صدام، ديکتاتورى که معدوم شد
على اکبرآزاد
جداى از مخالفت نويسنده با اعدام هرکس، حتى ديکتاتورها، صدام به راهى رفت که خود زمانى براى صدها هزارعراقى هموارکرده بود، با ديدن طناب بر گردن صدام، انسان به ياد قربانيان صدام مىافتد که با چه شيوهاى غير انسانى توسط صداميان کشته شدند
صدام حسين المجيد التکريتى در روز ٣٠ دسامبر ٢٠٠۶ قبل از پا نهادن به سال ٢٠٠۷ ميلادى به جرم جنايت عليه بشريت با طناب به دارآويخته شد. بدين وسيله عمر يکى از ديکتاتورهاى منطقه وعراق به پايان رسيد. هر انسان مخالف اعدام به طورعام – بسان نويسنده اين مقاله- ازديدن صحنه اعدام صدام حسين، بهخاطر کشتن انسان و نه شخص خاص صدام حسين ناراحت مىشود که جهانى بايد که در آن تمامى اعدامها محو گردد. لازم بهتذکر است که نويسنده اين مقاله پيشتر در باب مخالفت با اعدام و اعدام صدام حسين در نشريه کار نوشته است و در آرشيو کارموجود است. اما ديدن چهرههاى دردکشيده مردم جنوب وشمال عراق بيشتر غم در دل انسان جارى مىسازد تا مرگ ديکتاتور خونآشامى چون صدام حسين.
در باب اينکه صدام حسين چه کسی بود و بيوگرافيش چه بود، در اينترنت و ديگر رسانهها بسيار گفته شده است. اينکه در سال ١۹٣۷ در نزديکى تکريت در خانوادهاى فقير و روستايى بدنيا آمد ودرهمان اوان پدرش خانواده را ترک کرد و صدام نتوانست نزد ناپدرى خشنش بماند و بهناچار پيش داييش که هوادار حزب بعث بود رفت و با او زندگى کرد. صدام حسين در ٢٠ سالگى به اين حزب که تحت تاثير ناسيوناليسم جمال عبدالناصر درمصر بود، پيوست. صدام حسين بعدا در جريان توطئه قتل ژنرال عبدالکريم قاسم که ملک فيصل دوم را از مسند قدرت پايين کشيده بود، شرکت کرد ولى توطئه قتل موفقيتآميز نبود و بعدا قاسم در سال ١۹۶٣ با همکارى سازمان سيا کنارگذاشته شد و عبدالسلام عارف رييس جمهور عراق شد. عارف هم با بعثیها سرسازگارى نداشت.عارف بسيارى از رهبران بعث و صدام را که ازمصر بازگشته بود، زندانى نمود ولی بعد ازسه سال صدام از زندان فرار کرد. صدام که درلبنان توسط سازمان سيا آموزش ديده و ۴ سال درمصر درس حقوق خوانده بود، به سرعت در زمرهء رهبران اصلى حزب بعث قرار گرفت و درکودتاى ١۹۶٨ همراه کودتاچيان بود و به مرتبهء معاونت رياست جمهورى رسيد. او بهعنوان جايزه خواستار گرفتن عنوان افسرى چهارستاره شد، با اينکه اصلا به مدرسه نظامى هم نرفته بود.
صدام در سال ١۹۷۹ مقام فرماندهى کل نيروهاى مسلح را دارا شد. او درهمين سال جاى البکر راگرفته و رييس جمهور شد. صدام پيشتر با آوردن شمار زياد اعضاى خانوادهء خود و جمع کردن آنها در اطراف خود موقعيتش را مستحکمترکرده بود. صدام ازهمين زمان بهعنوان ديکتاتورى خونريز درعراق برآمد کرد. اولين حمله او در شهريورماه ١٣۵۹ به ايران بر سر مسئله اروندرود بود و صدام با اشغال بخشهاى زيادى از خوزستان به جنگى دامن زد که با نابخردى حکام جمهورى اسلامى تا ٨ سال تمام ادامه داشت و بنا به آمار يک ميليون و ۷۰۰ هزار نفرکشته و ميليونها نفر معلول و اسير به جا گذاشت و شهرها و روستاهاى بيشمارى را ويران کرد و اقتصاد ايران وعراق را به ورشکستگى کشانيد. صدام حسين پس از پايان جنگ خانمانسوز ايران وعراق درس عبرت نگرفت و به بهانه اختلاف مالى با کويت وپس ندادن وامهايى که کويت مطالبه مىکرد، بر اساس اشتباه محاسبهاى که صدام نسبت به غرب داشت در سال ١۹۹٠ به کويت حمله و آنرا اشغال کرده، آنرا استان کاظميه عراق ناميد. اما غرب اينبارنتوانست بالا رفتن قيمت نفت و اقدام گستاخانه صدام را تحمل کند و زمانىکه شوروى بهعنوان يکى از پشتيبانان عراق دچار بحران خود بود، غرب هم بنا به منافع نفتيش و هم بنا به اشغال خاک يکى ازمتحدينش و هم براى آزمايش قدرت خود در برابر شوروى، به نيروهاى عراقى حمله کرد ودرمدت کوتاهى آنها را از کويت بيرون رانده و پرواز هواپيماهاى عراقى را در شمال و جنوب عراق ممنوع کرد. اينبار صدام عملا ضعيف و تحت کنترل شديد غرب قرارگرفت. اما صدام به سرکوبهاى خود ادامه داد و مردم جنوب وشمال کشورش آماج حملاتش بودند. صدام همچنين به دشمنى با غرب ادامه داد و به خواست غرب وسازمان ملل در اجازه آشکار از بازديد همهء نقاط براى کشف سلاحهاى کشتارجمعى که عراق مشکوک به داشتن آن بود، کارشکنى مىکرد. در سالهاى ١۹۹٠ به بعد که سازمان ملل فروش نفت عراق رامحدود کرده بود وملت عراق به کمبود اقتصادى مبتلا شده بود، صدام واطرافيانش به زندگى لوکس خود ادامه داده و پسران صدام عدى وقصى به قدرت ضد انسانى خود افزوده بودند و جان مردم عراق براى آنها پشيزى ارزش نداشت. صدام که با قتل همحزبیهاى خود در حزب بعث قدرتش را آغاز کرد و در جريان حذف سياسى و پاکسازى ١۹۷۹ در حزب بعث ۶٨ تن از اعضاى حزب بعث را دستگيرو ٢٢ تن از آنها را مستقيم به اعدام محکوم کرده بود، بعدا در اواخر حکومتش به همسران دختران خود هم رحم نکرد و دو تن ازآنها را کشت.
درپى حمله اعضاى القاعده در ١١ سپتامبر٢٠٠١ به برجهاى دوقلوى مرکز تجارت در نيويورک امريکا، امريکا انگشت اتهام همکارى صدام در اين حمله را با القاعده مطرح کرد و همين بهانهاى شد تا در سال ٢٠٠٣ امريکا به عراق حمله کند که در نتيجه آن صدام وپسرانش مخفى شدند. پسران صدام عدى وقصى در نزديکى موصل در يک درگيرى کشته شدند و ديگر اعضای خانوادهاش به اردن گريختند. صدام هم خود بعدا در چالهاى که بهعنوان مخفيگاه در نزديکى تکريت در يک مزرعه حفر کرده بود، دستگير و در سال ٢٠٠۴ بههمراه برادرخواندهاش بارزان و جمعى از رهبران حکومت بعثى در برابر دادگاه محدودى قرارگرفت تا در حدود ساعت ۶ بامداد شنبه ٣٠ دسامبر٢٠٠۶ بدارآويخته شد.
صدام از ديد ايرانيان به عنوان متجاوز به خاک ايران شناخته مىشود. عامل افروزنده جنگى ٨ ساله که به ويرانى ايران و محکم شدن پايههاى حکومت اسلامى انجاميد. خمينى رهبر جمهورى اسلامى بارها گفته بود که جنگ نعمت وهديهء الهى است. صدام همچنين بعنوان يکى از امدادگران سازمان مجاهدين و بسيارى ازمعارضين ايرانى شناخته مىشود، ولى بيشترين کمک را مجاهدين از صدام گرفتند.
صدام در ميان ملت عرب جنوب به عنوان دشمنى آشکار و سرکوب آنها به بهانهء شيعه بودنشان شناخته مىشود. رژيم بعثى صدام اين مردم را به شديدترين شيوه سرکوب و انجام فرائض دينى آنها را محدود کرده بود و بسيارى از آنها را بنام هوادارى ازحکومت شيعه ايران اعدام و سربه نيست کرده بود. همچنين صدام بسيارى ازاعضاى احزاب ديگر نظير حزب شيوعى را شکنجه و اعدام کرده بود.
رژيم صدام حسين در ميان ملت کرد و از ديد آنها به قصابى مىمانست که مردم شهر حلبچه و بسيارى از روستاها را بمباران شيميائی کرد. روستاهاى بيشمارى را ازسکنه خالى کرد و چشمهها را سيمان کرد. بيش از١٠٠ هزار تن از خانوادههاى عشاير بارزانى وغيره را به سبب کرد بودن ونسبيت با مبارزين کرد، دست جمعى در صحراها زنده به گور کرد و در اين عمل ضد انسانى کودکان و زنان و پيرمردان را سوار کاميون کرده وهمگى را در صحراهاى بىنام و نشان در خاک کرد تا اثرى از آنها نماند واين عمل انفال يعنى سربه نيست گردن نام گرفته است.
صدام درمنطقه بهنام ديکتاتورى شاخته مىشد که مى خواست رهبرى همهء جهان عرب را بدست گيرد. جنون قدرت او تا به آخر همراهش بود و حتى در پاى چوبهء دار هم از چهرهاش خشم محو نشد. بهحق مردم عراق از اين ديکتاتور و فکر بازگشتش توسط غرب بيم داشتند و تا زمانى که مرگش را نديدند، واهمهشان فروکش نکرد.
مشهور است که صدام علاقهء عجيبى به استالين داشت و با گذاشتن سيگاربرگ همان تئاتر تصفيه استالين را در حزبش تکرار کرد.يکى ديگر ازويژگیهاى صدام عوامفريبيش بود، در خيابانها وپارکها ازخود تصويرهاى مختلف درهمه نقشها، در لباس چوپانى تا لباس غربى و سنتى و حتى کردى بهجا گذاشته بود. صدام همچنين زمانى براساس مرام بعثى – عربى – سوسياليستى (اشتراکى) بود و زمانى ديگر آرم الله اکبر برپرچم عراق براى جلب مسلمانان دربرابرايران حک مىکرد و در جريان دادگاه همواره يک قرآن را با خود حمل مىکرد. اما در واقع صدام هم عربهارا کشتار کرد وهم کردها و هم کمونيستها و هم سوساليستها و هم مسلمانان را. صدام در زمان خود حتى به کارگران مهاجر مصرى که درعراق بودند رحم نمىکرد و آنها را آزار مىداد و همچنين زمانى فلسطينيان آواره را در عراق زير فشارمىگذاشت. صدام حسين بسان بسيارى ازديکتاتورها سرمايهء کشور را در چنگ خود و خانوادهاش داشت و درصد کمى را به مردم عراق ميداد و مردم عراق در نهايت بدبختى زندگى مىکردند، در صورتيکه اگر همين ثروت نفت دردست حکومتى مردمى بود، جمعيت ٢۵ ميليونى عراق زندگى بمراتب بهتری را مىبايست داشته باشند.
درآخر جداى ازمخالفت نويسنده با اعدام هرکس، حتى ديکتاتورها، صدام به راهى رفت که خود زمانى براى صدها هزارعراقى هموارکرده بود، با ديدن طناب بر گردن صدام، انسان به ياد قربانيان صدام مىافتد که با چه شيوهاى غير انسانى توسط صداميان کشته شدند. اگر هرکس به جاى صدام بود، ازشرم سربلند نمىکرد، اما صدام تا آخر خود را حق به جانب مىدانست، همانطور که همهء ديکتاتورها تا آخر طلبکارهستند. شاه ايران هم پس ازآنهمه جنايت، در آخر مىنوشت که من به ايران خدمت کردم و هيتلر وچائوشسکو وميلوسويچ و پينوشه هم همينطور.
درعراق آبروى براى صدام نماند واين براى اين ديکتاتور بس بود که تا آخرعمر در زندان بماند، اما مردم عراق به بيگانه نمىتوانستند باور کنند و از اين ترس داشتند که بيگانه زمانى براساس منافع ازصدام استفاده کند و آن را به عراق بازگرداند. اما اعدام صدام ندايى هم بود ازطرف غرب به حکومتهاى سرکش و ديکتاتور منطقه. به هرصورت اعدام عملى ضد بشرى است و اميد است ازهمين الآن همانا در عراق از طرف نيروهاى مترقى حکم اعدام براى هميشه ملغى گردد. اين مىتواند براى آينده عراق مفيد باشد و راهى براى رسيدن به دمکراسى باشد.
چهارشنبه ٣.آوريل ٢٠٠۷