داوری بر بنیانهای سست
(2)
رکسانا داوری
* پدیدههای اجتماعی دارای عناصر پیچیده، بغرنج و سیر تکامل تاریخ پر تضاریس است. برای شناخت و هدایت روندهای اجتماعی از جمله ایجاد سوسیالیسم نیازمند اندیشه و شناختی روشن، وسیع و بدون اعوجاج هستیم.
نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
حافظ
در بخش اول این مقاله موارد زیر مورد اشاره قرار گرفت:
1 – عدم بررسی علمی و همه جانبه از علل و دلایل فروپاشی "سوسیالیسم واقعا موجود" از طرف سازمان فداییان خلق ایران اکثریت،
2 – عدم توجه به تحلیلها و اسنادی که از طرف احزاب کمونیستی و کارگری در رابطه با فروپاشی کشورهای سوسیالیستی انتشار یافته است از طرف آن سازمان،
3 – رجوع به "سوسیالسم دمکراتیک" در جوابیه، بدون روشن سازی بنیادهای فلسفی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و برنامه ای.
در این بخش به موضوعات سرمایه داری و سوسیالیسم که در جوابیه مطرح گردیده می پردازیم.
سرمایه داری
در این جوابیه دیدگاه سازمان در مورد سرمایه داری چنین بیان شده است: "مخالفت ما با مناسبات سرمایه داری و باور ما به مبارزه طبقاتی تغییری نکرده است. از نظر ما "سرمایهداری سرچشمه ستم طبقاتی، بیعدالتی، بهره وری غارتگرانه از طبیعت، جنگ و بیکاری توده ای و منشأ بسیاری از نابسامانیها و ناهنجاریهای اجتماعی است. سرمایه داری در آستانه قرن بیست و یکم آشکارا ناتوانی خود را در پاسخگویی به معضلات بشر که خود موجد بسیاری از آنها بوده است، نشان میدهد." (سند دیدگاه ها و آماج ها). ما هم چنان بر عینی و واقعی بودن مبارزه طبقاتی اعتقاد داریم و جایگاه خود را در مبارزه ای که در نظام سرمایه داری میان کار و سرمایه در جریان است معین کرده ایم. جایگاه ما در اردوی کار است."
نگارنده بر این باور است که سرمایه داری در سیر تاریخی حیات خود از دو مرحله اساسی عبور کرده است:
1 – سرمایه داری ماقبل انحصاری که مبتنی بر رقابت آزاد است. این رقابت آزاد موجب تحدید سود صاحبان سرمایه گردیده و در نتیجه موجب عدم تمرکز قدرت در دست تعداد معدودی از صاحبان سرمایه می شود.
2 – سرمایه داری انحصاری که در آن رقابت آزاد محدود گردیده و رقابت به طور عمده بین صاحبان انحصارات برای سودهای کلان جریان می یابد. در این مرحله شاهد تمرکز قدرت اقتصادی و به تبع آن قدرت سیاسی هستیم.
گذشته از سیر تکوین تاریخی سرمایه داری، آنچه امروز در ابتدای قرن بیست و یکم شاهد آن هستیم وجود واحدهای کوچک و متوسط در کنار غولهای عظیم سرمایه داری است. بدون شک عملکرد واحدهای کوچک و متوسط نمی تواند همطراز آن غولهای عظیم قرار گیرد. در واقع در بسیاری موارد این واحدهای کوچک و متوسط خود قربانی انحصارات گردیده و حتی هستی خود را از دست می دهند. از این رو است که بیان کلی واژه "سرمایه داری" نمی تواند در حالت عام بیانگر دقیقی از عملکرد نیروهای اقتصادی و اجتماعی باشد.
این نهادهای عظیم اقتصادی – اجتماعی گرایش سرشتی بدان دارند که تسلط خود را از طرق گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نهایتاً نظامی بسط داده تا دسترسی و کنترل خود را بر منابع اولیه و بازارهای فروش تامین نموده و همچنین در صورت امکان سمت گیری اقتصادی و اجتماعی آن کشورها را مطابق نیازها و برنامه های خود سازمان دهند. این ماشین عظیم راهی جز این ندارد که در برابر نیاز و خواستهای مردم جهان به صورت دستگاهی سرکوبگر عمل کند. حضور امروز ایالات متحده امریکا و هم پیمانان آن در عراق و افغانستان و سایر کشورها شاهد این ادعا است.
در جوابیه یادشده روشن نیست منظور تهیه کنندگان کدام بخش از سرمایه داری است. باید روشن نمود که جایگاه سرمایه داری انحصاری در نظام "سرمایه داری" مورد اشاره کجاست. عدم روشن سازی در این زمینه بسیار اساسی و کلیدی می تواند موجب در هم اندیشی و نهایتاً انتخاب اهداف نادرست و تصمیمات نامناسب گردد.
در ادبیات صد ساله اخیر واژه "امپریالیسم" برای توصیف مجموعه سیاستها و عملکرد انحصارات سرمایه داری تسمیه شده و برای مدت بیش از یک قرن است که به شکل گسترده ای در ادبیات سیاسی جهان مورد استفاده قرار می گیرد. متاسفانه سالهاست این واژه از ادبیات سیاسی آن سازمان حذف گردیده و اعتبار خود را از دست داده است. سوال این است که آیا حذف واژه "امپریالیسم" به معنی حذف سرمایه انحصاری از مفهوم "سرمایه داری"، آن طور که آن سازمان استنباط می کند، نیست؟
به طریق اولی سرمایه داری در ایران نیز دارای اجزا و لایه های متفاوتی است که هر کدام عملکردهای ویژه خود را دارند. نمی توان صاحبان کارگاه های صنعتی کوچک و مغازه داران خرده پا و بورژوازی ملی را در کنار کلان سرمایه داران وابسته وبزرگ تاجران قرار داده و همه را در یک کاسه ریخت و بدون توجه به عملکرد هر یک در زمان و مکان معین انها را درغالب "سرمایه داری" گنجاند و با آن مخالفت ورزید. این در هم اندیشی همان طور که در مقیاس بین المللی می تواند نتایج نامطلوبی به بار آورد، در مقیاس داخلی نیز همان نتایج را در بر خواهد داشت.
سوسالیسم
بر مبنای تعاریف متداول، سوسیالیسم جامعه ای است که از بطن سرمایه داری بیرون می آید و مالکیت در آن به شکلهای دولتی و تعاونی تعریف می گردد. به عبارت دیگرسوسیالسم نظامی است که در آن سرمایه داری را ملغی و مالکیت اجتماعی جایگزین آن می گردد. به این ترتیب تعربف سوسیالیسم به عنوان یک "نظام اجتماعی" تفاوت ماهوی با یک "نظام ارزشی" دارد که نبایستی از دید پیروان سوسیالیسم پنهان بماند.
در بخشی دیگر از جوابیه چنین می خوانیم: "ما در سند "دیدگاه ها و آماج ها" نگاهمان را نسبت به سوسیالیسم مشخص کردیم و گفتیم: "سوسیالیسم نظامی است انسانی و دموکراتیک که در آن رشد آزادانه و همه جانبه انسان تأمین می گردد و انسانها از حق و ارزشی برابر برای بهره مندی از مواهب زندگی برخوردار میشوند. از نظر ما سوسیالیسم جامعه ای است بر پایه سیستم خودگردانی، دموکراسی وسیع سیاسی و اقتصادی با حداکثر مشاورت مردم، جامعه ای همبسته، آشتی جو و عاری از قهر. سوسیالیسم برای ما نه یک غایت تاریخی، بلکه مبارزه ای هدفمند برای فرارفتن از مناسبات سرمایه داری است."
آنچه در فوق قلم خورده است خصوصیات یک جامعه دمکراتیک و سوسیالیستی است که نمی توان با آن مخالف بود، ولی موضوع اصلی این است که سوسیالیسم نه در رویاهای ما بلکه بر اساس وضعیت موجود جامعه بشری بنا می شود. سوال مرکزی این است که با وجود مالکیتهای عظیم کلان سرمایه داران در مقیاس داخلی و جهانی آیا می توان سوسیالیسم را بنا نمود؟ به عبارت دیگر با وجود کنترل بخش بزرگی از وسایل تولید در دست بزرگ سرمایه داران، آیا می توان به سوسیالیسم دست یافت؟ به بیان باز هم روشنتر و در ابعاد جهانی آیا می توان سوسیالیسم را بدون خلع ید از بزرگ سرمایه داران (افرادی که انباشت ثروت آنها معادل مجموع بودجه تمامی کشورهای آفریقایی است) ایجاد نمود؟ به ترتیب اولی آیا می توان بدون خلع ید از سرمایه داران بزرگ که صاحب ثروتهای افسانه ای هستند در ایران به سوسیالیسم دست یافت؟
نکته دیگر این که آیا سرمایه داران بزرگ و سرمایه انحصاری به سادگی اجازه برپایی نظام سوسیالیستی را خواهند داد و آیا با پند و اندرز و اسلوبهای رفرمیستی می توان به جامعه سوسیالیستی دست یافت و به بهره کشی انسان از انسان حاتمه داد؟ سرمایه داران مایلند که نظام بهره کشی همیشه پا برجا بماند. تجربه تاریخی نشان داده است که سرمایه داری جهانی به کمک ارتجاع محلی از ایجاد هر نظام ترقیخواهانه و دمکراتیک که منافع آنان را به خطر اندازد جلوگیری و با تمام قوا با آن مبارزه می کنند. آیا بدون بسیج و سازماندهی کارگران و زحمتکشان می توان در برابر چنین نیروی قاهری ایستادگی کرد؟
نتیجه گیری
پدیده های اجتماعی دارای عناصر پیچیده، بغرنج و سیر تکامل تاریخ پر تضاریس است. برای شناخت و هدایت روندهای اجتماعی از جمله ایجاد سوسیالیسم نیازمند اندیشه و شناختی روشن، وسیع و بدون اعوجاج هستیم. هر گونه درهم اندیشی و تقلیل گرایی، در فضای پر تنش و دشوار مبارزه، می تواند به زیانهای جبران ناپذیر منجر گردد. داوریهای شتاب آلود، بر بنیانهای سست و بدون بررسی همه جانبه و شناخت کلیه عناصر درگیر موضوع می تواند منجر به تحلیلهای نادرست و موجد عمل سیاسی نادرست شود. تحولات عمیق و بنیادین در ساختار هر جامعه و انتقال قدرت از زمین بیرون نمی جوشد، بلکه ثمره قانونمند یک دوران طولانی نضج وتدارک در بطن همان جامعه است. باید این قوانین را به دقت و روشنی شناخت و در هدایت مبارزه به کار بست.
هنگامی که مناسبات و موازین موجود به جای آن که محرک پیشرفت مادی ومعنوی جامعه باشد، ترمز کننده و یا به عقب کشاننده مسیر پیشرفت باشد، از جای مساعدی اعتراضات بالا می گیرد، به تدریج به اخگری تبدیل می شود. اخگر شعله گردیده و شعله های جهان فروز کاخهای ستم سرمایه را فرو می ریزد. این است پویه تاریخ و راه گریزی از آن نیست!