يک قضاوت عجولانه و ابهام زدايى از يک خط مشى معتبرسياسى
علی مختاری

براى رفع ابهام و پرهيز از برداشت‌هاى غير واقعى از تصميمات کنگره مناسب‌تر است به متن اعلاميه مراجعه کنيم. در اين اعلاميه که در پنج پاراگراف نوشته شده، بيش از پنج بار مسئوليت جمهورى اسلامى و نه فقط احمدى‌نژاد در ايجاد بحران جارى کشور و احتمال بروز فاجعه جنگ مورد تاکيد قرار گرفته است

رفيق سهراب مبشرى در مقاله‌اى با عنوان "اين مواضع نشان از کدام خط مشى دارد؟، نخستين اعلاميه شوراى مرکزى کنگره منتخب سازمان اکثريت را نقد کرده و مواضع مندرج در اين اعلاميه را نشانه‌اى از تغيير در خط مشى سياسى جارى ارزيابى کرده است. وى با اشاره به اعلاميه مورد نظر نوشته است: اين اعلاميه حاوى مواضعى است که لااقل براى من سوال‌برانگيز است. من نقد اين مواضع را ضرورى مى‌دانم که شايد اين نقد باعث شود در موضعگيرى‌هاى بعدى جايى براى ارزيابى بدبينانه از مشى سازمان اکثريت پس از کنگره دهم اين سازمان نماند."
اين مواضعى که نگرانى رفيق مبشرى را نسبت به آينده خط مشى سازمان برانگيخته کدام است:
الف: آوردن نام احمدى‌نژاد در اطلاعيه ضميمه اعلاميه و ناديده گرفتن مسئوليت رهبرى جمهورى اسلامى
ب: تاکيد دراعلاميه بر اين نکته که پيکار براى صلح واسقرار دمکراسى در کشور و ظيفه مقدم سازمان اکثريت مى‌باشد.
پ:اشاره اعلاميه به طرح نابودى اسرائيل توسط جمهورى اسلامى و تحرکات اسرائيل عليه ايران.
جمله مورد استناد رفيق مبشرى را که مبناى نخستين و مهمترين ايراد وى به اعلاميه شوراى مرکزى منتخب کنگره دهم سازمان اکثريت مى‌باشد، نه در متن اعلاميه بلکه در گزارش بسيار فشرده از جريان کنگره و به صورت ضميمه اعلاميه آمده تا خواننده بداند مهم‌ترين دغدغه مردم يعنى نگرانى از خطر جنگ در کنگره فدائيان تا چه اندازه اهميت داشته است. بنابراين هر کسى مى‌داند که اين گزارش و متن اعلاميه را نبايد يکى قلمداد کرد. تازه در همين چند سطر گزارش که رفيق مبشرى مبناى قضاوت خود قرارداده است کدام موضع جديد و يا حکم نادرستى صادر شده که نگرانى وى را از تداوم آن برانگيخته است؟ ايا از اين گزارش که ساعاتى از وقت کنگره به موضوع شرايط بحرانى کشور اختصاص يافته و سخنرانان احتمال خطر حمله نظامى و ارتباط آن را با اوضاع عراق، برنامه هسته‌اى جمهورى اسلامى و سخنان تحريک‌آميز شخص رئيس‌جمهور احمدى نژاد را مورد توجه قرار داده است، مى‌توان اين نتيجه را گرفت که چون نام احمدى‌نژاد آمده پس رهبرى سازمان مسئوليت جمهورى اسلامى را در شکل‌گيرى بحران کنونى آگاهانه در سايه قرار داده است.
براى رفع ابهام و پرهيز از برداشت‌هاى غير واقعى از تصميمات کنگره مناسب‌تر است به متن اعلاميه مراجعه کنيم. اين اعلاميه که در پنج پاراگراف نوشته شده، بيش از پنج بار مسئوليت جمهورى اسلامى و نه فقط احمدى‌نژاد در ايجاد بحران جارى کشور و احتمال بروز فاجعه جنگ مورد تاکيد قرار گرفته است. در جمله اول پاراگراف دوم اعلاميه آمده است:"حکومتگران جمهورى اسلامى بى‌توجه به عواقب فاجعه‌بار اين بحران و با سوزاندن فرصت‌هايى که تاکنون براى تخفيف و مهار اين بحران پديد آمده و برخى از آنها هنوز به کلى از دست نرفته‌اند، کشور ما را در معرض تهاجم نظامى دولت بوش قرار داده‌اند." آيا رفيق مبشرى اين پاراگراف و سرآغاز آن يعنى عبارت "حکومتگران جمهورى اسلامى“ را در متن اعلاميه نديده است. آيا رفيق مبشرى از"حکومتگران جمهورى اسلامى“ همانا تنها احمدى‌نژاد را استنباط مى‌کند و مى‌خواهد به خوانندگان بگويد هر کجا چنين عبارتى ديديد، بدانيد که منظور نويسندگان آن احمدى‌نژاد است.
پاراگراف سوم با تاکيد بر بى‌توجهى "مقامات جمهورى اسلامى" آغاز شده و در ادامه آن آمده است: "اين حکومت‌گران نالايق که سرنوشت ۷٠ ميليون ايرانى، آينده ايران و صلح و آرامش در منطقه را گروگان منافع تنگ‌نظرانه خود قرار داده‌اند، همه ابتکارات صلح‌جويانه و مسئولانه دبيرکل آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى – آقاى البرادعى را يا بى‌پاسخ گذاشته و يا آنها را به صراحت رد کرده‌اند". در اينجا مقصود از "حکومتگران" آيا همان صاحبان اصلى قدرت در جمهورى اسلامى نيستند و چون نام خامنه‌اى به‌کار نرفته، اعلاميه شوراى مرکزى، مسئوليت سياست ضد مردمى حکومت را فقط به يک مهره آن يعنى احمدى‌نژاد محدود کرده است. آيا اين جمله رفيق مبشرى را که نوشته است: "اعلاميه به درستى مسئوليت اصلى شرايط کنونى را متوجه جمهورى اسلامى مى‌داند." بايد اين گونه تعبير کرد که منظور نويسنده از مسئول اصلى احمدى‌نژاد است.
جمله بعدى اعلاميه با کاربرد عبارت " اين قدرتمندان ماجراجو و فاقد مسئوليت..." ادامه يافته و با تاکيد بر مجموعه عملکرد حکومت در بروز بحران کنونى آمده است: " ماجراجويى‌هاى هسته‌اى جمهورى اسلامى در کنار اخلال‌گرى‌هاى آن عليه صلح و امنيت در منطقه، و در همانحال رجزخوانى‌هاى آقاى رئيس جمهور عليه کشور اسرائيل و نفى وقيحانه فاجعه هولوکاست، نه تنها مفرى براى دولت بوش فراهم آورده است، تا بکوشد خود را از بحران فزاينده داخلى و خارجى بيرون کشد بلکه آنرا در آستانه پيشبرد يک اقدام جنگ‌افروزانه ديگر قرار داده است." مى‌بينيد که در اينجا احمدى‌نژاد به عنوان جزئى از يک کل مورد توجه قرار گرفته و اعلاميه آگاهانه با استفاده از کلمه "در همانحال" قبل از نام احمدى‌نژاد هم سهم وى را در اوج‌گيرى بحران مورد توجه قرار داده و هم خواسته در هياهوى موجود، مسئوليت نظام به مثابه يک کل زير سايه نام‌ها نرود.اينجا صحبت از کليت نظام جمهورى اسلامى و سياست‌هاى ماجراجويانه آن است. اين نظام با احمدى‌نژاد آغاز نشده است. احمدى نژاد محصول آن است و نه زاينده آن. و اين ارزيابى اعلاميه شوراى مرکزى از جايگاه احمدى‌نژاد در سياست‌گذارى کلان حکومت است.
ايراد ديگر رفيق مبشرى اين است که اولا اعلاميه صلح را مقدم بر دمکراسى مى‌داند و ثانياً از حفظ صلح سخن مى‌گويد و از اين دو ايراد به آنجا مى‌رسد که مراد بقاى جمهورى اسلامى است. رابطه صلح و دمکراسى از دو جنبه قابل بررسى است. يکى جنبه تئوريک اين رابطه و پاسخ به اين پرسش که صلح مقدم است يا دمکراسى و يا بر عکس. ديگر جنبه سياسى اين رابطه و در ايراد رفيق مبشرى برداشت من اين است که اين وجه از رابطه صلح و دمکراسى مورد مناقشه است. بنابراين براى رفع سوءتفاهم از تقدم و تاخر بحث دمکراسى و صلح بهتر است که به متن اطلاعيه ضميمه اعلاميه مراجعه کنيم که به برداشت رفيق مبشرى و نگرانى وى دامن زده است. در آنجا آمده است:" اعضاى کنگره توجه دادند که پيکار براى حفظ صلح و استقرار دمکراسى را مقدم‌ترين وظيفه قرار مى‌دهند و فدائيان در هر کجا که باشند، همدوش با شما مردم شريف ايران با تمام نيرو براى دور کردن سايه جنگ از کشورمان تلاش خواهند کرد." آيا اينجا از تقدم مبارزه براى صلح، طبقه‌بندى صلح و دمکراسى، کم‌اهميت دانستن مبارزه براى دمکراسى و برجسته کردن فقط پيکار براى صلح سخنى آمده است و يا آن که برعکس، صلح و استقرار دمکراسى در يک رديف قرار گرفته تا مردم ايران بدانند مبارزه ما براى حفظ صلح، خاموش بودن گلوله‌ها، جلوگيرى از ايجاد فضاى جنگى در کشور با مبارزه ما براى استقرار دمکراسى در ايران پيوستگى ناگسستنى دارد. رفيق مبشرى به درستى تاکيد مى‌کند " شرايط جنگى موقعيت استبداد را مستحکم‌تر خواهد کرد" و آن‌گاه از شوراى مرکزى سازمان مى‌پرسد در مبارزه براى صلح براى پرهيز از در غلتيدن به سمت حکومت چه تدبيرى انديشيده است؟ آيا مبارزه براى صلح و بسيج نيرو عليه قدرتمندان و شخص آقاى خامنه‌اى که مى‌خواهد "شرايط جنگى“ در کشور ايجاد کند و "استبداد را مستحکم‌تر" سازد، عين مبارزه براى دمکراسى نيست. رفيق مبشرى به عنوان يکى از نويسندگان و تحليل‌گران سياسى بدون ترديد مى‌داند که مبارزه سازمان اکثريت عليه جنگ و دفاع آن از صلح از موضع مخالفت با جمهورى اسلامى و به مثابه آلترناتيو آن بوده و ما تاکنون تلاش کرده‌ايم در نزاع جمهورى اسلامى با جامعه جهانى بيانگر صداى سوم و صداى مردم ايران باشيم. اين راهنماى عمل در برخورد با مسئله خطر جنگ بوده، اعلاميه با اين هدف تدوين شده و کنگره دهم سازمان هم در اين سياست هيچ‌گونه تجديد نظرى نکرده است. آيا رفيق مبشرى تدبير و پيشنهاد ديگرى براى شوراى مرکزى و به‌ويژه نيروى چپ سازمان براى دفاع از صداى سوم دارد؟ رفيق مبشرى من هم نگران هستم، نگران از اين که حطر جنگ جدى گرفته نشود. نگران از اين که بخشى از نيروهاى جنبش دمکراسى براى رهايى از استبداد جمهورى اسلامى سياستى را پيش بگيرند که در عمل صداى سوم را پشتيبانى نکنند.
رفيق مبشرى در مقاله خود براى توضيح نگرانى خود به مطالب ديگرى هم اشاره کرده و من براى پرهيز از طولانى شدن و بيراهه افتادن مطلب به اختصار به آن مى‌پردازم. رفيق مبشرى با بازنويسى سخنرانى مسعود بهنود و رفيق فرخ نگهدار در آمريکا، دفاع وى از صلح و حضور ايشان در شوراى مرکزى سازمان و آمدن نام احمدى‌نژاد در اطلاعيه ضميمه که من در همينجا به تفصيل به آن پرداختم، به اين ارزيابى رسيده که در خط مشى سازمان چرخش آغاز شده و" در سازمان سياستى دست بالا مى‌گيرد که در جامعه ايرانى رفيق نگهدار نماينده آن است." در اين که رفيق نگهداربراى تحول سياسى و اجتماعى، راه اصلاحات را انتخاب کرده و براى آن تبليغ مى‌کند، نيازى به رصد کردن اين و آن رسانه نيست. وى علنا مانيفست اصلاح‌طلبى تدوين و منتشر کرده و در درون و بيرون سازمان از آن دفاع مى‌کند. کنگره نهم ما صراحتا با اين مشى مرزبندى کرده و کنگره دهم هم در سياست اتحادهاى خود که از سازمان خواسته است نيروى خود را روى بسيج جمهوريخواهان دمکرات و سکولار بسيج کند، عملا تاييدى بر تصميم کنگره قبل بوده است. اما اين استدلال که چون فرخ نگهدار اصلاح‌طلب است و به عضويت شوراى مرکزى در آمده است، پس بوى فرادستى مشى اصلاح‌طلبى مى‌آيد، پيش از آن که سازنده باشد ايجاد هراس از شبح نگهدار است. رفيق مبشرى بيش هر کسى مى‌داند سازمان ما سال‌ها تلاش کرده هم از حق آزادى بيان و ابراز نظر علنى اعضاى سازمان پشتيبانى کند و هم اين فرهنگ را تقويت کند که مبناى قضاوت روى مواضع احزاب اعلاميه‌ها، بيانيه‌ها و اظهاراتى است که به نمايندگى رسمى ارگان‌هاى حزب و سازمان بيان مى‌شود. هنوز هم برخى از نيروها آگاهانه و يا بى‌توجه به پى‌آمد رفتار خود تلاش مى‌کنند فرخ نگهدار را با سازمان يکى قلمداد کنند. براى تصحيح اين برخورد ما هنوز راه طولانى پيش رو داريم و انتظار آن است که در اين راه از يارى رفقا برخوردار باشيم. حضور رفيق نگهدار در شوراى مرکزى سازمان تازگى ندارد. وى در دوره گذشته هم عضو رهبرى سازمان ما بوده است و مطابق ضوابط سازمان ما هر عضوى از حق کانديداتورى براى عضويت در رهبرى برخوردار است و ايشان بر اساس پرنسيب‌هاى پذيرفته شده از حق خود استفاده کرده است. به نظر من براى جلوگيرى از فرادستى اصلاح‌طلبى به جاى آن که مروج انقباض دمکراسى سازمانى باشيم ، مناسب‌تر است در پذيرش مسئوليت فعالانه مشارکت کنيم. در اين سخن منظور من نه اين و آن فرد و به ويژه شخص رفيق مبشرى مى‌باشد، بلکه صحبت از پايبندى به دمکراسى و پذيرش پى‌آمدهاى آن است. بنابراين فرادستى يا فرودستى اين و آن مشى در سازمان ما انتخاب اعضاى آن است و نه اراده يک فرد.
برگرديم به ايراد ديگر رفيق مبشرى به اعلاميه شوراى مرکزى و پاسخ به اين پرسش که "آيا جمهورى اسلامى قصد نابودى اسرائيل را ندارد؟ " و " اسرائيل چه تحرک و حضورى عليه کشور ما دارد؟" در اين که جمهورى اسلامى اسرائيل را به رسميت نمى‌شناسد جاى ترديد نيست. و اين هم موضوع تازه‌اى نيست که به مسئله نگرانى از خط‌مشى سازمان منجرشود. وجود روز قدس که خمينى آن را بنيان گذاشته و همه ساله تکرار مى‌شود و يا توصيف اسرائيل به عنوان دولت غاصب بيان روشن جمهورى اسلامى در قبال اسرائيل است. با وجود اين مواضع رفيق مبشرى از ماجراى واسطه شدن اسرائيل براى ارسال اسلحه به ايران در جريان جنگ ايران و عراق هم خبر دارد و سياست سازمان هم تاکنون نسبت به اسرائيل روشن بوده و در همين اعلاميه هم دفاع از موجوديت اسرائيل مورد تاکيد قرار گرفته است. اما اين که آيا دولت اسرائيل عليه کشور ما تحرکى انجام داده است يا نه، من فقط به يک نمونه مستند از زبان اولمرت نخست وزير اسرائيل اکتفا مى‌کنم که صراحتاً از بمباران خاک ايران صحبت کرده است. آيا اين سخن نخست‌وزير اسرائيل اعلام جنگ به يک کشور ديگر نيست. آمادگى‌هاى رزمى و اقدامات مشخص جاى خود دارد وبه گمان موضوع اصلى اين است که دفاع از صلح و استقرار دمکراسى را چگونه توامان پيش ببريم که حاصل آن تقويت نيروى سوم در جامعه باشد. و اقدامات ما نه تنها نگرانى کسى را برنيانگيزد بلکه در خدمت اعتماد به اين خط مشى باشد.