مفسر فاقد فاکت!
پاسخی به آقای ناصر ایراندوست در باب سخنان خانم کلینتون


فرخ نعمت‌پور
12 مه 200
01.05.2008

جنگ همان طور که در عراق مدنیت را کشت در ایران نیز و به نحوی بدتر آن را خواهد کشت، و در چنین فضايی بی‌گمان آن نیروهايی دوباره صاحب قدرت سیاسی خواهند شد که بويی از مدنیت و مردم‌داری نبرده‌اند.

با تشکر از آقای ناصر ایراندوست بابت نقد و نوشتاری که بر مقاله من در باره تهدیدات خانم کلینتون و سکوت احزاب کردی نوشته اند. ایشان در این مقاله سعی کرده اند که به ابعاد مختلف قضیه پرداخته و آن را مورد موشکافی قرار دهند. من در اینجا سعی می کنم به اختصار هم عدم دقت ایشان را مورد مداقه قرار دهم، و هم نظر خودم را راجع به مسئله ملت در ایران کنونی بیان دارم، و هم عدم دقت خودم را در موردی خاطرنشان سازم و از این بابت از ایشان تشکر نمایم.
شما در مقاله خود نوشته اید: "نه خانم کلينتون "ايران" را تهديد به نابودی کرده است، نه اين سخنان متوجه نابودی "هفتاد ميليون ايرانی" و "محو هميشگی مردم" و "اصل ماندگاری زندگی" است."
اما دوست عزیز مثل این که شما در این مورد دقت کافی به خرج نداده اید و بدون توجه به حوادث و فاکتهای واقعی فقط در صدد این هستید که نوع نگرش خود را القا کنید و بس. لطفا به فاکتهای زیر توجه نمائید:
سایت بی بی سی به تاریخ پنجشنبه 1 مه 2008، 12 اردیبهشت 1387، چنین نوشت: "هیلاری کلینتون گفت که اگر در آینده ایرانیان، به گفته وی، از سر نادانی به حمله اتمی به اسرائیل فکر کنند، ما می توانیم آنان را کاملا محو کنیم."
همچنین در سایت مردمک آمده است: هیلاری کلینتون: «ایران در هر مرحله ای از برنامه تسلیحات هسته ای خود باشد، ما قادر خواهیم بود این کشور را در صورت حمله به اسراییل، کاملا نابود کنیم.» 
دویچه وله به تاریخ 23 آوریل 2008 چنین نوشته است: "خبرنگار از کلینتون خواست که بگوید منظورش از اقدام تلافی جویانه شدید چیست. آیا قرار است ایران بمباران شود؟ کلینتون گفت که از او پرسیده بودند که اگر ایران با اسلحه اتمی به اسراییل حمله کند، پاسخ ما چه خواهد بود. وی افزود: “من میخواهم ایرانیان بدانند که در این صورت اگر من رییس جمهور باشم، ما به ایران حمله خواهیم کرد. و من میخواهم که آنها این را بفهمند، چون این به معنای آن است که آنها باید خوب ببینند که چه چیزی را برای جامعه شان میخواهند. چون آنها در هر مرحله از پیشرفت هم که در رابطه با برنامه اسلحه اتمی شان باشند، ما در ده سال آینده که آنها ممکن است به طور احمقانه ای حمله به اسراییل را مد نظر داشته باشند، قادر خواهیم بود که کاملا آنها را از بین ببریم."
حال دوست عزیز! اگر این سخنان ناظر بر نابودی ایران، هفتاد میلیون انسان و اصل زندگی نیست پس چیست؟ از کجا شما می دانید که منظور خانم کلینتون فقط جمهوری اسلامی بوده است؟ مگر ایرانیان فقط جمهوری اسلامی هستند؟ مگر این کشور فقط جمهوری اسلامی است؟ رفیق عزیز! دفاع از زندگی قبل از هر چیز یک اصل اخلاقی است و ربطی به سیاست و یا جمهوری اسلامی ندارد. لطفا کمی از چهارجوب تنگ نظر تراشی به در آئید و کمی واقعییات را تعقیب کنید. البته اگر شما هم مانند آن نیروها و کسانی فکر می کنید که چشم به راه چنین رحمتی هستند، اشکالی ندارد. شما حق انتخاب دارید، اما چنین حقی را ندارید که به نام مبارزه علیه جمهوری اسلامی هر اصلی را زیر پا بگذارید. دیگر اینجا فرق میان شما و آن شیوه حکومت و فرهنگ سیاسی ای که بر ایران حکومت می کند چیست؟
شما همچنین نوشته اید: "نه احزاب کردی سکوت معناداری اختيار کرده اند و نه بسياری از اپوزيسيون ايران "متون اعتراضی" چون اعلاميه، اطلاعيه و ... انتشار داده اند."
اولا من اعتراف می کنم که فقط از موضعگیری سازمان اکثریت و نامه آقای یزدی به خانم کلینتون مطلعم و بنابراین شاید صفت "بسیار" که من در این مورد به کار برده ام مناسب نباشد. پس در این مورد حق با شماست. اما ندادن بیانیه به معنای عدم وجود نگرانی در آنها نبوده و نیست (لااقل در آن طیف که شدیدا مخالف جنگ است). امکان تماس دائم من با این نیروها و گفتگوی گاهگدار با اعضای آنها به من این امکان را داده که از این نگرانی مطلع شوم و بنابراین به جرات از مخالفت آنها سخن بگویم. این نیروها که عمدتاً نیروهای چپ سرتاسری ایرانی می باشند بر خلاف دیگران نمی خواهند که بر دوش تانکها و بمب افکنهای آمریکائی به کشور بازگردند. آنها نمی خواهند که زندگی مردمی را برای به قدرت رسیدن خود و یا بازگشت فدا کنند. 
دوم این که من شخصا حزب کمونیست ایران و کومله شاخه کردستانی آن را هم چنان که از اسمش بر میاید یک حزب ایرانی می شناسم، و این حزب در چارچوب تعریف احزاب کردی نمی گنجد. و اما بقیه احزاب کردی کردستان ایران هم در مورد سخنان خانم کلینتون سکوت معناداری اختیار کردند. به تاکید باید گفت که اولا "سکوت" کردند و بعد این سکوت به نظر من "معنادار" بود. سکوت دیگر تفسیر نمی خواهد. بروید سایتهایشان را بگردید ببینید متنی، اعلامیه ای یا چیزی در این مورد می بینید. معنادار بود چون که این دوستان خودشان را با مردم کردستان تعریف می کنند و البته انتظار می رفت که لااقل به شیوه ای انتقادی (خود می دانید که دوست هم می تواند از دوست انتقاد کند) و نرم به این مسئله برخورد می کردند تا لااقل تعریفشان از خودشان همچنان پابرجا می ماند. می دانید دوست عزیز منطقه خاورمیانه شرایط بسیار حساسی را دارد طی می کند. جنگ یکی از خطرات بزرگی است که وجود دارد و در کمین نشسته است. البته یکی از مسببین اصلی این وضعیت سیاستهای به غایت زیانبار جمهوری اسلامی است، اما پایه دیگر آن سیاستهای ایالات متحده می باشد. نمی شود به اسم مبارزه علیه جمهوری اسلامی از سیاستهای خطرناک طرف مقابل چشم پوشید و لااقل از آن انتقاد نکرد، امری که شما از آن سرباز می زنید و به آن اعتقاد ندارید. به نظر من جنگ آن خط قرمزی است که تعین کننده میزان مسئولیت احزاب نسبت به مردم و کشورشان می باشد. ایران، عراق نیست که در اثر سالیان سال محاصره شدید هم از لحاظ نظامی و هم از لحاظ اقتصادی و غیره کاملا تضعیف شده باشد. برعکس حضور اقتصادی آن در سیستم جهانی و حتی گسترش توان نظامی آن و نیز با توجه به خاکریزهای متعددی که در کشورهای دیگر دارد، افروختن هر جنگی به مثابه فاجعه ای برای مردم کشور، منطقه و جهان خواهد بود. از یاد نبریم که اگر امریکا حمله کند نه با سلاحهای متعارف بلکه با سلاحهای اتمی و نوترونی و غیره هر چند با توان محدودتر حمله خواهد کرد و این یعنی فاجعه. یک روزنامه فرانسوی طی تحقیقی از آمار سی میلیون تلفات در صورت حمله احتمالی خبر داده بود. جنگ علیه ایران حتی به شدت خطر جنگ سوم جهانی را به دنبال خود دارد. بیخود نبود که جورج بوش از احتمال وقوع آن خبر داد.
دوست عزیز! جمهوری اسلامی به شدت نیروئی نامسئول است، اما در همان حال این بی مسئولیتی به معنی آن نیست که هر کسی آمد و هر چی دل تنگش خواست علیه آن انجام دهد. چه بخواهیم چه نخواهیم جمهوری اسلامی امروزه بر میهن ما چنگ انداخته، آن را در اختیار دارد و به گروگان گرفته است. جنگ علیه ایران فقط جنگ علیه جمهوری اسلامی نخواهد بود، بلکه جنگ علیه مردم کشور ما و جهان نیز خواهد بود. می دانید طبق آمار سازمان ملل که یکی دو سال پیش انتشار داد هر روزه در عراق حدود صد زن در اثر جنگ، انفجار و ترور، شوهرانشان را از دست می دهند و بیوه می شوند و اینها همه در نهایت به نیروی جریانات اسلام سیاسی مبدل خواهند شد. به راستی آیا فقط صدام حسین مسئول این وضع است؟ آیا آنانی که آمدند و این کشور را چنین به نابودی کشیدند نمی بایست که برنامه ای در این مورد می داشتند؟ آیا آمریکا عامل اصلی این وضعیت نیست؟ آمریکائی که خود قدرت گرداننده و اصلی کنونی عراق می باشد؟ 
در مورد احزاب ایرانی هم باید عرض کنم که سازمان اکثریت در مورد سخنان خانم کلینتون اعلامیه ای داد و از آن انتقاد کرد، البته نه به سبک ضد امپریالیستی ای که شما از سالهای اول انقلاب به خاطر دارید. این اعلامیه به جای زبان تهدید و نابودی از زبان و صلح و دوستی سخن گفته بود. این که شما نتوانسته اید آنرا ببینید متاسفانه به آن برمی گردد که بخش آرشیو کارـ آنلاین هنوز فعال نیست و متنهائی که برداشته می شوند دیگر قابل دسترسی مجدد نمی باشند. پیشنهاد می کنم که به عنوان یک ناظر و قلم زن سیاسی بیشتر و دقیقتر وضعیت این نیروها را تعقیب کنید تا دیگر آدرس غلط ندهید. این به اعتبار کلام شما لطمه خواهد زد.
و اما شما با تیتر مقاله خود "کردستان در جنگی که جمهوری اسلامی برافروزد شرکت نمیکند!" این طور می خواهید به خوانندگان خود القا کنید که گویا من در مقاله کوتاه خودم فراخوان شرکت در جنگ علیه آمریکا داده ام، و از مردم کردستان خواسته ام که اگر چنین جنگی روی داد در کنار جمهوری اسلامی از وطن دفاع کنند. برعکس، مقاله من ناظر بر چنین بحثی نیست و اگر هم جنگی روی بدهد من که خودم شخصا نه در جنگ علیه آمریکا شرکت خواهم کرد و نه از کسی هم خواهم خواست که برود بجنگد. تمام بحث بر سر این است که نگذاریم جنگ شود، و هر نیروئی بر حسب توان و قدرت خود از هم اکنون مانع از برافروختن جنگ خانمان برانداز دیگری در منطقه شود. جنگ همان طور که در عراق مدنیت را کشت در ایران نیز و به نحوی بدتر آنرا خواهد کشت، و در چنین فضائی بیگمان آن نیروهائی دو باره صاحب قدرت سیاسی خواهند شد که بوئی از مدنیت و مردمداری نبرده اند. آری بحث بر سر جلوگیری از جنگ است و اپوزیسیون می تواند در این مورد رل و نقش خاص خود را داشته باشد. البته خواهید گفت که خانم کلینتون هنوز کاره ای نیست و اینها همه جنگ تبلیغاتی در مبارزات انتخاباتی آمریکاست. اما دوست عزیز سخنانی که در جریان مبارزات انتخاباتی در آمریکا زده می شوند ما به ازا خود را به ویژه بعد از انتخاب شدن افراد حامل آن خواهد داشت و آنرا باید جدی گرفت. البته هم چنان که یکی از سایتها نوشته بود حمله اتمی جمهوری اسلامی به اسرائیل و متعاقبا حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نه به منزله فقط نابودی دو کشور ایران و اسرائیل، بلکه خودبخود به منزله نابودی خاورمیانه خواهد بود. چنین جنگی برنده ای نخواهد داشت و این آیا شما را نگران نمی کند؟
شما در جائی دیگر نوشته اید: "چرا ايشان کشمکش "جمهوری اسلامی و آمريکا را به عنوان نزاع "ملت" ايران و دولت آمريکا معرفی نموده است، چرا که در نوشتهی کوتاه ايشان فاکتور "جمهوری اسلامی" به کلی از قلم افتاده است."
دوست گرامی! مقاله کوتاه من راجع به کشمکش میان جمهوری اسلامی و آمریکا نیست، بلکه اساسا متوجه سخنان خانم کلینتون و نقد مواضع احزاب کردی در این مورد است و بس. همچنان که می دانید طبق رسم داخل نظام جمهوری اسلامی، مسئولین قبل از حرفهای خودشان اول باید کلی از نظام و رهبر و امام تجلیل کنند و بعد حرف حساب خودشان را بزنند. ما هم قبل از این که جرات انتقاد از اپوزیسیون داشته باشیم مثل این که باید اول و از ابتدا با حمله کردن به جمهوری اسلامی اثبات کنیم که ضد جمهوری اسلامی هستیم و بعد انتقاد و حرف حساب خودمان را شروع کنیم! رفیق عزیز دیگر دوره این سخنان گذشته است. دیگر آن دوره گذشته است که انتقاد خودبخود به معنای تضعیف یکی و قدرت گیری دیگری است. انتقاد قبل از هر چیز به معنای شفاف کردن وضعیت و پر کیفیت تر کردن آن است. انتقاد به معنای جرات اندیشیدن و فراتر رفتن از نرمها و قالبهای موجود است. هیچ اپوزیسیون و جریانی نمی تواند به نام مظلومیت خود، خود را از این سلاح مهم زمانه و مدرن به دور نگه دارد و حاملان آنرا دشمن قلمداد کند.
و اما در مورد مقوله ملت. من به کرات در این مورد نظرات خودم را نوشته ام و در سایتهای مختلف درج نموده ام. اما این به منزله آن نیست که من هم اکنون به نظراتی تمام و کمال دست یافته ام و از این نظر در موقعیت راضی کننده ای باشم. به علت پیچیدگی این امر در ایران، عدم تحقیقات جدی و نیز عدم دقت اصطلاحات علمی من هنوز همانند شاگردی در مسیر یادگیری و اندیشیدن بیشتر هستم. بگذارید به اختصار و به طوری فشرده نظر خودم را در مورد این امر بیان دارم:
ـ معتقدم امر پروسه ملت سازی (دولت ـ ملت) در ایران پروسه ای ناقص و دارای کمبودهای جدی است، اما این ناقص بودن به معنای این نیست که پدیده ای به نام ملت ایران وجود ندارد. وجود دارد اما ناقص، و باید برای رفع این نقیصه کوشید. 
ـ معتقدم امر اعتقاد به وجود مقوله ملت در ایران، به معنای ایجاد و یا وجود اشتراکی است که پایه ای برای همگرائی و مبارزه مشترک آحاد مردم در مسیرشان به سوی ایجاد دولتی مدرن است.
ـ اعتقاد به وجود ملتهای مختلف در ایران به معنای عدم وجود ایران است. اما ایران امر واقعی است که وجود دارد و اقوام و ملیتهای داخل آن همپیوندیهای تاریخی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مشخصی دارند. 
ـ حل مسئله ملی در ایران از طریق جدا کردن مرز میان اقوام یا ملیتهای مختلف آن نمی گذرد، زیرا اساسا چنین مرزی وجود ندارد. فدرالیسم بر اساس قومی ـ جغرافیائی امکان ناپذیر است، اما بر اساس اداری امکان پذیر.
ـ معتقدم که دولت در ایران در زمان پهلوی بر اساس ناسیونالیسم فارسی و در زمان جمهوری اسلامی بر اساس مذهب شکل گرفته و ادامه یافته است. اما رفع این نقیصه نه از راه ایجاد و گسترش ناسیونالیسمهای دیگر در داخل کشور، بلکه از راه یک نوع ناسیونالیسم ایرانی می گذرد که پایه اش به اساس فرد و حقوق بشر پایه ریزی شده باشد. یعنی یک ناسیونالیسم مشترک که همه را در برگیرد. اما این ناسیونالیسم من معتقدم که به معنای واقعی خود همان ناسیونالیسم جاری نیست، بلکه به علت عناصر "فرد" و "حقوق بشر" از مفهوم ناسیونالیستی فراتر می رود و فرد ایرانی را به یک عنصر جهان وطنی نیز تبدیل می نماید.
ـ ملت تنها بر اساس عنصر زبان تشکیل نمی شود، اگر این طوری می بود می بایست حالا همه اعراب یک ملت، ترکها یک ملت، انگلیسی زبانها یک ملت و ... باشند. بدترین نوع ناسیونالیسم، ناسیونالیسمی است که بر اساس زبان و کولتور بنا نهاده شده باشد. این نوع ناسیونالیسم خشن و مهاجم است و از قابلیت بیشتری برای نفی دیگران بهره مند است. 
در مورد قضیه کردی هم باید بگویم که:
ـ کردستان ایران نسبت به کردستان عراق و ترکیه شرایط متفاوتی دارد. بنابراین کپی برداری، خطرناک و یا اساسا ناممکن است.
ـ معتقد به تعیین مرز برای کردستان ایران نیستم، چونکه اساسا امکان ناپذیر است (لااقل در مرحله کنونی). علاوه بر مشکلات عملی و درهم تنیدگیهای شدید قومی، معتقدم که طرح این مسئله به درگیری و جنگهای خونین منتهی خواهد شد. وجود ناسیونالیستهای ریز و درشت تندرو این امر را گارانتی می کند!
ـ معتقد به کردستان بزرگ نیستم و به کار بردن کلمات و اصطلاحاتی همچون "شرق کردستان"، "غڕب کردستان" و غیره را اشتباه می دانم. زیرا همچنان که گفتم نه ملت اساسا بر پایه زبان بوجود میاید و نه امکان این همگرائی را می بینم. معلوم نیست کسانی که این کلمات را به کار می برند اسم کردستان ایران بعد از مستقل شدن را چی می گذارند، شرق کردستان؟ به نظر من این اصطلاح جوابگو نیست حتی اگر اسمش را می گذاشتند کردستان شرقی بهتر بود. همانند آلمان شرقی. آن زمانها نمی گفتند "شرق آلمان"، می گفتند "آلمان شرقی". اصطلاح "شرق کردستان" ناظر بر درست کردن کردستان بزرگ است، و این در حالی است که حاملان آن می گویند ما نمی خواهیم از ایران جدا شویم!
ـ امر مشارکت مردم در قدرت سیاسی در ایران و از جمله کردها در آن باید کاملا فراهم شود. تمام محدودیتهای مذهبی و قومی و جنسی باید از میان برداشته شود، و تنها بر اساس حقوق شهروندی با مردم برخورد شود. 
ـ معتقدم که امر مبارزه مسلحانه اشتباه محض است و کردها باید اساسا از آن پرهیز کنند. تجربه نشان داده است که این نوع مبارزه آن نوع نیروهائی را به قدرت می راند که بیشتر ریشه در اقشار غیرمدرن جامعه ما دارند، و درک واضح و مدرنی از قدرت سیاسی در جامعه ندارند. مبارزه مدنی و سیاسی مدرنترین و واقعیترین امکان مبارزه در شرایط کنونی است.
در مورد مقاله ام راجع به قاضی محمد باید بگویم که هنوز بر اساس متن ترجمه کردی ای که اکنون در اختیار همگان است، من کاملا از نظرات خودم در آن مقاله دفاع می کنم. اما دوست عزیز من متن دیگری از محاکمه قاضی محمد را در سایت "راه توده" دیدم که کاملا با متن کردی آن فرق می کرد. در متن فارسی نامبرده، قاضی دیگر به عجمها یورش نمی برد و از زنان به سبکی یاد نمی کند، بلکه کاملا چهره ای دیگر از خود به نمایش می گذارد. اتفاقا من همین امر را با مترجم محترم متن کردی مطرح کردم و به او گفتم که احتمالا متنی که شما از روی آن ترجمه کرده اید، متنی نادرست و عمدا دست کاری شده باشد. البته من هیچ وقت چگونگی دست یافتن ایشان به متن فارسی را به شیوه ای دقیق نتوانستم بدانم، اما به یک چیز اعتقاد راسخ دارم و آن این است که باید ابتدا از منشا متون تاریخی مطمئن بود و بعد به ترجمه آن دست یازید. مترجم کردی این کار را نکرده و این به نظر من نوشته مذکور را فاقد اعتبار لازم می کند.
اما در پایان دوست داشتم که بار دیگر به موضوعی اشاره کنم، و آن این است که لطفا قبل از تحلیل به فاکتها و اخبار مراجعه دقیق بکنید، و همچنین در تحلیل بخشی از احزاب و سازمانها از حال و هوای سی سال پیش به در آیید و به قول معروف خود را به روز کنید. بار دیگر از دیالوگ خوب و متمدنانه شما متشکرم و از دور دست شما را میفشارم.
شاد باشید!