رژيم نظامى - امنيتی،
تلفيق ضرورت با حماقت
محمد حسن ملکى

حرفهاى احمدى نژاد هم اينکه باورها و اعتقادات و جهان بينى خود او هستند هم معرف سياستها و سمت و سوى حرکت کل سيستم ولايت فقيه در راستاى تحقق استراتژى کلان خود. استراتژى جمهورى اسلامى در يک کلام حفظ قدرت به هر قيمت است

انتخاب احمدى نژاد به سمت رياست جمهورى ايران شايد که تحولى به مراتب مهمتر از انتخاب آقاى خاتمى در سال ١٣۷۶ براى مردم ايران، منطقه و جهان باشد. اگر به روى کار آمدن دولت آقاى خاتمى و دادن شعارهاى اصلاح طلبانه در آن زمان در کنار ايجاد حيرت براى همگان باعث ايجاد نوعى اميد در ميان اقشار وسيع توده مردم براى گذار مسالمت آميز به حکومت مدنى و کسب آزاديهاى مشروع شده بود و دنياى خارج نيز اين تحول بزرگ را به فال نيک ميگرفت و در همه جاى عالم براى او فرش سرخ پهن مى کردند و خوشحال از اين پوسته اندازى و آغاز ورود يک حکومت بنيادگرا و دشمن غرب به حيطه کشورى که خواهان برقرارى روابط سالم و دو طرفانهء سياسی، اقتصادى و فرهنگى با دنياى غرب از يک طرف و همسايگان خاورميانه اى خود از طرف ديگر است، بودند.
انتخاب و روى کار آمدن احمدى نژاد نه تنها باعث حيرت بسيارى از ايرانيان در داخل و خارج کشور در ابتدا شد و طليعه بازگشت اوضاع سياسى و امنيتى کشور به دوران اوايل آنقلاب را ميداد بلکه هر روز که از عمر اين دولت تاکنون در دست تکميل آن ميگذرد و کم وکيف جهت گيرى هاى سياست داخلى و خارجى آن مشخص ميگردد، سردرگمى براى همگان چه از جنس ايرانى و يا خارجى بيشتر ميشود و اين سوال پيش روى آدمى قرار ميگيرد که چرا حاکمان ايران با انبوه مشکلات داخلى و خارجى که بر دوش دارند اينگونه مواضع سرسختانه و درعين حال احمقانه اتخاذ ميکنند و بر انبوه مشکلات خود ميافزايند.
براى پى بردن به اين نكته، که چرا احمدى نژاد در انتخابات پيروز شد و يا بهتر است بگويم بايد پيروز مى شد و ديگر رقباى او اين شايستگى را نداشتند که در اين مرحله زمام امور حکومتى را در دست بگيرند، بايد ابتدا به اين موضوع توجه کرد که سياستهاى کلان و عمده كشور از طرف ريِيس جمهور و افراد دولتى تعيين نمى شود بلکه اينان ماموران اجراى سياستهاى تعيين شده بر حسب استراتژى مشخص دراز مدت جمهورى اسلامى هستند که در مدار بالاتر تعريف و تعيين شده اند. هر استراتژى براى پيشبرد اهداف خود تاکتيک هاى مرحله اى خود را ميطلبد و ميخواهد محيط مطلوب خود را براى نيل به اهدافش بوجود آورد و لاجرم به افرادى نياز دارد که انتظارات و اهداف اين مرحله را بشناسند و حاضرند و ميتوانند در اين راستا گام بردارند و در واقع شايسته ترين افراد در اين دستگاه نگرشى هستند.
بنابراين حرفهاى احمدى نژاد هم اينکه باورها و اعتقادات و جهان بينى خود او هستند هم معرف سياستها و سمت و سوى حرکت کل سيستم ولايت فقيه در راستاى تحقق استراتژى کلان خود. استراتژى جمهورى اسلامى در يک کلام حفظ قدرت به هرقيمت است، يعنى اينکه هر تهديدى چه از نوع داخلى و چه از نوع خارجى آن بايد حذف شود خودى و غيرخودى هم سرش نمى شود. در داخل از طريق سرکوب و سلب آزاديهاى مشروع مردم و تحميل مشکلات عديده اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى با تهديد سلب قدرت مقابله به مثل ميکند.
نحوه برخورد با تهديد خارجى بايد که در نفس خود از نوع ديگرى باشد، رژيم تا آنجا که بتواند با دادن امتيازات عمده اقتصادى به کشورهاى اروپايى و روسيه و چين و جديدا هند سعى ميکند علاوه بر کسب فوايد اقتصادى اين امتياز دادن ها فضاى سياسى را در سطح جهانى تا آنجايى که ممکن است به نفع خود تغيير دهد. مشکل اصلى رژيم ولايت فقيه البته که امريکا و سياستهاى آن در منطقه خاورميانه است، رژيم ايران تنها دو راه پيش روى خود مى بيند يا اينکه بايد که خود را با اين سياست وفق دهد و هژمونى امريکا در منطقه را بدون قيدو شرط بپذيرد و با مقابل آن بايستد.
اگر سياستها و تنظيم رابطه رژيم با مردم و جهان خارج از خود را در موارد زير خلاصه کنيم، يعنی
· سياست اتمى رژيم: به منظور جلوگيرى از حمله و تلاش براى سرنگونى رژيم و در عين حال نمايش قدرت.
· سياست مداخله در عراق: به منظور صدور بنيادگرايى و گشودن جبهه اى جديد پيش روى امريکا و غرب جهت کاستن فشار روى خود.
· حقوق بشر: (سرکوب مردم و خواسته هاى بر حق سياسی، صنفى و اجتماعى و فرهنگى آنان)
· صلح خاورميانه: (اسراييل، فلسطين، سوريه، لبنان و گروههاى مسلح بنيادگراى طرفدار ايران، اختلال در روند صلح خاورميانه)
بنابراين بايد که رژيم در صورت پذيرش سياست خاورميانهء بزرگ امريکا و در راستاى همخوانى با آن به رفرمهاى اساسى ديگرى هم دست بزند که کمترين آن دادن آزاديهاى بيشتر به مردم و رعايت حقوق بشر در داخل، عدم مداخله در امور کشورهاى ديگر به خصوص عراق، دست برداشتن از حمايت گروه هاى تندروى مذهبى (تروريسم) و کنار گذاردن ماجراجويی هاى اتمى خود است. اين البته از ديدگاه رژيم امرى است محال، چرا که در صورت خوردن اين همه جام زهر چيزى از ماهيت نظام باقى نميماند و اساس سياست هاى رژيم را براى حفظ قدرت به هم ميزند و رژيم را در مرحله بسيارخطرناکى قرار ميدهد.
در اينجا است که رژيم از موضع ضعف و دفاع از خود راهَ حل دوم را برمی گزيند و رو در روى مردم خود از يک طرف و جهان خارج به خصوص غرب و در راسَ آن امريکا می ايستد و نه تنها سياست گفتگو در مورد برنامه هاى اتمى خود را که ظاهرأ در زمان خاتمى وسيله اى براى مغازله با غرب براى گرفتن امتيازات مختلف امنيتى و سياسى و اقتصادى بود رها ميکند، بلکه به مداخلات خود در امور داخلى عراق روز به روز مى افزايد، نمونهَ آخر آن تقلبات بيشمار در انتخابات اخير عراق به حمايت از جرياناتَ طرفدار جمهورى اسلامى بود و از طرف ديگر با فراخواندن سران گروه هاى مسلح طرفدار خود از فلسطين و لبنان به ايران و دادن رهنمودهاى لازم به آنان بايد همچنانکه در چند روز آخير شاهد آن بوديم با افزايش عمليات نظامى از سوى اين گروه ها باعث اختلال در روند صلح خاورميانه باشيم و شايد همانند گذشته ها از طريقَ گروگانگيرى اتباع غربى در فلسطين و لبنان به باجگيرى و تهديد پنهان کشورهاى آنان بپردازد.
برگزيدنَ راه حلَ دوم لاجرم تغييرات اساسى را در سيستم رژيم طلب ميکند، حال رژيم وارد مرحلهَ نوينى شده است، تمام دستگاه هاى رژيم بايد که با شرايط اين دوران همخوانى داشته باشند، از نظر رژيم هيچگونه اخلال در سيستم و روند تصميم گيرى آن مجاز نيست، تمام افراد تصميم گيرنده از بالا تا پايين بايد صددرصد با اين سياست عجين شده باشند بايد که بخواهند و بايد که مرامشان باشد و با اعتقاد ايدئولوژيک با آن حرکت بکنند. ِ
بنابراين در اين دستگاه است که ميتوانيم تمام عزل و نصب هاى ماه هاى اخير در تمامى دستگاه هاى دولتى و حتى آموزشى کشور را درک کنيم و بفهميم. ولى فقيه گام اول را در نشاندن احمدى نژاد در سمت رياست جمهورى برداشت و ورود به مرحله نوين را اعلام کرد، احمدى نژاد با آوردن وزرايى که بتوانند در کنار خود او ضامن اجراى سياستهاى منطبق با اين مرحله باشند گام بعدى را برداشت و وزرا نيز به نوبه خود تا پايين ترين پست هاى ادارى را تغيير دادند. گويى نه يک دولتى در داخل نظام جاى خود را به دولتى ديگر در اين نظام داده، بلکه رژيم جديدى روى کار آمده است.
در اين دستگاه نگرشى منطبق با اين دورانَ رژيم البته که خاتمى و امثال او (معين) و حتى رفسنجانى هم جايى ندارند و دوران مصرف آنان براى رژيم البته که به سر آمده است، چرا که نظام ولايت فقيه كه ظرفيت هيچ اصلاحى را نداشته و ندارد، بازى با برگ خاتمى براى گول زدن مردم در داخل و مدرن نمائى در خارج را به پايان رسيده ميداند، مردم ايران تجربه دوران خاتمى را براى پى بردن به اينکه رژيم ولايت فقيه تا زمانيکه نهادى به نام ولايتَ فقيه آنجا سکان َ قدرت را در دست دارد اصلاح پذير نيست را فراموش نمى کنند هر کس که دم از جامعهء مدنى و حقوق مساوى شهروندان و آزادى و دمکراسى بزند و در حينَ حال بخواهد همهَ اينها را در چهارچوب نظام ولايتَ فقيه برآوردهَ کند جز مردم فريبى کار ديگرى نميکند. از نظر خارجى هم بازى به آخر خودش رسيده است.
آيا رژيم حاضر است كه از ماجراجوئى اتمى و دخالت در عراق دست بردارد و سرجاى خودش بنشيند يا نه؟ در واقع خامنه أى بر سر اين دو راهى قرار داشت كه آيا حاضر است شروع به خوردن جام زهرهاى يكى پس از ديگرى بكند يا دوباره ماهيت واقعى ولايت فقيه را به صحنه بياورد؟ كه بالاخره راه بيشتر ماندن خودش در قدرت را در احمدى نژاد ديد تا در امثال معين.
وجه مشخص و بارز اين تغييرات را در روى کار آمدن و قبضه کردن تمامى اهرام قدرت توسط افراد با سابقه امنيتى ونظامى بايد ديد. رژيم دارد به سرعت در مسير نظامى - امنيتى شدن پيش ميرود. ايران آبستن حوادث بسيارى در آينده نزديِک خواهد بود. ضررکننده اصلى اين حماقـت ها البته که در وهلهء اول مردم ايران و بخصوص مردمَ تهيدست و کم درآمد و قشر پايينى جامعه هستند، دست آوردهاى فرهنگى و اجتماغى و سياسى مردم که طى اين مدت به زحمت به دست آمده است زير چکمه هاى امنيتى ها ضرباتَ جدى خواهند خورد و جامعه با چالش هاى عظيم اقتصادى و اجتماعى روبرو خواهد گشت. رژيم ضرورت حفظ خود را در حماقت هر چه بيشتر ديده است.