Politics
2- "Modern Political Ideologies", page 87, Andrew Vincent, Blackwell pub. 1997
3- "كاپيتال" جلد اول ص ٣۴٣؛ كارل ماركس؛ ترجمه ايرج اسكندرى ١٣۵٢
4- همان: ص ٣۹١
5- رجوع كنيد به: "سرمايه انحصارى“؛ پل باران و پل سوييزى؛ ترجمه: مهدى قراچه داغى ١٣۵٨
6- رجوع كنيد به: "فراسوى سرمايه"؛ ايستوان مزاروش ترجمه: مرتظى محيط اختران ١٣٨٢
7- www.merriam-webster.com
8- "ركورد توليد خودرو در ايران شكست " سايت بازتاب ٢۵/١/١٣٨۵