نقش رفسنجانى و افشاى نامهء خمينى
على اکبر آزاد

هزاران انسان ازجمله اعضاء وهواداران سازمان ما در مخالفت با جنگ به زندان‌هاى مخوف جمهورى اسلامى افتادند و جان و زندگيشان از آنها گرفته شد. جرم آنها اين بود که مى‌گفتند جنگ را تمام کنيد، مردم صلح مى‌خواهند. نويسنده اين مقاله خود سال‌ها در ايران مبلغ قطع جنگ بوده و از نزديک مى داند که اسير شدن به دست گزمگان درآن دوران مصادف بود با شکنجه و زندان. نويسنده اين مقاله با دست‌هاى خود ده‌ها کودک وزن ومرد را از زير آوارهاى بمباران بيرون کشيده و بدن‌هاى پاره‌پاره آنها را ديده است

جمهورى اسلامى در سيه‌روزى مردم ايران نقش به‌سزايى داشته است. رهيران جمهورى اسلامی از صدر تا ذيل در اين کارزار سهيم بوده‌اند و ازآن جمله آقاى هاشمى رفسنجانى مى‌باشد. ايشان اخيرا با برملا کردن نامهء خمينى در رابطه با قطع جنگ ايران وعراق و نوشيدن جام زهر مى‌خواهند دامن خود را ازدست داشتن در ادامه جنگ پنهان کنند. رفسنجانى در دستگاه جمهورى اسلامى بعنوان چهره‌اى با نفوذ بالا و دست اندرکار اصلى شناخته شده است. او با کاردانى بسيار بالايى در تاثيرگذاری‌هاى و سياست‌ورزی‌هاى اين دوران حکومتى اسلامى نقش ايفا کرده است. اين تاثير ونقش را نمى‌توان از اذهان مردم پاک کرد.

جنگ ايران وعراق بلايى بود که برسرمردم ايران نازل شد و ٨ سال متوالى ايران را به کام خود کشيد. شهرها را ويرانه و جوانان را به کام مرگ و معلوليت کشيد. اين جنگ يکى از سهمناک‌ترين جنگ‌هاى طولانى جهان است. جنگ جهانى دوم با همهء سهمناکيش عمرى کمتر از جنگ ايران وعراق در دههء هشتاد ميلادى داشت عوامل دخيل اين جنگ دوحکومت خودکامهء صدام حسين و روح‌الله خمينى بودند. آنها با خيره‌سرى به جنگى بى‌سرانجام پرداختند که نتيجه‌اش جز نابودى دوکشور نداشت. دو کشورى که اقتصادى عقب‌مانده داشته و با اين جنگ سال‌ها به عقب تر برگشتند. سيل سلاح‌هاى جنگى اسقاطى به اين دوکشور فروخته شد تا پول آنها از سفرهء خالى مردم پرداخته شود. اين جنگ حامل هيچ افتخار درخورى براى اين حکومت‌ها نبود و به جز ننگ و شکست دوطرف هيچ نداشت.

نقش صدام در تجاوز اوليه به ايران را مى توان به وضوح ديد. اما نکته‌اى که فراموش شده است تحريکات خمينى وعواملش در صدور انقلاب به منطقه و برپا کردن حکومت اسلامى شيعه در کشورهاى شيعه‌نشين مانند عراق است. اين بهانه خوبى براى تحريک ديوانه‌اى مانند صدام حسين بود که از سرنگونى حکومت شاه خوشحال ولى در پى قدرت منطقه‌اى به آب وآتش مى‌زد و همانا به ايران و بعد تر به کشور همسايه کويت تجاوز آشکار کرد.

خمينى مى‌توانست قبل ازاينکه جنگ ايران وعراق شروع شود ازتحريک کردن کشورهاى ديگر برعليه ايران بکاهد تا بهانه تجاوز به ايران به مخيله صدام‌ها نيافتاد. او مى‌توانست بعد ازبازپس گرفتن خرمشهر به جنگ خاتمه دهد. اما خمينى اين کارها را نکرد. او و هوادارنش ويژگى خاصى داشتند و همانا انتقام وخشونت بود. آنها ازهمه کس که قبل‌تر ذره‌اى با آنها مخالف بودند انتقام مى‌گرفتند. ازجمله لاجوردى را به جان زندانيان آزاد شده از زندان‌هاى زمان شاه و دگر انديشان مخالف انداخت. خمينى فرمان نابودى هر آنچه را مخالفش بود را مى داد و ازکشتار نوجوان خردسال گرفته تا انسان‌هاى سالخورده ابايى نداشت. او اگر مى‌توانست کشورهاى منطقه را از اين "کرامتش" بى‌بهره نمى‌کرد و همين هم خود بهانهء خوبى بود براى دشمن‌تراشى بر عليه کشور ايران و تجاوز به آن.

اما بختک خمينى نمى‌توانست بدون امربرى عناصرى مانند خامنه‌اى ورفسنجانى به اجرا درآيد. در دوران رياست‌هاى مجلس و.جمهورى رفسنجانى جنايات بی‌شمار آشکار و نهانى روى داد که نامه‌هاى آنها هنوز سربه مهر هستند. رفسنجانى در اين دوران کسى نبوده است که بى‌خبر باشد. او که نامهء زهر خوردن خمينى را در اختيار داشته است هر کسى نمى‌تواند باشد. او خود را نمى‌تواند با سياست بازى و فريب به ندانم کارى بزند. اگر تاريخ جمهورى اسلامى نوشته شود يکى از ستون‌هاى مهم اين تاريخ خمينى است وديگرى خامنه‌اى ورفسنجانى.

هزاران انسان ازجمله اعضاء وهواداران سازمان ما در مخالفت با جنگ به زندان‌هاى مخوف جمهورى اسلامى افتادند و جان و زندگيشان از آنها گرفته شد. جرم آنها اين بود که مى‌گفتند جنگ را تمام کنيد، مردم صلح مى‌خواهند. نويسنده اين مقاله خود سال‌ها در ايران مبلغ قطع جنگ بوده و از نزديک مى داند که اسير شدن به دست گزمگان درآن دوران مصادف بود با شکنجه و زندان. نويسنده اين مقاله با دست‌هاى خود ده‌ها کودک وزن ومرد را از زير آوارهاى بمباران بيرون کشيده و بدن‌هاى پاره‌پاره آنها را ديده است. هرگز نمى‌توان فراموش کرد آن کودک شاگرد مکانيک را که در محله‌اى فقيرنشين با لباس‌هاى روغنى فرياد مى‌زد مادرم کشته شد و بدن تکه پارهء مادرش در تنها اتاق کاهگلى‌شان در حاشيه شهر به ديوارپاشيده بود. هرگز نمى‌توان فراموش کرد که در بيمارستان شهر چگونه اجساد سوخته ونيمه سوخته مردم فقير روى هم انبار شده بود و آن مردى را که روى برانکارد آخرين نفسش را کشيد و خونش برکفش‌هايم ريخت و آن‌وقت بود که علناً به پاسدارهاى لباس سبز فرياد زدم که اين نتيجه جنگ شماست وآنها سرهايش را پايين مى‌انداختند، چون ازخشم ما مردم مى‌ترسيدند. آن‌وقت بود بيشتر فريادمان را درنهان وآشکار مى‌گفتيم و بر هر در و ديوارى مى‌نوشتيم زنده باد صلح، مرگ بر جنگ، زنده باد صلح، مرگ بر خمينى جنگ افروز. هم‌اينک هم هزاران نفر به جرم مخالف با آن جنگ سال‌هاست که درد غربت را در مملکت‌هاى بيگانه به جان خريده‌اند. فرياد ما رساتر مى‌گشت.


شنبه ١۵ مهر١٣٨۵ برابربا ۷ اکتبر ۲۰۰۶